سه‌شنبه 5th نوامبر 2019 , ساعت: 04:11کد مطلب : 114854 نسخه قابل چاپ
در حاشیه فشار به قطب درویش گنابادی

فقه و تصوف، قطب و فقه

تصوف و فقه دو نهاد هستند که رقیب هم می باشند و هریک دیگری را رقیب یا دشمن می داند. اما این دو نهاد با نهاد سلطنت جوهر ایرانی و ساختاری ایرانی بوده اند که بعد از مشروطه هر سه نهاد دچار چالش و بحران شده اند اما هم چنان قدرتمند هستند یا مطرح می باشند.
امروز فقها یا به نام فقه حکومت می کنند . قطب های دراویش تحت فشار هستند. سلطنت در نزد برخی جایگزین نظام دینی حاکم است.
تمدن ایرانی را با دین و عرفان محکم کرده اند اولی ساختار را مشروعیت داده اما استعداد سخت کیشی دارد و تحجر ،دومی به این دین نرمشی و انعطاف داده است. دیوان سالاری ایرانی با نهاد دین و عرفان قوام یافته است.
اما امروز هر سه این نهاد از هم گسسته اند و رقبتشان به دشمنی ختم شده است.
مشروطه ارمان خوبی بود اما دستاوردی عقیم داشت و دارد و انقلاب ۵۷ هم بحران را عمیق تر به ما نشان داد.
امروز فقها رسمی حکومتی همراه با سکوت دیگر روحانیون ، بر نهاد تصوف حتی از نوع شیعه هم رحم نمی کنند.
فشار بر قطب دارویش گنابادی که سابقه ملی هم دارد البته مشخص نیست اگر او با نظام بود این فشار تا این حد زیاد بر او بود یا نه. ولی این قطب فعالیت سیاسی ندارد .
اما کشمکش فقها با عرفا و قطب های سابقه طولانی دارد. اگر چه هم روی و تاثیر عرفا بر فقها زیاد است اما فقها را سر و توان هم روی با عرفا نیست.
هر دونهاد توان جمع کردن مرید و مقلد دارند. مقلدان و مریدان باعث توان بخشیدن به این دو نهاد می شوند.مقلدان به خاطر طبع فقه سختر رفتار می کنند اگر امکان داشته باشد بی رحم تر هم هستند.انچه بر دارویش گنابادی در سال های اخیر رفته موید سخن ما است.
اما نهاد تصوف هم اگر بتواند بر دیگر نهاد های می تازد اما نه به سختی مقلدان چرا که مریدان با نوای قطب که رحمت می خواند خشونت کمتری دارند اما استثنا هم وجود دارد.
این دو نهاد با پادشاه و نهاد سلطنت در ایران قدیم ماجراها داشته اند و هم رقابت بر سر سوگلی بودن در نزد ارباب قدرت است.،که خود داستانی است.
با بر امدن حکومت دینی در ایران که خرق عادت معمول حکومت ایرانی است سخت گیری بر صوفیان و دراویش بسیار شده است. سخت گیری نهاد دین بر مریدان قطب ها افزوده است خوی نوع ادمی که استعداد جذب در قطب دارد تا لحظه ای در ارامش قطب ارام گیرد تجلی بیشتری بر تقلید در نزدعده ای یافته است.اگر چه خوی تقلید از فقها هم می تواند شدت و کاهش یابد در طی زمان.
اما بحران جامعه ایرانی که با حکومت دینی خود را بیشتر نشان می دهد.در کشمکش بدون تعامل نهاد فقه و تصوف نمایان شده است.در این میان سکوت روحانیونی که حکومتی نیستند اما شاهد این سرکوب دارویش هستند قابل انتقاد است.
در این میان روشنفکران ایرانی چه می توانند بکنند.
روشنفکری ایرانی نهادی ژله ای بدون مرید و مقلد پایدار است اگر چه محفل داری پراکنده و هواداری دارد. روشنفکر ایرانی اگر فقط سیاستی صرف نباشد نیاز به شناخت هر دو نهاد و نقد و بررسی هر دو نهاد که با هویت ایران پیوند دارند دارد.
اما این نقد در عین به رسمیت شناختن حق انسانی مریدان و مقلدان باید با نقد و بررسی همراه باشد. کاری که تا کنون چندان جدی گرفته نشده است.
پ-ن- مطلب دیگری که گفتار جدا می طلبد نقش عرفای سنی مذهبی در رواج شیعه در منطقه خراسان در دو قرن قبل از صفویه است.به عبارتی اگر شریعتی شیعه علوی را دلیل قبول ایرانیان برای شیعه شدن می داند. برخی قدرت صفویه را .اما هر دو جریان به نقش جریانی که اشاره کردم عنایت ندارند یا عدمی است یا سهوی.


حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.