مصباح یزدی نظراتی را ابراز کرده است که بسیار وحشتناک و برداشی هراس انگیز و خوفناک از اسلام رحمانی به اذهان متبادر می سازد . مانند : ” اگر تحقق اهداف اسلام بجز از راه خشونت امکان پذیر نباشد ، این کار ضروری است ” اگر شخصی به مقدسات توهین کرد اسلام حق داده خونش را بریزند ، دادگاه هم نمی خواهد ” ” مردمی که اگر با دلایل قطعی به ایشان ثابت شد که توطئه ای علیه نظام جمهوری اسلامی در کار است ، می خواهند این نظام را براندازند ، دیگران به هر دلیل توجه ندارند یا به صلاح خود نمی دانند ، اگر مردم قطع پیدا کردند خودشان باید اقدام کنند . این هم از مواردی است که توسل به خشونت جایز است ” و از این قبیل تفکرات که افراد سطحی نگر و احساساتی و شاید هم مذهبی را به هیجان می آورد و دست به خشونت و ترور می زنند در نگاه اصولگرایی کم نیست .
اصلاحات را نمی توان محدود به زمان خاصی کرد و یا تاریخی بر ایجاد و تشکیل آن نوشت ، اصلاحات به نوعی همزاد بشر و از ابتدای خلقت آغاز شده است و توقف ناپذیر و بازگشت ناپذیر است . وقتی خداوند اراده می کند که جانشینی در روی زمین قرار دهد مسلم بدنبال خون ریزی و ناپاکی و تباهی نیست. چنانکه با اعتراض فرشتگان مبنی بر این که موجودی پدید می آوری که تباهی کند و خونها بریزد و ما تو را به پاکی می ستائیم و تقدیس می گوئیم ؟ می فرماید من چیزهایی می دانم که شما نمی دانید . سخن بر سر تفسیر آیات نیست اما این نکته کاملاً مشخص است که خداوند تبارک و تعالی نظر فرشتگان عقول محض را قبول ندارد و تباهی و خشونت را مردود می داند و البته آن روی سکه معلوم است و آن هم اینکه در پی هدف از آفرینش و به کمال رسیدن می بایست راهی را که به اصلاح می انجامد برگزید .
اصلاحات از منظر سیاسی و مدنی و توجه اندیشمندان و احزاب و سیاسیون شاید از 200 سال پیش روندی را آغاز کرده است تا شرایط و وضعیت مطلوبتری برای زندگی انسان فرهم آورد .
اصلاحات در گفتمان جمهوری اسلامی رسماً از دوم خرداد 76 خودنمایی کرد و شیوه نوینی را در اداره امور و مدیریت جامعه مطرح و تعقیب نمود و افراد و گروههایی هر کدام به نوعی بر اساس نگرشها و تحلیلهای خود در درون این جبهه قرار گرفتند .
اصلاحات مد نظر این وجیزه ( کلام مختصر و کوتاه ) بررسی اصلاحات از منظر کلیات و یا رجوع به اتفاقات 200 سال پیش تا کنون نیست بلکه به اختصار روند اصلاحات را در دوران اخیر و در جمهوری اسلامی یادآور میشود .
وضعیت نابسامان و مشکلاتی که بدلیل فقدان مدیریت صحیح عرصه را بر مردم تنگ کرده بود و ابهامهایی که بر اساس تفکرات انحصار طلبانه و منش اقتدارگرایی جامعه و انقلاب را به کجروی و انحراف در انداخته بود و منافع ملی را در خطر قرار می داد ، اندیشمندان و دلسوزانی را بر آن داشت تا راهی برای اصلاح امور بیابند فلذا حرکتی آغاز شد و با استقبال گسترده مردم ، دولت دوم خرداد بر روی کار آمد و تفکر اصلاح طلبی نه یک پدیده که یک روند و راهی نو برای عبور از بحران در اندیشه و شعور و وجدان آگاه مردم وارد شد . در همین راستا تا مدتها جریان بی در و پیکر اقتدارگرا مات و مبهوت بود و حتی نامی جز انحصار طلب و اقتدارگرا و متحجر و ….. بر خود نداشت و کم کم خود را یافتند و برای خلاصی از زشتی نامشان و بار منفی آن ، اصولگرایی بر خود اطلاق کردند و صد البته همان شیوه و نگاه و عملکرد مذموم انحصارگرایی و اقتدارگرایی خود را ادامه دادند تحت لوای اصولگرایی که نه به اصول اعتقادی داشتند و نه سیاستی در این راه جز همان خاستگاه قبلی داشتند . گرچه واژه ها را عوض کردند و یا واژه های معنا دار اصلاحات را تغییر دادند و در حزب و جریانات خود وارد کردند اما تغییر چندانی در نوع عملکرد از اینان سراغ نمی توان گرفت و حتی در برخی از نظرات و اندیشه های آنان و یا لااقل بخشی از این گروه می توان خشونت عریان و بی رحمی و سرکوب و حتی ترور را بالعیان مشاهده کرد . چنانکه مصباح یزدی نظراتی را ابراز کرده است که بسیار وحشتناک و برداشی هراس انگیز و خوفناک از اسلام رحمانی به اذهان متبادر می سازد . مانند : ” اگر تحقق اهداف اسلام بجز از راه خشونت امکان پذیر نباشد ، این کار ضروری است ” اگر شخصی به مقدسات توهین کرد اسلام حق داده خونش را بریزند ، دادگاه هم نمی خواهد ” ” مردمی که اگر با دلایل قطعی به ایشان ثابت شد که توطئه ای علیه نظام جمهوری اسلامی در کار است ، می خواهند این نظام را براندازند ، دیگران به هر دلیل توجه ندارند یا به صلاح خود نمی دانند ، اگر مردم قطع پیدا کردند خودشان باید اقدام کنند . این هم از مواردی است که توسل به خشونت جایز است ” و از این قبیل تفکرات که افراد سطحی نگر و احساساتی و شاید هم مذهبی را به هیجان می آورد و دست به خشونت و ترور می زنند در نگاه اصولگرایی کم نیست .
اصلاح طلبی تنها در تقابل با این نوع اندیشه های مخرب و تروریستی شکل نگرفته است بلکه آرمانی فراتر برای خود تعریف می کند ولی در برابر این تصورات غلط هم بی تفاوت نیست و می خواهد این نوع برداشت غیرانسانی را هم بزداید مثل بسیاری دیگر از سالوسیهای به اصطلاح جریان اصولگرا و یا همان اقتدارگرا . مبارزه با دروغگویی ، خرافه و جهل ، تعصبهای کور ، خشکه مقدسی ، دزدی و اتلاف بیت المال و …. همه مورد توجه اصلاح طلبان است .
متاسفانه در فراز و فرودهایی که در جریان اصلاح طلب پیش آمد بعضی نفوذ کردند و یا نفوذ داده شدند و سعی در استحاله اصلاحات نمودند و تاسف بیشتر اینکه افرادی از جبهه اصلاح طلبان آرمان و اهداف خود را بر اساس انتخابات و پیروزی در آن و بدست آوردن قدرت دیدند . در آستانه هر انتخاباتی ، شوراها ، مجلس شورا ، خبرگان ، ریاست جمهوری تنها یک هدف را در نظر گرفتند و آن هم بدست آوردن کرسی .
واضح است که با این نگرش به تعریف سخیفی از اصلاحات خواهند رسید و دست به دامان توجیه خواهند شد و اصل و اساس اصلاحات به محاق خواهد رفت . این کار تا آنجا پیش رفت که بعضی از اصلاح طلبان توجیه کردند که بهتر است در لیستهای خود چند نفر از اصولگرایان را بگنجانیم . رویکرد مقطعی اصلاح طلبان و پرداختن به انتخابات با تعبیر اینکه در قدرت جای گیر شویم تا قدرت چانه زنی بیشتری داشته باشیم و توجه به چهره هایی از اصولگرایان در واقع وارونه نمایی و تحلیل نابجایی از اصلاح طلبی را بهمراه خواهد داشت حتی اگر به قدرت برسند کارایی لازم را نخواهند داشت چه برسد به اینکه نیروهای عاریتی اصولگرا را با بدنه مردمی اصلاحات به قدرت برسانند که در آنصورت با چالشهایی جدی روبرو خواهند شد از یکسو نمی توانند از حمایت آن نیروها به راحتی دست بکشند و از سوی دیگر هر چه حمایت بیشتر کنند نتیجه معکوس تر خواهند گرفت و حامیان خود را از دست خواهند داد . و در هر حال این چوب دوسر طلا برای جریان رقیب خواهد بود نه اصلاح طلبان .
اقتدارگرایان از این راه نان و نوای خود را می جویند ، ممکن است به ظاهر مخالفتی هم کنند و یا غائله ایی راه بیندازند و خود را در برابر اصلاح طلبی قرار دهند اما در واقع به اهداف خود دست می یابند .
از اینرو جریان اقتدارگرا که اهرمهای قوی در حکومت دارد ، اگر هم به ظاهر پیروز میدان انتخابات نباشد ، باز هم پیروز اصلی کارزار خواهد بود و معلوم است که از این استحاله اصلاح طلبی دلخوش خواهد بود و سعی خواهد کرد با جنگ زرگری و مخالفت ظاهری به نیروهایی که جایگاه و خاستگاه اصولگرایی دارند ولی با حمایت اصلاح طلبان به قدرت رسیده اند ، پنهانی وارد معامله شوند و چون راه بی دردسری برای حفظ قدرت یافته اند تلاش خواهند کرد از طریق همان اهرمهایی که در حکومت دارند دو رگه ها و بدلی ها و اصلاح طلبان قلابی را به جبهه اصلاح طلب قالب کنند و باعث استحاله بیشتر اصلاح طلبان شوند و در دراز مدت موجبات سرخوردگی اصلاح طلبان راستین و بدنه اجتماعی و مردمی اصلاحات را فراهم آورند .
درست است که فلسفه وجودی احزاب بدست آوردن قدرت است اما این نمی تواند توجیهی بر استحاله طلبی خود اصلاح طلبان باشد بلکه باید با هوشیاری و رصد دقیق امور ، بدلی ها و افراد مشکوک و مبهم را از اطراف خود دور سازند و مراقبت نمایند تا در دام نیفتند .
اصلاح طلبان باید با شفاف سازی و تعریف دقیق خود و اصلاحات و مشخص کردن راه و پیگیری مطالبات ، به فرایند آگاه سازی جامعه و دموکراسی خواهی و بدست آوردن آزادیهای قانونی همت گمارند و تنها به انتخابات دلخوش نکنند . بازگشت به جنبشهای مدنی و سیاسی و حمایت از آنها می تواند همچنان اصلاحات را پیشرو و در تراز بالایی نسبت به جناح اصولگرای اقتدارگر قرار دهد .
جنبش سبز و حمایت از موسوی و کروبی و زندانیان سیاسی و آزادی آنان نباید از دید اصلاح طلبان نهان شود و هر چه بیشتر باید بر آن اصرار و ابرام ورزند زیرا مطالبه ای بر حق و عمومی در حمایت از آن حق گویان در بند است و مردم حتی اگر ابراز نکنند آنان را بخوبی می شناسند و تهمتها و ناروایی هایی که بر آنان رفته است را نپذیرفته و نمی پذیرند .
فرصت و موقعیت مناسب اصلاح طلبان نه در ائتلاف با اصولگرایان که در توجه به افکار عمومی و بازگشت به یاران و یاوران اصلی خود و اصلاح طلبان راستین و حمایت از یاران سبزش خواهد بود . در غیر اینصورت با هر توجیهی که فردی اصولگرا را حمایت کنند فی الواقع اقتدارگرایی و انحصار طلبی را بیشتر تقویت کرده اند و اقتدارگرایان چنانکه اشاره شد همین را می خواهند و به همین منظور اصلاح طلبی را به استحاله طلبی تبدیل خواهند کرد و اصلاح طلبانی هم یافت خواهندشد که نا آگاهانه با ضرب آهنگ آنان به حرکت در آیند و توجیهات آنان را بپذیرند و اضافه بر این افرادی را بعنوان به اصطلاح اصلاح طلب و به حقیقت از نوع خودشان تربیت کرده اند و در جبهه اصلاحات نفوذ داده اند .
اصلح طلبان خود را به دست خود در چاه اقتدارگرایان نیندازند و مراقب پروژه استحاله اصلاح طلبی باشند . نرسد روزی که اصلاح طلب ، منادی استحاله طلبی شود . باید مراقب بود و در میدان تزویر اقتدارگرایان َمانند سرباز بی مزد و منت بازی نکرد .