چهارشنبه 23rd نوامبر 2016 , ساعت: 03:11کد مطلب : 99513 نسخه قابل چاپ

پروانه اسکندری، به نازکی خیال و به استواری ایمان

سالها قبل در سال ۱۳۸۲ زمانی که مسئول سرویس زنان نشریه به توقیف رفته نامه بودم ویژه نامه ای به مناسبت سالگرد قتلهای زنجیره ای تهیه شد . در آن جا مقاله ای در باره پروانه اسکندری نگاشتم که نکات آن از خلال مصاحبه چند ساعته من با جناب آقایان خسرو سیف و حسین شاه حسینی در باره پروانه استخراج شده بود . به مناسبت سالگشت آن روانشادان ان را در این زمان بازنشر میدهم :

یادآوری خاطره شهادت پروانه قلب هر آزادیخواهی را به درد می آورد . این نوشتار برآن است تا به دلایل متعدد پرونده زندگانی پروانه اسکندری (فروهر)، نخستین زن ترور شده با اهداف سیاسی در ایران را ورق زند:

۱- حرمت گذاری به انسان دشنه آجین شده فارغ از هر گونه وابستگی و یا سمپاتی های سیاسی و جریانی است.

۲- ادای دینی است به زنانی که در گمنامی کامل و سکوت تاریخ، مقوله زن سیاسی را در فعالیت ها، دستگیریها، زندانی شدنها، شکنجه دیدنها، شکنجه شدنها و حتی مردن ها و اعدام ها و … در اینِ سرزمینِ سامان دادند و جنبش نضج نیافته زنان در این سرزمین به شدت وام دارتلاشهای آنان است.

۳- و در عین حال پاس داشت زنی است از «جنس خودما» که علاوه بر زندگی درمرگ نیز آغاز گر بود. لازم به ذکر است که در تهیه مطالب این یادمان آقایان «خسروسیف» دبیرکل حزب ملت ایران و حسین شاه حسینی عضو شورای مرکزی جبهه ملی ایران که هردو از نزدیکترین افراد به فروهرها بوده، نقش بسزایی ایفاء نموده اند.

یک روز،

شاید، یک روز،

همراه پرواز پرستوی عاشقی

واژه لبخند به سرزمینِ سوخته من بازگردد

امید، کوبه در را بفشارد

و سپیدی جای تمامی اینِ سیاهی ها را پر کند

آن روز بر مردگان نیز

سیاه نخواهم پوشید

حتی بر عزیزترنیشان۱

پروانه اسکندری در سال ۱۳۱۷ در تهران چشم به جهان گشود. پدرش مردی آزادیخواه بود که طعم زندان را در مخالفت با رضاشاه چشیده و مادرش زن روشنفکری که همواره در گوش جان فرزندانش شعر آزادی می سرود. همان حس شاعرانگی به ودیعه نهاده شده در جان پروانه و بعدها پرستو که بذر افشاند وبه گل نشست.

پروانه از همان دوران کودکی به واسطه فضای خانوادگی با مسائل سیاسی آشنا گردید. و در تاثیر پذیری از آن پس زمینه ها، در دوران دانش آموزی، به طرفداری از جنبش ملی شدن صنعت نفت پرداخت. دستگیری و حتی اخراج، ماحصل مشارکت او در خروش دانش آموزی بود. این علاقه مندی موجبات همکاری او را با انجمن آناهیتا که سازمان همگام حزب ملت ایران بود، فراهم آورد.

با اتمام دوران دبیرستان و بعد از قبولی در دانشگاه تهران به تحصیل در رشته علوم اجتماعی پرداخت. مقطع دانشگاه فراز مهمی بود که او را در یک ارتباط نزدیک و فعال با جنبش ملی ایران قرار داد. او در بطن این جنبش پرورش یافته و به زودی به یکی از فعال ترینِ زنان آن تبدیل شد.

درتاریخ زندگانی سیاسی پروانه چند واقعه برجسته به چشم می خورد:

الف ــ قبل از انقلاب ۵۷

۱- بازداشت های مکرر به مناسبت های مختلف از جمله در ۱۶ آذر ۱۳۳۸ ، در بهمن ماه ۱۳۳۹ به واسطه ایراد یک سخنرانی در اعتراض به نبود آزادی در دانشگاه و مجدداً در جریان تلاش برای سیاسی نمودن حرکت اعتراضی فرهنگیان و……..

۲- شکستن سکوت ۸ ساله حکومت کودتا در ۱۶ آذر ۱۳۳۹ در محوطه دانشگاه تهران با دعوت از دانشجویان جهت گرامی داشت یاد شهدای ۱۶ آذر ۱۳۳۲ . از جمله شاهدان و حاضران در صحنه آن روز از دکتر حسن حبیبی و ابوالحسن بنی صدر نام برده شده است.

۳-ازدواج با داریوش فروهر رهبر حزب ملت ایران که طبیعتاً او را از زمینه مناسب تری برای رشد و پرورش توانمندی های مبارزاتی برخوردار می ساخت. ازدواجی ساده وسیاسی. خطبه عقد توسط آیت الله سیدرضا زنجانی و روحانی برجسته مدافع نهضت ملی قرائت شده و مراسم بدون حضور حتی یکی از اعضاء خانواده در جمع کوچکی از فعالان ملی و میهنی صورت می پذیرد. پرستو و آرش حاصل این پیمان مشترک می باشند.

۴- دیدار با علی امینی نخست وزیر وقت به همراه ۴ دانشجوی منتخب دیگر، جهت اعلام اعتراض نمایندگان جنبش دانشجویی نسبت به رفتار غیر انسانی حکومت با مردم و دانشجویان.

۵- راهیابی به کنگره جبهه ملی دوم به همراه «همادارابی» . این نخستین بار است که در میان احزاب ملی دو زن امکان آن را می یابند که در این سطح از مشارکت سیاسی حضور داشته باشند. حضور زنان در آن مقطع در کنار روحانیون برجسته ای چون سید ضیاء حاج سید جوادی،آیت الله جلالی موسوی، آیت الله ابراهیم میلانی، آیت الله انگجی، آیت الله شبستری، آیت الله طالقانی و.. بسیار بحث برانگیز بوده که با مخالفت برخی نمایندگان حوزه ها نیز مواجه می گردد. اما حمایت آیت الله طالقانی و دکتر صدیقی از ضرورت حضور زنان در تمامی مناسبات راه را بر اعتراضات می بندد.

 ۶- عضو شورای تحریریه نشریات حزب ملت ایران و خبرنامه جبهه ملی به واسطه برخورداری از توانایی تحلیل گری، نوشتاری و سازمان دهی. نگارش بسیاری از اعلامیه ها ونامه های سرگشاده این مقطع از تاریخ جبهه ملی را به او نسبت داده اند.

۷- مشارکت در پیروزی انقلاب ۵۷٫ انقلاب برای پروانه به منزله پایان سیاهی و به سرآمدن روزهای ستم و بیداد پس از مرداد ۳۲ بود. برای او آزادی در همه جا نغمه خود را سرداده و بهترین فرصت برای تحقق بخشیدن به آرمانهایش را فراهم آورده بود.

ب ــ بعد از انقلاب ۵۷

۱- بر عهده گرفتن مسئولیت انتشار روزنامه جبهه ملی ایران تا زمان توقیف.

۲- اعلام کاندیداتوری برای انتخابات دوره نخست مجلس شورای ملی در بعد از انقلاب

۳- تصفیه از شغل دبیری در آموزش و پرورش به دلیل فعالیتهای سیاسی و سپس در بعد از گذشت چند سال، بازنشسته گردیدن اجباری.

۴- شرکت در هفتمینِ کنفرانس بینِ المللی بنیاد پژوهش های زنان ایران در تیرماه ۱۳۷۵ در سیاتل آمریکا، او با طرح آن که باید ریشه های تصمیم های زن ستیزانه را در فرهنگ ناگفته و نانوشته ی جامعه ها جستجو و با اهرم های مناسب اجتماعی در جهت فاش سازی و عقب راندن آن تلاش کرد، از زنان ایران می خواهد تا گلایه هایشان را از تمامی مردان جامعه شان برای زمانی دیگر گذارده تا با یاری هم از ورطه سخت تاریخی ای که در آن قرار دارند، به سلامت و سربلند عبور نمایند.

۵- ترور در ۱ آذر ۱۳۷۷ که بر اثر آن به شهادت رسید و به حیات فیزیکی اش خاتمه داده شد.

در میان صاحب نظرانی که رویداد قتل های زنجیره ای ۱۳۷۷ را بررسی می نمایند پیرامون قتل پروانه اسکندری دو نظریه وجود دارد:

۱- کسانی که معتقدند قتل وی کاملاً‌ اتفاقی و بدون برنامه ریزی قبلی بوده است.

۲- کسانی که معتقدند این قتل با قصد و برنامه قبلی همراه بوده زیرا با توجه به مراقبت های دائمی خانه فروهرها و داشتن اطلاعات کامل از برنامه زندگانی آن دو، اگر قتل پروانه در دستور کار قرار نداشته پس ترور داریوش می توانست در زمانی و یا مکانی که وی تنها بوده اتفاق افتد. آنچه که این نظریه را قوت می بخشد میزان ددمنشی به کار گرفته در زمان قتل بوده است. پرستو فروهر با استناد به پرونده وی می گوید:

«قاتلین اعتراف کرده که دستان او را از پشت گرفته و گلو ودهانش را فشرده و بارها و بارها بر تنش دشنه وارد کرده اند. ۲۵ ضربه چاقو!» براستی چرا؟میزان ددمنشی روی داده به حدی بود که هیچیک از یاران پروانه و داریوش را توان آن نبود که دیده بر پیکر چاک چاک شده پروانه بگشاید. هیولای مرگ اعزامی از جانب جنایتکاران تنوره می کشد و قربانی خود را فرو می بلعد!

پروانه اسکندری از ویژگی هایی به لحاظ شخصیتی برخودار بود که دانستن آن برای هر مرد وزن جامعه ما می تواند آموزنده باشد.

او به اهداف و آرمانهایش اعتقادی راسخ داشت و همه چیز زندگانی اش را در پرتو آن و به خاطر آن می دانست. در راه نیل به آن نیز بسیار قوی و سترگ اقدام می کرد. اوبه یمن نظام مرد سالارانه ازنوع رنجهایی از نوع رنجهای زنان هم جنس خود نیز بهره مند گردیده بود، اما حاضر بود آنها را به واسطه آرمان والاتری که در اندیشه و اعتقاد داشت، فراموش و یا در حاشیه قرار دهد.

عشق به میهن و رهایی مردمان آن از جور ظلم وستم، وجود او را هماره از خود مشتعل می ساخت. در این راه نه تنها هیچگاه مانعی برسر راه اهداف همسر ایجاد ننمود که همواره حامی، یار، راهنما، همکار و همرزم همسر و دوستانش به شمار می رفت. به اعتراف دوستانش او با قلم، بیان، فهم و درایت و شجاعتش به تمامی اطرافیان خود برای تداوم راه انرژی مثبت تزریق می کرد.

با هیچ وسیله و وعده و وعیدی برای دست برداشتن از اهدافش تطمیع نمی شد. همواره در فکر مردم محروم و تلاش در جهت بهبودی وضعیت آنها بود. بارها به افراد متمول مراجعه و با تهیه امکانات به سراغ جنوبی ترین نقاط تهران رفته و برای بچه های آن مناطق لباس و وسیله تهیه می کرد.

با دشمنان وطن و مردم بسیار شقی و با مردم بسیار مهربان و رئوف بود. از سطح زندگانی آبرومندانه ولی ساده و بدون تشریفات برخوردار بود و از حداقل مادیات در پوشش، وسایل زندگی و آرایش.

ارادت بسیار به رهبر نهضت ملی دکتر محمد مصدق و دکتر حسین فاطمی داشت. و همواره مصدق را پدر و پیشوا خطاب می کردروزها و ماه های متمادی در زمانی که رهبر نهضت ملی در بستر بیماری قرار داشت بر بالین وی به پرستاری از او مشغول بود. چون پروانه ای برگرد معشوق. می گویند تا ۲ سال در بعد از مرگ دکتر مصدق جامه سیاه از تن خارج نکرد. او به آرایش و آراستنهای زنانه به آن گونه که در جامعه زنان رواج دارد، اعتقاد نداشت اما بعد از مرگ مصدق هیچ گاه برخود آرایش نگرفت.

شجاعت و بی باکی او زبانزد همگان بود. به گفته حسین شاه حسینی مقاومت بزرگ داریوش فروهر در طی سالهای بسیار زندان به واسطه پشت صحنه مقاومت شجاعانه پروانه بود.

 جنسیت در اندیشه او جایگاهی نداشت و مبارزه برای او به مردانه و زنانه تقسیم نشده بود. از همین زاویه دید به گفته آقای خسروسیف همواره با تشکیل بخش زنان در حزب ملت ایران مخالفت می کرد.

ساده، بی ریا و صادق در اعتقاد، گفتار و رفتار بود و هرگز حاضر نبود بنابه هر مصلحتی آن چیزی را از خود به نمایش بگذارد که به آن اعتقادی ندارد. او همان گونه که بود، خود را در معرض فهم و قضاوت و برخورد دیگران قرار می داد. در ۱۹ آبان ۱۳۷۷ یعنی ۱۱ روز قبل از ترورش در مراسمی که به مناسبت چهل و چهارمین سالگرد شهادت دکتر حسین فاطمی برگزار شده شرکت نموده و در سخنرانی اش چنین می سراید:

«آنگاه که انسانی به بهای زندگانی خویش، حقیقت زمان را واقعیت بخشید، دیگر مرگ سرچشمه عدم نیست. جویباری است که در دیگران جریان می یابد. …. مرگ او را جهان برنمی تابد و رهایی کُشنده او از نفرت و بدنامی محال است. … مرگ امری گریز ناپذیر است که باید با سربلندی آن را به زانو در آورد و خود چنین کرد«

و پروانه نیز خود بر مبنای این منطق عشق چنین سوخت»

روانش شاد

و

خاطره اش ازلی باد!

پی نویس :

۱-ر.ک به برگزیده اشعار پروانه فروهر تحت عنوان «شاید یک روز» به کوشش علی دهباشی ــ ص ۲۰۲

منبع: فیس بوک نویسنده


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.