محمد حلاوی – مترجم: علی سرداری

بین پوکر و شطرنج… چگونه جنگ، آمریکا و ایران را مجبور به مذاکره کرد؟

نویسنده: کاخ سفید باید مردم آمریکا را متقاعد کند که جاه‌طلبی‌های هسته‌ای ایران را مهار کرده و به آنچه دولت‌های قبلی در انجام آن شکست خورده بودند، دست یافته است (الجزیره)
• بین بازیکن پوکر و بازیکن شطرنج: جنگ‌ها چگونه پایان می‌یابند وقتی اهدافشان شکست می‌خورد؟
یادداشت تفاهمی که اکنون میان واشنگتن و تهران در حال شکل‌گیری است، با تمرکز صرف بر چهارده ماده آن قابل درک نیست. این خطوط تنها لایه بیرونی یک فرآیند پیچیده از شکستن اراده‌ها، اعمال فشار حداکثری و مانورهایی را نشان می‌دهند که ماه‌ها پشت درهای بسته و در خطوط مقدم جریان داشته است.
شاید بزرگ‌ترین ساده‌سازی که ناظران امروز گرفتار آن می‌شوند، تلاش برای طبقه‌بندی نتایج در قالب دوگانه «پیروز و مغلوب» باشد. حقیقت این است که ماراتن دیپلماتیکی که به این یادداشت تفاهم منتهی شد، در خلأ و در اسلام‌آباد آغاز نشد؛ بلکه در لحظه‌ای حساس شکل گرفت که هر دو طرف دریافتند ماشین نظامی به پایان ظرفیت خود رسیده و قادر به تحمیل یک واقعیت سیاسی جدید نیست.
با این حال، برای درک وضعیت فعلی، لازم است ریشه‌های آغاز آن بررسی شود.
پس از جنگ ۲۰۱۵، به نظر می‌رسید واشنگتن ابتکار عمل را در دست دارد و در موقعیت مذاکره‌ای قدرتمندی قرار گرفته است. حملات ویرانگری که زیرساخت‌های هسته‌ای ایران را هدف قرار داده بود، معادله بازدارندگی آمریکا در منطقه را تغییر داد و به دولت ایالات متحده انعطاف‌پذیری و اهرم فشار بیشتری برای تحمیل شرایط خود بخشید.
با این حال، ایران بر موضع اولیه خود پای فشرد: برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز، حقی حاکمیتی و غیرقابل مذاکره است. تهران از نفوذ منطقه‌ای خود به‌عنوان ابزار چانه‌زنی برای تضمین لغو کامل تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌های مسدودشده به‌عنوان پیش‌شرط هر توافقی استفاده کرد.
محاسبات میدانی و سقوط ارزیابی‌های اطلاعاتی
تشدید دوباره تنش‌های نظامی در اواخر فوریه، کمتر ناشی از واقعیت‌های میدانی و بیشتر حاصل ارزیابی‌ها و نتیجه‌گیری‌های اطلاعاتی بود. قمار اصلی و مشترک واشنگتن و تل‌آویو بر یک فرضیه حیاتی استوار بود: حذف دو لایه بالای ساختار قدرت ایران، از جمله رهبر معظم انقلاب، آخرین میخ بر تابوت رژیم خواهد بود و فروپاشی خودجوش یا داخلی آن را رقم خواهد زد.
اما باد برخلاف میل کشتی‌ها وزید و نتیجه معکوس شد. به‌جای فروپاشی، ساختار قدرت در تهران انسجامی غیرمنتظره نشان داد و خلأ رهبری با سرعت و کارآمدی پر شد. مهم‌تر اینکه حذف گارد قدیمی، راه را برای رهبری انعطاف‌پذیرتر یا آشتی‌جو هموار نکرد؛ بلکه نسل جدیدی را به خط مقدم آورد: جوان‌تر، رادیکال‌تر و کمتر متمایل به امتیازدهی تحت فشار.
در همین نقطه بود که مذاکرات واقعی آغاز شد.
پویایی قدرت در توازن مذاکرات بین‌المللی
در ادبیات منازعات بین‌المللی، مفهومی به نام «بن‌بست متقابل» وجود دارد؛ نقطه‌ای که در آن هر دو طرف درمی‌یابند ادامه درگیری پرهزینه‌تر از پذیرش توافق است. این لحظه به معنای پیروزی یک طرف نیست، بلکه نشانه‌ای از درک واقع‌بینانه محدودیت‌های قدرت سخت است. روشن است که واشنگتن و تهران هر دو به این دیوار برخورد کرده‌اند، حتی اگر لفاظی‌های عمومی‌شان خلاف آن را نشان دهد.
پس از بیش از دو ماه مذاکرات شدید، همه تاکتیک‌های دیپلماسی قهرآمیز – که به «حقه‌های کثیف» مشهورند – به پایان رسید. هر دو طرف محدودیت‌های قدرت خود را آزمودند و وارد بازی کلاسیک «مرغ» شدند؛ جایی که هر طرف تلاش می‌کند دیگری را وادار به عقب‌نشینی کند. آنها همچنین از استراتژی اغراق و تحریف، یا همان «جن‌گیری»، استفاده کردند و توانایی‌های نظامی و سیاسی خود را در نمایشی اغراق‌آمیز به نمایش گذاشتند تا حریف را سردرگم و موقعیت مذاکره‌ای خود را تقویت کنند.
اما در پسِ غرش هواپیماها، درگیری واقعی بر سر سقف جاه‌طلبی‌های مذاکره‌ای هر طرف بود.
ایالات متحده به‌دنبال توافقی تاریخی بود که از مفاد «توافق اوباما» فراتر رود؛ توافقی با محدودیت‌های سختگیرانه‌تر بر برنامه هسته‌ای ایران که برای همیشه مانع دستیابی تهران به سلاح هسته‌ای شود. در مقابل، ایران بر موضع خود ایستاد: برنامه هسته‌ای صلح‌آمیز، حقی حاکمیتی است و لغو کامل تحریم‌ها و آزادسازی دارایی‌ها پیش‌شرط هر توافقی است.
معضل اصلی: گزینه‌های خارج از میز مذاکره
مشکل نه در طرح کلی، بلکه در گزینه‌های موجود برای هر طرف خارج از میز مذاکره بود؛ همان چیزی که در نظریه مذاکره «بهترین گزینه در صورت شکست توافق» یا BATNA نامیده می‌شود.
از دیدگاه ایران، تهدید به بستن تنگه هرمز صرفاً یک مانور دریایی نبود، بلکه حرکتی استراتژیک برای افزایش هزینه گزینه جایگزین آمریکا و تقویت BATNA تهران. واشنگتن جدیت این اقدام را درک کرد، اما از جسارت تهران در فعال‌سازی همزمان این کارت با تشدید سایر درگیری‌های منطقه‌ای – به‌ویژه در لبنان – شگفت‌زده شد.
در مقابل، واشنگتن نیز بیکار ننشست؛ ابزارهای محاصره دریایی، فشار اقتصادی و خفقان مالی به‌طور کامل فعال شدند. این ابزارها در تحمیل فشار بر مردم ایران و بی‌ثبات کردن معیشت آنها مؤثر بودند و به مذاکره‌کننده آمریکایی اهرم چانه‌زنی موازی بخشیدند.
در این میدان، موازنه قدرت تثبیت شد؛ هر طرف توانست موقعیت خود را تقویت کند، اما هیچ‌یک قادر به شکستن اراده طرف مقابل نبود. این همان چیزی است که «فضای مذاکره» یا ZOPA نامیده می‌شود.
هر طرف توانست بخشی از دستور کار مذاکرات را کنترل کند. ایران برخی مسائل حاکمیتی را از مذاکرات حذف کرد و واشنگتن بر اولویت پرونده هسته‌ای در هر توافق نهایی پافشاری کرد. ابزارهای مورد استفاده تنها موشک‌ها و فشار اقتصادی نبودند؛ بلکه کاریزما و شخصیت رهبران نیز به ابزارهای مذاکره تبدیل شدند.
… رئیس‌جمهور دونالد ترامپ این نبرد را به سبک معمول خود مدیریت کرد: نوسان شدید میان زبان تهدید و
منبع: الجزیره

مطالب مرتبط

"چرا اسرائیل مجاز به داشتن سلاح هسته‌ای است، اما دیگران نه؟ آیا ایران و ترامپ به توافق صلح خواهند رسید؟"

مجری: مذاکرات اخیر دیگر تنها به موضوع هسته‌ای محدود نیست و موضوعاتی مانند لبنان و سایر مسائل منطقه‌ای نیز در دستور کار قرار گرفته است. برخی در اسرائیل معتقدند آمریکا در حال دادن امتیازهای بیش از حد به ایران است، در حالی که عده‌ای دیگر می‌گویند واشینگتن صرفاً منافع ملی خود را دنبال می‌کند. آقای پاپادوپولوس، آیا سیاست آمریکا تغییر کرده است؟

مصطفی برغوتی :مترجم علی سرداری

معضل، به‌ویژه پس از جنگ ویرانگر نوار غزه و تشدید خشونت شهرک‌نشینان در کرانه باختری، دیگر محدود به سیاست‌های احزاب نیست؛ بلکه به گرایش اکثریت جامعه اسرائیل به سمت فاشیسم و نفوذ فزاینده دو نیروی خطرناک بازمی‌گردد: صهیونیسم مذهبی افراطی به رهبری بن‌گویر و اسموتریچ، که با افراط‌گرایی نژادپرستانه حزب لیکود ترکیب شده است. علاوه بر این، ۸۵۰ هزار شهرک‌نشین که کرانه باختری را اشغال کرده‌اند، پایگاه اجتماعی قدرتمندی برای این جریان‌ها فراهم کرده‌اند. طبق نظرسنجی مرکز توافق دانشگاه عبری، ۷۶ درصد از یهودیان اسرائیل معتقدند که در نوار غزه هیچ فرد بی‌گناهی وجود ندارد، حتی اگر کودک باشد.

یادنامه پانزدهمین سالگرد پرواز

🔸هدف مهندس سحابی از تاسیس ماهنامه ایران فردا، پل زدن میان خیال اندیشی و گفتگو با دیگری ناهمسان بود. جمع دوستانی که در دفتر ایران فردا جمع می‌شدند، تنوع بسیار داشتند. نویسندگان نشریه نیز منحصر به اعضاء تحریریه نبودند و شمار فراوانی از صاحبان قلم و فکر در شماره‌های متفاوت ایران فردا، متن و مقاله داشتند.

مطالب پربازدید

مقاله