“طاقت بیار رفیق”

در آستانه انتخابات به سرعت گفتگوها به نتیجه رسید و می شد تصمیمی جمعی را به خوبی مشاهده کرد. در حالی که این جمعیت در هیچ مکان عمومی ای به گفتگو ننشسته بودند اما به تصمیم واحدی رسیده بودند. و این نشان از آگاهی جمعی ای دارد که از درون خانه ها به هم پیوسته است.در این انتخابات اتفاقی شگرف در حال رخ دادن بود.پیوست و پیوندی بین همه طبقات اجتماعی در حال بروز مینمود، که به ندرت در جوامعی استبداد زده از این دست که ماییم رخ میدهد.”خواستی” مشترک طبقات مختلف و چه بسا دور از هم را در یک هدف همراه می ساخت/جای نا امیدی نیست.فرصت هایی دوباره رخ خواهد نمود. تاریخ این را نشان داده و خواهد داد.روز به روز انرژی برای حرکت در حال متراکم شدن است.انرژی ای که جان خود را از “بدن “و از زندگی میگیرد تا از سر و از” ذهن” و از ایده؛ بنابراین متوقف نمیگردد.

الف)سر انجام چنان که پیش بینی میشد محمد خاتمی نیامد و ضعف خود را در قالب «مصلحت» مردم گذاشت که “اگر من بیایم چنین و چنان میشود و شما به زحمت میافتید، محصورین بیشتر میگردند و زندانها پر میشود”، و او را دوباره به کژتابی واقعیت وا داشت. کار نا تمام را تمام انگاشت در حالی که میتوانست بیاید و در کنار مردم همدوش هاشمی بایستد و به این ترتیب هزینه رد صلاحیت را برای حاکمان ظالم بیشتر کند.به قول شریعتی “معلم شرف و آگاهی” اگر نمی توانست بنیاد ظلم را از جا بکند حد اقل در رسوایی اش بکوشد.او نیامد .

هاشمی آمد هر چند نا کام ماند.و این اتفاقی تلخ است. روشنفکران وظیفه اخلاقی دارند تا از تلخی این شکست سخن بگویند.چرا که جامعه باید دردهای خود را به تمام لمس کند تا شاید روزی بتواند برایش چاره ای بیاندیشد.

ب)در این انتخابات اتفاقی شگرف در حال رخ دادن بود.پیوست و پیوندی بین همه طبقات اجتماعی در حال بروز مینمود، که به ندرت در جوامعی استبداد زده از این دست که ماییم رخ میدهد.”خواستی” مشترک طبقات مختلف و چه بسا دور از هم را در یک هدف همراه میساخت.توده فرو دست با دغدغه اقتصادی و متمول تر ها علاوه بر آن با دغدغه هایی از جنس آزادی و نهاد مدنی و… به هاشمی رسیده بودند.شکافی که در زمان احمدی نژاد عمیق تر شده بود اینبار کمرنگ و کمرنگ تر مینمود احمدی نژاد در پی ایجاد نبرد مردم بر علیه مردم بود که تا حدودی هم موفق شده بود .اما با آمدن هاشمی این تضاد به تضاد بین مردم و حکومت تبدیل شد.و اتفاقا همین پر شدن موقتی این شکاف باعث هراس حکومت و رد صلاحیت هاشمی شد.آنها علاج واقعه را پیش از وقوع کردند. چنان که برای بسیاری (حتی از اصلاح طلبان) پیش بینی ناپذیر می نمود یک جنبش اجتماعی قدرتمند در پشت سر هاشمی در حال شکل گیری بود که تجربه تلخی های انتخابات های قبل را نیز با خود داشت.

بنابراین این پروژه که “رای هاشمی شمرده نشود”از دستور کار خارج شد چرا که اگر او به انتخابات میرسید چه بسا اعتراض های سال هشتاد و هشت تکرار میشد.و این در حالی است که حکومت دیگر توان و استعداد و اعتماد به نفس برخورد با آن جنبش به همان وسعت را در خود نمی بیند.بنا بر این حرکت را در نطفه خفه کرد.و در نهایت “راه تکرار بر خطر بستند”.

پ)با این رد صلاحیت چنان که روال تغییری نکند (و بسیار بعید است دوباره هاشمی برگردد) فاتحه جمهوریت نظام خوانده شده است و قطعه آخر برای تبدیل نظام به سلطنت تکمیل گردیده. در تاریخ جمهوری اسلامی تجربه نشان داده است که حکومت همواره توانسته مجلس را کنترل و به خواست خود چیدمان کند. مجلس ششم را در حالی که موافقش نبود کنترل کرد و مجلس هفتم را به دلخواه شکل داد.اما همواره با ریاست جمهوری با مشکل مواجه بوده است. با این تجربه این معضل را نیز حل شده می یابد.(چرا که ریاست جمهوری به واسطه شخص رییس جمهوربه معاونتی از بیت تبدیل خواهد شد). چنان که نظام را از حالت ریاست جمهوری به نخست وزیری تغییر دهند دیگر آن اندک مایه نگرانی نیز از بین خواهد رفت.

بنا بر این با این انتخابات جمهوری اسلامی جمهوریت خود را وا مینهد و فارغ از نظر اکثریت و بنا بر نظر یک نفر راه خود را ادامه خواهد داد.بدین ترتیب در کوتاه مدت نه فضایی برای تنفس نهاد های مدنی به وجود خواهد آمد و نه بویی از آزادی به مشام خواهد رسید.در سیاست خارجی نیز ماجرا جویی ها ادامه می یابد و سلاح اتمی سر فصل خواسته ها گردیده و هدف متعالی می شود.البته بدیهی است که مقامات در حال حاضر فقط در پی کسب توانایی ساخت سلاح هستند و چنان که به این توانایی دست پیدا کنند فعلا سکوت خواهند کرد تا آبها از آسیاب بیافتد.آنها می دانند که چنان که توان ساخت سلاح را داشته باشند می توانند بدون به دوش کشیدن مضرات داشتن یک بمب اتمی از مزایای آن استفاده کنند.

ج)فضا خمود وگرفته است اما لزوما راه قبرستان را نشان نمیدهد.جامعه ایران شاخصه هایی دارد که از حک شدن سکون و بن بست در تقدیر محتوم خود سر باز می زند و این نکته در دو سو قابل بررسی است.

از یک سو جامعه که میل شدید به زندگی روزمره دارد و آرمان های هر چند خوب اما دیر یاب خود را نیز وا نهاده است، قهرمانی نمیکند اما خواسته دارد.در روز بیست و دوم بهمن که قرار بود راهپیمایی از آریاشهر تا آزادی با همراهی آقای کروبی باشد و بسیجی ها پر تعداد برای فتح میدان آمده بودند می شد جوانان بسیاری را دید که در حالی که لباس سبز بر تن داشتند عکسی از آقای خامنه ای را نیز حمایل می کشیدند.چرا که احساس خطر کرده بودند.این جوانان سبز حتی به نفع آنها شعار هم میدادند.سبز هایی که سبزند اما نه به هر قیمتی و در هر جایی.

و از سوی دیگر بافت حکومت به گونه ای است که آرمان بزرگی در آن وجود ندارد.اینجا استبداد هم نا تمام است.و با نمونه آرمانی آن فاصله بسیار دارد. حکومت ایران نشان داده است که نوعی عدم ممارست و جدیت در تمام سطوح آن رخنه کرده است و چه بسا این شاخصه انسان ایرانی فرهنگ مند امروز باشد.به طور نمونه اگر به ترورهای مسلسلی که حکومت قصد انجام آن را بر علیه منافع اسراییل داشت نگاه کنیم حتی یک ترور موفق انجام نگرفته است اما فضاحت بسیار به بار آمده است .اگر بر روی نمونه تایلند دقیق شویم به خوبی میتوانیم به روحیات حکومتگران پی ببریم.آنها را با روسپیانی میتوان دید که فارغ از شور و شر دنیا به خوشباشی مشغولند.کسانی که قدرت دارند و بیشترش را میخواهند اما ایدئولوژی ای برای این خواسته خود ندارند.

بنا بر این بین حکومت گران و مردم یک چیز مشترک است. در هر دو ایده زندگی روزمره بستر معرفت و معنا ساز زندگی است. منتها یکی قدرت دارد و میتواند این ایده را محقق کند و دیگری برای آن کوشش میکند.از این رو استبداد در سطح بالا هم آهنین نخواهد شد.البته این به معنی کم بها جلوه دادن درد و رنجی که آزادیخواهان و دربندان میکشند نیست که ” رنج هر انسان به عظمت دنیایی است”.اما منظور این است که استبداد چینی و کره شمالی ویا جدیت آلمان نازی در این حکومت یافت نشدنی است.اینان باری به هر جهت مدیریت میکنند باری به هر جهت می کشند و باری به هر جهت پیش می روند.

چ)باید امیدوار بود اما ساختن مبنا برای امید چندان راحت نیست.میتوان به این قایل بود که نا امیدی در این شرایط یک رذیلت اخلاقی است وامید یک کنش اخلاقی است.چرا که امید خود نوعی مقابله و مقاومت است .وقتی امید وجود داشته باشد امکان حرکت هست .امید راهی به ناکجا می نماید و وقتی امید بمیرد گویی نا کجا رویایی است که هرگز محقق نخواهد شد.بنا بر این امید یک فضیلت اخلاقی است.امید میتواند یک پایه تئولوژیک داشته باشد.از آنجایی نشات بگیرد که اینجا نیست. چنان که شریعتی در تفسیر سوره روم و پیام امید به روشنفکر مسئول میگوید.یک نیرویی از بیرون، نیرویی مبهم، خواستی نا شناخته از نا امیدی ممانعت میکند.پیام میدهد که باید ایستاد.یک خواست وجودی که شاید برای ایستادن خود ادله و نشانه های بیرونی کمی بیابد.اما این خواست به همان اندازه که غیر عقلانی است واقعی است و به همان اندازه که دور از ذهن است تردید ناپذیر است.

هر چند از لحاظ اجتماعی نا امیدی بیشتر گریبانگیر روشنفکران میگردد تا مردم عادی چرا که مردم عادی چنان درگیر امید های جزیی در زندگی روزمره هستند که مرگ مطلق امید برایشان رخ نمیدهد.اما روشنفکران که دنیای روزمره را گاه در پرانتز قرار میدهند و ذهنیات خود را پرورش میدهند وقتی بن بستی پیش آید نا امیدی را زودتر پذیرا میشوند.

اما از بعد اجتماعی و غیر آرمانخواهانه و عقلانی نیز اگر بنگریم باید این نکته را در نظر داشت که هیچ ساختاری کامل نیست.به قول شریعتی گاه یک اتفاق میتواند ساختار را بشکند و راهی به رهایی بگشاید.جامعه ایران چون دیگی در حال جوشش است.

حرکت مردم در مورد هاشمی دو پیام خوش دارد یکی این که با وجود این همه سرکوب و اجحاف و با همه سعی حکومت برای نا امید کردن مردم جنبش ترقی خواهی نا امید نشده است و دیگر این که جنبش ترقی خواهی دارد حافظه جمعی ای پیدا میکند که چراغ راه آینده او میگردد.اگر به سالهای گذشته نگاه کنیم.جنبش دلخوشی به اصلاح طلبان و موضع گیری نسبت به هاشمی تا دلسردی از اصلاحات و قهر با انتخابات و برگشت دوباره و شکست و برگشت دوباره را تجربه کرده است.

حکومت به خوبی میداند که برای جلوگیری از هر جنبشی باید جامعه را اتمیزه کند یعنی هر گونه تشکل و گردایه ای را متلاشی گرداند و از همین رویکرد است که مقابله سهمگین با سندیکالیسم برمیخیزد و مقابله با جشن های خیابانی و…

اما جنبش اجتماعی با آسیب شناسی وضعیت خود در حال جبران این رفتار حکومت است در حالی که نهاد های مدنی چون سندیکا ها و احزاب و …برچیده شده اند.جنبش خود را حفظ و رفتارش را تنظیم میکند و با شرایط تطبیق میدهد.گفتگوهای بین فردی و شبکه های ماهواره ای به طور هر چند ناقص جای خالی آگاهی نهادی را گرفته اند.در آستانه انتخابات به سرعت گفتگوها به نتیجه رسید و می شد تصمیمی جمعی را به خوبی مشاهده کرد. در حالی که این جمعیت در هیچ مکان عمومی ای به گفتگو ننشسته بودند اما به تصمیم واحدی رسیده بودند. و این نشان از آگاهی جمعی ای دارد که از درون خانه ها به هم پیوسته است.

اگر جامعه ایران را با افغانستان مقایسه کنیم هیات حاکمه افغانستان مترقی تر از بدنه اجتماعی و فرهنگ غالبند و در ایران درست بر عکس است .هیات حاکمه مرتجع و وا پس گراست در حالی که فرهنگ عمومی رو به سوی ترقی و تجدد دارد.بنا بر این کار در ایران بسیار آسانتر است، چرا که تغییری کوچک میتواند موجی منتظر را به حرکت در آورد.روز به روز انرژی برای حرکت در حال متراکم شدن است.انرژی ای که جان خود را از “بدن “و از زندگی میگیرد تا از سر و از” ذهن” و از ایده؛ بنابراین متوقف نمیگردد.

جنبش سبز نشان داده است که هنوز نفس می کشد تجربه می اندوزد و پیش می رود.بنا بر این جای نا امیدی نیست.فرصت هایی دوباره رخ خواهد نمود . تاریخ این را نشان داده و خواهد داد.درست است که کلیت جامعه از آگاهی یکسانی برخوردار نیست اما جنبش سبز این بار توانسته بود آگاهی خود را تعمیم دهد.بنا بر این سبز ها در حال ازدیادند و اگر مناسبات خارجی راه را بر رخصتی دیگر نبندد و حمله ای ویرانگر همه چیز را از بنیاد نکند این قامت خمیده دوباره بر خواهد خاست . آینده این نکته را گواه خواهد بود.

 سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

مترجم علی سرداری

این جنبش‌های دیجیتال همزمان با تشدید لفاظی‌های چندین تن از شیوخ این گروه است که استفاده از زور را مشروع می‌دانند. وصفی ابوزید، رهبر اخوان المسلمین، با اظهاراتی مبنی بر اینکه «صلح‌طلبی نه یک اصل مذهبی است و نه یک الزام سیاسی»، در مرکز توجه قرار گرفته است و استدلال می‌کند که تنها معیار برای اقدام در مرحله فعلی «منافع مشروع» است و بدین ترتیب نقض مفهوم دولت-ملت و حاکمیت قانون را توجیه می‌کند.

صمود غزال :مترجم علی سرداری

در نزدیکی بازارهای تجاری مرکز شهر بیروت، تعدادی از آوارگانِ حومه جنوبی در چادرهایی که کنار البیال برپا شده بود، اسکان یافته‌اند. کسانی هستند که دست یاری به سوی آن‌ها دراز می‌کنند، اما نگاهی گذرا به صحنه نشان می‌دهد که همبستگی اجتماعی با بزرگی فاجعه تناسب ندارد و این همبستگی، شکننده و محدود است.

عبد الحميد صيام:مترجم علی سرداری

میانجیگری پاکستان نقشی محوری در موفقیت مذاکرات داشت؛ نه تنها به دلیل حمایت کشورهای کلیدی منطقه مانند ترکیه، عربستان، مصر و قطر، بلکه به دلیل اعتماد دو طرف به اسلام‌آباد، بر پایه روابط تاریخی و ممتاز با ایران. وزرای کشور و خارجه و فرمانده ارتش پاکستان بی‌وقفه تلاش کردند تا بر همه موانع غلبه کنند و سرانجام اعلام کردند که توافق حاصل شده است.

مطالب پربازدید

مقاله

دکتر وحید عبدالمجید:مترجم علی سرداری