▪️ ضرورت بازخوانی در عصر حاضر
طالقانی و سوسیال دموکراسی ملی مذهبی؛
@iranfardamag
آیتالله سید محمود طالقانی در تاریخ اندیشه سیاسی معاصر ایران، فراتر از یک روحانی مبارز، یک نظریهپرداز «پلساز» با تلاشهای اصلاحطلبانه است. او در دورهای حساس از تاریخ ایران (پس از کودتای ۲۸ مرداد و در میان انباشته شدن بحرانهای هویت ملی و دیکتاتوری شاه) توانست گفتمانی میانهرو اما رادیکال ارائه دهد؛ گفتمانی که نه به سکولاریسم چپگرایانه تن داد و نه در انحصار سنتیگراییِ صرف محبوس ماند. اندیشه او که امروز میتوان آن را «سوسیال دموکراسی ملی-مذهبی» نامگذاری کرد، تلاشی برای ارائه «راه سوم» بود؛ راهی که در آن هویت دینی و ملی ایرانیان حفظ شود و همزمان با زبانی روزآمد و عقلانی، به دغدغههای بنیادین عدالتخواهی، ستمستیزی و دموکراسی پاسخ دهد. طالقانی با تکیه بر قرآن و فقه پویا، کوشید تا نشان دهد اسلام نه تنها با دموکراسی بیگانه نیست، بلکه پیشگام ترین نظام برای رهایی انسان از هرگونه قید و بند استبدادی و اقتصادی است.
۱. توحید اجتماعی؛ نفی «بتهای مدرن» و فلسفه آزادی
محوریت اندیشه سیاسی طالقانی، بازتعریف انقلابی مفهوم «توحید» است. او توحید را از حالت صرفا ایمانی و قلبی خارج کرده و به یک اصل جامعهشناختی و سیاسی تبدیل کرد. از نگاه او، توحید در عرصه عمومی به معنای نفی هرگونه «بتپرستی» است؛ بتهایی که در عصر جدید صورتهای متفاوتی به خود گرفتهاند: استبداد سیاسی، سرمایه بیدرگاه، و قدرت مطلق. او استبداد (چه سیاسی و چه دینی که پوست دین را میکَند و گوشت آن را میخورد) را مظهر شرک و ریشه اصلی نابسامانیها میدانست. در این نگاه، مبارزه با دیکتاتوری تنها یک جنگ سیاسی نیست، بلکه یک ضرورتی عقیدتی برای پاکسازی جامعه از شرک و بازگرداندن کرامت انسانی است. جامعه توحیدی طالقانی، جامعهای است که در آن تمام موانع کاذب طبقاتی و نژادی زدوده شده و انسانها در یک سطح برابر از مشترکات بشری بهرهمند میشوند.
۲. اقتصاد سیاسی؛ عبور از میانِ مارکسیسم و سرمایهداری
طالقانی با نگاهی تحلیلی و عمیق، هر دو نظام حاکم بر جهان معاصر را با استناد به مبانی اسلامی رد کرد، چرا که هر دو در نهایت به نوعی بردگی منجر میشدند:
• نقد سرمایهداری: او آزادی مالکیت خصوصی نامحدود را مغلطهای برای توجیه انباشت ثروت توسط اقلیتی دانست که به بردگی و فقر اکثریت میانجامید. ریشه اصلی فساد در این نظام را «ربا» میدانست؛ مکانیزمی که تولید را خشک میکرد و پول را بر کار و تولید برتری میداد.
• نقد مارکسیسم: طالقانی با رد ماتریالیسم تاریخی، معتقد بود که موتور محرک تاریخ، صرفاً تضادهای اقتصادی و ابزار تولید نیست، بلکه اراده آزاد انسان، اخلاق و هدایت الهی است. او همچنین انحصار قدرت و مالکیت توسط دولت در سوسیالیسم را نوعی دیکتاتوری خاکستری ارزیابی میکرد که جایگزین طبقه سرمایهدار با طبقهای از دیوانسالاران حزبی میشد و آزادی فردی را قربانی میکرد.
• راهکار (الهیات مالکیت): راهکار او در نظریه «الهیات مالکیت» نهفته است. او تصریح میکند که مالکیت مطلق تنها متعلق به خداوند است و انسان در زمین «خلیفه» و مستخلف اوست. این رویکرد منجر به تفکیک مهمی میشود: منابع طبیعی و ثروتهای ملی (انفال) باید در اختیار عموم و حکومت عادل باشد، اما محصول کار و تلاش مستقیم فرد، مالکیت خصوصی دارد؛ مشروط به اینکه به ضرر جامعه و حقوق دیگران تمام نشود.
• ۳. عدالت اجتماعی؛ موتور معنوی در برابر انگیزه مادی
شعار اقتصادی طالقانی ترکیبی هوشمندانه از عدالت سوسیالیستی و انگیزه فردی است: «از هر کس به قدر استعداد و به هرکس به قدر احتیاج». اما چالش اصلی تحقق این شعار بدون توسل به خشونت و دیکتاتوری چه میتوانست باشد. راهکار طالقانی، تکیه بر «تغییر درونی انسان» است. او معتقد بود باید یک انقلاب فطری رخ دهد که موتور محرک انسان را از انباشت ثروت مادی به «کمالیابی معنوی» تغییر دهد. در این مدل، ابتدا با قوانین اسلامی راههای انباشت نامشروع (مانند ربا و احتکار) بسته میشود، سپس ابزارهای مالیاتی اسلامی (زکات و خمس) نه به عنوان صدقه، بلکه به عنوان حقوق قانونی محرومان عمل کرده و مازاد ثروت را به نفع نیازهای عمومی بازتوزیع میکنند. در این سیستم، فقر ننگین نیست و ثروت نیز مایه مباهات نیست، بلکه هر دو اماناتی در مسیر تامین نیازهای بشریاند.
۴. دموکراسی و شوراها؛ سیستم ایمنی جامعه در برابر استبداد
دموکراسی در نگاه طالقانی، صرفا انتخاب دورهای نمایندگان نیست، بلکه به معنای مشارکت فعال و مستمر مردمی در مدیریت جامعه است. او با نوآوری در تفسیر اصل «امر به معروف و نهی از منکر»، آن را از یک مناسک فردی به مکانیزمی دموکراتیک برای نظارت مردمی بر حاکمیت ارتقا داد؛ نظارتی که حتی ردههای بالاتر حکومت را نیز شامل میشود و از فساد و انحراف آنها جلوگیری میکند. از منظر او، ساختار قدرت نباید هرمی و استبدادی باشد، بلکه باید از پایین به بالا شکل بگیرد و «شورا»ها رکن اصلی حکومتداری باشند. او شورا را تضمینکننده حیات اجتماعی میدانست؛ نهادی که در آن مردم در سیاست، اقتصاد و تولید تصمیمگیرنده باشند. در نگاه طالقانی، شوراها تنها ابزار مشورت نیستند، بلکه «سیستم ایمنی» جامعه در برابر استبداد هستند.
۵. پیوند با زمانه؛ ضرورت بازخوانی طالقانی در عصر حاضر
نگاه به اندیشه آیتالله طالقانی، فراتر از یک مرور تاریخی، نوعی ضرورت برای درک و حل معضلات امروز جامعه ایران است. گذشت بیش از چهار دهه از انقلاب اسلامی نشان داده است که بسیاری از دغدغههای او، به ویژه در حوزههای عدالت اقتصادی و مشارکت مردمی، همچنان بیپاسخ ماندهاند و حتی ابعاد تازهای یافتهاند. در حوزه اقتصادی، هشدارهای جدی او درباره خطرات «ربا» و انباشت نامشروع ثروت که منجر به فلج تولید و استقلال اقتصادی میشود، امروز در شکاف عمیق طبقاتی و بحران رفاه اجتماعی به وضوح قابل مشاهده است. در شرایطی که اقتصاد کشور با چالشهای رانت، فساد اداری و تمرکز ثروت دستوپنجه نرم میکند، بازخوانی نظریه «الهیات مالکیت» او که بر امانتداری و نه مالکیت مطلق تاکید دارد، میتواند راهکاری برای برونرفت از بحران اعتماد عمومی و نابرابری باشد.
در حوزه سیاسی و اجتماعی نیز، مفهوم «شورا» و نظارت مردمی که شاهکلید دموکراسی در نگاه طالقانی بود، امروز اهمیتی دوچندان پیدا کرده است. او معتقد بود هرم قدرت بدون شوراها آسیبپذیر است و در دنیای امروز که مردم خواهان مشارکت در تصمیمگیریها و شفافیت هستند، الگوی طالقانی که جایگاه ویژهای برای «نقد حاکمیت» و «امر به معروف به عنوان حق اعتراض» قائل بود، میتواند پلی برای کاهش فاصله مردم و حاکمیت باشد. رویکرد طالقانی به «توحید اجتماعی» و نفی تکثرگرایی مضر، در دنیای امروز که دچار نوعی افراطیگری و دوقطبیسازی شده است، به عنوان یک میانهروی منطقی پیش روی ماست. او نشان داد که میتوان هم معتقد بود و هم آزادیخواه، هم مسلمان بود و هم سوسیال دموکرات؛ امری که امروز بیش از پیش، به چراغ راهی برای رفع بحرانهای اجتماعی و سیاسی تبدیل شده است.
جمعبندی
آیتالله طالقانی پروژهای را دنبال میکرد که در آن آزادی سیاسی، عدالت اقتصادی و استقلال ملی در یک بستر ملی و مذهبی تثبیت شدند. او با نقد اصلاحات ارضی دروغین شاه و طرحهای وابسته، درسهای ماندگاری درباره استقلال اقتصادی و نقش حقیقی مردم در حکومت داد. با این حال، چالش نظری مهم در اندیشه او، تعامل «حاکمیت قانون الهی» با «مشارکت مردمی» است. این مدل دموکراسی، نوعی دموکراسی «مشروطه الهی» را مطرح میکند که در آن مردم در چارچوب شرع حق انتخاب، اجرا و نظارت دارند. این محدودیت ساختاری، اگرچه از انحراف قانون به نفع طبقات قدرتمند جلوگیری میکند، اما همواره پتانسیل چالش با خواست اکثریت مردم در تفسیرهای مختلف از دین را دارد. از همینرو اندیشه طالقانی، با وجود غنای نظری و انسجام درونی، به زبانی فقهی و سنتی بیان شد؛ زبانی که شاید جوانان رادیکال دانشگاهی معاصرش را که به دنبال شعاری جامعهشناختی بودند، کاملاً راضی نمیکرد. این خلاء موجب شد تا در دهه ۵۰، علی شریعتی با ترجمه و بازخوانی خلاقانه این مفاهیم به زبان جامعهشناسی مدرن، پرچمدار نسل جدید انقلابی شود و اندیشه عمیق طالقانی را در بستری وسیعتر و تودهایتر تداوم بخشد.
تصویر:
سخنرانی در مراسم بازگشائی دانشگاه تهران، به تاریخ ۱۳۵۷/۱۰/۲۳
منبع: کتابخانه آنلاین«طالقانی و زمانه ما»
#ایران_فردا
#مهدی_زمانی
#سیدمحمود_طالقانی
#ملی-مذهبی #بازخوانی
#طالقانی_و_سوسیالدمکراسی
عماد عبدالحافظ:مترجم علی سرداری
یکی از قویترین عناصری که سازمانهای مذهبی از آن بهرهبرداری میکنند و به جلب همدردی بخشی از جامعه کمک میکند و آنها را قادر میسازد تا بارها و بارها خود را بازتولید کنند، تثبیت این ایده است که آنها مورد ظلم و آزار قرار میگیرند و در معرض اعمال سرکوبگرانه و طردکننده قرار دارند، بدون هیچ گناهی جز دعوت به خدا و تلاش برای اجرای قانون او. آنها تمام مشکلات و درگیریهایی را که درگیر آن میشوند، سادهسازی کرده و به این تصویر تقلیل میدهند، بدون پذیرش اشتباهات یا نقصهای ریشهداری که در ایجاد این بحرانها نقش داشتهاند. افزون بر این، آنها در لفاظیهای خود، هویتشان را با اسلام درمیآمیزند و این تصور را ترویج میکنند که هر کسی که با آنها مخالفت کند، دشمن دین است. بنابراین، از نظر کسانی که تحت تأثیر گفتمان آنها قرار میگیرند، مخالفان نه صرفاً دشمن یک گروه یا سازمان، بلکه دشمن دین محسوب میشوند.
- 1405/06/20