اولین جلسه دادگاه محمد رضا ثلاث برگزار شد او سه مامور نیروی انتظامی را با راندن اتوبوس کشته است .
قانون چه می گوید؟اگر اثبات شود باید قصاص شود؟
اعتراضات دیماه در حدود ۳۰ نفر کشته داده است.مگر اعتراض حق مردم نیست؟از چپ و راست و میانه در حکومت این سخن را می گویند.
کدام فرد برای این کشتارها محاکمه شده است؟
اما ثلاث محاکمه می شود؟ثلاث در دادگاه گفت با او و دراویش تندی و خشونت شد با این خشونت هم عصبانی شد. با صورت خونین و با دید ناکافی اتوبوس را راند.فاجعه رقم خورد.ثلاث می گوید ان دوستی را که ماموران گرفتند قدرت مالی داشت نیاز نداشت پراید بدزدد.ما برای ازادی آن دوست اجتماع کرده بودیم.
فرمانده نیروی انتظای می گوید می توانستیم در میان دراویش ار پی جی بزنیم اما نزدیم.
این سخن ریشه خشونت را نشان می دهد.
این فرمانده ،میدان جنگ را با میدان اعتراض عمومی حتی اگر معترضان به حق نباشند را اشتباه گرفته است. فرمانده نیروی انتظامی می داند که با معترض باید با توجه به حقوق شهروندیش برخورد کرد.
فرمانده نیروی انتظامی هم در کشته شدن سربازان نیروی انتظامی شریک است چرا که به این نیرویش دستور نداده است که با حداکثر مدارا با معرضین برخورد کند.این روش که زمان بدهیم تا هرج و مرج اوج بگیرد تا تندتر سرکوی کنیم مدارا نیست یک توطئه است و دام برای اعتراضات شهروندی است.
روش کار این است که در جوامعی که حقوق شهروندی تا حدی رعایت می شود پلیس با انبوهی از نیرو تا حد امکان تظاهرات غیر قانونی را هم مدیریت می کند.
وکیل ثلاث نمی تواند این مطالب را در دادگاه بگوید اما دیگران در جا های دیگر می توانند بگویند. جامعه می تواند در شبکه های اجتماعی بپرسد.
اعتراض شهروند است پس حقوق شهر وندی دارد. جامعه مدنی با اهمیت دادن به حقوق فرد قوی می شود.
چه شایسته بود که خانواده های سربازان به فرمانده نیروی انتظامی درس گذشت و درک مدارا ی واقعی بدهند اگر چه سخت است.
جادالله الجباعي نویسنده سوری :مترجم علی سرداری
واسازی رابطه بین دین و سیاست، اصل اساسی استدلالهای عادل ضاهر در مورد اسلام سیاسی است که در چندین کتاب او در این زمینه ارائه شده است. او در کتاب خود با عنوان «اولویت عقل»، از این رویکرد به عنوان سکوی پرشی برای رد تعدادی از استدلالهای اسلام سیاسی که دیدگاه مشترک مراجع فکری و معنوی آن را تشکیل میدهند، علیرغم تنوع جریانها و سازمانهای مختلف آن، استفاده میکند. از جمله مهمترین استدلالهایی که او به آنها میپردازد عبارتند از: «تقدم وحی بر عقل»، «ناتوانی انسان در مدیریت امور دنیوی خود بدون هدایت الهی» و «محدودیت اجتهاد (استدلال مستقل) در حوزه عمومی به موضوعاتی که به صراحت در متون دینی به آنها پرداخته نشده است». او سپس به مبهمترین مسئله در اندیشه اسلامگرایان میپردازد: «مسئله دموکراسی» و سرنوشت آن در دولتی که مرجعیت دینی را منبع نهایی قدرت و قانونگذاری خود قرار میدهد.
- 1405/03/26