نهاد نا آرام جنبش دانشجویی

شکل دهی تحولات اجتماعی و مهار قدرت و حضور پیوسته و قدرتمند در عرصه های اجتماعی و صف بندی های سیاسی، بخشی از مشخصه های جنبش دانشجویی است و به همین دلیل این جنبش قدرتمند علیرغم آنکه کمتر چشم به قدرت دوخته و بیشتر در مسیر رهایی جامعه از دست مستبدان و نیل به آزادی و آزادگی و نجات انسانها گام برداشته است، مورد طمع احزاب و سیاستمداران و نیز حکومتها قرار می گیرد.

جنبش دانشجویی فراز و نشیبهای بسیاری را تجربه کرده است و پیش از انقلاب در دهه   20و با تشکیل حزب توده و آزادی های نسبی که با برکناری رضا شاه پدید آمد جنبش دانشجویی هم به تدریج شکل گرفت هر چند نمی توان تاریخ دقیق و ثبت شده ای برای جنبش لحاظ کرد. اندیشه غالب جنبش دانشجویی در آن زمان ماهیتی چپ گرایانه داشت اما نوع فعالیت و مبارزات دانشجویی همگام با سایر روشنفکران و تحولات سیاسی اجتماعی صرفاً متکی بر اندیشه چپ نبود بلکه بیشتر تلاشی بود برای شکل دهی تحولات و هدایت جامعه و خلاصی از استبداد و خودکامگی.

کودتای 28 مرداد و سقوط دولت دکتر مصدق نه تنها نتوانست جنبش را سرکوب نماید بلکه موجب شد جنبش دانشجویی مصمم تر و جدی تر و منسجم تر به مبارزه با استبداد و امپریالیسم بیندیشد و در 16 آذر 32 در پی سفر نیکسون به ایران و در بحبوحه اعتراضات دانشجویان، شلیک به سه آذر اهورایی، نقطه عطفی در حرکت دانشجویی و ثبت جنبش در تاریخ بود.

در پیش از انقلاب و خصوصاً در سالهای نزدیک به انقلاب نمی توان تاثیر دکتر علی شریعتی را بر جنبش دانشجویی نادیده انگاشت، شریعتی روح سرکشی بود که آرام و قرار نداشت و بسیاری از تحرکات و مناسبات سیاسی آن روزگار خصوصاً میان دانشجویان متاثر از اندیشه وی بود

پس از انقلاب و در دهه 60 جنبش دانشجویی همچنان پویا و در حال شدن و باز هم متاثر از شریعتی بود اما در دهه 70 فضای سیاسی بسته و امنیتی شد و دشواریهایی برای جنبش دانشجویی پدید آمد تا دوم خرداد 76 و روی کار آمدن سید محمد خاتمی و دولت اصلاحات که با فعالیت گسترده دانشجویان رخ داد تا اندازه ای فضا بازتر شد و در تیر 78 مجدداً فضا بسته تر و امنیتی شد ولی حاکمیت هیچگاه نتوانست جنبش دانشجویی را در محاق قرار دهد و یا کنترل کند، هر چند اواخر دولت اصلاحات گلایه دانشجویان از آقای خاتمی و اصلاح طلبان بروز کرد بطوری که در آخرین سخنرانی خاتمی در دانشگاه مسائلی را پیش آوردند و در همانجا بود که آقای خاتمی گفتند «ان‌شاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که خوب عمل خواهند کرد و شما نیز نتیجه اعمالشان را خواهید دید» و البته در سال 84 جنبش دانشجویی بعینه هشداری را که خاتمی داده بود تجربه کردند و با آمدن احمدی نژاد آن شد که همه می دانند و جنبش دانشجویی در نشیبی و حتی در برخی جاها تا مسخ شدن هم پیش رفت.

یکی از ماموریتهای احمدی نژاد این بود که با کمک بسیج دانشجویی و پر و بال دادن به قلابی ها جنبش دانشجویی را تغییر ماهیت دهد ولی هیچگاه این اتفاق نیفتاد و هم احمدی نژاد و طایفه هیچ و پوچ؛ منقرض شدند و هم حاکمیت به این نتیجه رسید که امکان سد نهادن و مانع شدن از جریانات اجتماعی و جنبشی با ماهیت دانشجویی وجود ندارد.

آقای روحانی وعده ها داد که فضای امنیتی برداشته شود و فضای امن ایجاد گردد اما تا کنون که در دوره دوم ریاست جمهوری است چنین اتفاقی نیفتاده و انتظار نمی رود که این وعده هم عملی شود اما جنبش دانشجویی همچنان راه خود را خواهد رفت.

جنبش دانشجویی می تواند و باید در معادلات سیاسی وارد شود و تاثیر گذاری فراوانی نیز دارد و تعیین کننده است ولی باید سعی نماید در ورود به مناسبات سیاسی و اجتماعی رنگ حاکمیت نگیرد و خود را با برچسبهایی که به هر شکل به نوعی آنها را به قدرت و حاکمیت منتسب می کند اجتناب نماید.

در ابتدای انقلاب با تسخیر سفارت آمریکا، جدای از اینکه عمل درستی بود یا خیر، دانشجویان خود را پیرو خط امام نامیدند و زیر پرچم حاکمیت قرار گرفتند، این نسبت و برچسب بر جبین جنبش دانشجویی ثبت شده است و رنگ حاکمیتی به این جنبش می دهد، دانشجویان می بایست مستقل عمل کنند و اگر هم حمایتی از حزب و سازمانی و یا ائتلافی می کنند خود را به آن منتسب ننمایند زیرا ماهیت جنبش را دگرگون و تاثیر گذاری آن را به حداقل می رساند، جنبش دانشجویی بنا بر ماهیت خود نهادی نا آرام و منبعث از اندیشه رهایی جامعه دارد و باید نظر و عملی فراتر از حکومت و دولت را به نمایش گذارد که در غیر اینصورت دچار رخوت و روزمره گی می شود.

جنبش دانشجویی تا زمانی که در متن جامعه باشد و همراه مردم و با دردها و آلام آنها به فعالیت خود ادامه دهد می تواند نقش تعیین کننده داشته باشد و هر گاه در دام قدرت قرار گیرد و با حکومت سازگار شود و بجای اعتراض و انتقاد، دفاع و حمایت از دولتها و حاکمیت را پیشه کند خود در بسته تر شدن فضا و امنیتی کردن آن دخیل خواهد بود و به تدریج مسخ خواهد شد.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.