شکلگیری اجتماعی سازمانیافته را نشان میدهند که با ایدهها، باورها و احساساتی بسیج شده است که علیرغم خطرشان برای جوامع و ملتها، توانستهاند حالتی از انسجام، استحکام و حمایت را به دست آورند. این امر صرفاً به این دلیل است که ترکیبی سهگانه از تعصب، حس برتری و تکبر، و ایدههای مذهبی بود که به تعصب و نفرت توجیهات مذهبی میداد، آنها را به فضیلت تبدیل میکرد و هواداران و علاقهمندان را به خود جذب میکرد. در نهایت، این ایدهها با سبکی زبانی و ادبی گیرا و تأثیرگذار، با استدلالها و ایدههای منطقی و منسجم ارائه شدند. اگرچه درست است که مانیفست فکری در «مسیرهای راه»، «فی ظلال القرآن» و تمام کتابهای سید قطب، یک پروژه تکفیری علیه نظامهای سیاسی، جوامع و افراد است که با بافت تاریخی، فقهی و سنتی ملت مسلمان در تضاد است و پاسخ فکری و مذهبی به آن در وجدان ملت و جهتگیری مذهبی و فکری آن تثبیت شده است، اما این باور یا نادرست است یا ناکافی. علیرغم قوت و اعتبار استدلالها، شواهد و ایدههای ارائه شده در کتاب «واعظان، نه قاضیان»، پاسخی به معالم و مودودی، به ویژه کتاب او «اصطلاحات اربعه در قرآن»، و همچنین بسیاری از مطالعات و کتابهای مهم و قانعکننده دیگر، باید اذعان کرد که معالم از میراث فقهی و فکری رایج جهان اسلام پیشی گرفت. او استثنا را به قاعده و شورش علیه جامعه را به ارزشی والا تبدیل کرد که جوانان جان و مال خود را برای آن فدا میکنند. او نفرت را به دینی تبدیل کرد که از طریق آن پیروانش به خدا نزدیکتر میشوند و اعتراض را به رفتاری شریف و نیکو تبدیل میکنند، حتی اگر به قرارداد اجتماعی جوامع و ملتها آسیب برساند. سید قطب بخش وسیعی از نسلها، گروهها و طبقات اجتماعی و مذهبی را متحول کرد و حتی در دینداری مردمی، برنامههای درسی و گفتمان دینی رسمی و سنتی نفوذ کرد. این کتاب نفرت را به دینی تبدیل کرد که از طریق آن پیروانش به خدا نزدیکتر میشوند و اعتراض را به رفتاری ذاتی تبدیل میکند، حتی اگر به جوامع و ملتها آسیب برساند. با توجه به حس غرور، تمایز و برتری که سید قطب به افراد مذهبی میدهد، تودههای افرادی که به دین جذب میشوند، حتی کسانی که به هیچ گروه یا سازمانی وابسته نیستند، در این گفتمان پاداش و تشویق مییابند. کسانی که در حوزه دینی در مؤسسات آموزشی و ارشادی کار میکنند، احساس اهمیت زیادی در وجود، کار و نقش خود دارند. اهداف دین به کارکردهای دولت مانند جهاد، اجرای قانون و حمایت و اجرای آن گسترش مییابد. آنها انگیزه و توجیهی برای ایفای این نقشها از طرف ملت و مقامات پیدا کردند. ملت شکستخورده در این گفتمان، تسلی خاطری برای شکستها و ناکامیهای خود یافت و با توسل به این لفاظی تسلیبخش، گویی مرهمی شفابخش برای مصیبتها، اضطرابها و ناامیدیها است، با چالشهای موجود روبرو شد. گفتمان ملیگرایانه یا میهنپرستانه مبتنی بر تبعیض، تعصب و وفاداری کورکورانه معمولاً مورد پذیرش و حمایت قرار میگیرد. این امر امروزه در همه کشورها و جوامعی که راست افراطی در چندین کشور اروپایی در حال ظهور است، مشهود است. در گذشته، این گفتمان سراسر اروپا را فرا گرفت و آن را در یک جنگ جهانی ویرانگر فرو برد، تا جایی که اروپاییها دائماً نگران این هستند که چگونه از تکرار چنین سناریویی اطمینان حاصل کنند. با این حال، اگر این گفتمان شوونیستی با لفاظیهای مذهبی ترکیب شود و به یک دکترین مذهبی تبدیل شود، نتیجه فاجعهبار ریشهدارتر میشود و احتمال تداوم آن برای مدت طولانی بیشتر میشود. مسئلهای که باعث ایجاد بحران بزرگ و نزاع داخلی در درون اخوان المسلمین شد و سپس به جهان اسلام گسترش یافت، چیزی بود که میتوان آن را جدایی از جوامع و نظامهای سیاسی موجود نامید. این امر باعث ایجاد یک حالت منسجم از طرد و درگیری با محیط و فرهنگ اطراف شد. در عصر جهانی شدن، این ایدئولوژی، جدا از جوامع و فرهنگها، منجر به یک جنبش جهانیگرا شد که خود جهان را رد میکند. یا آنچه طرفداران آن «جبهه اسلامی جهانی» مینامند. البته واضح است که مسئله حکومت و حاکمیت ریشه بحران بزرگ در جهان اسلام است، چه این بحران بین اخوان المسلمین و گروههای اسلامی سیاسی به طور کلی و رژیمها و جوامع سیاسی باشد، و چه بحران اجتماعی بین کسانی که به تفسیر «اخوانی یا قطبی» از اسلام و جوامع، خانوادهها و جهان اطراف خود پایبند هستند. در مورد مسئله حاکمیت، همانطور که اخوان المسلمین و گروههای اسلامی در دهه 1960 شروع به درک آن کردند، گروههای سازمانیافته و ایدههای گستردهای در بین افراد، جوامع، مساجد، برنامههای درسی آموزشی و در فرهنگ و رسانهها پدیدار شد. خلاصه اینکه، این ایدئولوژی، نظامهای حکومتی و جوامع موجود را غیراسلامی میداند. این برداشت اساساً مبتنی بر مجموعهای از آیات قرآنی است، مانند: «و هر که به آنچه خدا نازل کرده حکم نکند، پس آنان کافرند» (مائده، آیه ۴۴) و فرمودهی او: «پس آیا حکم جاهلیت را میخواهند؟ پس چه کسی بهتر از خدا در حکم برای قومی که یقین دارند؟» (مائده، آیه ۵۰). ایدههای مذهبی در کتاب سید قطب، به تعصب و نفرت، توجیهات مذهبی میداد و آنها را پرهیزگار جلوه میداد. خارج دانستن کل جامعهی مسلمانان از اسلام، بر اساس این دو آیه، برای اکثر مسلمانان، درکی ناگهانی و غیرمنتظره است. خوارج پیش از این، زمانی که کل جامعهی مسلمانان را خارج از اسلام میدانستند، در این دام افتادند؛ یعنی هیچ کس جز خودشان مسلمان واقعی نبود. برخی از چهرههای معاصر، از جمله اعضای اخوان المسلمین، حزب التحریر، جماعت اسلامی، جهاد، تکفیر والهجره و برخی از سلفیها، به صراحت یا تلویح، جامعه مسلمانان را در حالت ارتداد اعلام کردهاند. برخی حتی پا را فراتر گذاشته و ادعا کردهاند که جامعه مسلمانان قرنهاست که در حالت ارتداد کامل به سر میبرده است. این ایدئولوژی در درون اخوان المسلمین ریشه دوانده و در میان بسیاری از رهبران و اعضای آن غالب شده است. اگرچه حسن الهضیبی، دومین مرشد اعظم اخوان المسلمین (باید توجه داشت که الهضیبی از خارج از صفوف این گروه به رهبری آن رسید)، کتاب «واعظان، نه قاضیان» را در اواخر دهه 1960 (1969) به عنوان پاسخی به این ایدئولوژی گسترده و همچنان تأثیرگذار منتشر کرد، اما این ایدئولوژی در درون اخوان المسلمین و سایر گروههای سیاسی و مبارز اسلامی، حتی در میان کسانی که میانهرو یا متفاوت از اندیشه سید قطب تلقی میشوند، به حاشیه رانده شده و عملاً ناشناخته مانده است