تقی رحمانی

ابان خونین و مواضع موسوی، کروبی و خاتمی

به نظر می رسد که خاتمی با دو موضع مشخص در باره ابان خونین سخن گفت. 1- ابراز تاسف و تسلیت به مردم.2- اعلام این که هم به نظام هم به رهبری نظام وفادار است حتی اگر رهبری نظام او را در صف یکسانی با موسوی و کروبی بداند.

اما کروبی از اصلاح ساختاری سخن گفته است در برابر خامنه ای موضع دارد. در عین حال از فرصت های درون نظام هم  برای بهره بردن تاکید دارد.مواضع کروبی در وجه اثباتی نیاز به موضع گیری دقیق دارد. البته کروبی از اصلاح قانون اساسی در بیانیه شماره 4 خود در سال 1388 سخن گفته بود.

 معمولا میر حسین فردی بیشتر اهل سکوت است و مقاومت و موضع هایش دقیق اما به موقع نیست.

میر حسین با سیاست تعدیل هاشمی مخالف بود سکوت کرد. در سال 1384 باید وارد می شد در سال1388 وارد شد.

او عدالت گرا است اما در انتخابات سال1388 چوب سیاست های تعدیل اقتصادی هاشمی و خاتمی را خورد. البته خاتمی سیاست های تعدیل را با ملاحظه انجام می داد.

میر حسین به دلیل حیا در ان مناظره با احمدی نژاد در خرداد 1388 نگفت که با سیاست های تعدیل اقتصادی هاشمی مخالف بوده است.میرحسین بیانیه زیست مسلمانی اش در هیاهوی تشکیلاتی  جبهه مشارکت در باره تاکید بر  ازادی های مدنی گم شد.

گفتیم که از میرحسین صداقت و مقاومت و هم  کندی یا ملاحظه در موضع گیری را سراغ داریم.

میرحسین از دوستان و همفکران خود در اول انقلاب جدا شد چون می پنداشت اقای خمینی عدالت طلب تر از بازرگان است.او با این باور به نظام خدمت کرد که نظام پا برهنه گان را دشمن نمی خواند. هم میر حسین و هم رهنورد برای این موضع عدالت طلبانه  به رای شریعتی استناد می کردند. اما میر حسین به خاطر همان عدالت طلبی حاضر بود که بر سر موضع نظام علیه شریعتی وارد موضع گیری علنی با مخالفان شریعتی  نشود

 پس موضع او در باره آبان خونین موضع پوست و گوشتی و باوری و احساسی و انسانی  و علمی با هم است. این موضع را برخی از اصلاح طلبان تحصیل کرده و دکترا گرفته و اقتصاد دانشگاهی خوانده درک نمی کنند.

میر حسین را نیاز به موضع گیری تفصیلی است.  چون مقایسه وی در مورد کشتار خونین ابان با کشتار 17 شهریور دو جریان،  برخی از اصلاح طلبان و سلطنت طلب را خوش نیامده است و برخی را هم دچار ابهام کرده است.

به عبارتی میر حسین با جنایت مرز بندی کرده است یا با کل نظام یا راهبرد جدیدی را در نظر دارد؟

در این شرایط خاتمی تکلیف خود را روشن کرده است اگر چه رهبری نظام هم تکلیف خود را با خاتمی روشن است.

اما میرحسین و کروبی نیاز به موضع تفصیلی و تکمیلی دارند. در غیر این صورت این موضع خاتمی است که روشن تر است.

 مواضع این دو تن به خصوص میرحسین نوع برخورد با نظام و انتخابات و هم جریانات داخل و خارج نظام را باید روشن تر کند.

به نظر نگارنده در میان قطبی شدن میان خامنه ای و سپاه از یک سو و سرنگونی طلبان کیبورد به دست از سو دیگر . این نظام  است که ایران را به سوی چاه ویلی می برد پس نیاز است که  صدای دیگری  برخاسته شود.

باز تاکید می کنم مواضع خاتمی اگر چه روشن است اما راهگشای این بحران نیست.

وووووو…

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.