د. مولاي أحمد صابر:مترجم علی سرداری

اسلام سیاسی و به‌کارگیری توده‌های هوادارِ سلفی

ظهور سلفی‌گری، که به‌جای توجه به معانی عمیق‌تر متون دینی، بر تفسیر تحت‌اللفظی آن‌ها اصرار می‌ورزد، در تضعیف روح واقعی اصلاحات در جهان اسلام نقش مهمی داشته است. این روند که در دهه‌های اخیر تشدید شده، نه‌تنها فرهنگی کم‌حاصل و شریعت‌گرایانه را رواج داده، بلکه رویکردی فکری و آسیب‌زا را نیز پرورش داده است که با سطحی‌نگری مفرط و گرایش به تجزیه‌وتحلیل‌های جزئی و محدود شناخته می‌شود. این جریان در باتلاق تفسیر لفظی متون دینی گرفتار مانده و از ارتقای نگاه خود به ساحت اهداف و مقاصد کلی شریعت اسلامی سر باز می‌زند. چنین تمرکز محدودی، که به ظاهر شریعت بیش از روح آن بها می‌دهد، به گسستی معرفت‌شناختی میان فهم رایج دینی و مقتضیات واقعیتِ متغیر و پیچیدگی‌های زندگی مردم انجامیده و در نتیجه شکافی عمیق در ساختار اندیشه پدید آورده است.

اما خطری به همان اندازه جدی در دشمنی آشکار و نظام‌مند این جریان با علوم عقلی و انسانی نهفته است. این امر به‌طور محسوسی در گسترش فرهنگ تحقیر فلسفه، که ذهن را روشن می‌کند؛ جامعه‌شناسی، که ساختارهای اجتماعی را واکاوی می‌کند؛ تاریخ، که آموزه‌های ارزشمند در اختیار انسان می‌گذارد؛ و هنر و ادبیات، که روح را پالایش می‌دهند، نقش داشته است. این حوزه‌های دانشی ابزارهای ضروری برای تشخیص بیماری‌های مزمن تمدنی و فهم چالش‌های معاصر در تمامی ابعاد و پیچیدگی‌های آن‌ها هستند. از این‌رو، این نوع تفکر دینی خود را آگاهانه از حوزه‌های دانش نوین جدا ساخته و در مرزهای محدود خویش محصور کرده است. افزون بر این، در ایجاد فضایی سرشار از جزم‌اندیشی و قطعیت مطلق نیز نقش چشمگیری داشته؛ فضایی که در آن هر دیدگاه مخالفی به‌عنوان بدعت یا انحراف طرد می‌شود و در نتیجه، بنیان‌های کثرت‌گرایی فکری تضعیف و عرصه اجتهاد و استدلال مستقل محدود می‌گردد.

ظهور این روند پدیده‌ای خودجوش نبود، بلکه در بستری نهادی و سیاسیِ شکننده شکل گرفت؛ بستری که شرایط لازم برای رشد و تثبیت آن را فراهم ساخت. در غیاب توسعه‌ای فراگیر که افق‌های تازه‌ای پیش روی جامعه بگشاید، با گسترش فقر و بیکاری در میان جوانان تحصیل‌کرده، و در شرایطی که امید به اصلاح و تغییر عقلانی و عملی رو به افول می‌گذارد، گرایش به ایدئولوژی‌های دینی رادیکال به پروژه‌ای برای نجات موهوم یا پناهگاهی برای جوانان ناامید و ناراضی تبدیل می‌شود. این وضعیت هم‌زمان با ضعف نهاد رسمی دینی و ناتوانی آن در ارائه گفتمانی روشنگرانه و اقناع‌کننده برای پاسخ به پرسش‌ها و نیازهای جهان معاصر بود. از همین رو، خلأ فکری گسترده‌ای پدید آمد که جریان‌های بنیادگرا به‌سرعت آن را پر کردند. این جریان‌ها با تکیه بر چارچوب‌های ایدئولوژیک سخت‌گیرانه، آثار شخصیت‌هایی چون سید قطب و آموزه‌های محمد بن عبدالوهاب را به بیانیه‌هایی ایدئولوژیک و در دسترس تبدیل کردند. پیامد این روند، تشدید انزوای فکری جوانان و دور شدن آنان از مسیر توسعه تاریخی، و تقویت برداشتی خشک و انحصارطلبانه از دین بود؛ برداشتی که انعطاف‌پذیری در برابر تحولات زمانه را برنمی‌تابد.

گسترش این جریان در سطح جهانی نیز شتاب گرفت. این اندیشه‌ها در فضای استبداد سیاسی، که حیات سیاسی واقعی را سرکوب کرده و به تعمیق بحران‌های اقتصادی و اجتماعی انجامیده بود، زمینه‌ای مناسب برای رشد یافتند. در نتیجه، بخش قابل توجهی از جوانان از مسائل بنیادی نهضت فکری و توسعه فاصله گرفتند و به رؤیای احیای گذشته‌ای «شکوهمند» برای بازتولید «نسل بی‌مانند» دل بستند. آنان به‌جای اندیشیدن به آینده، درگیر فتواها و مجادلاتی حاشیه‌ای درباره موضوعاتی چون عکاسی یا معاملات بانکی شدند. این وضعیت بیانگر کم‌اهمیت شدن اولویت‌های واقعی اصلاحات و فروکاستن آن‌ها به دغدغه‌هایی سطحی و فرعی است.

در سطح سیاسی، دهه‌های پایانی قرن بیستم شاهد شکل‌گیری نوعی اتحاد عمل‌گرایانه و منفعت‌محور میان اسلام سیاسی و سلفی‌گری تندرو بود؛ اتحادی که با وجود اختلافات بنیادین عقیدتی و روش‌شناختی میان دو طرف شکل گرفت. گفتمان برخاسته از این اتحاد با فاصله گرفتن آشکار از عقل و عقلانیت، نادیده گرفتن میراث فکری اصیل اسلامی که در آثار ابن‌سینا، ابن‌رشد و ابن‌خلدون تجلی یافته است، و همچنین رد عقلانیت روشنگرانه برخاسته از فلسفه غرب شناخته می‌شد. این رویکرد در مواضع منفی نسبت به اندیشه‌های نوآورانه و خلاقانه، و نیز در ضعف چشمگیر نهادهای پژوهشی، علمی و فرهنگی و کم‌توجهی به هنر و ادبیات بازتاب یافت. فعالیت‌های این جریان عمدتاً به انتشار نشریات و رسانه‌هایی محدود می‌شد که صرفاً در خدمت ایدئولوژی محدود و انحصارگرای آن بودند. هدف اصلی این اتحاد ماهیتی کاملاً عمل‌گرایانه داشت: تقویت پایگاه اجتماعی و انتخاباتی احزاب اسلام‌گرا. از این‌رو، گروه‌های سلفی به ذخیره‌ای آماده برای بسیج سیاسی بدل شدند که به‌سادگی می‌شد آن‌ها را سازمان‌دهی و هدایت کرد و از ظرفیتشان برای کسب دستاوردهای مشترک سیاسی بهره برد. این وضعیت را می‌توان اوج فاصله گرفتن از مسیر اصلاحات واقعی و فروغلتیدن به ورطه منفعت‌جویی سیاسی دانست.

به‌طور خلاصه، بهره‌برداری اسلام‌گرایان از سلفی‌ها در رقابت‌های انتخاباتی، نمونه‌ای از یک اتحاد عمل‌گرایانه و منفعت‌محور است که هدف اصلی آن افزایش دستاوردهای سیاسی و پارلمانی احزاب اسلام‌گراست. این اتحاد بر استفاده از گروه‌های سلفی به‌عنوان «پایگاه رأی گسترده و تضمین‌شده» استوار است. شیوخ و رهبران سلفی از نفوذ معنوی قابل توجهی برخوردارند و همین امر به آنان امکان می‌دهد آرای پیروان خود را به‌صورت مؤثر به سوی نامزدهای مورد حمایت احزاب اسلام‌گرا هدایت کنند. چنین وضعیتی هزینه‌های سازمانی اسلام‌گرایان را کاهش داده و جریان نسبتاً ثابتی از آرا را برای آنان فراهم می‌آورد. افزون بر این، این اتحاد به احزاب اسلام‌گرا نوعی مشروعیت دینی و سنتی می‌بخشد؛ به‌ویژه آن دسته از احزابی که ممکن است به میانه‌روی بیش از حد یا فاصله گرفتن از اصول بنیادگرایانه متهم شوند. حضور و حمایت جریان‌های سلفی برای رأی‌دهندگان محافظه‌کار نوعی اطمینان خاطر ایجاد می‌کند. همچنین شبکه‌های تبلیغی و تریبون‌های مذهبی سلفی به رسانه‌ای کم‌هزینه و مؤثر برای تبلیغات انتخاباتی تبدیل می‌شوند و جلسات وعظ و گردهمایی‌های دینی نقش سکوهای بسیج سیاسی را ایفا می‌کنند. این امر به تقویت تصویر وحدت در میان نیروهای مذهبی و کاهش پراکندگی آرا کمک می‌کند. در مقابل، سلفی‌ها نیز از حمایت‌های سیاسی، امتیازات قانونی و منابع مالی لازم برای گسترش فعالیت‌های تبلیغی خود بهره‌مند می‌شوند. با این حال، این اتحاد منفعت‌طلبانه پیامدهای منفی مهمی برای روند اصلاحات واقعی به همراه دارد؛ زیرا اهداف کلان اصلاحی را به سطح منافع سیاسی کوتاه‌مدت فرو می‌کاهد، توجه را از مسائل بنیادین توسعه و نوزایی فکری منحرف می‌کند و به‌جای تقویت عقلانیت و گفت‌وگوی انتقادی، زمینه را برای گسترش بسیج عاطفی و مذهبی و تقویت رویکردهای یک‌جانبه‌گرایانه در عرصه سیاست فراهم می‌سازد.
منبع حفریات

مطالب مرتبط

✍️ رسول رئیس جعفری

حتی مخالفان اندیشه‌اش پذیرفته‌اند که او دروغ نگفت، رشوه نگرفت و از رنج مردم برای نفع شخصی بهره نبرد. بدین‌سان، دفاع از مصدق دفاع از یک شخص نیست؛ دفاع از «امکان صدق در سیاست» است. اگر این تلاش‌ها برای تخریب مصدق موفق شوند، پیام مخربی به جامعه ارسال می‌شود: "ایستادگی بر اصول ملی و اخلاقی در برابر قدرت‌های بزرگ، حماقت است؛ نتیجه نهایی، شکست و سقوط خواهد بود" و این همان مرگ امید است.

حسین هوشمند نویسنده

بزرگ ‌ترین دستاورد عصر سکولار چارلز تیلر شاید تغییر خودِ پرسش باشد. پرسش اصلی دیگر این نیست که «آیا دین در حال نابودی است؟» یا «آیا سکولاریسم بر دین پیروز شده است؟» پرسش این است که چگونه شرایط تاریخی و فرهنگی ما چنان دگرگون شده است که ایمان و بی ‌ایمانی هر دو به امکان ‌هایی آگاهانه، قابل مناقشه و تا اندازه‌ ای شکننده بدل شده ‌اند. مؤمن دیگر نمی ‌تواند به ‌آسانی فرض کند ایمان او تنها شیوه معقول زندگی است و نامؤمن نیز نمی ‌تواند بدون استدلال فرض کند دین صرفاً بازمانده جهل گذشته است. هر دو در قاب درون ‌ماندگار مشترکی زندگی می ‌کنند و با کثرت جهان ‌بینی‌ها مواجه ‌اند.

مطالب پربازدید

مقاله