فتنه جویی و خانه سوزی!

شانزدهم آذر نقطه عطفی در مبارزات انقلابی و ضداستبدادی و عدالت خواهانه در ایران است که به دلیل خوی و خصلت دانشجویی آن به این نام یعنی روز دانشجو نامیده شد و جنبشی را پدید آورد تا آرمانهای بزرگی همچون مبارزه برای آزادی، عدالت اجتماعی، استقلال دانشگاه، گردش آزاد اطلاعات، برابری حقوقی شهروندان، نقد پیگیر قدرت حاکم و اعتراض و عصیان همیشگی علیه قدرت مطلق را رهبری نماید و هموار نماد سیاست انقلابی باشد.

جنبش دانشجویی در طول سالهایی که از سر گذرانده است به شدت از سوی قدرت تحت فشار بوده و حتی دولتهایی که در نتیجه حمایت و فعالیت دانشجویان توانسته اند آرای مردمی را بدست آورند به این جنبش با دیده تردید نگریسته و یا دانشجویان را ابزار قرار داده اند اما این جنبش علیرغم همه بی مهری ها و سرکوبها و در میان شدیدترین وضعیت امنیتی راه خود را بخوبی پیموده و ممکن نیست که قدرتها بتوانند این جنبش را از حرکت و پویایی باز دارند و یا به انحراف کشانده و مسخ کنند. نکته مهم این است که جنبش دانشجویی در ذات خود نو شونده و دائم در حال بازسازی است و نمی شود این جریان جوشنده و خروشنده را با سد و مانع مهار کرد و نمی توان آن را فریب داد.

دانشجو یعنی حق طلبی و عدالت خواهی و آزادگی و پندار کسانی که دانشجو را مزاحم خود دانسته و می خواهند با فریفتن و یا ایجاد فضای امنیتی دانشجو و دانشگاه را تحت امر خود قرار دهند و یا بلندگو و ابزار اوهام  و خیالات خود نمایند ناشدنی و مضحک است. اینان بخت خود را در این باره بسیار آزموده و همیشه هم نتیجه معکوس گرفته اند.

در میان دولتهای پس از انقلاب، احمدی نژاد بدترین و کثیف ترین سیاستها را در مواجهه با دانشگاه و جنبش دانشجویی از خود نشان داد که مورد تائید همه ارکان قدرت و حاکمیت یکدست بود.

یکی از دورانهای بالندگی جنبش دانشجویی زمان ریاست جمهوری آقای خاتمی و دوران اصلاحات بود هر چند در همین برهه هم دانشجویان تحت فشار بودند و قابل انکار نیست که اصلاح طلبانی دانشگاه را خانه دیگر خود می دیدند و امیال و اغراض سیاسی خود را در آنجا دنبال می کردند و در مواردی موجب بدبینی دانشجویان شدند و در مواقعی هم بدلیل نزدیکی به جنبش دانشجویی و برخورداری از حمایت آنها شرایطی پیش آمد تا قدرت مداران احساس خطر کنند و دانشجو و دانشگاه را مورد حمله قرار دهند.

 جنبش دانشجویی هم از اصلاح طلبان و هم از اصولگرایان ضربه خورده است ولی ماهیت عمل این دو جناح متفاوت و قابل بررسی است. اصولگرایان از موضع قدرت و با دید تحقیر و با سیاستی مبتنی بر نیرنگ و فریب با این جنبش برخورد کرده اند و اساساً هیچ اعتقاد و اعتمادی را در بخش تندروی این جناح به دانشجو و دانشگاه نمی توان سراغ گرفت و آنچه هم که ادعا می کنند و از دانشجو می گویند و می نویسند در عمل کاملاً خلاف آن مشاهده می شود و نمونه بارز آن دولتهای نهم و دهم اصولگرایان است و دیدیم که این جناح با پشتیبانی همه جانبه از احمدی نژاد شرایطی را پیش آورد و حمایت نمود که به اختناق در دانشگاه و اخراج اساتید برجسته و ستاره دار کردن دانشجویان انجامید و در دولت دوم اصولگرایی یعنی دولت دهم و با ریاست احمدی نژاد پس از اعتراضات سال 88 یکی از بی ادب ترین و بی خاصیت ترین و هرزه گو ترین و دروغگو ترین دولتها را دانشگاه و دانشجویان تجربه کردند. رئیس دولتی که زور می زد تا خود را یک “چهره دانشگاهی” و “حامی دانشجو” نشان دهد ولی آنان را “خس و خاشاک” و “بزغاله” می نامید و اخراج می کرد و هیچگاه نتوانست این دروغ بزرگ را به دانشجویان تحمیل کند و مفتضحانه محیطهای دانشگاهی را ترک می کرد.

اصولگرایان با حمایت از احمدی نژاد نشان دادند که علیه جنبش دانشجویی هستند و مستمسکی یافته بودند تا سیاسیون مخالف و معترض از جناح رقیب و دانشجویان آگاه ولی غیر همسو با خود را فتنه گر خوانده و از دور خارج کنند و هنوز هم بعد از رویگردانی مردم از آنها نمی خواهند عبرت بگیرند و فتنه جویی می کنند تا با پرونده سازی و مارک دار کردن رقیب و بیشتر دانشجویان قدرت را در دست داشته باشند. اینان دیگر کمتر به صندوق رای نظر دارند و قانون را فصل الخطاب نمی دانند و پی برده اند که شانسی در انتخابات نخواهند داشت لذا رویکرد آنها بر پایه همان مدل فتنه جویی و فتنه گر خواندن دیگران استوار است تا چنانچه نتوانستند پیروزی از طریق انتخابات بدست آورند همچنان جایگاه خود را در ساخت قدرت حفظ نمایند و این رویکرد به خانه سوزی منتهی می شود که همه در آن خواهند سوخت.

وقتی قانون نادیده انگاشته می شود و یا تفسیر دلخواه از آن میشود و یا در موارد یکسان برخوردهای نابرابر صورت می پذیرد و برخی که دزدیهای کلان دارند و حسابهای آنچنان مواخذه نمی شوند و یا تلاش میشود که بر روی غارتهای سالهای بحران احمدی نژاد مورد حمایت اصولگرایان سرپوش گذاشته شود و چند تا فیش که منشاء آن هم در دولت خودشان است کش داده شود چنانچه آقای مصباح می گویند: “افرادی که به خون شهدا خیانت کردند و با استفاده از آن به صندلی ریاست نشستند اما از اموال مردم حقوق نجومی دریافت کردند وجدان خود را به آتش کشیده اند.” و باید پرسید جناب مصباح آن میلیاردهای رفته وجدان را به آتش نمی کشد؟

خیر جناب مستطاب! این تعبیر درست نیست و پاره ای از حقیقت را پوشانده اید و اگر تعمدی در این گفتار باشد معنایش این است که همه خانه انقلاب را به آتش کشیده اند.

معنایش این است که دزدان هم خودی و غیر خودی دارند و آنان که کلان تر دزدیده اند بیشتر حمایت می شوند و این یعنی هرج و مرج را می خواهند؛ معنایش این است که “دیگی که برای من نچوشد می خواهم …….”. یعنی خانه سوزی!

“جریان افراطی راست، همان‌هایی که می‌گویند قانون چیست، مثلا یک هفته نامه ای را قاضی بسته، اما می‌گویند من بالاتر از حکم قاضی هم می‌توانم اقدام کنم. آیا این حرف قانونی است؟ یا به طرف می گویند چرا رفته ای و سفارت را آتش زده ای؟ پاسخ می‌دهد من عصبانی شدم یا من حساس شده بودم و متاسفانه برخی تصمیم گیران می‌گویند خوب حالا چون حساس و عصبانی بوده اند، نباید با این افراد برخورد کنیم! یکی از این کارها را اگر یک اصلاح طلب کرده بود، با ما چه کاری می‌کردند؟یا مثلا طرف از جانب خودش به اوباما نامه می‌نویسد. اگر من به اوباما نامه بنویسم با بنده چه برخوردی خواهند کرد؟ مگر طرف جز یک شهروند عادی بیشتر است؟ شما اگر به اوباما نامه بنویسید چه برخوردی با شما خواهند کرد؟ چرا، چقدر و مگر می شود اینقدر یک بام و دو هوا؟ …. یا می بینیم که خراسان برای خودش کشوری جدا شده، طرف می‌گوید “تا من اینجا هستم برگزاری کنسرت ممنوع است” انگار خراسان جزو ایران نیست، متاسفانه در حال شنیدن حرف‌های عجیب و غریبی هستیم.” سعید حجاریان

جنبش دانشجویی و همه سیاسیون و آحاد جامعه با این دو رویکرد قدیمی و در عین حال روتوش شده اصولگرایان یعنی “فتنه جویی و خانه سوزی” روبرو است. آنان نمی خواهند قدرت را رها کنند و به برچسب زدنهای تکراری دلخوشند و در آتشی که به پا کرده اند با تمام وجود می دمند و باید هشیار بود تا به مقصود شوم خود نرسند و به “خون شهدا” و انقلاب اسلامی صدمه ای وارد نیاید.

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.