دوشنبه 12th دسامبر 2016 , ساعت: 02:12کد مطلب : 100259 نسخه قابل چاپ
چگونه امريكا سير رشد طبيعي دموكراسي بومي در ايران و كوبا را منحرف كرد؟

از مصدق تا فیدل

به عنوان سمبل‌های ناسیونالیسم ضداستعماری، دکتر مصدق و فیدل کاسترو هر دو در جهان شناخته شده‌اند. دکتر مصدق تلاش کرد که مبارزه با سلطه کلنیالیسم و برنامه اصلاحات اجتماعی خود را در بستر دموکراتیک پارلمانی دنبال کند. ولی بعضی تحلیلگران اکنون منتقد حکومت فیدل کاسترو بوده و با وجود دستاوردهای وسیع اجتماعی‌اش، دولت انقلابی وی را انحصارگر و از نظر آزادی‌های دموکراتیک ناقص قلمداد می‌کنند. ولیکن که آیا اقتدارگرایی و ماندگاری دولت فیدل کاسترو را در خلأ تاریخی/ جغرافیایی می‌توان بررسی کرد؟ قطعا باید سعی کرد که افق کلام در متن حوادث زمان و شرایط خاص خود قرار داده شود.  دکتر مصدق به عنوان نخست‌وزیر به صورت دموکراتیک انتخاب شده بود، ولی دولت قانونی وی «سیستم قدرت» را در دست نداشت که بتواند از دستاورد ملی شدن صنعت نفت و برنامه‌های اصلاحات اجتماعی خود حفاظت و حراست کند. در حقیقت امرای ارتش، شهربانی و رکن دو اطاعات نظامی از کشورهای انگلیس و امریکا دستور می‌گرفتند. در روز ٢٨ مرداد ١٣٣٢، لشکر کرمانشاه به فرماندهی تیمور بختیار- به دستور بیگانگان و مجریان کودتای آژاکس- راهی تهران بود که برای پشتیبانی وارد صحنه شود. لشکر اصفهان هم به همچنین. افشارطوس، رییس شهربانی مصدق، در این سناریو ترور شده بود. پنهان از چشم دولت قانونی، تیمسار فضل‌الله زاهدی را از مجلس به قرارگاه مخفی سرویس سیا در نزدیکی سفارت امریکا قرار دادند. چند روزی قبل از کودتا بین ٢۵ مرداد و ٢٨ مرداد برای حمایت از حریم جامعه مستقل مدنی، بعضی نیروهای دلسوز پیشنهاد مسلح کردن مردم را به دکتر مصدق دادند که مورد توافق نخست‌وزیر قرارنگرفت.  بعد از کودتای آژاکس، در دوره هجدهم مجلس فرمایشی، به عنوان پاداش، یک کنسرسیوم نفت با کشور‌های کودتاچی امضا شد.

با بازگشت دیکتاتوری شاه، خواست جمعی مردم ایران برای مشارکت مدنی، آزادی و عدالت اجتماعی برای یک ربع قرن کاملا مسدود و منجمد شد. در مدافعات خود در دادگاه نظامی، مهندس مهدی بازرگان اعلام داشت که چنانچه از تمامی فعالیت قانونی مردم جلوگیری کنید، فعالین مردم به ناچار به مبارزات قهری روی خواهند آورد و دقیقا همان طور شد، بعد از دورانی از مبارزات فداکارانه چریکی، خواست مردم در شکل یک انقلاب منفجر شد. انقلاب و خشونت بعد از آن، نتیجه مستقیم سرنگونی گفتمان مسالمت‌آمیز، دموکراتیک و اصلاح‌طلبانه دولت دکتر مصدق بود.  یک سال بعد از کودتای آژاکس ایران، دولت قانونی ژاکوب آربنز که به طور دموکراتیک در گواتمالا انتخاب شده بود بوسیله امریکا و سرویس جاسوس سیا سرنگون شد. رفرم‌های دولت آربنز در زمینه اجتماعی و زمین‌های کشاورزی در کلیه امریکای لاتین مورد احترم قرار گرفته بود. دو سال قبل از کودتا، سند محرمانه دفتر محلی سازمان سیا به نامCalligeris، لیستی از رهبران دولت تهیه کرده بود که برای جنگ روانی هدف قرار گیرند. گزارش ١٩ صفحه‌ای دیگری به وسیله سازمان جاسوسی امریکا تهیه شده بود که آموزش جزییات ترور را به محلی‌ها تشریح می‌کرد. این سند در مورد بودجه، لیست افراد، آموزش قاتلین بحث کرده بود (اکنون این اسناد در آرشیو موجودند). بعد از آن کودتا، کشور گواتمالا چندین دهه از دیکتاتوری نظامی و الیگارشی رنج می‌برد. در این دوره، دولت امریکا برای تحقیقات علمی به طور محرمانه بیماری سفلیس را روی بومی‌های گواتمالا آزمایش می‌کرد و همین چند سال پیش خانم هیلاری کلینتون به عنوان وزیر خارجه به آن موضوع اعتراف کرد.  در روز ٣١ مارس ١٩۶۴، یاوو گولارت، رییس‌جمهور برزیل که به طور دموکراتیک انتخاب شده بود، با توطئه و همکاری سرویس اطلاعاتی امریکا سیا و ارتش برزیل به وسیله کودتا سرنگون شد. در زمان دولت خود، گولارت برنامه مترقی رفرم و اصلاحات معروف به Reformas de Base را دنبال کرده بود. بیست روز قبل از کودتا، در یک سخنرانی عمومی، گولارت امکان ملی کردن بعضی پالایشگاه‌های نفت را مطرح کرد.
سرویس جاسوسی سیا برای سه سال پروژه محرمانه بحران‌سازی و بی‌ثبات کردن دولت برزیل را از سال ١٩۶١ تا روز کودتا ادامه داد. متذکر می‌شود که اکنون اسنادی از دستورات پرزیدنت لیندون جانسون مبنی بر همکاری در کودتا در اسناد آرشیو امنیت ملی در دسترس است.  برای سناریوی کودتا، ژنرال سیا، ورنن والترز با واشنگتن همواره در تماس مستقیم بوده و در کودتای برزیل همان نقشی را بازی کرد که کرمیت روزولت در کودتای ٢٨ مرداد بازی کرد. در حقیقت در ٢٨ مرداد آقای ورنن والترز در تهران بود. وی را در کنار سفیر هندرسون در تهران در عکس‌های منتشر شده تاریخی می‌بینید. ولی مهم اینکه، لئونل بریزولا Brizola، یکی از همراهان و متحدین گولارت، پیشنهاد ایجاد یک میلیشا برای مقاومت علیه کودتای احتمالی را داده بود.  چند سال بعد، دکتر سالوادور آلنده در یک ائتلاف سیاسی مترقی به طور دموکراتیک در کشور شیلی انتخاب شد. با وجود موانع و مصایبی که مخالفین راست و الیگارشی می‌آفریدند، دولت مترقی آلنده اصلاحات اجتماعی را پیدا کرده و بعضی از معادن مس شیلی را نیز ملی کرد. در زمامت دولت آلنده، کشور امریکا و سازمان سیا یک برنامه منظم تخریب و بحران اقتصادی را دنبال کرده که دولت آلنده در نظر مردم بی‌ثبات جلوه کند. سازمان سیا موفق شد که اتحادیه‌های حمل و نقل و کامیون‌داران را به اعتصاب واداشت، که در نهایت حمل و نقل مواد لازم فلج شود. بالاخره، سازمان سیا با همکاری ارتش و ژنرال پینوشه در یک کودتای خونین در ١١سپتامبر ١٩٧٣ دولت آلنده را سرنگون کرد. اسناد کمیته سنا نشان می‌دهند که پرزیدنت ریچارد نیکسون دستور کودتا به سازمان سیا را در سال ١٩٧٠ صادر کرده بود.  در تلگرام محرمانه دیگر آتاشه نظامی سفارت امریکا گزارش می‌کند که سناریوی کودتا خوب پیش می‌رود. سالوادور آلنده در روز کودتا به هلاکت رسید.
بعضی از فعالین سیاسی و حزبی حامی آلنده در شیلی به او پیشنهاد داده بودند که بین مردم اسلحه توزیع شود که بتوانند در مقابل کودتا از حکومت قانونی و منتخب مردم دفاع کنند. بعد از کودتا و سرنگونی دولت دموکراتیک آلنده، جامعه شیلی برای چندین دهه از دیکتاتوری نظامی رنج می‌برد. در آن مقطع سازمان سیا، سازمان پلیس مخفی وحشتناک پینوشه معروفت به DINA را پایه‌گذاری کرد.
سازمان جاسوسی سیا امریکا در سال ١٩۶۴ در یونان نیز کودتا کرده و دیکتاتوری سرهنگ‌ها را سرکار آورد. آنها در کشور کنگو دولت منتخب مردم پاتریس لومومبا را نیز سرنگون کرده و به هلاکت رساندند. کودتای امریکایی (پرزیدنت آیزنهاور) در اندونزی برای سرنگونی سوکارنو در سال ١٩۵٧ شکست خورد، ولی چند سال بعد در ١٩۶۵ سازمان جاسوسی/ شبه‌نظامی سیا موفق می‌شود که در یک کودتای خونین، سوکارنو را سرنگون کند. بعد از کودتا صدها هزار نفر به طور سیستماتیک به وسیله شبه نظامیان کشته می‌شوند. در مورد نقش پشتیبانی سازمان سیا در این کشتارها، روزنامه واشنگتن پست (٢١، مه، ١٩٩٠) مطالبی به انتشار رساند. از حوصله این نوشتار خارج است که تک تک دخالت‌ها و کودتاهای ضد مردمی و ضد دموکراتیک نیمه قرن بیستم را ذکر کرده و تشریح کنیم. از نظر جامعه‌شناسی سلطه‌ستیزی، این پدیده کودتا‌های امریکایی ادامه تاریخی همان سلطه استعماری قرن ١٩ انگلیس و فرانسه در کشورهای هند و الجزایر و چین و مصر و کنگو و کوباست.  ولی نکته اصلی اینکه، کودتا‌های امریکایی در جهان سوم، به عنوان روند دخالت‌کننده خارجی، سیر رشد طبیعی دموکراسی بومی در این جوامع را منحرف کرده و نابود می‌کرد. در ضمن، این کودتاها به عنوان تهدیدی بالقوه، دولت‌های باز و دموکراتیک دیگر – و برنامه‌های ضروری اصلاحاتی‌شان- را در معرض خطر احتمالی قرار می‌داد. در مقابل بحران‌ها و پروژه‌های تخریب از سوی کشورهای سلطه‌گر، یک دولت مردمی برای بقای خود مجبور می‌شود که اقتدار داشته و سطح امنیتی را بالا ببرد. به عبارت دیگر، رهبران متعهد به تحولات مردمی، خواه ناخواه در یک دو راهی قرار می‌گیرند که یا با اقتدارگرایی کافی از دستاورد‌های خود پاسداری کرده و استقلال خود را حفظ کنند، یا اینکه تحولات را در مسیر سرازیر خود رها کرده و از چارچوب عرفی خارج نشوند.
شرایط نسبتا بسته سیاسی کوبا را به طور کامل نمی‌توان توجیه و تایید کرد، ولی تا حدود زیادی آن شرایط مدیون سیاست بلوکه کردن جزیره کوبا در ۵٠ سال اخیر به وسیله امریکا بوده است. تحمیل تحریم گسترده و فلج‌کننده طولانی به عنوان محاصره اقتصادی از یک طرف و اجرای سیاست‌های بحران‌زا، برانداز و تخریبی دولت‌های مداخله‌گر امریکا از طرف دیگر، جزیره کوچک کوبا را در شرایط بسیار دشواری قرار می‌داد. فیدل کاسترو در سن ١٢ سالگی با امید نوجوانی نامه‌ای به پرزیدنت فرانکلین روزولت امریکایی نوشته بود و قبل از انقلاب ماه عسل خود را نیز در نیویورک گذرانده بود. وی و همراهانش در زمان جنگ چریکی و انقلاب کوبا مستقل بوده و به اردوگاه کمونیست متصل نبودند. بعد از انقلاب، فیدل کاسترو به امریکا سفر کرد که همکاری آنها را به دست آورد، ولی دولت پرزیدنت آیزنهاور با کوبا همراهی نکرده و کمتر از یک سال بعد تحریم علیه صادرات کوبا وضع کرد. همانطور که دکتر مصدق در سفرش از ترومن و بانک جهانی کمک خواسته بود، ولی در زمان همان مذاکرات، دولت امریکا مشغول تهیه مقدمات کودتا بود (کتاب کودتا، یرواند آبراهامیان، نشر صمدیه). تاریخدانان معتقدند که فشارهای اقتصادی، سیاسی و تهدیدات امریکا باعث شد که کاسترو به اردوگاه شرق نزدیک شود.  از آن روز به بعد کشور کوبا هدف توطئه‌های گسترده و سازماندهی شده قرار گرفت- که تشریح جزییات آن از حوصله این مقاله خارج است. دو سال بعد از انقلاب، در ١٧ آوریل ١٩۶١ نیروهای نظامی تحت فرماندهی شبه نظامیان سیا به سواحل کشور کوبا، در خلیج خوک‌ها، با هدف کودتا و براندازی حمله کرده که توسط میلیشیای دفاعی کوبا خنثی شدند. این روزها اخبار جهان گزارش می‌دهند که سازمان مخفی سیا صدهابار سعی کرد رهبر انقلاب، کاسترو را ترور کند. تلگرام محرمانه سازمان سیا (١٩۶٧، اکتبر، ٩) گزارش می‌دهد که نظامیانی که چگوارا را در بولیوی به قتل رساندند، به وسیله سازمان سیا هدایت شده و بین ماه‌های ژوئن و سپتامبر ١٩۶٧ به وسیله بخش شبه‌نظامیان سازمان سیا آموزش نظامی دیده بودند. باید اذعان داشت که جامعه‌ای که به این شکل مورد تهاجم همه‌جانبه و تجاوز قرار می‌گیرد، به راحتی نمی‌تواند مدیریت کشور را تنظیم کرده و در پیاده کردن سیاست‌های عملی‌اش، موازین استقلال یا دموکراسی‌اش خدشه‌دار نشود.  در این چند دهه، شهر جنوبی میامی در ایالت فلوریدا در امریکا، پایگاه و مرکز برنامه‌ها و توطئه‌های سیاسی، جاسوسی، تبلیغاتی علیه نه‌تنها کوبا، بلکه تحولخواهان امریکای لاتین شده است. بعضی سیاستمداران ایالت فلوریدا به‌شدت مخالف ایران، جنگ‌طلب و به نومحافظه‌کاران نزدیکند– مثل سناتور مارکو روبیو و خانم Ros-Lehtine.
طبق اسناد آرشیو به دست آمده، این گونه به نظر می‌رسد که دولت فیدل کاسترو نسبت به تحولات امریکای لاتین با سیاست شوروی اختلاف داشته و سیاست مستقلی را دنبال می‌کرد، وی تحت تاثیر چگوارا از همه جنبش‌های رهایی بخش حمایت معنوی کرده، ولی رهبران شوروی فقط تقویت احزاب کمونیست در کشورهای امریکای جنوبی را مدنظر داشتند. سند محرمانه سازمان سیا (١٩۶٧، اکتبر، ١٧) در مورد اختلاف شدید رهبران شوروی و کوبا گزارش چند ماهه سیا در این مورد را خلاصه می‌کند . دولت‌های مترقی انتخاب شده امریکای لاتین مثل چاوز در ونزوئلا، لولا داسیلوا در برزیل، کریشنر در آرژانتین، باچلت شیلی، کورئا در اکوادور، مورالس بولیوی و اورتگا نیکاراگوئه اعلان کردند که همه از میراث کوبا الهام گرفته‌اند. دولت فیدل کاسترو از اکثر جنبش‌های آزادیخواهی و عدالتخواهی دنیا حمایت می‌کردند، در صورتی که کشور‌های امریکا و انگلیس بسیاری از موارد از سرکوبگران حمایت می‌کردند. در دوره آپارتاید آفریقای جنوبی، کشور کوبا به همراهان نلسون ماندلا کمک می‌کرد، در صورتی که کشورهای غربی ماندلا و همرزمانش را در لیست خرابکاران قرار داده بودند. دولت تاچر انگلیس و دولت ریگان امریکا سیاست «تماس سازنده» معروف به Constructive Engagement با آپارتاید را دنبال می‌کردند. اکنون سخنگویان آنها مدعی‌اند که حمایت از الیگارشی و حکومت‌های دیکتاتوری و سرکوبگر به خاطر جنگ سرد با اردوگاه شرق بود. این ادعا به سفسطه نزدیک است، قطعا راهکار بهتر این می‌بود که دقیقا به خاطر جنگ سرد، از جنبش‌ها و دولت‌های دموکراتیک حمایت می‌کردند.  با وجود این نکات، انتقادات موجهی نسبت به شرایط ضعف ساختار دموکراتیک و چندحزبی در کوبای کنونی وارد است. ولی در عین حال، منتقدین می‌بایست به همین معیار دموکراتیک اقتدارستیز در حوزه نظام جهانی متعهد بمانند. نظام بین‌المللی دموکراتیک و چندجانبه‌گرا شرایط را برای پیشرفت جوامع داخلی کشورها مساعد می‌کند، تکجانبه‌گرایی و نظام هژمونیک با تهدید جنگ و تحریم و براندازی دستاورد مناسبی برای کشورها نخواهد داشت. بعضی منتقدین که با تاریخ معاصر و گفتمان ضداستعماری جنبش‌های رهایی‌بخش آشنا نبوده، فیدل کاسترو و دیگران را «غرب‌ستیز» جلوه می‌دهند، ولی این برداشت کاملا اشتباه است. پاتریس لومومبا، جواهر نهرو، دکتر مصدق، جلال آل‌احمد و دکتر علی شریعتی با ماهیت یا نژاد غربی‌ها، رنگ چهره و دی‌ان‌ای خون آنها مشکلی نداشته‌اند، آنها با مدرنیته هم مخالفتی نداشته‌اند. به عنوان روشنفکران «سلطه گریز»، مشکل و اعتراض آنها فقط آن روابط سلطه و هژمونیک است که در عملکردهای سیاسی مثل کودتا و دخالت جویی منعکس می‌شود. این دینامیسم نیز قابل تغییر و اصلاح‌پذیر است. بین ١٠ رییس‌جمهور امریکا بعد از انقلاب کوبا، ٩ نفر برنامه‌های براندازی، تهاجم و دخالت را دنبال می‌کردند، ولی پرزیدنت اوباما صلاح را بر این دید که مذاکرات و ایجاد روابط را دنبال کند.  آقای بن رودز، مشاور امنیت ملی پرزیدنت اوباما، که در پشت پرده، آرشیتکت اصلی مذاکرات و تفاهم با کشورهای ایران و کوبا بود، در مصاحبه‌ای اعلان کرد که به نفع دیپلماسی امریکا نیست که رییس‌جمهور جدید دونالد ترامپ مسیر بهبودی روابط با کشور کوبا را عوض کند.

منبع: اعتماد


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.