رفتار یک رئیس جمهور!

اتفاقات سیاسی سالهای ریاست جمهوری آقای روحانی و دولتمردانش از حد طبیعی خارج شده است و به نظر می رسد کارشکنی و فشارها از داخل و خارج و بیشتر از سوی ناآگاهان و نااهلان داخلی به میزانی غیر قایل قبول و غیر منتظره به اشکال مختلف و در ابعاد گوناگون و با حجم وسیعی به شکلی هدایت شده و با برنامه ریزی تدوین و اجرا شده و می شوند تا به هر صورت ممکن رئیس جمهور و کابینه را ناتوان نشان داده و ورود و یا انتخاب مجدد آقای روحانی را با مشکلات جدی روبرو سازند.

از انتخابات مجلس و خبرگان که از سوی مقامهایی علناً توصیه به لیست خاصی می شد و عملکرد شبهه انگیز شورای نگهبان گرفته تا عالیترین وجه از عملکرد دولت یعنی برجام که بی سابقه و متضمن آسایش و آرامش مردم و تامین کننده امنیت در میان جنگ و آشوبهای فراوان جهانی و منطقه ای برای کشور است و سایه شوم جنگ را از سر ملت برداشت و ساختار تحریمهای بزرگ جهانی را در هم شکست. از غائله ها و هوچی گریهای تندروهای اصولگرا و دلواپسیهای دروغینشان که ظاهراً دستور کلی و بدون محدودیت زمانی بوده و می بایست در هر مناسبت و هر مقطع و زمانی چاشنی جار و جنجالهایشان باشد تا فیشهای حقوقی و تا صف آرایی بخشهایی از نظام در برابر موارد کوچکی مانند کنسرت که نزد حضرات اصولی اسم رمز عیاشی و فسق و فجور نام گرفته است، از دستگیری و بازداشتها و احکام سنگین و مشکوک قضایی و قس علیهذا همه و همه امید مردم را نشانه رفته است و هر چه به پایان ریاست جمهوری نزدیکتر می شویم بر حجم آنها افزون میگردد این ظن را تقویت می کند که هدف این همه تهاجم فقط شخص رئیس جمهور و دولت فعلی نیست و در پس آن خیالات دیگری را در سر دارند و بی کم و کاست اصلی ترین و اولی ترین قصد آنان زدن اصلاحات و اصلاح طلبان واقعی است و البته این شیوه نابخردانه از زمان امام راحل مرموزانه و موذیانه و پنهانی برای برخورد و از حیز انتفاع خارج کردن یاران امام و خط امام شروع شد و به دلیل حضور مقتدرانه و آگاهانه و با صلابت امام یارای بروز و ظهور جدی نداشتند و مشخصاً از دوم خردا 76 به این سو به تدریج علنی وارد ماجرا شده و با دستور از جاهایی که همیشه شکست تفکر ارتجاعی و اقتدرگرایی خود را در برابر اصلاحات مشاهده کرده اند و اکنون قدرت خود را در خطر می بینند بدون رجوع و یا التزامی به دین و با ابزار قرار دادن آن به هر شکلی می خواهند حتی برای یکبار هم که شده اثبات کنند که مورد اقبال مردم هستند و رای آورده اند و طعم پیروزی و توجه مردمی را در ذائقه خود احساس کنند اما می دانند و تجربه دولتهای فاسد نهم و دهم منتسب به خود را دارند لذا به مردم نمی توانند اطمینان کنند و از همین رو به دولت فعلی و شخص رئیس جمهور حمله ور می شوند که زیر پوست این حمله اصلاحات را نشانه گرفته اند.

آقای روحانی با شعارهای اصلاح طلبانه توانست رای مردم را کسب کند و انصافاً در بعضی از حوزه ها موفق عمل کرده است و باید قدردان او بود اما در جاهایی و خصوصاً در این سال آخر رفتار یک رئیس جمهور را از خود نشان نداده است و اگر به همین منوال پیش رود با مشکلات عمده ای روبرو خواهد بود که همان مشکلات می تواند اصلاح طلبان را هم به واکنش جدی وادار سازد.

ترکیب کابینه چنانچه بارها تذکر داده شده است ناهمگون و ناکارآمد است؛ “چگونه می شود دولت و شخص رئیس جمهور مدار سیاسی خاصی را که برای خود تعریف نموده و می خواهد بر آن مدار گردش نماید تا امور را به سامان رساند ولی عملاً از درون همان دولت کارگزارانی کارشکنی می کنند و حضور مردمی را بر نمی تابند؟

این نا همگونی درونی موجب فشل شدن و سست کردن بنیادها و بنیانهایی است که ایجاد شده و یا باید برای ادامه راه ایجاد گردد. عامل اصلی فرصت سوزیهای این چند سال را باید در درون دولت جستجو نمود و از درون دولت باید بخشهای ناهماهنگ و ناهمگون را تغییر داد.

مشارکت سیاسی در دولت آقای روحانی با توجه به وعده هایی که داده شد در حد معقولی نیست و احزاب و مخالفین جایگاه استواری ندارند، فضای کسب و کار و معیشت مردم با کاستی های فراوانی همراه است و بسیار مشکلات دیگر که ناتوانی را در دولت عیان می کند.” از مقاله حقیر با عنوان ناهمگونی درونی دولت

در هیئت دولت ناتوان ترین فردی را چه در میان اصلاح طلبان و چه در میان اصولگرایان می توان دید آقای فانی است که سکان دار وزارت آموزش و پرورش شده و جرات و جسارت تصمیم گیری را ندارد و محکم به صندلی وزارت چسبیده و برای حفظ آن به هر خواسته نامعقولی از سوی هر نماینده و یا قدرتی تن در می دهد. افتضاح ترین دوره وزارت آموزش و پرورش را در دوره فانی مشاهده می کنیم و آبروی فرهنگیان را بعنوان نخبگان جامعه در معرض خطر قرار داده و متاسفانه منتسب به اصلاحات هم هست یعنی قوز بالا قوز!

آقای جنتی بعنوان وزیر ارشاد عملکرد مثبتی نداشته اما با توجه به فشار کانونهای قدرت می توان با مسامحه از وی دفاع نمود و در صورتی که از دولت برود بطور حتم آقای روحانی عالمانه و عامدانه بر نظرات مخالفین صحه گذاشته است و تسلیم انصار فشار شده است.

وزیر علوم که انگار وزیر نیست و در دولت حضور موثری ندارد و دیده نشده که از حقوق دانشجویان و اساتید دفاع خاصی نماید.

وزیر ارتباطات در فضا سیر می کند و می پندارد مردم به لحاظ حزبی که بعد از ریاست جمهوری آقای روحانی پدید آمده است به روحانی رای داده اند و قائل به رای اصلاح طلبان و آرایی که توسط آنان بخصوص شخص آقای خاتمی به سود آقای روحانی به صندوقها ریخته شد نیست و همچنان در فضای مجازی و بالای ابرها سیر می کند.

آقای ظریف وزیر موفقی بوده و بیشترین توجه و اعتماد مردمی را نصیب آقای روحانی نموده است و آقای طیب نیا با همه معضلات و فجایع اقتصادی بجا مانده از دولتهای قبل توانسته است کارنامه قابل قبولی از خود ارائه دهد، وزیر کشور هر چند انتخابات را بخوبی برگزار نمود اما در قامت یک وزیر ظاهر نشده و کارگزاران غیر همسو با آرای مردم را بیشتر تقویت کرده است.

آقای روحانی در اندیشه این است که هم رای اصلاح طلبان و هم رای بخشی از اصولگرایان را بدست آورد و متاسفانه همین امر موجب دست به عصا شدن وی شده است، در جریان انتخابات 92 اصلاح طلبان فقط به منافع عمومی و ملی می اندیشیدند و از منافع حزبی و جریانی خود عقب نشستند ضمن اینکه سهمی هم از دولت مطالبه نکردند اما تصور نمی شود که در انتخابات بعدی سهم خواهی نکنند و معقول هم آن است به میزانی که رای در سبد دارند و مردم به واسطه آنها رای می دهند برای خود حق قائل شوند چنانکه اصولگرایان در تدارک به دست گرفتن وزارتخانه های کلیدی هستند و حتی بر روی معاون اولی هم سرمایه گذاری و معامله می کنند.

فراز و نشیبهای سیاسی سالهای ریاست جمهوری جناب روحانی و رفتار و عملکرد وی و وزارتخانه های اهدایی ایشان به جناح شکست خورده انتخابات 92 نکته دیگری را هم به ذهن متبادر می سازد و آن اینکه آقای روحانی به رفتار آقای هاشمی در دوران ریاست جمهوری خود را نزدیک کرده است که اگر به یاد داشته باشیم آقای هاشمی در آن دوران وقتی مورد اعتراض قرار می گرفت سخنشان این بود که من خودم به اندازه کافی سیاسی هستم و اکنون آقای روحانی بر این تصور است که با سخن سیاسی گفتن و از آن سو وزارتخانه ها طور دیگر عمل نمایند شاید بتواند اوضاع را مدیریت کند و رای جناحها را هم داشته باشد. اما آقای روحانی باید بداند که این تصور باطلی است هم به مقتضای زمان و هم مطالبات سیاسی و هم خواسته های مردمی و نمی تواند موفقیتی را پدید آورد. از اینرو بیراه نیست اگر گفته شود در صورتی که آقای روحانی با این وضع کابینه و این شیوه عملکرد و به تدریج از شعارهای وعده داده شده فاصله گرفتن و یا حواله به بعد دادن رفتار نماید و یا سکوت کند نمی تواند رفتار واقعی یک رئیس جمهوری را به نمایش گذارد و خود دلسردی مردم را دامن خواهد زد و امید را کمرنگ خواهد نمود.

عملکرد هیئت دولت خصوصاً در ماههای آخرین و نزدیکی به انتخابات 96 دلالت بر ضعف و عدم سلامت و صلابت لازم دارد و عامل اصلی؛ انتخابهای خود آقای روحانی و رفتار رئیس جمهور در این نزدیک به پایان است، اشتباهی فاحش در محاسبه که امکان دارد منجر به زوال شود و نباید از حربه های مخالفین و ترفندهایی که در آستانه انتخابات به آن چنگ می زنند و در سالهای گذشته بسیار از این قوم  مشاهده شده است غافل شد.

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.