یک منبع مطلع به وضعیت محمد نظری در گفت و گو با ملی - مذهبی

زندانی کرد اعتصابی پس از 18 سال حبس به بند عادی منتقل شد

محمد نظری زندانی سیاسی کرد که از روز سه شنبه هفتم شهریور ماه – پس از 18 سال تحمل حبس – در اعتراض به وضعیت خود و با تقاضای تجدید دادرسی با دوختن لبان خود دست به اعتصاب غذا زده بود بطور ناگهانی از بند زندانیان سیاسی به بند عادی منتقل شد.

یک منبع مطلع با ابراز نگرانی از شرایط محمد نظری به سایت ملی – مذهبی می گوید: ” محمد را بدون هیچ دلیلی از بند سیاسی به بند زندانیان عادی انتقال داده اند. از زمان انتقال وی به بند زندانیان عادی کسی از وضعیت او خبر ندارد. به نظر ما این انتقال ناگهانی برای این است که زندانیان سیاسی که برخی از آنها از جمله کیوان صمیمی نسبت به وضعیت وخیم او اطلاع رسانی کرده بودند را از محمد جدا کنند و بدین ترتیب کسی نتواند از وضعیت او خبری منتشر کنند. او بعد از اعتصاب چند بار به بهداری زندان منتقل شده و شرایط خوبی ندارد. ما بشدت نگران وضعیت او هستیم زیرا حداقل از وضعیت او از طریق زندانیان سیاسی مطلع می شدیم اما حالا کسی از شرایط محمد خبر ندارد و ما می ترسیم در سکوت خبری مانند چند نمونه از زندانیانی که در زندان جان سپردند، جانش را از دست دهد.”

محمد نظری شهروند کرد ایرانی در هشتم خردادماه سال هفتاد و سه به اتهام عضویت در حزب دمکرات کردستان از سوی نیروهای امنیتی در شهر بوکان بازداشت شد. و پس از ماهها شرایط سخت و بازجویی و شکنجه به زندان مهاباد منتقل و در آنجا از سوی شعبه‌ یک دادگاه انقلاب شهر مهاباد به اتهام عضویت در حزب دمکرات کردستان به اعدام محکوم شد. حکمی که در عید قربان سال هفتاد و هشت به حبس ابد کاهش یافت. وی پس از گذراندن صد و شصت ماه حبس در زندان ارومیه در سال 86 به زندان رجایی شهر منتقل گردید.

این منبع آگاه می افزاید: “یکبار نماینده دادستان آقای خدابخشی او را ملاقات کرد و به او گفت که پیگیری می کند اما بعد از چند روز گفت نمی تواند کاری برای او انجام دهد و باید اعتصاب غذایش را بشکند.”

شایان ذکر است، کیوان صمیمی زندانی سیاسی محبوس در زندان رجایی شهر طی نامه ای به کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، از وی خواسته بود اقدامات بشردوستانه دیپلماتیک یا رسانه ای فوری خود را برای نجات محمد نظری انجام دهد. این روزنامه نگار در بند در نامه خود آورده است: “به اطلاع شما می رساند که من و سایر زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر از نزدیک شاهد وضع رو به وخامت این زندانی مظلوم هستیم و از شما درخواست داریم تا پیش از آنکه اتفاق ناگواری بیافتد اقدامات عاجل بشردوستانه خود را مبذول فرمایید.”

همچنین عیسی سحرخیز، روزنامه نگار دیگر محبوس در زندان رجایی شهر که در اعتراض به رعایت نشدن قانون در پرونده قضایی اش دست به اعتصاب غذا و دارو زده بود، پس از دریافت پیام سید محمد خاتمی و دیگر دوستان و همفکرانش به اعتصاب خود پایان داده و در پیامی نسبت به وضعیت نگران کننده محمد نظری هشدار داده است. او در این پیام خواستار توجه به وضعیت زندانیان دیگری شده که ظلم های بیشتری بر آنها رفته است، و به طور مشخص به محمد نظری اشاره کرده که شیعه و برادر شهید است و با بیش از حدود نوزده سال حبس کشیدن گرد پیری بر روی مو و ریشش نشسته… اما کسی نیست که حتی حرف او را بشنود و به تظلم خواهی اش اهمیتی بدهد و خواسته کوچکش برای تجدید دادرسی پرونده را ارج نهد.

این منبع مطلع مورد اشاره در پایان خطاب به مجامع حقوق بشر خواست که نسبت به وضعیت وخیم محمد نظری و دیگر زندانیانی که در کنج زندانها سلامت جسم و جانشان در خطر است اقدام کنند و از کلیه راهها برای آزادی و احقاق حقوق این زندانیان سیاسی استفاده نمایند.

مطالب مرتبط

Mammad Sahimie

درباره این موضوع و مسائل مربوطه با دکتر پیمان عارف بحث خوبی‌ در برنامه ایشان داشتم که در زیر میتوانید تماشا و گوش کنید. مانند همیشه از پیشنهادات و انتقادات سازنده شما بهره خواهم برد.

درباره عدالت اجتماعی با زبان سوسیالیسم سخن بگوید.

به نظرم شکست مهم روشنفکری دینی ما از دهه هشتاد به بعد هم همین‌جا رخ داد. مسئله‌ای که می‌توانست یک پروژه بزرگ فکری باشد، به تدریج در سیاست روز حل شد. بحث «دین و مدرنیته» کم‌کم جای خود را به بحث‌های جناحی داد؛ مسئله الهیات، اخلاق و انسان‌شناسی سیاسی زیر سایه اصلاح‌طلبی قرار گرفت؛ و روشنفکر دینی در مواردی به جای اینکه مستقل از قدرت، حتی قدرتی که دوستش دارد، بایستد، به ذخیره نظری یک جریان سیاسی بدل شد. این معامله دیر یا زود هزینه دارد. سیاستمدار از روشنفکر زبان می‌گیرد، اعتبار می‌گیرد، مفاهیم می‌گیرد و بعد که شرایط عوض شد، همان روشنفکر را کنار می‌گذارد. عجیب نیست که بخشی از همان کسانی که زمانی از روشنفکران دینی بهره می‌بردند، امروز آنان را آماج طعن قرار می‌دهند. باری، خطای اصلی آن نسل همین بود که گمان کرد مسئله دین با پیروزی یک جناح سیاسی حل می‌شود. حال آنکه سیاست می‌رود و پرسش الهیاتی باقی می‌ماند.

توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟

۱. در ایتدا با مفهوم امنیت آغاز می‌کنیم و در ادامه به این‌موضوع‌ ورود می‌کنیم؛ زمانی که برای تبیین مفهوم «امنیت ملی» به نظریه‌پردازان کلاسیک بورژوازی و تئوریسین‌های حفظ وضع موجود (مانند مورگنتا و مرشایمر) پناه می‌بریم، آیا مرزهای میان دفاع از جان و زیستِ توده‌ها با دفاع از ساختارهای حاکمیت طبقاتی مخدوش نمی‌شود؟