سعید مدنی

جامعه‌ی پسا خامنه‌ای،  ایران پس از جنگ چهل روزه –  بخش دوم -۶

جامعه ایران از دهه هفتاد وارد شرایط جدیدی شد که آن را شایسته عنوان  «جامعه جنبشی» کرد . این ویژگی در دوران پسا خامنه‌ایِ نیز تداوم خواهد داشت.
سه موج اعتراضی
به طورمشخص، جامعه ایران از اوایل دهه هفتاد با سه موج اعتراضی روبرو شده است:
1️⃣موج اول اعتراضات (اوایل دهه هفتاد)
این موج عمدتاً تحت تأثیر دو عامل شکل گرفت:
۱. تأثیر جنگ هشت‌ساله و پیامدهای آن بر زندگی و معیشت مردم، و
۲. اجرای سیاست‌های تعدیل اقتصادی.
 
اعتراضات این دوره عمدتاً محلی، با انگیزه اقتصادی و با زبانی کم‌وبیش محافظه‌کارانه بود.این اعتراضات با اینکه زبان رادیکالی نداشتند، اما تحمل نمی‌شدند. در آن مقطع، شاهد اعتراضاتی در اراک، قزوین، اکبرآباد، اسلامشهر (تهران)، کرج و مشهد بودیم. این کنش های اعتراضی در مناطق خاصی از شهرها متمرکز بودند؛ برای مثال، در تهران منطقه اسلامشهر و در مشهد محلات حاشیه‌نشین را در بر می‌گرفتند. بنابراین نوعی اعتراضات محلی محسوب می‌شدند. همان‌طور که به طور مختصر اشاره شد، موج اول تا حدی محافظه‌کارانه بودند؛ یعنی شعارها عمدتاً حول مسائل اقتصادی بود و تنها در موارد معدودی به ابراز عدم مخالفت با کلیت وضعیت موجود همراه میشد. از این رو در کنار شعارهایی مانند «درود بر خمینی» یا «الله اکبر» به وضع اقتصادی اعتراض می‌شد.
 
2️⃣ موج دوم اعتراضات (اواسط دهه هفتاد تا جنبش مهسا):
🔸موج دوم از اواسط دهه هفتاد از جنبش اصلاحات آغاز شد و تا جنبش مهسا ادامه یافت. این جنبش‌ها، اعتراضات و خیزش‌ها دیگر کمتر محلی بودند و بیشتر ماهیت منطقه‌ای و تا حدی ملی داشتند؛ مانند «خیزش آب» در خوزستان و اصفهان که منطقه‌ای بود، یا «جنبش سبز» که در اغلب شهرهای کشور فراگیر و ملی شد. گاهی مانند «جنبش سبز» اغلب در شهرهای بزرگ مشاهده میشد و بعدها همچون «جنبش مهسا» با گستردگی‌ای به مراتب بیشتردر شهرهای متوسط و کوچک نیز ظاهر شد. این موج [دوم] در مقایسه با اعتراضات پیشین، رادیکال‌تر و سیاسی‌تر از اعتراضات گذشته بود و مشخصاً خواستار حقوق شهروندی، اعم از حق مشارکت عمومی، دموکراسی و رفع تبعیض بود.
 
3️⃣ موج سوم اعتراضات
🔹 این موج در واقع با «جنبش مهسا» آغاز می‌شود. جنبش «مه سا» مانند یک لولا عمل کرد و ما را از موج دوم وارد موج سوم کرد. این موج ضمن شباهت‌هایی با اعتراضات، جنبش‌ها و کنش‌های پیش از خود، تفاوت‌های مشخصی نیز داشت. نقش جوانان در آن بسیار برجسته بود؛ مطالبات به سرعت از حوزه اقتصادی به اعتراضات سیاسی رادیکال تغییر جهت می‌داد؛ فراگیری آن در سطح ملی و از تکثر اجتماعی قابل توجهی برخوردار بود؛ یعنی طبقات فرودست و متوسط، جوانان، بازنشستگان، زنان و مردان در آن مشارکت داشتند. بنابراین، تمایز روشنی میان جنبش «زن، زندگی، آزادی» و جنبش‌های پیش از آن وجود داشت، هرچند همانطور که گفتم، شباهت‌هایی نیز، به خصوص با اعتراضات دی ماه، داشت.
 
🔸وقتی از «اعتراضات دی ماه» صحبت می‌کنم، منظور من مشخصاً بازه زمانی ششم تا هفدهم دی ماه است. آنچه به هجدهم و نوزدهم دی و فراخوان آقای پهلوی مربوط می‌شود، موضوعی است که باید به صورت جداگانه درباره آن بحث شود. در هر حال  نباید اعتراضات دی ماه را به فراخوان رضا پهلوی در روزهای هجدهم و نوزدهم تقلیل داد؛ درست همان‌طور که «جنبش مهسا» را نباید به قتل زنده یاد «مه سا امینی» فروکاست. قتل مه سا  نقطه آغاز و جرقه‌ی اعتراضات “زن، زندگی ، آزادی” بود، اما جنبش پس از آن ابعاد بسیار وسیع‌تری پیدا کرد که آثارش را تا همین امروز در خیابان‌ها مشاهده می‌کنیم و فراتر از آن واقعه اولیه رفت. به همین دلیل تأکید می‌کنم که نباید جنبش دی ماه  را نیز به فراخوان هجدهم و نوزدهم دی تقلیل داد. آن جنبش بین ششم تا هفدهم دی چارچوب مشخصی داشت اما در روزهای هجدهم و نوزدهم، یک وقفه (یا به تعبیری سکته) در آن روند رخ داد که نیاز به توضیح بیشتر دارد…..
 
 
🔻متن کامل:
https://cutt.ly/zyYNuf5n
#ایران_فردا
#سعید_مدنی
#جامعه‌ی_جنبشی
#جامعه‌ی_پساخامنه‌ای
 

مطالب مرتبط

خالد محمد باطرف نویسنده ی تحلیلگر دانشگاهی و سیاسی عربستان سعودی :مترجم علی سردار

مشارکت کشورهای ائتلاف مکه از آن جهت اهمیت مضاعف می‌یابد که همکاری دفاعی را با اقدام سیاسی ترکیب می‌کند. این اتحاد می‌تواند با افزایش هماهنگی و آمادگی، امنیت اعضای خود را تقویت کند و همچنین به جلوگیری از درگیری‌هایی که منافع آن‌ها را تهدید می‌کند کمک کند. این دو کارکرد زمانی که توانمندی‌های دفاعی به ایجاد محیطی جدی‌تر برای مذاکره کمک می‌کنند، مکمل یکدیگر خواهند بود

چشم‌انداز

مسئله پهلویسم صرفاً بازگشت به سلطنت نیست؛ مسئله، امکان بازتولید نظمی است که در آن جامعه به توده‌ای مطیع، تاریخ به کالایی نوستالژیک و سیاست به ابزار کسب قدرت برای یک خاندان و متحدان خارجی آن تقلیل می‌یابد. در چنین منظومه‌ای، انسان نه سوژه خودآیین تاریخ خویش، بلکه موضوع مهندسی سیاسی و ماده خام پروژه‌ای از پیش تعریف‌شده است. این همان نقطه‌ای است که نقد مارکسیستی از سطح مخالفت با یک خاندان فراتر می‌رود و به نقد مناسبات سلطه، شیءوارگی آگاهی و استحاله اراده جمعی جامعه در منافع نیروهای مسلط می‌رسد.

مصاحبه‌ی ایران فردا با «محمد حبیبی» ◾️بخش دوم

این را من «عقلانیت بقا» نامیده‌ام: حفظ بدنه و سازمان برای روزی که میدان دوباره باز می‌شود، به‌جای خرج‌کردن آن در میدانی که امروز بسته است.