حکومت مستبد،

در بندکردن اژدهای سیاه استبداد

✍️ سید علی محمودی
✅ سید عبدالرحمن کواکبی (1281-1233) اندیشنمد ایرانی‌تبارِ ضد استبداد و دموکراسی‌خواه، با انگشت نهادن به بنیادی‌ترین و دیرپاترین مشکل کشورهای مسلمان‌نشین یعنی مسئلۀ استبداد و ارائۀ راه‌حل‌های فائق‌آمدن بر این مانع بزرگ در رسالۀ طَبایعُ‌الِاستِبداد، کمک مؤثری به آزادی، برابری و دموکراسی در میان مردم مسلمان کرده است.
🔸در نگاه کواکبی، حتی اگر حکومتی عادل مورد پرسش و مؤاخذۀ ملت قرارنگیرد و مردم با غفلت و سستی خود، حکومت پاسخگو را به حال خود رها کنند، چنین حکومتی «با شتاب جامۀ استبداد درپوشد» و با گذشت زمان، آن‌گاه که چنین حکومتی از دو نیروی ترسناک «نادانی ملت» و «سپاه منظم» برخوردار باشد، از شّر آن خلاصی نخواهد یافت.
🔸 حکومت مستبد، ارادۀ فردی و «بایدها» و «نبایدها»ی شخصی خود را برملت تحمیل می‌کند و چون هراس دارد از این‌که مردم آزادانه سخن بگویند و آزادانه حقوق خویش را مطالبه کنند، سکوت و اختناق را بر جامعه تحمیل می‌نمایند. سخن کواکبی در این مورد، صریح و گویا‌ست، آن‌جا که می‌نویسد: «حکمران مستبد در امورات مردم به ارادۀ خویش حکومت نماید، نه به ارادۀ ایشان، و با هوای نفسِ خود حکم کند در میان ایشان، نه به قانون شریعت؛ و چون خود، آگاهی دارد که غاصب و متعدی می‌باشد، لاجرم پاشنۀ پای خویش را بر دهان میلیون‌ها نفوس گذارده که دهان ایشان بسته مانَد و سخن‌گفتن از روی حق یا مطالبۀ حق نتوانند.»
🔸کواکبی پس از آنکه از «حق» به عنوان پدر و از «آزادی» به عنوان مادر و از «عوام» به عنوان کودکان یتیمِ خفته و از «دانشمندان» به عنوان برادران رشید این یتیمان یاد می‌کند، از نقش عامل بازدارندگی در برابر خودکامگان سخن می‌گوید: «مظلومان اگر نیرومند باشند، مستبدان مجبود اند آنان را به حساب آورند؛ چنان‌که گفته اند استعداد جنگ، جنگ را مانع می‌شود.» اگر اتباع یک کشور خیر و شر را بشناسند و توانایی پس‌زدن شّر و پذیرش خیر را دارا باشند و بدانند که گفتار بدون کردار، بی‌حاصل و جز «موجی در هوا» نباشد، می‌توانند از شر استبداد در امان باشند.
🔸 اما مستبد می‌خواهد اتباع او مانند گوسفند به او فایده برسانند و مانند سگ فروتنی کنند و تملق بگویند. […]. اتباع باید در این پرسش اندیشه کنند که آیا برای خدمت به مستبد خلق شده اند یا مستبد پدید آمده که به مردم خدمت کند؟ رهنمود کواکبی در این میان آن ‌است‌ که :«رعیت خردمند، وحشیِ استبداد را با لجامی قید نماید [به بندکشد]؛ که در راه نگاه‌داری آن لجام، جان خویش را بازد، از گزند او ایمن مانَد و چون خواهد سر
سید علی محمودی، نواندیشان ایرانی، نقد اندیشه های چالش برانگیز و تاثیرگذار در ایران معاصر، چاپ ششم، تهران، نشر نی، ۱۴۰۰.
نسخه های معدودی از چاپ ششم این کتاب باقی مانده است. علاقه مندان می توانند این اثر را از ناشر و نیز کتابفروشی های معتبر تهیه نمایند.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»