دوشنبه ۲۶ام آذر ۱۳۹۷ , ساعت: ۱۱:۰۹کد مطلب : 110135 نسخه قابل چاپ

فتنه خاتمی؟!

حماسه پیش‌بینی‌نشده دوم خرداد ۷۶ آزمایش بزرگی برای ملت ایران، احزاب و گروه‌های مختلف به‌شمار می‌رود. پیش از پیدایش این حماسه هیچ‌یک از سیاست‌ها و رسانه‌های خارجی حمایتی از آن نمی‌کردند. یکی از شخصیت‌های ذی‌نفوذ محافظه‌کار، از مقام رهبری خواسته بود که ولی‌فقیه باید جریان فقه و اجماع فقها را تأیید کند و به نتایج آرای مردم وقعی ننهد. طبیعی است که اجماع فقها نیز با نامزد رقیب ایشان بود. آیت‌الله آذری قمی که دو دوره ریاست جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را به‌عهده داشت در رساله مختصری نوشت آرای مردم و تنفیذ آن ازسوی مقام رهبری در واقع پیروزی قانون‌اساسی بر اجماع فقها و فقه سنتی بود. سیاست‌های خارجی بویژه امریکا که سعی داشتند بگویند اسلام با مردمسالاری و دموکراسی هماهنگی ندارد، ابتدا خاتمی را که اصولگرایی دو آتشه معرفی کردند، چرا که اصلی‌ترین شعار خاتمی بازگشت به قانون‌اساسی علیه انحصار بود. اینها معتقد بودند قانون‌اساسی ثمره انقلاب‌اسلامی، یک سند اصولی است و احیا و بازگشت به آن در خط انحصارات بین‌المللی نیست. سپس تلاش کردند نشان دهند جریان اصلاح‌طلب به رهبری خاتمی در مقابل و برانداز نظام جمهوری اسلامی است. پس از مدتی محافظه‌کاران خود را اصولگرا نامیدند و قطب‌بندی کاذب اصولگرا ـ اصلاح‌طلب به‌وجود آمد. امریکا در ترفندی دیگر سعی داشت توسط خاتمی و محبوبیتی که در سطح ایران و منطقه داشت مهار دوجانبه ایران و عراق را به مقابله دوجانبه ایران و عراق تبدیل کند، که البته خاتمی زیر بار آن نرفت و گفت جنگ با عراق تاسی لغزنده است. خاتمی در مناظره تلویزیونی با سه نامزد دیگر ریاست‌جمهوری به این مطلب راهبردی اشاره کرد که ناوگان‌های امریکا باید خلیج‌فارس را ترک کنند. چیزی نگذشت که بیل‌کلینتون در جلسه کمیته امور عمومی امریکا و اسراییل (آیپک) سرمایه‌گذاری بیش از چهل میلیون دلار در صنعت نفت و گاز ایران را تحریم کرد و این دولت خاتمی را با فشار زیادی روبه‌رو نمود.

باوجود فشارهای خارجی و داخلی می‌توان گفت روند هشت‌ساله دولت قانونگزار خاتمی در راستای جداکردن اضلاع مثلث نفت ـ اسلحه ـ جنگ و سرکوب بود.

تشکل مجاهدین به رهبری مسعود رجوی نیز حماسه دوم خرداد ۷۶ را «فتنه خاتمی» نامید. از آنجا که او خود را اصلی‌ترین محور حق و پیشتازترین پیشتازها می‌داند ـ درحالی‌که براندازی است که در میان مخالفان جمهوری‌اسلامی بیشترین مخالف را دارد ـ مقوله‌ای را فتنه می‌داند که بیشترین ریزش را در میان اعضا و طرفداران تشکیلات او موجب شود، که البته این ریزش بویژه پس از دوم خرداد ۷۶ یک واقعیت انکارناپذیر بود.

آقای اسفندیار رحیم‌‌مشایی پس از انتخابات ۲۲ خرداد ۸۸ درمورد حماسه دوم‌خرداد ۷۶ این‌گونه اظهار نظر کرد که دوم خرداد توطئه مشترک هاشمی و خاتمی علیه مقام رهبری بود تا نشان دهند آرای مردم از آنِ آنهاست و رهبری را منزوی کنند. این درحالی است که آقای خاتمی و یاران او فکر نمی‌کردند بیش از ۴ میلیون رأی داشته باشند و دلایل زیادی را می‌توان برشمرد که اصولاً چنین محاسبه‌ای در کار نبود، که بحث مستقلی می‌طلبد.

پس از دوم خرداد نیز جریان شناخته‌شده‌ای در داخل ایران با برچسب‌هایی چون غربی، امریکایی، گورباچف، یلتسین و… ایشان را معرفی کردند و صف‌آرایی علیه ایشان شروع شد. از کارناوال عصر عاشورا و همچنین از مسائلی که در خاطرات آقای کردان در سایت نظام‌آباد(۱) مطرح شد که بگذریم، دولت خاتمی با قتل‌های زنجیره‌ای، و در واکنش به افشای آن با حمله به کوی دانشگاه روبه‌رو شد که باوجود محکوم‌‌کردن این حمله توسط مقام رهبری هیچ اقدام پیگیرانه‌ای در این خصوص صورت نگرفت و خاتمی آن حمله را اعلام جنگ با دولت خود خواند. با نگاهی به مقاله «در خزر چه می‌گذرد؟»(۲) به بخشی از این کارشکنی‌های فلج‌کننده پی خواهیم برد و به جمله «هر نه روز یک توطئه» که خاتمی آن را به زبان آورد باور بیشتری پیدا خواهیم کرد.

پس از واقعه قتل‌های زنجیره‌ای، سعید امامی را که از یاران بسیار مأنوس عده‌ای بود، گردانندگان کیهان او را یک شبه ـ آن هم بدون ریشه‌یابی درونی ـ عامل صهیونیسم، امپریالیسم و قتل‌های زنجیره‌ای معرفی کردندو همزمان برخی او را شهید نامیدند و در تشییع جنازه و مراسم ختمش شرکت کردند که از عجایب روزگار بود.

ملاحظه می‌شود که خاتمی و بهتر بگوییم جریان بازگشت به قانون‌اساسی و علیه انحصارطلبی ـ‌ بخوانیم اصول انقلاب ـ چگونه از سوی دو روند و دو جبهه به ظاهر متضاد، زیر فشار قرار گرفته و به‌اصطلاح قیچی می‌شود. فراموش نشود که در همین دوران بود که در ظرف چند روز ۸۰ نفر از سران نهضت‌آزادی و ملی ـ مذهبی‌ها با تبلیغات چشمگیر به اتهام واهی براندازی آن هم بدون اطلاع رئیس‌جمهور بازداشت شدند ـ البته هیچ‌یک در دادگاه به چنین اتهامی محاکمه نشدند ـ و به حبس‌های سنگین محکوم شدند.

با نگاهی به سال‌های اول انقلاب می‌بینیم، همین تشکل که خاتمی را در سال ۷۶ فتنه نامید فردی به‌نام مسعود کشمیری را به درون افراد هوادار گروه‌های سازمان مجاهدین انقلاب‌اسلامی، نفوذ داد و از آنجا به عالی‌ترین نهاد امنیتی کشور یعنی دبیری شورای امنیت نخست‌وزیری راه یافت و شاید با استفاده از سمت خود افراد دیگری را هم در دیگر ارگان‌ها جای داده باشد. کشمیری همه کارهای خود را با استخاره انجام می‌داد تا افراد ساده‌اندیش و مذهبی، هم به او اعتماد کنند و هم نتوانند کارها و اقدام‌های او را ریشه‌یابی کنند. وی نه‌تنها در ۸ شهریور ۶۰ با انفجار یک بمب، رجایی و باهنر رئیس‌جمهور و نخست‌وزیر و چند نفر دیگر را به شهادت رساند ـ که ضربه بزرگی بود ـ بلکه مهمتر از آن یک ساختاری فرهنگی را زمینه‌سازی کرد تا از آن فتنه‌گری، انحراف در استراتژی و قطب‌بندی‌های کاذب نتیجه شود. او این‌گونه تبلیغ می‌کرد که اگر نیروهای ملی یا مذهبی ـ که او آنها را لیبرال می‌نامید ـ بخواهند در حاکمیت باشند یا حاکم شوند ایران را به آتش خواهیم کشید.

کشمیری سعی داشت در میان فعالان امنیتی جا بیندازد که میثمی و گروه نهضت مجاهدین، از رجوی پیچیده‌تر و منافق‌ترند، او فرار کرد ولی به نظر می‌رسد خطی را تا حدی جا انداخت که حتی برخی از مسئولان نیز این مواضع را تکرار کردند.

در راستای حذف نیروها، یک تشکل موسوم به روحانیت غیرمکتبی، افراد یا گروه‌های انقلابی غیر همسو با خود را با برچسب‌هایی چون التقاط، ارتداد و کوپنیستی ـ کمونیستی ـ تکفیر می‌کردند. در پی این برچسب‌زنی و تکفیر، تشکلی دیگر به‌نام انجمن ضدبهائیت که نفوذ تشکیلاتی داشتند آن فرد یا گروه را از بدنه نظام جمهوری‌اسلامی تصفیه می‌کرد. اگر در مورد افراد شاخص و معروف، از این دو تشکل کاری ساخته نبود ـ یعنی نه می‌توانستند او را تکفیر کنند و نه تصفیه ـ تشکل سومی موسوم به مجاهدین، آن افراد را ترور می‌کردند مانند ترور رجایی، باهنر، بهشتی، محمد منتظری و همچنین آیات عظام دستغیب، مدنی، اشرفی‌اصفهانی و… . رهبر این تشکل از طریق رادیوی خود در عراق اعلام کرد که ما افراد کیفی نظام را حذف کردیم تا افراد کم‌کیفیت حاکم شوند و آن‌گاه در اثر سوء مدیریت، مردم با آنها درگیر شوند و مبارزه توده‌ای شود. این تشکل با هر فرد یا جریانی که به‌دلیل انقلابی‌بودن یا دموکراتیک‌بودن می‌توانست ریزشی در میان صفوف آن ایجاد کند برخوردی جدی می‌کرد. چندی بعد همین تشکل از طریق رادیو اعلام کرد که اصلی‌ترین خطر برای آنها «جریان استحاله» است، به این معنا که این جریان سعی دارد استحاله‌ای در درون نظام جمهوری‌اسلامی به‌وجود ‌آورده و با کار اصلاحی خود جلوی سقوط را بگیرد، عناصر اعلام‌شده در این جریان عبارت بودند از آیت‌الله منتظری، مهندس عزت‌الله سحابی، دکتر رضا رئیس طوسی، اعضای کتابخانه سیاسی، لطف‌الله میثمی و…. . از یک‌سو تشکل نامبرده نسبت به این جریان حساسیت داشت و ازسوی دیگر نیز طیف‌هایی در نظام جمهوری‌اسلامی بودند که با قتل‌های زنجیره‌ای بی‌‌ارتباط نبودند.

از دیدگاه تشکل رجوی، فتنه شامل فرد یا جریانی می‌شد که می‌خواستند قانون‌اساسی ثمره انقلاب که برآمده از دین و مبتنی بر آرای مردم بود را ـ که آنها نپذیرفته بودند ـ اجرا کنند.

در این راستا شایسته است تأمل دلسوزانه‌ای به گذشته نزدیک داشته باشیم تا مبادا با کارها و اقدام‌های خود در خط‌مشی‌‌ای گام برداریم که از پیش توسط دیگران تعیین شده است، برای نمونه این پرسش مطرح می‌شود که چرا و چگونه تشکل نامبرده به رهبری مسعود رجوی در ماهواره تمامی مراسم ۱۴ خرداد امسال را بدون کم و کاست نشان دادند؟ آیا جای تأمل نیست؟!

پی‌نوشت:

۱ـ ر.ک: چشم‌انداز ایران، در خزر چه باید کرد؟، شماره ۱۴٫

۲ـ ر.ک: چشم‌انداز ایران، ناکامی‌های آقای وزیر، مهدی فخرزاده و مریم‌سادات سیدکریمی، شماره ۵۷٫

شماره ۶۲ نشریه چشم‌انداز ایران


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.