تحلیلی بر آثار و عوارض گروگانگیری سفارت آمریکا

در حالی که تنها 9 ماه از پیروزی انقلاب گذشته بود سفارت آمریکا توسط دانشجویانی که بعدها خود را دانشجویان پیرو خط امام معرفی نمودند تسخیر و در اندک زمانی مورد تائید امام و حمایت اکثر گروههای سیاسی و مردم قرار گرفت. اقدام به تصرف سفارت چند روز پس از آن صورت گرفت که پهلوی دوم آخرین شاه ایران بعد از ماهها سرگردانی در کشورهای مختلف خود را به آمریکا رسانده و در پناه آنها قرار گرفت.

در غائله تصرف سفارت آمریکا که 66 دیپلمات به گروگان گرفته شدند مدعای دانشجویان پیرو خط امام و نیز تحلیلهایی که در آن زمان ارائه می شد مبتنی بر ورود آخرین شاه ایران به آمریکا و خشم دانشجویان مسلمان از پذیرفتن او توسط آمریکا بود و نیز دانشجویان بر این بودند که دو یا سه روزه ختم ماجرا را اعلام کنند اما به تدریج اداره امور از دست آنها خارج و تصمیم گیری به دولت و مجلس و به نظر امام محول شد.

از آنجا که اسناد محرمانه ای ( حدود 70 سند ) از خباثتها و توطئه دولت آمریکا علیه انقلاب اسلامی و ملت ایران بدست آمد که نشان دهنده فعالیت مخفی سازمان اطلاعاتی آمریکا در ایران پس از انقلاب بود امام اقدام دانشجویان را انقلاب دوم نامید و در اظهار نظری که تائیدی بر حرکت دانشجویان بود اشاره نمودند که: ” توقع این هست که جانىِ دستِ اول ما را ببرند آنجا نگه دارند و حمایت از او بکنند، و اینجا هم مرکز توطئه درست کنند، و مرکز پخش چیزهایى که توطئه‏ گرى است درست بکنند، نمى‏ دانم، همه چیزهایى که مى‏ خواهند بکنند، بکنند و ملت ما و جوانهاى ما و جوانهاى دانشگاهى ما و جوانهاى روحانى ما بنشینند تماشا کنند تا خون این صد هزار نفر تقریباً- یا کمتر و بیشتر- هدر برود، براى اینکه احترامى قائل بشوند به آقاى کارتر و امثال اینها. توطئه ‏ها نباید باشد. البته اگر توطئه نبود، اگر این خرابکاری ها نبود، اگر آن کار فاسد نبود، همه مردم آزادند در اینجا موجود باشند. اما وقتى توطئه هست در کار، وقتى که آن طور کارهاى فاسد انجام مى‏ گیرد، ناراحت مى‏ کند جوانهاى ما را.” و چون اسناد، توطئه گری آمریکا را افشا می کرد روند کار از حالت عادی خارج شد و دیپلماتها و افراد سفارت 444 در گروگان ایران بودند. البته بعدها با پذیرش قرارداد الجزایر از سوی ایران و آمریکا گروگانها آزاد شدند ولی از همان زمان تا کنون هر دو طرف هر ادعایی در اینمورد داشته و یا دارند بطور کامل اجرایی نشده و سیاست خارجی ایران به شدت تحت تاثیر این امر بوده است و آمریکا هم آن اشغال سفارت را تحقیری برای خود دانسته و از یاد نبرده است لذا باید اذعان کرد گرچه گروگانگیری خاتمه یافته است اما عوارض و تاثیر آن به وضوح در همه مناسبات خارجی و حتی امور داخلی و اقتصاد و فرهنگ هویدا است و به نوعی آمریکا محور سیاست خارجی و همچنین سیاست داخلی ایران شد. تصور نمی شود با روندی که در طول این سالها شاهد آن بوده ایم این مسئله رو به صلاح رود.

امروز دانشجویانی که در سال 58 سفارت را تسخیر کردند و همچنین سیاسیونی که از آنها پشتیبانی نمودند اختلاف نظرهایی با یکدیگر دارند و بیشتر این اختلافات به نوع بینش و گرایش سیاسی امروزی آنها بر می گردد ضمن اینکه برخی مانند آیت الله هاشمی و رهبری در ابتدای امر مخالف اشغال سفارت بودند اما پس از آنکه امام رسماً بعنوان انقلاب دوم اعلام کردند پذیرفتند و نیز بعضی افراد تلاشهایی برای حل بحران داشته اند و سالها پس از آن ماجرا اعلام می کنند که با نظر امام مذاکراتی هم انجام داده بودند مانند دکتر صادق طباطبایی که در مصاحبه ای گفتند: ” رفتم به دیدن احمدآقا و گفتم که شما گویا مشکل گروگان‌ها را فراموش کرده‌اید و اگرچه امام موضوع را به مجلس واگذار کرده‌اند اما مجلس درگیر کارهای خودش است. احمد آقا گفت‌ که واقعیت این است که ما بریده‌ایم. تو می‌گویی که چه کار کنیم؟ به او گفتم که باید ببینیم حداکثر و حداقل خواسته‌هایمان چیست؟ می‌توانیم بر اساس آن با آمریکایی ها مذاکره کنیم. اگر هم مجلس روزی بخواهد در این مورد ورود پیدا کند، باید شروطی بگذارد. پس چه بهتر که قبل از آن درباره این شروط بررسی‌هایی صورت گیرد و احیانا با آمریکا مذاکراتی شود که ببینیم این شروط را می پذیرد یا نه؟ وقتی شروط آزادی گروگا‌ن‌ها به توافق دو طرف منجر شد، می توان آن را در اختیار مجلس گذاشت تا آن را مطالعه و بررسی کند و بر اساس مصالح کشور به تصویب رساند.

ایشان پذیرفت و همانجا از او خواستم تا این موضوع را به اطلاع امام برسانیم. به همراه ایشان به دیدار امام رفتیم و من همین مساله را مطرح کردم و پرسیدم حد‌اقل خواسته ما در قبال آزادی گروگان‌ها چه باید باشد. بعد از گفتگوهایی چند امام چهار شرط را بدین ترتیب تعیین کردند:

1- بازپس دادن اموال شاه و خانواده‌اش.

2- لغو تمام ادعاهای امریکا علیه ایران.

3- تضمین امریکا به عدم مداخله سیاسی و نظامی در ایران.

4- آزاد کردن تمامی اموال و سرمایه‌های توقیف‌شده ایران.

پس از آن به دیدار ‌آقای هاشمی رئیس مجلس رفتم و موضوع را با ایشان نیز در میان گذاردم و نظر ایشان را نیز جویا شدم. همچنین دیداری با آقای بنی صدر رئیس جمهور داشتم و برنامه‌ام را به اطلاع ایشان نیز رساندم و یاد آور شدم که موضوع باید تا حصول به نتیجه مخفی بماند چون هم در ایران و هم در آمریکا گروه‌هایی هستند که مایل به حل مسئله نمی باشند و بدون تردید با انواع حیل به کارشکنی روی خواهند آورد…….. نزد امام رفتم و گفتم که پس از گفت‌وگو با شما با آلمان‌ها تماس گرفتم و آقای کارتر پرسیده است که از کجا بداند که من با اطلاع و حمایت شما برای مذاکره می‌روم و شما به نتایج مذاکرات صحه می‌گذارید؟ ایشان پرسیدند که چگونه می خواهی اطمینان بدهی؟ من گفتم: شما چند روز دیگر یک دیدار عمومی دارید، اگر در آن دیدار، این چهار شرط خود برای آزادی گروگان‌ها را عنوان کرده و بگویید که اگر آمریکا این شروط را بپذیرد، مجلس مقدمات آزادی گروگان‌ها را فراهم می‌کند. من به آن‌ها خبر می دهم که در سخنرانی چند روز بعد امام، شرایط آزادی گروگان‌ها اعلام خواهد شد. وقتی آنها در بیانات شما این شروط را شنیدند؛ این را بهترین نشانه بر اصالت ماموریت خواهند دانست. امام این مسئله را تایید کردند.

روز قبل از دیدار عمومی امام هم بار دیگر این موضوع را به ایشان یادآوری کردم. اتفاقا «همیلتون جردن» سخنگوی کاخ سفید در خاطراتش در این باره نوشته است که «این پیام ما را خیلی دلگرم کرد و کارتر از این کار خیلی خوشحال بود. تا اینکه روز موعود فرا رسید و من به اتفاق پرزیدنت کارتر و با حضور مترجمین در اتاقی پای سخنرای آقای خمینی نشستیم تا درجا سخنان وی را بشنویم و برایمان ترجمه شود. امام سخنانش را با مسائل معنوی و اخلاق آغاز کرد که هیچ ربطی به موضوع گروگان‌ها نداشت. احساس کردیم که دوباره سرکارمان گذاشته اند و داشتیم افسرده می شدیم که یکباره شنیدیم که امام اظهار داشت “و اما درباره مساله گروگان‌ها…” همگی نگاهی به یکدیگر دوختیم .خیلی خوشحال شدیم و سپس شنیدیم که امام شروط چهارگانه ایران را گفت و افزود که اگر آمریکا این شروط را بپذیرد، مجلس مقدمات آزادی گروگان‌ها را فراهم می‌کند. کارتر با شنیدن این جملات رو به وارن کریستوفر کرده و می‌گوید که تو خودت برو و با نماینده ایران وارد گفتگو و تعامل شو. پیداست که جای درستی آمده‌ایم».”

و ظاهراً این مذاکره با اما و اگرها و مخالفت دولت روبرو می شود و آقای رجایی تصمیم می گیرند که مذاکره را از جانب دولت انجام دهند و در نهایت از طرف دولت مهندس بهزاد نبوی و افتخار جهرمی و چند نفر دیگر به الجزایر رفته و قرارداد منعقد و گروگانها آزاد می شوند.

آنچه امروز بر روی آن باید تمرکز کرد عوارض و آثاری است که از تسخیر سفارت بر جای مانده است. دکتر میردامادی که در آن زمان در تصرف سفارت نقش داشته اند معتقد است ” اقدام دانشجویان مسلمان پیرو خط امام برگی درخشان از تاریخ فعالیت های دانشجویی در ایران و جهت گیری ضد استعماری دانشجویان مسلمان و دفاع آنان از منافع ملی است كه در جلوگیری از دخالت بیگانه و آسیب زدن به نظام جمهوری اسلامی در دوران پس از انقلاب تأثیرات جدی داشته است. این تصور، كه برخی به ترویج آن مشغولند، مبنی بر این كه وجود مشكلات امروز در روابط ایران و امریكا به دلیل ماجرای تسخیر سفارت امریكا در سال 58 است نیز ناشی از نادیده گرفتن واقعیت های دیگری در طول سی سال گذشته است.

واقعیت این است كه امریكائیان از سال 1366(1987میلادی) كه مك فارلین را به عنوان سفیر ویژه به ایران فرستادند و حتی حاضر شدند به ایران سلاح بفروشند، خواهان برقراری روابط با ایران شده و در واقع موضوع تسخیر سفارت را به تاریخ سپرده و با عبور از آن واقعه، روابط آینده خود را با ایران در گرو گذشته آن قرار نداده اند.

این موضوع بعدها نیز در اظهارات آلبرایت، وزیر خارجۀ دولت كلینتون و نیز خود او انعكاس داشته است به نحوی كه با عذرخواهی تلویحی از سیاست های گذشته خواستند نشان بدهندكه موضوع تسخیر سفارت از نظر آنان موضوعی تمام شده است كه مناسبات سیاسی آینده در گرو آن نیست. لذا می توان گفت مسائل كنونی بین دو كشور بیشتر تحت تأثیر تحولات و مسائل داخلی امروز دو كشور قرار دارد و موضوع تسخیر سفارت هم اكنون جزء مسائل و مشكلات میان دو كشور نیست.”

آقای موسوی خوئینی ها و دکتر اصغرزاده و بسیاری دیگر از حرکت سال 58 دانشجویان حمایت می کنند اما نوع تحلیلها ناظر بر جانبداری از حرکتی است که خود در آن دخیل بوده اند و به همین خاطر کمتر به واقعیتهای موجود در جامعه امروزی بر می گردد.

درست است که در کودتای 28 مرداد سال 1332 دولت آمریکا دولتی ملی و مورد علاقه مردم را ساقط کرده و فردی را که از خشم مردم ایران فرار کرده است، به ایران بر می گرداند و سابقه بسیار بد و خطرناکی از آمریکا در ذهن مردم وجود دارد و آمریکا شاه را در پناه خود گرفت اما اینکه ادعا شود مشکلات امروز هیچ ربطی به اشغال سفارت ندارد و آمریکا موضوع تسخیر سفارت را به تاریخ سپرده و با عبور از آن واقعه، روابط خود با ایران را در گرو گذشته قرار نداده اند اشتباه فاحش سیاسی است و از عدم شناخت خوی استکباری آمریکا سرچشمه می گیرد و یا با مسامحه می توان گفت برای تبرئه خود چنین تحلیلهایی ارائه می شود.

واقع امر آن است که کسی از دانشجویان مسلمان ایراد نگرفته که چرا دست به این اقدام زده اند و آنان را نکوهش نکرده اند و در نگاه نخبگان سیاسی از هر جناحی و در راس همه در نظر امام اقدام آنها مورد تائید و قابل بوده است پس لزومی ندارد که تلاش نمایند تا خود را تبرئه کنند. اما تلاش در اینکه عوارض ناشی از تسخیر سفارت آمریکا نادیده انگاشته شود قابل قبول نیست.

توجه به این نکته که گروگانگیری در زمان جنگ سرد اتفاق افتاد و آمریکا در برابر شوروی سابق بزرگترین پایگاه خود را از دست داده و در میان سایر ملل و در داخل کشور خود سخت تحقیر شد و هر چند جمهوریخواهان برای شکست دادن کارتر و دمکراتها از طولانی شدن گروگانگیری استقبال می کردند اما در لایه های تصمیم گیری سیاستهای داخلی و خارجی و سیا و سرمایه داران پر نفوذ آمریکا گروگانگیری و اشغال سفارتشان را نمی توانستند بپذیرند و اکنون هم در سیاستهایی که اعمال می کنند ریشه و رگه هایی از آزردگی و عصبانیت آنها از آن ماجرا را می بینیم.

فراموش نکنیم که قانون اساسی هم در زمانی نوشته و تصویب شد که گروگانگیری اتفاق و ادامه داشت و بعضی از کسانی که در آن تاثیر داشتند تحت تاثیر گروگانگیری هم بودند، بر این اضافه شود که یکی از دلایل دانشجویان در تصرف سفارت آمریکا به زیر کشیدن دولت مهندس بازرگان بود که تصور می کردند با آمریکا سر و سری دارد و حال آنکه مهندس بازرگان تا پیش از این واقعه خود 3 بار استعفا داده بود حتی در قبل از 13 آبان 58 که سفارت اشغال شد در جلسه با شورای انقلاب خود مهندس بازرگان خطاب به شهید بهشتی به اوضاع بحرانی کشور اشاره و پیشنهاد می کند که دولت استعفا دهد و دولت شورای انقلاب تشکیل شود و از آنسو تندروهای آمریکا هم می خواستند که اشغال سفارت صورت پذیرد و تناقضاتی که در این ماجرا وجود دارد هم از طرف آمریکا و هم از طرف ایران بر پیچیدگی آن می افزاید.

در هر حال باید این واقعیت را پذیرفت که ورای هر تحلیل و توجیهی یکی از مهمترین تاثیرات واقعه گروگانگیری انزوای ایران است که هنوز هم ادامه دارد و بخشی از تحریمهایی که علیه ایران وضع شد مستقیماً به اشغال سفارت بر می گردد، بلوکه شدن اموال ایران در آمریکا و “گروگان گیری و ادامه آن تا 444 روز …. موجب روی کار آمدن دست راستی ترین دولت ها در آمریکا، شد؛ امری که آثار شوم آن را در همین خاورمیانه و شمال آفریقا و در مبارزه با افراط گرائی و تروریسم مشاهده می کنیم. روندی که تبعات آن را در ایجاد اجماع جهانی علیه حقوق اولیه کشورمان مشاهده می کنیم و آثار ویرانگر آن را بر اقتصاد ایران شاهد هستیم”

از دیگر تبعات واقعه تسخیر سفارت آمریکا می توان به برخوردهای نابجایی که با بعضی از اهالی انقلاب که در به ثمر رسیدن انقلاب نقش موثر داشتند و کنار گذاشته شدند صرفاً بخاطر موضعگیری و ارائه نظر اشاره کرد و متاسفانه برچسب ضد انقلاب بر آنها زده و از دایره به اصطلاح خودی های انقلاب خارج شدند.

مشکلات دیگری که گروگانگیری پدید آورد و شاید بخوبی و با علائم روشن نتوان آنها را نشان داد بروز گروههای فشار و تندرویی بود که انگار اشغال سفارت آمریکا در سال 58 برای آنها جوازی صادر کرده که دست به حرکات مشابه زنند و در آمریکا هم همینطور تندروها با آنکه از گروگانگیری سود فراوان برده بودند اما آن را هم مستمسکی برای برخورد با ایران و تندروی بیشتر در سیاستهای خصمانه خود قرار می دادند.

دولت اصلاحات و شخص آقای خاتمی تلاش کردند بحران روابط را به حداقل رسانند و درمصاحبه با کریستین امانپور با گروگان های امریکایی ابراز همدردی کردند اما همانهایی که به یمن اشغال سفارت هم در ایران و هم در آمریکا منتفع شده بودند و مخصوصاً در آمریکا تندروهای جمهوریخواه در بازی 11 سپتامبر با ایران همانگونه کردند که می توان گفت از عوارض اشغال سفارت بود.

پس از اصلاحات بخوبی می توان تبعات گروگانگیری را در ماجراهای دولت احمدی نژاد و تندروی های بی منطق در ارتباط با نظام بین الملل و تاثیر منفی آن سیاستهای بیمارگونه و مالیخولیایی و رفتار پارانوئیدی و خشونت و تندروی را مشاهده کرد.

اما ضرورت امروز ما این است که بسوی حل بحران روابط حرکت کنیم و هر چند توطئه هایی وجود دارد و حتماً در هر رابطه ای طرف مقابل سعی می کند راه نفوذی بیابد اما به توهم توطئه دچار نشویم و همه چیز را سیاه سیاه نبینیم.

می توان از طریق گفتگو راههایی یافت که مشکلات تا حدودی مرتفع و از عوارض بدبینی هایی که پدید آمده است کاست و باید در چارچوب منافع ملی به این سمت و سو و در فروریختن دیوار بی اعتمادی گام برداشت و تحلیلگران هم بخش قابل ملاحظه ای از مشکلات را با گروگانگیری مرتبط می دانند.

استفان کینزر، روزنامه‌نگار و تحلیلگر سیاسی معتقد است که چهره‌ای که ایران در زمان گروگان‌گیری از خود به جهانیان معرفی کرد، اساس روابط این کشور با آمریکا و دیگر کشورهای جهان را شکل داد و این تصویر تاکنون باقی مانده است.

“فکر می‌کنم تاثیر بسیار عمیقی بر روابط دو کشور بویژه بر آمریکا داشت. امروز کینه و خصومت عمیقی علیه ایران در واشنگتن وجود دارد. بیشتر آن بر اساس احساساتی است که در ابتدا به ماجرای گروگان‌گیری پیش‌ آمد. آن ماجرا هنوز هم در واشنگتن انعکاس دارد و بعنوان وسیله‌ای برای تحقیر آمریکا دیده می‌شود که این کشور هرگز نتوانست انتقام آن را بگیرد. فکر می‌کنم خیلی از مردم در آمریکا معتقدند ایرانی‌ها ضربه‌ای به آنها زندن که هرگز نتوانستند این حمله را پاسخ دهند. بعضی از آنها هیچوقت از این تصور رها نشدند که ایران کشوری بی‌قانون، وحشی و بی‌رحم است. این طرز تفکر در ذهن مردم آمریکا ریشه‌دوانده. بنابراین تاثیر زیادی بر آمریکا داشته و همچنان سیاست و درک آمریکا در قبال ایران را به‌شکل نادرستی شکل داده است.”

با این‌حال آقای کینزر به نقش آمریکا در کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ هم اشاره می‌کند و می‌گوید این واقعه موجب بی‌اعتمادی و ناراحتی ایران از آمریکا شد.

“تاریخ واقعی است و وجود دارد. تاریخ اتفاق افتاده. کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ حادثه وحشتناکی برای ایران بود. آمریکا به مقدار زیادی در آن حادثه مسوول بود. گروگان‌گیری هم حادثه وحشتناکی برای آمریکا بود و ایرانی‌ها مسئول آن بودند. این دو کشور یکدیگر را بشدت آزار داده‌اند و سابقه پر از مشکلی دارند. اما نمی‌شود که برای همیشه به تاریخ محدود شد. شما نباید اجازه دهید تاریخ شما را اسیر خود کند. ممکن است عبارت فراموش کن و ببخش خیلی ساده باشد. دو کشور باید آنچه رخ داده را قبول کنند و از این مرحله بگذرند. ما در دوران جدیدی زندگی می‌کنیم و نمی‌توانیم اسیر آنچه در گذشته رخ داده باشیم.”

هر چند آقای کینزر همه تقصیر را متوجه ایران می کند اما واضح است که او هم مانند بعضی از تحلیلگران ایرانی تحت تاثیر ضمیر ناخودآگاه آمریکایی خود است و نمی تواند از آن رهایی یافته و حقیقت را بیان کند اما همین نظرات را می توان با گفتگو به هم نزدیکتر نمود و در فیصله دادن به بحرانی که نزدیک به چهار دهه عوارض و تاثیرات سنگین و غیر معمولی را تحمیل کرده گامهای موثری برداشت.

باید هر دو طرف خطاهای یکدیگر را پذیرفته و جبران کنند و از تندروی و میدان دادن به تندروها اجتناب نمایند.

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.