واقعیتی که هر فرد،گروه و تشکل اصلاح طلبی باید بپذیرد این است که جهت گیری فعالیتهای سیاسی اصلاح طلبان در سالهای اخیر و به وضوح از انتخابات 92 به بعد از جوهره و واقعیت اصلاح طلبانه خارج شد.
اتفاقات سال 88 به شکلی رقم خورد و تندروهایی که تازه به دوران رسیده بودند با خام کردن حاکمیت تلاش بسیار نموده تا به هر طریق ممکن از ورود اصلاح طلبان به قدرت جلوگیری و با برچسبهای فتنه گر و ضد نظام و ضد ولایت و آمریکایی و یا هر نوع دیگری و مفتوح کردن باب مباهته و با زیر پا گذاشتن اخلاق و با حمایتی که از آنها رسماً و علناً صورت می گرفت فضای سیاسی جامعه را زهرآگین و کینه توزانه نمودند.
بی شک اگر درایتی در کار بود و با عقلانیت به ماجراهای 88 نگریسته می شد کثیری از مشکلاتی که امروزه بر روی هم انباشته شده است پیش نمی آمد و معتمدین مردم و دلسوزان نظام که روزگاری اداره کشور را در دست داشته و به بهترین وجه و در بحرانی ترین مواقع و مواقف انقلاب امور را مدیریت کرده بودند اکنون در متن جامعه و برای حل بحرانهای امروزی می توانستند یاری دهنده نظام باشند اما چه میشود کرد که کین توزی و حسادت و جهل سالاری و تندروی و اعتماد به خیانت پیشگان آنچنان حاکم شد تا به حصر و حصار و بند و زنجیر ختم شد.
هنوز چندی از فجایع سال 88 نگذشته بود که دولت جهل و سرکوب و بی اعتنا به مردم و منافع عمومی با گستاخی معترضین را به خس و خاشاک تعبیر کرد و نخبگان را بزغاله می خواند و صدا و سیمای دروغ پراکن “یار دبستانی” را تحریف کرد و به نام احمدی نژاد سرود می خواند و به دروغ آنچنان فلشهای دوربین و چکاچک عکس گرفتن و هجوم خبرنگاران را به نمایش می گذاشت که انگار سلطنت شاهی برگشته است و دگر بار رگبار بر ملت گشوده و می خواستند قدرت نشان دهند تا مردم را مقهور سازند اما اندک زمانی نگذشت که ذات پلید هویدا شد و روی هویدا را سفید کرد.
اصلاح طلبان که خود را در تنگنا دیدند و از سویی دغدغه منافع ملی و بالندگی نظام را داشتند مجبور به حرکت در تاریکی بر لبه تیغ شدند؛ هر چند معدود افرادی بریده و ناامید هم نمک بر زخم بودند اما التهاب فزاینده از 88 تا 92 و جار و جنجال و غوغای بیخردی به آنجا ختم شد که اصلاح طلبان ناگزیر از انتخاب روحانی و اثبات خود به حاکمیت شدند و الحق که با پایگاه مردمی که داشتند و ورود رهبر اصلاحات به صحنه و حمایت از دکتر روحانی، بخش تندرو و نامبارک اصولگرایی هم از اسب افتاد و هم از اصل.
عصر تدبیر آغاز شد و در اولین اقدام، بی تدبیری آغاز نمود؛ بر کسی پوشیده نیست که عجله آقای روحانی برای معرفی کابینه در روز تحلیف تعمدی بود و متاسفانه او هم به رای اصلاح طلبانه مردم وفادار نبود که وزرایی از جنس ضدیت با شعارهای انتخاباتی و حمایتهایی که از وی شد معرفی شدند و تاسف بیشتر آنکه گروهی ذی نفوذ از اصلاح طلبان اشتباهات وی را پذیرفته و تائید می نمودند.
اصلاح طلبان اجازه ندارند بر خلاف واقعیات جامعه به تعریف و تمجید بی خودی و بی محل بپردازند و در تحلیلهای خود سعی کنند به هر طریق ممکن نشان دهند که حرکت دولت در مسیر خواست مردمی است، اینکه مشکلات و معضلات فراوان از دولت قبل بجای مانده و دولت همه توان خود را می کند تا امور را سامان دهد صحیح است اما اصلاح طلبان باید بدانند که افرادی از تکنوکراتهای وابسته به حاکمیت و افرادی که قدرت را دوست دارند و می خواهند در حاکمیت و در دایره قدرت جایگاهی بیابند در خانه اصلاحات نفوذ کرده و دیگران را مجبور به پذیرش هر امری که خود صادر می کنند می نمایند، اینان نه کاری به وعده هایی که روحانی داده بود دارند و نه در فکر اصلاح امورند، اگر از برخی از آنها در مورد رفع حصر و برداشتن فضای امنیتی و مشکلات معیشتی سوال شود یا طفره می روند و یا توجیه می کنند و یا حواله به آینده می دهند و اندیشه اصلاحات برایشان زیاد اهمیتی ندارد و سرنوشت محصورین و مشکلات اقتصادی اولویتی ندارد.
متاسفانه برخی فقط در اندیشه حمایت از دولت هستند و به هر قیمتی می خواهند از آقای روحانی حمایت نموده و جامعه را آماده پذیرش روحانی در 96 نمایند. آیا ژنرالهای اصلاح طلب هیچ با خود می اندیشند که اصلاحات را به ناکجا آباد می برند؟ می اندیشند که اصلاحاتی که هیچ رنگ و بوی اصلاح طلبانه ندارد و از اصولگرایان هم انحصار طلب شده است در آینده دیگر نمی تواند مورد اقبال مردم قرار گیرد.؟
چرا حضرات اصلاح طلب نمی خواهند این واقعیت را بپذیرند که در سال 94 در انتخابات مجلس، شورای سیاستگذاری خطا کرد و جنس بنجل با برند اصلاح طلبی به مردم فروخت، نه تنها عبرت نمی گیرند بلکه مصرانه بر همان خطا مسیر را ادامه می دهند و می خواهند با امر و نهی هر طور شده خطای خود را در همه گروهها و تشکلهای اصلاح طلبان تسری دهند و با کمال تاسف رئیس دائمی برای شورای سیاستگذاری انتخاب می کنند.
می توان با حفظ هویت و با پرهیز از هر نوع دیکتاتوری و امر کردن از بالا از آقای روحانی حمایت کرد و باید هم این کار را کرد ضمن اینکه باید شروطی را برای روحانی قائل شد و با تاکید از او خواست تا در حل و فصل امور با نظر اصلاحات گام بردارد.
اگر شوراهای تصمیم گیری اصلاح طلبی به امر کردن به دیگران روی آورند و “این است و جز این نیست” در تفکر آنها حاکم شود و ریاستهای دائمی برای خود بتراشند قطعاً از جوهره اصلاحات فاصله گرفته و به خودکامگی نزدیک شده اند، برخی از تصمیمها و حرکتهایی که اخیراً از اصلاح طلبان مشاهده می شود مغایر با اندیشه اصلاحات است و تا دیر نشده می بایست تصحیح گردد تا برداشت خودکامگی از اصلاح طلبی نشود.
آقای روحانی ظرفیت و وجهه حمایت اصلاح طلبان را دارد و می تواندرئیس جمهور موفقی در رفع بحران و تعامل با دیگر کشورها و کاستن از معضلات جامعه باشد به شرط آنکه شرایط اصلاح طلبان را برای حمایت بپذیرد و قاطعانه در برابر کارشکنی ها و جهل و خرافه ایستادگی نماید. تا کنون نمره قبولی گرفته اما باید جایگاه حرف و عمل را از هم سوا کنیم، مشکلات اقتصادی بر مردم فشار می آورد، مطبوعات وضعیت بسامانی ندارند، مدیران ضعیف و ناتوان و بعضاً پیر و محافظه کارند، پرونده های کلان اختلاسی بدرستی و بروشنی در دیدگاه مردم قرار نگرفته و ……. .
آقای روحانی باید هم به اجرای بی کم و کاست قانون اساسی و هم برخورد با کسانی که فراتر از قانون و بدون توجه به قانون عمل می کنند مبادرت ورزد. در همین راستا آقای روحانی باید بر اساس قانون، چون اکثریت مردم مطالبه رفع حصر را مطرح نماید.
رفع حصر نه بعنوان برگ برنده برای آقای روحانی بلکه برای ایجاد احساس امنیت و رضایت مردم و منافع بسیاری که مترتب بر آن است هم در داخل کشور و هم در خارج برای جمهوری اسلامی مهم است و آقای روحانی وظیفه دارد جدای از وعده هایی که در این زمینه داده است جهت منافع ملی طبق قانون اساسی عمل نموده و نتیجه را به مردم گزارش دهد.