در همین ابتدای متن لازم به توضیح است که این دو شخصیت یکی از اهل سنت است و دومی از روحانیت اهل تشیع و نقدآن دو نسبت به فقه را در این مقاله مورد بررسی قرار می دهم.
پیش از این که وارد اصل بحث فقه شوم لازم می بینم به یک پیش نیاز بپردازم؛ این فقه در عصر استبداد و طبق نیازهای آن عصر شکل گرفته و به آن مشروعیت داده است و از سوی دیگر فقه بر اساس روایات استوار شده است. هم چنین از جانب دیگربا ابزار یونانی تبیین شده است. از همه مهم تر آن که از تمامی منطومه اسلامی جدا شده و به صورت تک بعدی به راه خودش ادامه داده و ازسوی دیگر، آن را عین دین به
حساب آورده اند!
به همین خاطر همواره فقه از نقد به دور بوده ویا اجازه ورود با نگاه پرسش گرایانه را نیز به آن ندادند. از دیگر سو، در حوزه آخوندی به حجم فقه افزوده شده است.
ولی نه با نگاه نو آوری بلکه ، تکرار مکررات است و از جانب دیگر در حوزه آخوندی واژه اجتهاد را به کار می برند آن هم در حد لفظ است، و نه بیشتر.
یاد آوری این نکته بسیار قابل توجه است که در حوزه های آخوندی اخبار دیگری معتدل می باشند. این موارد (1) و این درس های تلمبار شده را حفظ می کنند برای این که در این حوزه های آخوند تحقیق و بررسی جایگاهی ندارد.
اکنون فقه با بحران عمیقی مواجه شده است، به ویژه در ایران که یک نظام فقهی نیز روی کار آمده است عمق این بحران را دو چندان کرده است.
برای روشن تر شدن بحران فقه دیدگاه دوشخصیت یکی از اهل سنت «محمد شحرور» دومی «محمد حیدری» از روحانیان ساکن قم واهل تشیع می باشد را در این مقاله به آن می پردازم.
اما در آغاز و ظهور اسلام موضوع فقه درمیان نبوده است. بلکه واژه تفقه دردین مطرح بود که همه ارزش های اسلامی را در برمی گرفت.
این روند تاعصر بنی امیه ادامه داشت و درآن زمان آرام آرام چرخشی به وجود می آید و فقه جای تفقه در دین را میگیرد و در این راستا فقه ازمنظومه ارزش های اسلامی جدامیشود و جای همه موضوع های مربوطه را اشغال میکند . در قرن دوم و آواخر حکومت بنی امیه و در آغاز حکومت بنی عباس در آن زمان بود که فقه توسط فقه های اهل سنت و براساس روایت و با کمک گرفتن ازعلوم یونانی و طبق نیاز زمان ومکان آن عصر تدوین می شود.
از سوی دیگر روحانیت شیعه درآخر قرن سوم ودرآغار قرن چهارم ادامه راه روحانیت اهل سنت و همان طریق را براساس روایات وبا کمک گرفتن از علوم یونانی البته نه مستقیم بلکه اقتباس از اهل سنت به طور مشخص از رساله شافعی اقدام به این عمل می کند، اشاره به این موضوع که روحانیت تشیع هیچ وقت به این اقتباس اعتراف نکرده وآن را نپذیرفته است.
*نقد فقه اهل سنت ازمنظر دکتر محمد شحرور
در گفت و گو با «محمد شحرور» پیش از این که مصاحبه را آغاز کند به یک پیش نیاز می پردازد و دید گاه اورا در مورد فقه اینگونه توضیح میدهد
« امروزه همه این رنج ها ومشکلاتی که جامعه اسلامی از آن زجر میکشد علت اصلی واساسی آن را شما در فقه می دانید.» درضمن از «محمد شحرور» پرسش میکند که چرا شما گفتید بحران فقه اسلامی و نگفتید بحران حاکمیت ویا بحران عقل عربی و یا بحران فرد مسلمان و…او چنین پاسخ میدهد و میگوید : «چون عقل عربی عقل فقهی است و همواره پرسش ها از این قرار است که فلان مساله حرام است یا حلال. در جامعه ما از گذشته دور نحوه بر خورد با موضوع های گوناگون چنین بوده است.»
چون درطول تاریخ، عقل عربی در چهار چوب فقه شکل گرفته است پس برای نمونه پرسش میشود که آیا پوشیدن شلوار فرنگی حلال است یاحرام؟ فقه درهمین حدود عقل رامحدود و برای آن تعیین تکلیف کرده است. از همه مهم تر این فقه در عصر حکومت مستبد به معنی واقع کلمه زیر نظر آن دولت مستبد تدوین شده است. از جانب دیگر چهار فقیه حتی امام صادق در آن دوره طبق شرایط آن عصر به ویژه در مورد جنگ و جهاد نظر داده اند.
یعنی خارج از آن مرحله نظراتشان نبوده است در ضمن این ویژه آن عصر می باشد. از سوی دیگر مفهوم آزادی درکل فقه یک بار به کار رفته است، آن هم در باره آزادی بردگان است بس. دیگر اثری از آزادی در فقه دیده نمی شود. (1)
در این رابطه «محمد شحرور» میگوید «ما ملت شکستخورده وفروپاشیده ای هستیم. به همین خاطر به گذشته خود رجوع میکنیم تا هویت خویش راحفظ کنیم و به این دلیل به سنت می چسبیم تا هویت خویش راحفظ نماییم. برای این که از زمان کنونی میترسیم. چرا ؟ چون ما نتوانستیم به جهان امروزی چیزی ارایه دهیم؛ لذا ما به جای این که آینده را ببینیم به گذشته نگاه می کنیم و به همین جهت گذشته مقدس و به بت تبدیل میشود. به همین سبب است که عقل عربی از تولید بازمانده. امروز درقرن بیستم جهان عرب دارای پیش از سه هزار شاعر است ، ولی جهان عرب نتوانست یک دانشمند به دنیا تحویل دهد.عقل فقهی ،عقل عربی را زمین گیر کرده و توان تولید معرفت شناسی رااز اوگرفته است.»(2)
در این راستا او بر این نظر است که فقه بر سه پایه شکل گرفته که عبارت هستند از یک فقه ترادفی ، که یعنی عقل فقهی غیردقیق است و واژههای به کاررفته درآن پشت سر هم قرار دارند و يكسان و شبیه هم هستند. مانند کتاب وقرآن و قرآن کتاب یا فرزند،پدر ویا (3) بر عکس ازاین نوع کلمات در فقه پشت هم ردیف شده اند در ضمن در آن تنوع و نو آوری وجود ندارد .
دوم: عقل عربی ویا فقه ای که براساس قیاس عمل میکند در ضمن همواره نیاز به نسخه اصلی دارد تا به آن مرجع تاکید کند چرا که بدون مرجع امکان کار آیی ندارد این عقلی است که فقه به انسان داده است و همه ارکان فقه حول محور حلال و حرام میچرخد مثال از محمدعبد پرسش میشود پوشیدن شلوارفرنگی حرام است یا حلال و آن از این چهار چوب خارج نمی شود . (4)
سوم: عقل عربی، عقل اتصالی است نه علمی ! برای نمونه هنگامی که موبایل به بازار آمد پرسش شد استفاده ازآن حلال است یا حرام! پرسش نشد آن چگونه آن ساخته شده است وبه این سه دلیل عقل عربی یا عقل فقهی از تولید معرفت شناسی عاجز است.
«محمد شحرور» در مورد فقه یاد آوری می کند که : فقه اسلامی آنطور که فقه ها در قرون دوم و سوم برای ما نوشتهاند و آن مدل علوم قرآنی نیاز به بازبینی دارند بهویژه آن چیزهایی که بهعنوان اصل یا ثابت در دین شناخته میشوند. در واقع ما امروز بهشدت نیازمند بازخوانی و بازبینی آنچه احکام و ادله شرعی نامیده میشود هستیم.
*نقد فقه از منظر آیت الله کمال حیدری / فقه از منظر حیدری
یکی از مشکلات حوزه ها در این است وقتی که فقه را در حوزه ها مطرح میکنند آن را جدای از بقیه منظومه معارف اسلامی قرار می دهند درصورتی که فقه اسلامی شامل مجموعهای ازاعتقادات ، ارزشها واحکام و… است. اما آن چه اکنون درحوزه ها مطرح است تنها احکام فقهی است که طلبه ها 20 و30 سال مشغول حفظ کردن آن می شوند(1) و دراین روند تحقیق ویا بررسی وجود ندارد.
از جانب دیگر یاد آوری این نکته لازم است این نگرش فقهی نگاه فردی است و نه اجتماعی. از طرفی در فقه فردی دیگر عدالت در آن مطرح نیست و عدالت وحقوق در جامعه مطرح می شود. درکل در مساله فقه با زمان ومکان وعدالت حتی میشود گفت با انسانیت کاری ندارد. ازسوی دیگرآن رابه عنوان احکام شرعی ویا خود دین به حساب آوردهاند اینها فقه را آغاز وپایان همه چیز قرار دادند.
از سوی دیگردر این حوزه های آخوندی، نه درس اخلاق و نه درس اعتقادی ونه تفسیر قرآن و نه ارزش های اسلامی و نه تاریخ اسلام وجود ندارد. اینها با فلسفه ضدیت دارند و درباره مسایل روز به طور رسمی چیزی در حوزه ها وجود نداشته و ندارد.
به همین خاطر از طلبه ها در این موردها امتحانی گرفته نمیشود. ولی درمقابل هزاران موضوع درس فقهی در حوزه بر قرارم است. از طرف دیگر در این روند به زندگی نامههای فقه هایی که فوت کرده اند، نگاه کنی جز فقه چیز دیگری درآثار آنها دیده نمی شود و حتی دیدگاه های فقهی آنها در 20 و یا 30 جلد منتشرمی شودکه جز فقه هیچ چیز دیگر در آن آثار یافت نمی شود.(2)
پس میتوان گفت یک فقیه با بسیاری از موضوع های اسلامی بیگانه است و از جانب دیگر نمیتوان دین را تنها از دریچه فقه واصول فقه شناخت. روزی یک دانشجوی اهل خرمشهر در دیدار با حیدری بیان میکند که در پایان نامه خود به این نظر رسیده که فقه ازکتاب فقه زرتشتی ها اقتباس شده است.
یادآوری این نکته مهم است که این فقه روایت محور است نه قرآن محور. (4)
«کمال حیدری» بر این نظر است که دین را نمیتوان تنها از دریچه فقه واصول فهمید چون کل دین فقه و اصول فقه نیست به قرآن نگاه کنیم درقرآن 6000 هزار آیه در آن وجود دارد که حد اکثر1000 آیه به فقه واحکام مربوط می شود. در صورتی که 5000 آیه شامل ارزش ها واعتقادات وآخرت، توحید ،عدالت و,.. است که اینها غیر فقهی واحکامی هستند.
یاد آوری این نکته مهم است که شیعه در کل بر این رویکرد باوردارد که مسائل جمعی وحکومتی به ظهورامام عصر باز می گردد و ایشان هر زمان بیایند احکام اجتماعی وعدالت را بر قرار خواهد کرد.
یاد آوری این نکته بسیار مهم است که آقای خمینی این نظر و نگاه تشیع را در نظر نگرفت و در پی حکومت کردن برآمد. هنگامی که به آن دست یافت نیز همین فقه هزار سال پیش و غبارگرفته استحاله شده و بدوی، که تنها میشود با آن آدم کشت ، تبعیض آورد و زور گفت را حاکم کرد(5).
او پس ازانقلاب، این فقه را به دست روحانیت به اجرا در آوردند که عبارت از تبعیض بین زن و مرد وکافر و مؤمن ، و بین برده و ارباب و تبعیض بین انقلابی وغیر انقلابی و رسمیت دادن شکنجه زندانیان سیاسی با عنوان تعزیر و به کار بردن شلاق برای زندانیان سیاسی که در اصل قانون حیوانی را در مورد انسان به کار می برند.
این فقه در طول تاریخ با استبداد همراه و آشنا بوده ولی با دمکراسی بیگانه است. بلکه حتی در جهت ضد دموکراسی حرکت می کند. استبداد در وجود این فقه نهفته است.
آقای خمینی در طول عمرش نه خود او و نه نزدیکانش به این فقه نقدی نکردند و هرگز به افکار نو توجه ای نشان ندادند و حتی به تغییر و تحولات عصرمشروطه نیز بی توجه بودند.
آنان عملا مسیر شیخ فضل الله نوری و نواب صفوی را پیمودند. از جانب دیگر او آخوندهای تک بعدی وسنتی و بیگانه با مسائل داخلی وجهانی را بر این جامعه حاکم کرد و با وعدههای دروغین که همه چیز داخل این فقه وجود دارد، در پاریس می گفت در اسلام همه چیز هست و توضیح داده شده است. چنین حکومتی با زمان بیگانه و نا بهنگام می شود.
خمینی در آغاز انقلاب برای پیشبرد هدف هایش بسیاری از موضوع ها را به صورت تاکتیکی را پذیرفت. نمونه این پذیرش ها، پذیرش «جمهوری» اسلامی و یا همکاری روشنفکران وروحانیت و… بود.
ولی چیدمان او در نهایت طوری بود که هر زمان مناسب می دید آن جنبه های تاکتیکی را از رده خارج میکرد و اکنون خامنه ای آن رویه راادامه می دهد و کامل می کند.
یعنی با تاکید بر نیروهای امنیتی و سپاه بسیاری از موضوع های تاکتیکی را که طرح کرده بودندو پذیرفته بودند، اکنون آنها را حذف و از رده خارج کرده اند.
درآغاز انقلاب تنها کسی که این فاجعه را فهمید ودر مقابل آن ایستاد وفریاد زد این گام های که بر داشته میشود از قانون 70 سال پیش عقب تر است اما زنده سید محمود یاد طالقانی بود.
youtube آدرسها در الحلقة 8 – أزمة الفقه الإسلامي ( 1)
ازمه القل العربی(2)
العقل ترادفی (3)
العقل قیاسی (4)
العقل اتصالی (5)
رجوع شود به این مقاله بازپروری عقلانیتِ اسلامی ( 6)
محمد حیدریyoutube آدرسها در
حوزههای علمیه ما اصولی به معنای واقعی کلمه نیستند، بلکه اخباری معتدل هستند (1)
(2) تآملاتی انتقادی دربارۀ مبانی فقه مشهور
فقه فردی و اجتماعی (3)
( 4)فقه وکار برد آن در نگاه کمال حیدری
دانشجوی دکتری دانشگاه امام صادق فقه حکومتی(5)