پاسخی دیگر به آیا اسلام دینی جهانی است؟

با استناد به آیات زیادی از قرآن، محلی بودن مخاطب پیامبران در نه محور اثبات شده است.

در پاسخ به پرسش آقای اشکوری درباره جهانی بودن ادیان نخست باید بین:

1)      فراگیر بودن دین، و

2)      محدود بودن «جمعیت مخاطب» هر پیامبر؛

فرق گذاشت. هر پیامبر ابراهیمی جمعیت مخاطب خود را داشته است، در حالی که دین همه آن ها اسلام ابراهیمی بوده است. هر پیامبر برای هدایت و آموزش قوم خود و به زبان همان قوم مبعوث شده است. آیات قرآن در این باره آن قدر زیاد است که جای تردیدی باقی نمی گذارد. حضرت محمد برای هدایت جمعیت امی عرب که از نظر جغرافیایی در مکه و حومه آن زندگی می کردند مبعوث گردید.

اگر قرار است فردی با «خواندن» کتاب جمعیتی را آموزش دهد باید بتواند به زبان همان مردم حرف بزند. به ویژه اگر شاگردان کلاس در سطح آکابر باشند و خواندن و نوشتن ندانند. در قرآن تاکید شده است که برای قوم پیامبر قبلا پیامبر و کتابی فرستاده نشده بوده است. یعنی این که مخاطبین حضرت محمد در حوزه ماموریت پیامبران قبل مثل حضرت عیسی و حضرت موسی نبوده اند. البته اگر بخواهیم عمیق تر به مساله نگاه کنیم، فرستادن هر پیامبر به زبان هر قوم، لازمه و هماهنگ است با تکثر و گوناگونی در آفرینش. گوناگونی بشر در رنگ و نژاد و «زبان» خواست خداوندست و بی منظور نیست.

از طرف دیگر دانش خدا در طول زمان افزایش نمی یابد که بخواهد با دانش بیشتر پیامبر با پیام بهتری بفرستد. نیاز یک قوم به هدایت دلیل فرستادن هدایتگر برای آن قوم است، و نه زیاد شدن سطح دانش یا یافته های جدید خداوند!

در [1] با استناد به آیات زیادی از قرآن، محلی بودن مخاطب پیامبران در نه محور زیر اثبات شده است:

۱)         آیاتی که به روشنی بیان می‌کند خداوند رسولی امی از میان مردمی امی و برای مردمی امی برگزید

۲)         آیاتی که به صراحت جغرافیای مخاطب قرآن عربی را مکه و حومه معرفی کرده است

۳)         آیاتی که به قوم حضرت محمد می‌گوید پیامبری از میان خود شما مبعوث کردیم

۴)         آیاتی که بیان می‌کند برای قوم حضرت محمد، قبلا نذیر و کتابی فرستاده نشده بود

۵)         آیاتی که می‌گوید خداوند برای هر قوم یا هر امتی پیامبری از میان خودشان برگزید

۶)         آیاتی که با ذکر نام هر پیامبر نشان می‌دهد مخاطب هر یک از پیامبران قوم خودش بوده است

۷)         آیاتی که خود مستقلا نشان می‌دهد در قرآن واژه «ناس» برای یک جمعیت محدود بکار رفته است

۸)         آیاتی که نشان می‌دهد خدا برای هر قوم شریعت و مناسک و منهاج ویژه خودشان را مقرر کرده است

۹)         یکی از وظایف پیامبر امی خواندن آیات توسط پیامبر برای مردم مخاطبش می‌باشد

در مثال های قسط بین «ناس» و هدایت «ناس»، منظور کل جمعیت جهان نیست. یعنی «انس» در مقایسه با «جن» نیست. ناس در قرآن یعنی مردم که این مردم می تواند جمعیت حاضر در یک مسجد باشد یا حمعیت یک ده و یا جمعیت یک کشور یا جمعیت دنیا. ناس یا مردم مخاطب هر پیامبر، قوم همان پیامبر است که مسئولیت هدایت آن ها را به عهده داشته است. درباره «ناس» در [1] با آیات قرآن بحث شده است.

در زیر چند آیه درباره حضرت موسی و کتاب او و قوم او برای نمونه آورده می شود. به روشنی می توان دید که بعثت حضرت موسی و کتاب او برای هدایت قوم «بنی اسرائیل» بوده است.

ابراهيم:5

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسَى بِآيَاتِنَا أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَذَكِّرْهُمْ بِأَيَّامِ اللّهِ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَاتٍ لِّكُلِّ صَبَّارٍ شَكُورٍ

اسراء:2

وَآتَيْنَا مُوسَى الْكِتَابَ وَجَعَلْنَاهُ هُدًى لِّبَنِي إِسْرَائِيلَ أَلاَّ تَتَّخِذُواْ مِن دُونِي وَكِيلاً

غافر:53

وَلَقَدْ آتَيْنَا مُوسَى الْهُدَى وَأَوْرَثْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ

الجاثية:16

و توَلَقَدْ آتَيْنَا بَنِي إِسْرَائِيلَ الْكِتَابَ وَالْحُكْمَ وَالنُّبُوَّةَ وَرَزَقْنَاهُم مِّنَ الطَّيِّبَاتِ وَفَضَّلْنَاهُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ

يونس:47

وَلِكُلِّ أُمَّةٍ رَّسُولٌ فَإِذَا جَاء رَسُولُهُمْ قُضِيَ بَيْنَهُم بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ يُظْلَمُونَ

پس از خواندن آیات بالا مثلا اگر به آیه کلی زیر که هدف از رسالت همه پیامبران را بیان کرده است دقت کنیم، به روشنی می بینم که رسالت هر پیامبر می بایست به پایوری مردم مخاطب آن پیامبر در دادگری بینجامد:

حديد:25

لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَيِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْكِتَابَ وَالْمِيزَانَ لِيَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ …

نتیجه این که دین اسلام ابراهیمی فراگیر است و به قوم قریش یا اعراب حجاز و شبه جزیره عربستان محدود نمی شود. اما دعوت دینی حضرت محمد به اسلام، ویژه قوم قریش است.

ناگفته نماند که چارچوب مفهومی دین اسلام ابراهیمی که علاوه بر حضرت محمد مبنای دعوت پیامبرانی چون عیسی و موسی نیز بوده است، تنها چارچوب مفهومی در امر متعالی نیست [2].

پانوشت

 [1]  ریشه‌ی تفسیرهای گوناگون قرآن کجاست؟ آرش سلیم، سایت رادیو زمانه، مرداد 89

http://zamaaneh.com/idea/2010/07/post_759.html

[2] دین فطری یا جنگ هفتاد و دو ملت- بازخوانی دین و اسلام ابراهیمی در آیات قرآن؟ آرش سلیم، سایت رادیو زمانه، آبان 1390

http://www.radiozamaneh.com/reflections/2011/11/07/8152

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگا‌ه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»