شنبه 31st می 2014 , ساعت: 12:05کد مطلب : 63514 نسخه قابل چاپ
سخنرانی مهندس میثمی به مناسبت دومین سالگرد هاله و عزت الله سحابی

هاله با عزت رفت

همه بچه های ملی مذهبی، نهضت آزادی، جبهه ملی، انجمن اسلامی و… به مراتبی این روحیه را در مهندس می دیدند که زمانی اشتباهی می کرد، اشتباه خودش را می‌پذیرفت و ما بیشتر او را دوست  می‌داشتیم و علاقه ای که به او وجود داشت، بیشتر به دلیل این روحیه بود.

هر شب ستار های به زمین می‌برند و باز، این

آسمان غمزده غرق ستار ه‌هاست

مرگ دانه در درون خاک، مژده تولد درخت

سایه‌گستری است.

دو سال از درگذشت این دو بزرگوار می گذرد و خوشبختانه در این دو سال، مرگ اینها به درخت سایه گستری تبدیل شد و ملت با آرای خویش به پیروزی دست یافت. ابتدا از هاله آزاده صحبت می کنم. هاله مصداق بارز این بیت شعر از حافظ بود که:  “منم که شهره شهرم به عشق ورزیدن، منم که دیده نیالوده ام به بد دیدن “ او با انسان ها به همین گونه برخورد  می‌کرد.  فردی بود فطری و حنیف، به معنایی که ابراهیم حنیف داشت، حقیقت گرا و جستجوگر بود و در فطرت خودش گرایشی به انفعال و باطل نداشت. در برخورد با دیگران، ویژگی پایدار انسانیشان را می دید و روی انسانیت انسان ها بسیار برخورد می‌کرد و تمام زندگی او به همین شکل گذشت.

می دانید که هاله در جمعه خونین ۱۷ شهریور سال ۵۷ ، در جویی دراز کشید و از بالای  سرش رگبار تیر می‌گذشت. آنجا به شهادت نرسید اما از آن به بعد همیشه آرزوی شهادت داشت.  در پاریس هم که برای ادامه تحصیل رفته بود، همیشه عکس مهدی رضایی را همراه داشت و می گفت ای کاش ما هم مثل اینها شهید بشویم.  این روحیه جان به کف در زندگی او بسیار دیده می شد، حتی زمانی که در اواخر عمر پدرش برای پرستاری از او از زندان مرخصی گرفته بود؛ می گفت ما را از زندان دیپورت کرده اند.  روحیه بد ندیدن و خوش بینی و به قول طالقانی، “چشم خیربینی “ هم در پدر بود و هم در هاله.  زنده یاد هاله وقتی که به زندان اوین رفت، تفرق و سفر ه‌های مختلف، تبدیل به یک سفره شد و همه دور هم زندگی می کردند. همه یک کمون شدند و زندگی مشترکی با هم داشتند و کلاسهای زیادی می گذاشت و دیدگاه های افراد و تفاوتی که در افکار انسا نهاست، برایش اهمیت نداشت.

برای او اصل؛ انسانیت، حنیف و فطری بودن انسان ها بود. هاله این روحیه را هم از تربیت پدر و پدربزرگ، داشت و هم به شهادت من، از مأنوس بودنش با قرآن و حضرت ابراهیم.  او یک قرآ ن‌پژوه بود و زندگی حضرت ابراهیم را خیلی خوب مطالعه کرده بود. بویژه این آیه‌ای که بعدها آیت‌الله العظمی منتظری روی آن کار کردند و در رساله حقوق ۱ به آن صورت بندی فقهی دادند؛ آیه ۱۲۶ سوره بقره که در آن، حضرت ابراهیم می گوید: خدایا شهر مکه را شهر امنی بگردان و از تو می خواهم که اهل ایمان به خدا و آخرتش را روزی بدهی. خداوند می گوید “:و مَن کَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِیلاً“ ؛ کسی را که کفر ورزید من روزی  می‌دهم، “ثُمّ أَضْطَرُّهُ إِلىَ عَذَابِ النَّارِ وَ بِئْسَ الْمَصِیرُ “ سپس انکارگران را ناچار  به‌سوی عذاب می‌برم که بد گردیدنی است.  به این صورت است که خداوند به حضرت ابراهیم هم تذکر می دهد که درباره انسانها باید بلند نظر بود و روزی رسان، خداوند است.  همان چیزی که عارف بزرگ، مرحوم خرقانی می گوید که نانش دهید، از ایمانش نپرسید.  این روحیه در هاله خیلی نهادینه شده بود؛ هم در روابطش که با مادران صلح داشت و هم در مسائل دیگر.  یک روز در دفتر نشریه چشم انداز، به او گفتم که می خواهم نقدی به خودم بکنم، ما نسلی هستیم که ۵۰ سال است مبارزه کرده ایم؛ نقدهایی که به مارکسیستها در نهضت جنگل، نهضت ملی و در سال  ۵۴ داشتیم، رسوباتی در ذهن ما ایجاد کرده که شاید نتوانیم از آنها بگذریم و در معادلاتمان هم ناخودآگاه تأثیرگذار است اما تو اینطور نیستی، روحیه و خمیره ای که داری و جهان بینی قرآنی که در تو نهادینه شده، به انسانیت، خیلی بها می‌دهی و من به او می گفتم که تو شایسته آن هستی که خود را بسازی تا رئیس جمهور این مملکت شوی.  کار یک رئیس جمهور این است که همه را با یک چشم ببیند؛ سنی، شیعه، کرد، بلوچ، عرب، فارس و… من می گفتم که نسل ما لایق چنین بینشی نبود. به او می گفتم که برای نمونه بی نظیر بوتو، رئیس جمهور پاکستان، چه امتیازی داشت؟ او به ترجمه قرآن استناد می کرد اما تو پژوهشگر قرآن هستی و تجربه مصدق و تجربه پدر و پدربزرگ، مهندس بازرگان و مجاهدین را داری، تجربه انقلاب و جنگ را داری، زمانی در میان مجروحان جنگ بودی و به هرحال این روحیه ای بود که هم از اُنس با قرآن گرفته بود و هم تربیت خانوادگی. زنده یاد هاله در تظاهرات و راهپیمایی‌ها که می آمد، تعداد زیادی گل با خودش می‌آورد، یک پایش هم درد  می‌کرد اما زیاد راه می‌ رفت و به بسیجیها گل می داد.  او می گفت که اصلاً نباید درگیری باشد و به قول قیصر امین پور؛ پیروزی نه در جنگ که بر جنگ.

او عاقبت به خیر شد؛ مثل حضرت زهرا(س) در آن مباهله که با پدر و همسر و دو فرزندانشان، به مقابله با مسیحیان نجران رفتند و درحالی که قرار بود جنگ پرهزینه ای رخ دهد، زمانی که دیدند اینها با گفتمان جان به کف آمده و ممکن است همه شان نابود شوند، دست از جنگ برداشتند. هاله این روحیه صادقانه را داشت و بهترین بدرقه ای هم که هنگام دفن او در ده و نیم شب یازدهم خرداد ۱۳۹۰ همراهش بود، فریاد “یا زهرا “ بود. قرآن با بینشهای فقهی تفاو تهای زیادی دارد.  کافر و منافق هم خدا را قبول دارند. مشرک هم در کنار خدا، خدای دیگری را قبول دارد. فرعون و نمرود هم خدا را قبول دارند. هاله این تفرقه های شکلی را که ایجاد کرده اند، بی اصالت می‌دانست و معتقد بود که واژه ناس در قرآن، همه را در برمی گیرد. او این روحیه را در عمل، به کار می گرفت؛ سرزدن به مجروحان و خانواد ه‌های زندانیان از هر جناح و هر تفکری از کارهای او بود. این روحیه او در کتاب  “تحلیلی بر جنگ احد؛ قله بحران، قله مدیریت “که به نگارش او بود و در تحقیقات آن نیز حضور داشت، مشهود است.

ما از سال ۱۳۳۹ با مهندس سحابی آشنا بودیم. از آنجا که در دانشکده فنی و انجمن اسلامی و نهضت آزادی بودیم، در رابطه با سلوک و رفتار او به یاد دارم که اول بهمن ۱۳۴۱ ، سران نهضت آزادی را دستگیر کرده بودند، مهندس مانده بود و یک اعلامیه ۱۴ صفحه‌ای به قلم مهندس بازرگان که ما در دفتر مهندس رضی در چاپ آن فعالیت داشتیم. او مهندس بود و ما سربازهای پیاده اما می‌دیدیم که همه با هم ور قهای پلی‌کپی را مرتب می کنیم، روی هم می گذاریم، منگنه و تا می‌کنیم و من خیلی خوشحال بودم که من که دانشجوی سال دوم بودم با مهندس سحابی که در هیئت اجرائیه نهضت آزادی است، یک کار را با هم انجام می‌دهیم. در زندان شیراز نیز در سا لهای ۵۱ و ۵۲ با هم بودیم. بهترین دوران زندگی من در کنار ایشان بود. ما کلاسی داشتیم با آقای عمویی از افسرهای حزب توده، دکتر میلانی و آقای احمدزاده هم بودند. زمانی که عمویی تعریف می‌کرد که در پادگان عشرت آباد، افسران حزب توده را اعدام کردند، من دیدم که اشکهای مهندس، سرازیر می‌شود. او دوستی داشت به نام سروان محقق که هم دانشکده‌ای او بود و در دیالکتیک خاصی که برای خودداشت، صاحب نظر بود.  سروان مهندس محقق هم جزو اعدامی ها بود. وقتی بعد از گفت وگو با عمویی در راهروی زندان با هم راه می رفتیم، او مدام روی زانویش می‌زد و می گفت حیف از این جوان هایی که گیر این رهبری افتاده اند؛ رهبری ای که از ک.گ.ب دستور می‌گرفت و وابسته به شوروی بود. این دلسوزی مهندس برای جوان ها حتی از تفکرات دیگر برای من بسیار اثرگذارتر بود. در زندان شیراز اعتصاب غذا شد و مهندس هم با وجود سن و سال بالا و بیماری در این اعتصاب غذای خشک شرکت کرد.  وقتی که آمدند با زور چماق و شاق، اعتصاب را بشکنند، مهندس را هم بردند. من را هم با او بردند. او را خوابانده بودند و از دو طرف، شلاق می زدند. سر او را تراشیدند و او با دمپایی و لباس زندان بود. این صحنه مرا به این فکر واداشت که مهندس چرا این قدر برای جوانها هزینه می‌دهد؟ اگر او در دادگاه از مشی مجاهدین دفاع نکرده بود، ۱۱ سال زندان به او نمی دادند. او به نسل جوان ایمان داشت و بعد از این همه شکنجه بدون اینکه خم به ابرو بیاورد، با همان دمپایی ها به زندان برگشت و مطالعه قرآن را شروع کرد و هیچ گونه ایرادی هم نمی‌گرفت و این در حالی بود که جوان ها با تندروی در زندان، این مشکلات را ایجاد کرده بودند؛ آنها فکر می کردند که زندان، مثل بیرون است و باید با پلیس درگیر شوند و پلیس را گروگان بگیرند. اگر ایشان و آقای احمدزاده و آقای هَجری نبودند، زندان آتش گرفته بود و همه از بین رفته بودند. روحیه دیگری که خیلی مهم است و من معتقدم اگر این روحیه در ایران و در مسئولان ما بود، الان مشکلی نداشتیم، روحیه خطاپذیری است. من در صنعت نفت در خلیج فارس بودم، هنگام حفاری چاه شماره پنج ساسان، یک چکش در چاه افتاد و مته دیگر کار نمی‌کرد، یک ماه معطل شدیم و چاه انحرافی زدیم. هزینه یک ماه هم  ۶۰۰ هزار دلار آن زمان بود . مدیرعامل ما نامه ای نوشت که ما به دلیل “خطای بشری“ ۶۰۰ هزار دلار از دست دادیم. این بر من خیلی اثر گذاشت. اصولاً در زندگی غرب، خطاپذیری یک روال جاری است. اما در ما وجود ندارد. پیش فرضهایی که ما قبل از ورود به قرآن داریم، کار دست ما داده است. ما بارها در قرآن داریم که انبیا بشر بودند ولی متأسفانه بشر بودن آنها در ما نهادینه نشده است. حضرت موسی به خدا می گوید، قتل غیرعمدی را که مرتکب شده، عمل شیطان بوده و می گوید خدایا مرا بیامرز و خدا او را آمرزید (قصص ۱۵ و ۱۶)  بنده خطای خود را مطرح می کند و خدای رحمان هم توبه پذیر است و می پذیرد یا در سوره طه خداوند به موسی می گوید که تو قتلی انجام دادی اما از آنجا که در پروسه غم افتادی، خطای خودت را پذیرفتی و دچار رنج شدی، ما تو را بخشیدیم و از غم نجاتت دادیم و تو را در معرض آزمایش های زیادی قرار دادیم (طه ۲ و ۴۹) اما حالا جوانی را می بینیم که سوار ماشینی گران قیمت در شهرک غرب، جوان دیگری را زیر می گیرد، با موبایل به پدرش خبر  می‌دهد و او می گوید غصه نخور، دیه دارد!  و غم و خطاپذیری ای رخ نمی‌دهد. یا زمانی که حضرت موسی و هارون بر سر اقدام سامری در گوسال ه پرستی اختلافشان بالا می‌گیرد، حضرت هارون، شش انتقاد به موسی می‌کند و وقتی موسی می بیند حق به جانب هارون است، می گوید؛ خدایا از تقصیر من و برادرم بگذر و ما را در رحمت خودت داخل کن. در مراحل بعدی وقتی موسی (ع) در برابر فرعون قرار می گیرد، فرعون اشاره به اقدام او در قتل یک قبطی می کند و می گوید آن کار را تو انجام دادی و تو از انکارگرانی و موسی جواب می دهد آن عمل را هنگامی مرتکب شدم که از گمراهان بودم ولی تو در بنی اسرائیل نسل‌کشی می کنی و آنها را به بندگی خود گرفته ای (شعرا ۱۹ تا ۲۲) من این روحیه انبیا را که خطاپذیر بودند و متأسفانه در تفسیرهای رسمی، از آن می گذرند، در مهندس سحابی دیدم. همه بچه های ملی مذهبی، نهضت آزادی، جبهه ملی، انجمن اسلامی و… به مراتبی این روحیه را در مهندس می دیدند که زمانی اشتباهی می کرد، اشتباه خودش را می‌پذیرفت و ما بیشتر او را دوست  می‌داشتیم و علاقه ای که به او وجود داشت، بیشتر به دلیل این روحیه بود. همینطور که وقتی آدم اشتباه می کند و توبه می کند، خدا او را بیشتر دوست دارد، بندگان خدا هم همین گونه اند. در جامعه، انقلاب و مسئولان ما این خطاپذیری کمرنگ شده است. از نظر یک تجربه بشری، در دوره اوباما، از زبان آنها گفته شد که ما خطاهایی کرده ایم و در خاورمیانه منفور شده ایم، اعتماد مردم از دست رفته، کسر بودجه داریم، بیکاری داریم و… همه اینها را قبول کردند؛ اینکه ما ابرقدرت سلطه بودیم و حالا می خواهیم ابرقدرت علمی  تکنولوژیک شویم.  این را پذیرفتند و به خطاهایشان اولویت دادند و به اصطلاح اهم و مهم کردند.  گفتند اول باید اعتماد را جلب کرد.  برای کسب اعتماد، یک چالشی بین یک زن و یک مرد سیاهپوست در رقابتهای ریاست جمهوری راه انداختند. پس مردم به چنین نظامی اعتماد پیدا کردند. بعد از آن مسئله مسکن و بیکاری را حل کردند و با طبقه‌ای در خاورمیانه به نام اخوان المسلمین، پیوند خوردند.

آنها از نظر منافع ملی خودشان، اول خطا را پذیرفتند و بعد به آن اولویت دادند و تا حدی حل کردند. درسی که ما از مهندس می گیریم و درس مهمی است، خطاپذیری است که اصلاً روش انبیا بوده است.  زمانی که انبیا از خدا طلب مغفرت می کردند، ما چرا این کار را نکنیم؟ متأسفانه در ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ ، درگیری دو خطاناپذیر رخ داد؛ یک طرف، آقای رجوی بود که خود را نوک پیکان تکامل و پیشتازترین پیشتازها می دانست که هیچ خطایی در ایدئولوژی آنها نیست و هر انتقادی را سرکوب می‌کرد: “یحْسَبُونَ  کل صَیْحَهٍ عَلَیهْمْ “ . این گونه به اپوزیسیونی تبدیل شد که خودش بیشترین اپوزیسیون را داشت. طرف دیگر هم که می گفتند ما ادامه راه انبیا هستیم و حکمی که می دهیم، خطایی در آن نیست و ما حرف خداوند را می زنیم.  زمانی که این دو خطاناپذیر با یکدیگر درگیر شدند، هزینه‌های اجتماعی زیادی دادیم که هنوز هم ادامه دارد. مهندس در سال ۷۳ به این جمع بندی رسیده بود که جامعه ما به مرز فروپاشی اخلاقی و ایدئولوژیک رسیده و می گفت که عمدتاً درآمد نفت است که نظام را سرپا نگه داشته که البته آن هم درآمد نیست بلکه انتقال ثروت است اما از آنجا که منفعت ملی را در اولویت می‌دید، می گفت که اگر چنین فروپاشی‌ای واقعیت داشته باشد، ما نباید آن را هُل بدهیم و تسریع کنیم. در سال ۵۷ که بحث ولایت فقیه، مطرح شده بود، به امام علاقه داشت و امام هم کاریزما بود و از آنجا که ملاک او منفعت ملی بود، می گفت که ما چالش سنی  شیعه داریم و حالا اگر چالش ولایت و ضدولایت را هم به آن اضافه کنیم، آن هم در خود شیعیان و با این شرایط، به شیخ انصاری و برخی دیگر از فقهای مشهورکه ولایت فقیه را قبول ندارند باید بگوییم دشمن. این تیزبینی و منفعت ملی نگری در آن شرایطی که کسی جرأت نداشت این حرف را بزند خیلی عجیب بود. در مواقع بسیار زیادی می‌دیدم که مهندس رویکرد به خدا دارد و با خدا ملاقات می کند. واقعاً این روحیه ای که هاله داشت را بسیار زیاد در زرین خانم )همسر مهندس سحابی( دیده‌ام. ایشان هم در دادگاه مهندس سحابی، هم زندان نهضت مقاومت ملی، هم زندان نهضت آزادی و سایر زندان ها مقاومت زیادی از خود نشان داد. من به کوه دماوند نگاه می‌کنم که خُرد می‌شود و سنگریزه دارد اما زرین خانم ریزش ندارد و استحکام او بسیار زیاد است. زمانی که هاله عروج می کند، آقای خاتمی که از زرین خانم می‌پرسد چه می بینی؟ می گوید: “ما رَأَیتُ اِلا جَمیلا“  همان حرفی که حضرت زینب درباره شهدای عاشورا گفت. من در برابر مقاومت و شکوه ایشان سر تعظیم فرود می‌آورم و امیدوارم مثل مهندس و هاله عاقبت به خیر شوم و صبر و مقاومت بی شائبه ای که در زرین خانم هست، در وجود ما هم جریان پیدا کند.

منبع: نشریه چشم انداز ایران شماره ۸۵

پی‌نوشت:

۱٫ رساله حقوق، آیت ا لله العظمی منتظری ، قم،انتشارات ارغوان دانش، ۱۳۸۵

۲٫ َ قتَلَت نفَسًا فنَجَّینْاَکَم منِ الغْم وَ فتَنَاَّکَ فتُوُناً…

۳٫ قَالَ رَب اغْفِرْلىِ و لِاخَى وَ أدَخِلنْاَ فىِ رَحْمَتکِ و أنَتَ أرَحَمُ الرَّاحِمِین )اعراف: ۱۵۱)

۴٫ هر فریادی را به زیان خویش می‌پندارند(منافقون۴)


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.