دوشنبه 28th ژانویه 2013 , ساعت: 01:01کد مطلب : 35494 نسخه قابل چاپ
آیا رهبر به یار غار و مشاورش اطمینان می کند؟

پزشک-دیپلمات سیاستمدار و جام زهر به رهبری

ولایتی یار غار رهبری بوده و می تواند رویای گذشته رهبری را برای نشاندن نخست وزیر سر به راه این بار در قامت رئیس جمهوری آرام و اهل تعامل با بیت حل کند/می تواند مذاکرات پنهانی اش با آمریکاکه تکذیب کرده را ادامه دهد…

«من برای فعالیت سیاسی، به دنبال بستری بودم. آن موقع تنها بستر سیاسی موجود، جبهه ملی و نهضتآزادی بود. بعد از فوت مرحوم آیت‌الله بروجردی، در ۱۶ سالگی به حضرت امام رجوع کردم، در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ که دیدم جبهه ملی راهش را عوض کرد، از آن جدا شدم و بعد از آن، ارتباطم به روحانیت و فعالان مذهبی منحصر شد.» این همان تغییر جهت اساسی ولایتی در زندگی سیاسی اش هست، زمانی که از دامان ملیون و روشنفکران مذهبی وابسته به نهضت آزادی به روحانیت وصل شد، شاید این وصل شدن هم برای او بی حکمت نبوده است. زیرا اگر ادامه مسیرش از جبهه ملی و نهضت آزادی می گذشت امروز شاید به جای این که صاحب پست های رنگارنگ در جمهوری اسلامی باشد در انزوا زندان یا تبعید به سر می برد.

مرد آرام جمهوری اسلامی که هم تخصصی در پزشکی و هم دستی در شعر ، هنرو تاریخ دارد این روزها شاید مهره رهبر جمهوری اسلامی برای خروج از بحران بزرگی باشد که زائیده بن بست در پرونده هسته ای و تحریم های بی رحم غرب و بحران مدیریت محمود احمدی نژاد و تیم اوست. تیمی که در سال های اخیر جریان انحرافی نامیده شده وخود به مصیبتی بزرگ برای جمهوری اسلامی تبدیل شده است .

آیا رهبر جمهوری اسلامی به پزشک- دیپلمات پر سابقه جمهوری اسلامی اعتماد خواهد کرد؟ آقای خامنه ای در هر صورت تمایل دارد دوره ریاست جمهوری احمدی نژاد به پایان رسد. او از هلهله و شادی مخالفانش چه انها را که فتنه گر می خواند و چه آنها را که بی بصیرت می داند از ناتمام ماندن دوره احمدی نژاد آگاه است. رهبری از اینکه پیش بینی کروبی رهبر درحصر جنبش سبز مبنی بر عدم پایان کار این دولت درست از آب در آید شدیدا ابا دارد.حتی اگر احمدی نژاد چموش سپاه و نهادهای تحت رهبری اش را به چالش بکشاند. گذر از بحران احمدی نژادِ استخوان در گلو و خار در چشم، به شش ماه صبر تلخ نیاز دارد. این در حالی است که فاصله زمانی  فرودین تا خرداد ماه ۹۲ برای احمدی نژاد و دوستانش حیاتی است. همه منتظر هستند تا ازچهره کاندیدای جریان انحرافی رونمایی شود. در محافل سیاسی ایران اکنون این پرسش مطرح است آیا رحیم مشایی که می تواند نمادی از مخالفت و نارضایتی از وضع موجود باشد از تیغ تیز رد صلاحیت جنتی و دوستانش جان سالم به در خواهد برد؟

زمان زیادی تا پاسخ به این پرسش باقی نمانده است اما عقل حکم می کند که نباید بقای احمدی نژاد و تیمش را چندان جدی گرفت. شاید او بتواند به حرکات ایذایی دست بزند اما اینکه نظام جمهوری اسلامی زیر بار مشایی برود چندان منطقی به نظر نمی رسد. به نظر نمی رسد دغدغه اصلی رهبری بقا یا رفتن احمدی نژاد و تیمش باشد. تسویه حساب با آنها بعد از انتخابات خواهد بود و تحمل حرکات ایذاییشان چندان برای حاکمیت دشوار به نظر نمی رسد.

شاید رهبری بیشتر در این اندیشه است تا چهره مورد اعتمادش را بر مسند ریاست جمهوری بنشاند. تجربه احمدی نژاد نشان داد تکیه بر جوانان برآمده از انقلاب با ادعای ارزش گرایی و مبارزه با ظلم و برقراری عدالت چندان مفید نیست زیراحمدی نژاد به معنای واقعی کلمه رئیس دفتر رهبرش نبود. او برای خود جایگاه و شان رئیس جمهوری قائل بود و بارها از نبود اختیارات و دخالت در کارهایش گلایه کرد. در دفعا ت مختلف به خصوص در بحث عزل وزرا رهبری را در مقابل کار انجام شده قرار داد. این تجربه برای آقای خامنه ای تلخ بود. اکنون او به نظر می رسد به فکر گذار از این تجربه به سوی تجربه ای نوین است. شرایط بین المللی پیچیده و اوضاع نابسامان داخلی حکم می کند به دیپلمات ورزیده با تجربه سالیان طولانی وزارت و صدارت اعتماد شود، به شرطی که این دیپلمات بتواند در عرصه داخلی نیز جمعی از اصولگرایان و وفاداران نظام را با خود همراه کند. به همین دلیل است که ولایتی می گوید با تیم می آید یعنی این احتمال وجود دارد سردار قالیباف که سال هاست برای رئیس جمهور شدن تلاش می کند معاون اولش باشد و حداد عال در دولت او کاره ای شود. یک بار دیگر با حضور لایتی، روحانیون راستگرای سنتی وارد عرصه بازی خواهند شد و جوانان ارزش گرای شورشی کنترل می شوند.

پیام به داخل و خارج

نشستن پزشک –دیپلمات جمهوری اسلامی بر مسند ریاست جمهوری می تواند حامل پیام مهمی از سوی رهبری هم به داخل ایران و هم خارج باشد. داخل به معنی بازگشت سنتی ها و کنترل بازی از دست رفته ای است که این روزها در غیاب حبس و حصر و انزوای اصلاح طلبان، اصولگرایان را از نحله های مختلف به جان هم انداخته است. این اختلافات به حدی است که رهبری به خاطر آنها نزد خدایش گلایه می کند. سنتی ها از ورود بیش از حد نظامیان به عرصه تصمیم گیری کشور و انزوای روحانیت و السابقون انقلاب ناراضی هستند و در لفافه مانند عسگراولادی از این وضعیت انتقاد می کنند. حتی آنها در روزهای اخیر به هاشمی هم نزدیک تر شده اند.

ورود ولایتی به میدان با توجه به سوابق و فعالیت هایش و پیوندهایش با موتلفه و جامعه روحانیت مبارز می تواند از طرفی از میزان این نارضایتی بکاهد و از سویی دیگر از اینکه هاشمی به بازیگر اصلی میانه روها تبدیل شود جلوگیری کند. از طرف دیگر این پیام به خارجی هاست که رئیس جمهور جدید و مشاور رهبری در امور بین الملل با زبان غیرتهاجمی و بدون زیگزاگ در مواضع سیاست خارجی اش صحبت می کند و اگر زمانی عرصه بر سران جمهوری اسلامی تنگ شد و مسیر تحریم ها به سوی فلج کنندگی تمام عیارایران و گزینه نظامی جهانی پیش رفت ولایتی می تواند از سوی رهبری نماینده ایران برای مذاکرات باشد. و شاید مذاکرات او به نتیجه ای منتهی شود که یک بار دیگر عالی ترین مقام ایران یعنی رهبر جمهوری اسلامی مجبور به نوشیدن جام زهر شود. از جنس همان زهری که آیت الله خمینی در جریان قطعنامه ۵۹۸نوشید اما این بار سنگین تر و تلخ تر.

شاید مخاطرات داخلی و خارجی نظام را به سوی مهره ای مانند ولایتی بکشاند که نه اصلاح طلب است تا مایه نگرانی رهبری شود و نه اصولگرای شورشی از جنس احمدی نژاد است. هر چند که بازی بلوک های قدرت در نظام حتی در بیت رهبری و سپاه می تواند بر این انتخاب تاثیرگذار باشد اما علی اکبر ولایتی می تواند گزینه ای قابل تامل باشد.

قبه نور و مناصب رنگارنگ

ولایتی که در خانواده ای متوسط و شلوغ با چهار برادر و یک خواهر در یکی از روستاهای شمیران به دنیا آمد شاید در کودکی و نوجوانی به ذهنش خطور نمی کرد که روزی صاحب این همه پست شود. مشار امور بین الملل رهبر جمهوری اسلامی ، عضو مجمع تشخیص مصلحت، دبیر کل مجمع تقریب مذاهب،عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی، این همه شغل بیشتر برای ولایتی تزئینی هستند . زیرا به نظر نمی رسد که او فرصتی برای رسیدگی به همه این شغل ها داشته باشد. به خصوص اینکه او به گفته خودش بخش زیادی از وقتش رابه همنشینی با فرزندانش می گذراند و با آنها صمیمانه صحبت می کند. اما اینها همه پست های فارغ التحصیل دانشگاه جان هاپکینز آمریکا و متخصص بیماری های عفونی که عاشق تاریخ است و معتقد است بدون مطالعه تاریخ نمی توان سیاست را فهمید نیست چرا که سابقه تدریس تاریخ روابط خارجی ایران در دانشکده روابط بین‌الملل وابسته به وزارت امور خارجه (در زمان وزارت ‏و پس از آن)،تدریس در دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران،مدرس دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی ،رئیس شورای عالی سازمان نظام پزشکی جمهوری اسلامی ایران،عضو هیأت مدیره نظام پزشکی تهران ،عضو شورای عالی سیاست گذاری دایره المعارف دفاع مقدس،عضو پیوسته منتخب فرهنگستان علوم پزشکی ایران،عضو هیئت امنای بنیاد دایره المعارف اسلامی برای سه دوره،عضو هیأت امنای دانشگاه علوم پزشکی تهران (از سال ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۷۷)،عضو هیأت امنای دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی (از سال ۱۳۷۰ تا کنون)،رییس بیمارستان مسیح دانشوری (از سال ۱۳۷۰ تا کنون)،عضو شورایعالی انستیتو تحقیقاتی سل و بیماریهای ریوی کشور (از سال ۱۳۷۱)،رئیس هیأت تحریریه مجله پزشکی جمهوری اسلامی ایران ،رئیس هیأت مدیره انجمن متخصصین بیماریهای عفونی و گرمسیری ایران(از سال ۱۳۷۱)،رئیس شورای مرکزی انجمن اسلامی پزشکان ایران(۱۳۷۱)،رئیس گروه اسلام معاصر ـ بنیاد دائرﻩ المعارف اسلامی(از سال۱۳۷۷)و …. را در کارنامه مدیریتی خود دارد، پست هایی که یا به تاریخ پیوسته اند یا همچنان ادامه دارند. به همین دلیل است که محمد جواد لاریجانی جدی ترین منتقد او ولایتی را قبه نور نامیده:« در مسلک قبه‌های نور، کار از «ایده نو» شروع نمی‌شود و اصلا بدان ربطی ندارد. اصل این است که فرد در پناه درخت بلندی قرار بگیرد و به عنوان قبه نور مورد احترام باشد و مناصب دو دستی به او تقدیم شود و لذا عجیب نیست که آقای ولایتی در مدت سه دهه که از انقلاب می‌گذرد، به رغم عناوین مفصلی که همواره یدک کشیده‌اند، هرگز ایده‌ای را که تا حدی جدید باشد، ارایه نکرده‌اند! این خشکسالی، امر کوچک و بی‌اهمیتی نیست. »

با وجود این همه پست به نظرمی رسد مهم ترین پست فعلی او مشاورت رهبر جهموری اسلامی در امور بین الملل و سیاست خارجی باشد. جایی که باید رد پای سیاست های بیت در مسائل هسته ای را در مصاحبه های ولایتی جست. به خصوص زمانی که موضع بیت در مورد مذاکرات ژنو در سال ۱۳۸۸ و احتمال تبادل سوخت در ابهام بود سخنان او و مصاحبه هایش مبنی بر عدم اعتماد به غربی ها مشخص کرد که آقای خامنه ای علاقه ای به توافق با غربی ها و اوباما در پرونده هسته ای ندارد.

از معاونت وزارت بهداشت تا وزیر خارجه جوان

اما سابقه علی اکبر ولایتی به پست های متعدد امروزی او محدود نمی شود. معاونت در وزارت بهداری نخستین سمتی بود که نصیب جوان انقلابی زمان شاه شده بود. کسی که به گفته خودش مسیرش را از جبهه ملی و نهضت آزادی آغاز کرد اما به دامان پر مهر روحانیت افتاد. او همچنان برای مصدق احترام قائل است هر چند که کمتر تمایل دارد به بزرگی رهبر ملی شدن صنعت نفت اشاره کند. با این وجود او مصدق را یکی از بزرگترین چهره های ملی و ضد استعمار در دوران خودش در خاورمیانه می داند، هر چند معتقد است که نمی تواند به راحتی از اظهارات آیت الله خمینی در مورد مصدق بگذرد زیرا به اعتقادش خمینی بی دلیل چیزی نمی گوید. آیت الله خمینی بعد از انقلاب گفت سیلی که مصدق بر صورت اسلام زد شاه پدر و پسر نزدند . البته ولایتی به مواضع متفاوت آیت الله خمینی در مصدق اشاره ای نمی کند.

به هر صورت عشق به روحانیتی که در سال های نخست انقلاب قدرت را قبضه کرد و ملیون و ملی مذهبی های رقیب و بعد هم چپ ها و مجاهدین را از عرصه به در کرد باعث شد تا جوان آن روزهای انقلاب بر یکی از حساس ترین پست های جمهوری اسلامی یعنی وزارت امور خارجه آن هم به مدت ۱۶ سال تکیه زند زیرا که ولایتی قبل از انقلاب سابقه مبارزاتی قابل توجهی ندارد جز تلاش هایش برای تعطیل کردن کلاس ها و حضور در تظاهرات های خیابانی و باتوم خوردن. هر چند آن روزها این تلاش های برای پزشک سیاستمدار نشانه ای از آرمانگرایی و حقیقت خواهی بود اما امروز تلاش های دانشجویانی که مانند او در تظاهرات ها شرکت می کنند و کلاس ها را به تعطیلی می کشانند نشانه ای از فتنه گری و خدمت به غرب است. ولایتی پر سابقه ترین و یکی از با ثبات ترین وزیران جمهوری اسلامی بوده است. بعد از یک دوره نمایندگی در مجلس شورای اسلامی راهی وزارت خارجه می شود تا آنجا سکان هدایت سیاست خارجی در دوره سکانداری آقایان خامنه ای و میر حسین موسوی را در دست بگیرد. دورانی پرتنش که گلایه های میر حسین موسوی رهبر در حصر جنبش سبز ایران از کانال های موازی در سیاست خارجی و مذاکرات پنهانی و تلاش ها برای ترور مخالفین نشان می دهد پر تلاطم و سخت بوده است. به همین دلیل است که او از جریان مک فارلین ابراز بی اطلاعی می کند و تصمیم گیری در این مورد را مرتبط با محدوده اختیارات چند نفر خاص تحت نظارت نظام می داند.

ولایتی تمایل دارد که خود را در جریان قطعنامه ۵۹۸ در مقام یک قهرمان ملی نشان دهد. او به ملاقات خود با صدام و بحث آزادی اسرا اشاره می کند و از روند دیپلماسی  در جریان قطعنامه دفاع می کند. او به درگیری لفظی اش با جرج بوش پدر نماینده ریگان بعد از سرنگونی هواپیمایی مسافربری ایرانی در سازمان ملل مباهات می کند. البته روایت او از دیپلماسی موفقش در جریان قطعنامه پایان جنگ، در سال ۸۸ با اظهارات محمد جواد لاریجانی شبهه برانگیز شد. زمانی که معاون امور حقوق بشر قوه قضائیه که وقتی معاون ولایتی در امور خارجه بود او را به فرصت سوزی و محافظه کاری در جریان قطعنامه متهم کرد و به حساسیت او در مورد افکار عمومی، مطبوعات و رسانه ها در روند مذاکرات اشاره کرد. لاریجانی معتقد است ولایتی شخصیتی محافظه کار بدون خلاقیت و فرصت سوز دارد . وزیر پیشین خارجه جمهوری اسلامی نیز در پاسخ به لاریجانی قطع همکاری وی با معاونت وزارت خارجه را به درخواست وزارت اطلاعات دانسته بود زمانی که این وزارت در استعلامی اعلام کرده بود:« ادامه کار محمد جواد لاریجانی به عنوان معاون وزارت خارجه به صلاح نیست.» این موضوع باعث شد تا لاریجانی یک بار دیگر در مقام پاسخگویی، ولایتی را به چُرت های ملوکانه در جلسات شورای امنیت ملی محکوم کند . البته ولایتی در این دوره متهم است در مورد اسارت تندگویان وزیر نفت جمهوری اسلامی در عراق سهل انگاری کرده اتهامی که  آن را رد می کند. به اعتقاد منتقدانش  اگر دستگاه دیپلماسی در جریان آزادی اسرا کُند عمل نمی کرد تندگویان می توانست زنده بماند.

میکونوس و قتل شاپور بختیار به مصلحت نبود!

ولایتی در دوره دوم وزارت خارجه اش روزگار آرام تری را سپری کرد. دوره پس از جنگ زمانی که آیت الله خامنه ای در مقام رهبر جمهوری اسلامی بود و سکانداری جمهوریت نظام به دستان هاشمی افتاده بود. باید کم کم با کشورهای مختلف ارتباط برقرار می شد و از فضای جنگ فاصله گرفته می شد. با این وجود نمی توان این دوره را تنش زدایی به سبک وزارت خارجه سید محمد خاتمی نامید زیرا در همین دوره یکی از سخت ترین بحران های جمهوری اسلامی قضایای مربوط به دادگاه میکونوس و ترور رهبران مخالف کرد رقم خورد، واقعه ای که به خروج دسته جمعی سفیران اتحادیه اروپا از ایران منجر شد و برای ولایتی نیز در کنار رهبران ایران در مقام عضویت در کمیته ترور پرونده تشکیل شد. هر چند در دوره ولایتی تلاش شد زیر سایه دشمنی با آمریکا روابط با کشورهای اروپایی بهبود یابد اما ترور رهبران کرد در رستوران ایرانی میکونوس و قتل شاپور بختیار در قلب پاریس، شهر اپوزیسیون های جهان به این روابط صدمات جدی وارد کرد. به همین دلیل است که ولایتی امروز معتقد است که حوادثی مانند میکونوس و قتل بختیار به صلاح کشور نبود زیرا او به زعم خود تلاش فراوانی کرده تا رابطه ایران با کشورهای اروپایی را بهبود بخشد . او از روابط ایران با فرانسه دوران میتران و اسپانیا راضی است. اما قتل های مبهم و پر رمز و راز روابط ایران را با کشورهای اروپایی بحرانی کرد. او اینکه سوئیسی ها برای معالجه مهندس بازرگان در سال ۱۳۷۳هواپیمای اختصاصی فرستادند را نتیجه روابط شخصی اش با مقامات عالی سوئیس می داند. به اعتقاد ولایتی در دوره او روابط با اروپایی ها به طرز چشمگیری افزایش یافت به نحوی که حتی رابطه با انگلیس از وضعیت نامناسب سال های نخست انقلاب بهبود پیدا کرد.

ولایتی معتقد است برای اینکه حداکثر منافع در رابطه با اروپا به دست آید باید به جای اتحادیه اروپا با کشورهای اروپایی جداگانه مذاکره کرد زیرا که هر یک از این کشورها منافع ویژه جداگانه ای  دارند. او بر مبنای همین موضع نسبت به مذاکرات هسته ای دولت خاتمی با سه کشور اروپایی معروف به سعد آباد  نقد دارد و اعتقاد دارد این مذاکرات باعث شد شیراک سهل گیر در کنار تونی بلر سخت گیر قرار گیرد و روند امتیاز دهی به ایران عملی نشود.

البته ولایتی در دوره دوم وزارت خارجه اش با پرونده ابهام برانگیز آمیا نیز درگیر بود. در سال ۱۳۷۳ وقوع انفجاری بزرگ در آرژاتین که به قتل ده ها یهودی منجر شد به ایران منتسب شد به گونه ای که دادستانی کل آرژانتین از اینترپل خواست برای هاشمی رفسنجانی رئیس جمهور و ولایتی وزیر خارجه اش حکم بازداشت صادر کند. هر چند در لیست نهایی اینترپل سرانجام نامی از این دو مشاهده نشد.

امین رهبر از انقلاب تا اکنون

قسمت نشد تا ولایتی برای سومین دوره، وزارت امور خارجه در دولت اصلاح طلب خاتمی را عهده دار شود. او به بیت رهبری رفت تا در کنار آقای خامنه ای به عنوان مشاوری امین فعالیت کند زیرا ولایتی و رهبری در زمینه مسائل سیاست خارجی نظرات نزدیک به هم دارند. هر دو وقایع خاورمیانه و بهار عربی را بیداری اسلامی می دانند، موجودیت اسرائیل را نفی می کنند و بر تقویت جریان های اسلامگرا مانند حماس به جای تشکیلات خودگردان معتقد هستند. هر دو به ایران به عنوان قدرت بزرگ مطنقه ای می نگرند و معتقد هستند که این قدرت بزرگ در دشمنی با امریکا تعریف می شود. به نوعی می توان گفت هویت ایران به عنوان قدرت بزرگ منطقه در تقابل با نظم غربی تعریف می شود و یارگیری از جریان های اسلامگرا و ضد غرب در منطقه در راستای افزایش توان چانه زنی محسوب می شود.

هر دو معتقدند حمله به سوریه حمله به ایران است و جنگ در سوریه نه صرفا براندازی اسد که انهدام محور مقاومت است. محوری که یکی از رئوس اصلی سیاست خارجی رهبر جمهوری اسلامی را شکل می دهد.

ولایتی و رهبری هر دو به غرب بدبین هستند و روحیه محافظه کارانه ای در دستیابی به توافق با غربی ها در مسائل حساس دارند. ولایتی این روحیه را در جریان مذاکرات قطعنامه ۵۹۸ داشت و رهبر جمهوری اسلامی همین روحیه را در جریان پرونده هسته ای دارد. یعنی هر دو نسبت به فشار رسانه ها و حساسیت افکار عمومی از اینکه ایران بازنده میدان اعلام شود حساس هستند.

رویای ناکام نخست وزیری و میرحسین موسوی

داستان ولایتی و آقای خامنه ای به سال های اخیر محدود نمی شود. آقای خامنه ای به عنوان رئیس جمهور وقت دو بار تلاش کرد مشاور فعلی اش را بر مسند نخست وزیری بنشاند. اولی در سال ۶۰ بود زمانی که مخالفت مجاهدین انقلاب اسلامی در مجلس وقت باعث شد تا ولایتی از پست نخست وزیری محروم شود و میرحسین موسوی با رای مجلس بر این منصب گمارده شود و دومی در سال ۱۳۶۴ و بعد از انتخاب مجدد آقای خامنه ای به عنوان رئیس جمهور بود.وی در آن زمان قصد داشت ولایتی را جایگزین موسوی کند. این درخواست با مخالفت شدید آقای خمینی مواجه می شود ویک بار دیگر ولایتی از نشستن بر مسند نخست وزیری اش باز می ماند. حتی گفته می شود که او کابینه خود را برای دولت آقای خامنه ای بسته بود هر چند امروز این خبر ا تکذیب می کند. حتی زمانی که ولایتی علیه میر حسین موسوی در جریان جنبش سبز موضع می گرفت برخی وزیر سابق جمهوری اسلامی را به انتقام از نخست وزیر وقت متهم می کردند. نخست وزیری قسمت ولایتی نشد اما وزارت خارجه در دولت آقای خامنه ای و هاشمی سهم او از قدرت بود. اما او در طول سال های متفاوتی ریاست بر وزارت امور خارجه را عهده دار شد بود. یکی سال های جنگ و دیگری سال های معروف به سازندگی. ولایتی مهم ترین پروژه اش را در طول این سال ها قطعنامه ۵۹۸ و پایان جنگ با عراق می داند. او دوست دارد خود را در مقام قوام السلطنه نشان دهد. وزیر سابق می گوید وقتی خبر حمله سازمان مجاهدین خلق  به خاک ایران و پیشروی در کرمانشاه را شنیده از فرط عصبانیت سیگاری را تا فیلتر کشیده سیگاری که به گفته خودش اولین و اخرین بود. او این سیگار کشیدن را با سیگار کشیدن قوام هنگام مذاکره با آمریکا شوروی و انگلیس در جریان بحران آذربایجان مقایسه کرد. او از اینکه آیت الله خمینی در جریان مذاکره با صدام به او اختیار تام داده و گفته هر چه ولایتی خودش صلاح دانست تصمیم بگیرد به خود می بالد.

منتقد ساکت احمدی نژاد و چند دلیل برای جانشینی او

ولایتی یک بار در سل ۸۴ می توانست رئیس جمهورشود اما ورود هاشمی به عرصه انتخابات باعث شد  به احترام رئیس جمهور سابقش کناره گیری کند . او در دوران احمدی نژاد سکوت کرد و خود را در زمره منتقدان سرسختش قرار نداد اما در عین حال از رئیس دولت نهم و دهم  هم حمایتی نکرد و مواضع ضد جنبش سبزش در راستای حمایت از اقای خامنه ای محسوب می شد.

اکنون زمان گذشته ناکآرامدی احمدی نژاد تنها بر ملت عیان نشده بلکه جان حامیان پر شور سابق از حرکات ایذایی اش و بازی های بعضا ماهرانه اش به لب رسیده و شاید ولایتی در کش و قوس های ناپیدا و معادلات سخت و پیچیده قدرت در ایران به عنوان گزینه دلخواه اقای خامنه ای برای انتخابات معرفی شود. هر چند که تا آن زمان پیش بینی در این مورد سخت است و گزینه هایی مانند حداد ، قالیباف و جلیلی و شاید گزینه های ناشناخته دیگر هم شانس داشته باشند اما به هر صورت او هم برای این کار کاندیدای معتبری است زیرا از سویی در سیاست خارجی همسو با رهبری است و می تواند نماینده قابل اطمینانی برای آقای خامنه ای در راستای خروج از بحران هسته ای و تحریم های سخت باشد. پزشک-دیپلمات سیاستمدار توانایی دارد یک بار دیگر جام زهر غربی ها را به رهبر جمهوری اسلامی بچشاند. او چهره ای سنتی و معتدل از منظر اصولگرایی است و می توان او را درردیف تکنوکراتهای دوران هاشمی نیز به حساب آورد هر چند دوران وزارت خارجه اش در سال های شصت پر از نپختگی ناشی از جوانی بود اما  به مرور زمان در طول سال های طولانی در انبوه پست ها و مقام ها آبدیده و با تجربه شده است. از این منظرانتخاب ولایتی به عنوان رئیس جمهور  می تواند بخش قابل توجهی از اصولگرایان سنتی را با رهبر آشتی دهد و رضایت روحانیون به حاشیه رانده راست گرا رافراهم کند.

جز این دلیل دلایل دیگری نیز وجود دارد. او روحیه محافظه کاری دارد و اهل چالش با رهبری بر سر اختیارات رئیس جمهوری نیست و به حل مسائل حساس از طریق مذاکره و لابی اعتقاد دارد.

ولایتی یار غار رهبری بوده و می تواند رویای گذشته رهبری را برای نشاندن نخست وزیر سر به راه این بار در قامت رئیس جمهوری آرام و اهل تعامل با بیت حل کند.

با تمام این استدلال ها مشخص نیست از معادلات پیچیده بیت رهبری و نظامیان و دیگر محافل قدرت و تنازع داخلی میان قوا چه بروندادی حاصل شود. شاید دیپلمات- پزشک سیاستمدار هم خود به اینده خویش به عنوان رئیس جمهور اطمینان ندارد. اما اگر به عنوان رئیس جمهور انتخاب شود می تواند مذاکرات پنهانی اش را با آمریکا آنچه که او خود تکذیب کرده  در دوران ریاستش بر جمهور مردم ادامه دهد و شاید هم این مذاکرات را علنی کند.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

0

حوزه :
  1. محامی

    باسلام
    نمیدانم چرا همه سیاسیون از اصلاح مواضع سیاسی ،نوشیدن جام زهر را تعبیه میکنند ؟!!
    آیا گفتن نوشیدن جام زهر برای کسانی که میخواهند مواضع خودرا همسو با مردوم وملت کرده ویا بالجبار بکنند لجاجت وفراری نمی دهد؟!
    چرا مرتب ومکرر با گفتن این ترکیب لامفید ،مسولین را برای اتخاذ واصلاح مواضع منطقی برای حفظ منافع ملی تحت فشار قرار میدهیم ؟!
    فکر میکنم وقت آن فرا رسیده که ازاصطلاح و واژه مناسبی برای اتخاذ این تاکتیک راهبردی از مواضع صلح امام حسن در صلحنامه ی با معاویه استفاده وجایگزین کرد!! ما باید تلاش کنیم از واژه ها ی که بار منفی دارند استفاده نکنیم م وقصد مان استفاده از همه امکانات می باشد .با تشکر

    0
  2. سعيد

    محامی گرامی! بنطر من واژه “اصلاح” سمت و سوئی ترقی خواهانه دارد و به پیشروی از یک نقطه به نقطه متعالی دیگری اشاره دارد که منافع مردم را متضمن است. اما عبارت “جام زهر نوشیدن” یعنی بازگشت به همان نقطه سابق که نه تنها مترقی نبوده که این رفت و برگشت، حاوی هزینه هایی بس گزاف، برای مردم نیز می باشد. پس زیبنده آنست که اعمال این “نابخردان” را در جملاتمان، همانا با عبارت “جام زهر نوشیدن” مزین نمائیم.سپاس

    0
  3. ناظر

    اصطلاح ” نوشیدن جام زهر” هیچ ارتباطی با منافع ایران و ایرانی ندارد . اقای خمینی از استقبال بی سابقه ملت در صحنه چنان سرمست شد که به به فکر زعامت عالم اسلام افتاد . از نظر تئوری هم زمینه فراهم بود ، بر اساس اعتقاد شیعه کل جهان ملک امام غایب است و فقیه هم نایب ایشان . حتی برخی فقها که جهاد ابتدایی را واجب میدانند ، قصدشان بیرون آوردن قسمتی از قلمرو امام از سیطره کفار است و نه مسلمان کردن اهل دیار کفر . اولین جایی که اقای خمینی آن را بالقوه جزء قلمرو خویش میدانست عراق بود و در مرحله بعد هم عربستان که صراحتا گفت آل سعود صلاحیت تولیت کعبه را ندارند . اقای خمینی ناکامی خود ، در قدم اول یعنی فتح عراق را به نوشیدن جام زهر تعبیر کرد . اما اقای خامنه ای هدفش حفظ اسم “ولایت امری مسلمین جهان ” است حتی بدون مسمی و توجیه اش هم شعار مرگ بر امریکا .

    0

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.