هفتهای که جنگ ایران و آمریکا از میدان نظامی به میز دیپلماسی رفت
هفتهای که گذشت را میتوان یکی از مهمترین مقاطع جنگ ایران و آمریکا دانست؛ نه لزوماً به این دلیل که تحول تعیینکنندهای در میدان نظامی رخ داده، بلکه به این دلیل که مسئله چگونگی پایان دادن به جنگ، برای نخستین بار با چنین وضوحی در مرکز تحولات دیپلماتیک قرار گرفت.
نیویورک در این هفته به صحنهای تبدیل شد که در آن چند روند همزمان به یکدیگر رسیدند: نشست مجمع عمومی سازمان ملل، سخنرانیهای دونالد ترامپ و مسعود پزشکیان، سخنرانی بنیامین نتانیاهو، مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، بحث درباره آینده تنگه هرمز، تلاش کشورهای منطقه برای اثرگذاری بر روند جنگ و سرانجام دیدار ترامپ و شی جینپینگ.
اگر بخواهیم مجموعه این تحولات را در یک جمله خلاصه کنیم، میتوان گفت:
جنگ هنوز ادامه دارد، اما مسئله جنگ دیگر فقط «چگونه ادامه دادن آن» نیست؛ «چگونه پایان دادن به آن» به مسئله اصلی تبدیل شده است.
نیویورک؛ جایی میان جنگ و مذاکره
حضور همزمان رهبران و مقامهای اصلی طرفهای درگیر در نیویورک، اهمیت مجمع عمومی سازمان ملل امسال را بیشترکرد. ترامپ در سخنرانی خود ضمن دفاع از جنگ علیه ایران، بار دیگر بر جلوگیری از دستیابی تهران به سلاح هستهای تأکید کرد و هشدار داد که اگر توافقی حاصل نشود، گزینههای بسیار شدیدتری را در پیش خواهد گرفت. با این حال، درست در همان روز اعلام شد که فرستادگان آمریکا و ایران دیداری چندساعته داشتهاند؛ دیداری که ترامپ آن را «بسیار خوب» و «سازنده» توصیف کرد.این همزمانی، شاید مهمترین واقعیت سیاسی این هفته باشد:
واشنگتن در عرصه عمومی همچنان از زبان تهدید استفاده میکند، اما در عرصه دیپلماتیک در حال جستوجوی راهی برای رسیدن به توافق است.
از سوی دیگر، مسعود پزشکیان در سخنرانی خود در سازمان ملل، ضمن حمله شدید به سیاستهای آمریکا و دفاع از موضع ایران، در را به روی دیپلماسی نبست. او بر آمادگی ایران برای همکاری و گفتوگو تأکید کرد و تصریح کرد که این دعوت از موضع ضعف نیست.
بنابراین در نیویورک با یک تناقض ظاهری روبهرو بودیم: دو طرف هنوز در حال جنگ و تهدید یکدیگرند، اما همزمان درباره چگونگی پایان دادن به جنگ گفتوگو میکنند.
هرمز؛ نقطه اتصال جنگ، اقتصاد و دیپلماسی
در همین چارچوب، مسئله تنگه هرمز اهمیت ویژهای پیدا کرده است. گزارشهای منتشرشده در روزهای اخیر از بررسی یک توافق مرحلهای میان ایران و آمریکا حکایت دارند که در آن، مسئله بازگشایی هرمز با کاهش فشار اقتصادی و تحریمهای آمریکا پیوند خورده است. همچنین گزارشهایی درباره پیشنهاد یک برنامه چندروزه از سوی ایران برای بازگشایی هرمز و ازسرگیری مذاکرات هستهای منتشر شده است.
این تحول نشان میدهد که هرمز دیگر صرفاً یک موضوع نظامی نیست. این تنگه اکنون به نقطه اتصال امنیت ایران، امنیت کشورهای خلیج فارس، بازار جهانی انرژی، اقتصاد چین و اروپا و سیاست آمریکا تبدیل شده است. به همین دلیل، هرگونه توافق درباره هرمز میتواند فراتر از یک توافق محلی یا دوجانبه باشد و به نخستین نشانه عملی کاهش تنش در جنگ تبدیل شود.
نتانیاهو؛ صدای متفاوت در میانه دیپلماسی
در این میان، سخنرانی بنیامین نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل بهعنوان صدای متفاوتی در همین روند دیپلماتیک اهمیت ویژهای پیدا میکند.
نتانیاهو در ۲۴ سپتامبر در سازمان ملل از اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران بهشدت دفاع کرد و گفت حمله به ایران یکی از آسانترین تصمیمهایی بوده که گرفته است. او همچنین از ترامپ و نقش آمریکا در جنگ دفاع کرد و منتقدان اسرائیل را بهشدت مورد حمله قرار داد. در هنگام سخنرانی او نیز شمار زیادی از نمایندگان کشورها سالن را ترک کردند.
اهمیت سخنان نتانیاهو برای بحث ایران در این است که او عملاً روایت متفاوتی از آینده جنگ ارائه کرد.
در حالی که در واشنگتن و تهران، با وجود تمام اختلافات، نشانههایی از جستوجوی راه دیپلماتیک دیده میشود، نتانیاهو در سازمان ملل تلاش کرد از مشروعیت اقدام نظامی اسرائیل علیه ایران دفاع کند و ضرورت آن را همچنان معتبر نشان دهد.
از این منظر میتوان سه موضع را در کنار یکدیگر قرار داد:
ترامپ میگوید فشار نظامی و اقتصادی باید ایران را به توافق برساند، اما همزمان از امکان توافق سخن میگوید.
پزشکیان ضمن دفاع از موضع ایران و انتقاد شدید از آمریکا، همچنان راه مذاکره را باز میگذارد.
نتانیاهو بیش از هر دو طرف بر مشروعیت اقدام نظامی و ضرورت مقابله با تهدید ایران تأکید میکند.
این سه موضع نشان میدهد که حتی در میان متحدان آمریکا درباره اینکه جنگ چگونه باید به پایان برسد، الزاماً یک نگاه واحد وجود ندارد.در واقع، یکی از پرسشهای مهم هفته آینده این خواهد بود که آیا جنگ میتواند وارد مرحلهای شود که دیپلماسی بر منطق نظامی غلبه کند، یا اینکه اختلاف میان این رویکردها بار دیگر جنگ را به مسیر قبلی بازخواهد گرداند.
چین؛ بازیگر بیرون از جنگ اما درون معادله
در همین نقطه است که دیدار دونالد ترامپ و شی جینپینگ اهمیت پیدا میکند.دیدار رؤسای جمهور آمریکا و چین در واشنگتن در ۲۴ سپتامبر در ظاهر مجموعهای از موضوعات گسترده، از تجارت و فناوری تا تایوان و روابط دوجانبه، را دربرمیگرفت؛ اما مسئله ایران نیز در این گفتوگوها مطرح شد.
اهمیت چین از آن جهت است که پکن همزمان با حفظ روابط خود با ایران، از ادامه جنگ و بیثباتی منطقهای نیز متضرر میشود. اختلال در صادرات انرژی و کشتیرانی، مستقیماً بر اقتصاد چین و بازار جهانی اثر میگذارد.
بنابراین چین در این بحران جایگاه متفاوتی دارد: نه بخشی از ائتلاف نظامی علیه ایران است و نه صرفاً یک تماشاگر دیپلماتیک.
پکن از یک سو خواهان ثبات و پایان جنگ است و از سوی دیگر حاضر نیست در چارچوب فشار حداکثری آمریکا علیه ایران قرار گیرد.همین مسئله باعث شده است که موضوع ایران به بخشی از معادله بزرگتر روابط آمریکا و چین تبدیل شود.
یک هفته با یک پارادوکس بزرگ
اگر مجموعه رخدادهای این هفته را کنار هم بگذاریم، با یک پارادوکس مهم روبهرو میشویم.
از یک سو، لحن سیاسی همچنان بسیار تند است. ترامپ از نابودی جمهوری اسلامی سخن گفته، پزشکیان سیاست آمریکا را بهشدت محکوم کرده و نتانیاهو از تصمیم اسرائیل برای حمله به ایران دفاع کرده است.
از سوی دیگر، در همان هفته:
· نمایندگان ایران و آمریکا مذاکره کردهاند؛
· درباره یک توافق مرحلهای برای هرمز بحث شده است؛
· پزشکیان از امکان گفتوگو سخن گفته؛
· ترامپ از پیشرفت مذاکرات صحبت کرده؛
· چین خواهان بازگشت ایران و آمریکا به مسیر گفتوگو شده؛
· و بازار انرژی به احتمال پیشرفت دیپلماتیک واکنش نشان داده است.
بنابراین شاید مهمترین تحول هفته نه یک حمله نظامی، بلکه تغییر تدریجی سؤال اصلی باشد.
سؤال دیگر فقط این نیست که «چه کسی در جنگ دست بالا را دارد؟» سؤال مهمتر این است: آیا میتوان از جنگ خارج شد و اگر بله، چه کسی و با چه شرایطی باید این خروج را مدیریت کند؟
اما نتانیاهو چرا اهمیت دارد؟
حضور نتانیاهو در این معادله باعث میشود پاسخ به این سؤال ساده نباشد.
اگر آمریکا و ایران به این نتیجه برسند که ادامه جنگ هزینه بیشتری از مذاکره دارد، اسرائیل همچنان ممکن است بر ضرورت ادامه فشار نظامی تأکید کند. سخنرانی نتانیاهو در سازمان ملل را میتوان در همین چارچوب خواند: او نهتنها از عملکرد اسرائیل دفاع کرد، بلکه تلاش کرد روایت ضرورت جنگ علیه ایران را در برابر روایت رو به رشد دیپلماسی قرار دهد.
البته نباید از این موضوع نتیجه گرفت که اسرائیل الزاماً قادر است مسیر تصمیمگیری واشنگتن یا تهران را تعیین کند. مسئله دقیقتر این است که اسرائیل یکی از بازیگران مؤثر در تعیین هزینهها و محاسبات سیاسی ادامه یا پایان جنگ است.
به همین دلیل، هر توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن باید نسبت خود را با امنیت اسرائیل، خواستههای کشورهای عربی منطقه و نقش چین و روسیه نیز مشخص کند.
روسیه؛ ضلع دیگر معادله
در کنار چین، روسیه نیز در معادله دیپلماتیک ایران حضور دارد. مسکو در شورای امنیت طی هفتههای اخیر در برابر بخشی از تلاشهای آمریکا برای اعمال سازوکارهای جدید فشار بر ایران موضع گرفته است.
این مسئله نشان میدهد که بحران ایران به یک مناقشه صرفاً دوجانبه تبدیل نشده است. جنگ ایران و آمریکا اکنون در تقاطع رقابت چند قدرت بزرگ قرار گرفته است: آمریکا، چین و روسیه؛ و در سطح منطقهای نیز اسرائیل و کشورهای خلیج فارس.
از این منظر، پایان جنگ نیز احتمالاً صرفاً محصول توافق تهران و واشنگتن نخواهد بود؛ بلکه به مجموعهای از تفاهمهای منطقهای و بینالمللی نیاز خواهد داشت.
جمعبندی؛ از «چه کسی پیروز میشود؟» تا «چگونه جنگ تمام میشود؟»
اگر بخواهیم تحولات یک هفته اخیر را جمعبندی کنیم، میتوان چهار تغییر مهم را مشاهده کرد.
نخست: دیپلماسی دوباره به یکی از ابزارهای اصلی مدیریت جنگ تبدیل شده است.
دوم: تنگه هرمز از یک موضوع نظامی به اهرمی برای مذاکره درباره پایان جنگ تبدیل شده است.
سوم: چین بیش از گذشته در معادله پایان جنگ اهمیت پیدا کرده است؛ زیرا مسئله ایران با امنیت انرژی، تجارت جهانی و رقابت آمریکا و چین پیوند خورده است.
چهارم: سخنان نتانیاهو در سازمان ملل نشان داد که در برابر مسیر دیپلماتیک در حال شکلگیری، هنوز یک منطق قدرتمند برای ادامه جنگ و دفاع از اقدام نظامی وجود دارد. بنابراین پایان جنگ را نباید روندی خطی و قطعی تصور کرد.
در نتیجه، شاید بتوان وضعیت کنونی را اینگونه توصیف کرد:
جنگ هنوز در میدان ادامه دارد، اما سیاست از همین حالا وارد مرحله چانهزنی درباره پایان جنگ شده است.ترامپ میخواهد فشار نظامی را به اهرمی برای توافق تبدیل کند؛ تهران تلاش میکند بدون پذیرش شروط واشنگتن، راه مذاکره را باز نگه دارد؛ نتانیاهو از مشروعیت ادامه جنگ دفاع میکند؛ چین از بازگشت به گفتوگو حمایت میکند و روسیه نیز با بخشی از سازوکار فشار آمریکا همراه نیست.
بنابراین پرسش اصلی روزهای آینده نه صرفاً این خواهد بود که جنگ ادامه پیدا میکند یا نه، بلکه این است که کدام منطق در نهایت دست بالا را پیدا میکند: منطق تشدید نظامی یا منطق معامله دیپلماتیک.و شاید مهمتر از آن، این پرسش باشد که اگر مذاکرات به نتیجه برسد، چه نوع توافقی میتواند همزمان مسئله هستهای، تحریمها، هرمز، امنیت اسرائیل، امنیت کشورهای منطقه و رابطه آینده ایران و آمریکا را در یک چارچوب قابل دوام قرار دهد.
فعلاً پاسخ روشنی برای این پرسش وجود ندارد. اما آنچه در نیویورک در هفته گذشته رخ داد، نشان میدهد که جنگ ایران و آمریکا، دستکم در عرصه سیاسی، از مرحله صرفاً نظامی عبور کرده و وارد مرحله دشوارترِ چانهزنی بر سر پایان جنگ شده است.
#ایران_فردا
#تحولات_جنگ_ایران_و_امریکا