پنج‌شنبه 27th سپتامبر 2012 , ساعت: 12:09کد مطلب : 24609 نسخه قابل چاپ
تحلیلی بر اظهارات اخیر فرماندهان سپاه در مورد جنگ

غوغای سرداران و چهار فرضیه

در روزهای اخیر فرماندهان سپاه به طور سازمان یافته ای اظهارنظرها در مورد خطر حمله به ایران را افزایش داده اند.

روند دخالت سپاهی ها در سیاست و اقتصاد ایران به ماه های اخیر محدود نمی شود. این روند از اواخر دوره اصلاحات آغاز شده و در سال های اخیر به خصوص در چند ماه اخیر تشدید شده است.

حضور سردار جعفری در کنفرانس خبری که در آن خبرنگارن داخلی و خارجی بی شماری شرکت کردند در نوع خود حائز اهمیت بود. به این دلیل که سردار جعفری در سخنان خود در مورد تمام مسائل اظهار نظر کرد. از بازار ارز گرفته تا بحث پرونده هسته ای و حمله احتمالی اسرائیل به ایران ، از فیلم ضد اسلامی گرفته تا انتخابات ریاست جمهوری پیش رو، از بحران سوریه گرفته تا روابط ایران با کشورهای همسایه. این حضور بیش از پیش چهره یک حاکم نظامی را به تصویر کشید؛ حاکمی که موظف است در مورد بسیاری از مسائل از سوی مقامات رسمی اظهار نظر کند.

سوای چند پاسخ نسنجیده به خصوص در مورد حضور نظامیان سپاهی در سوریه برخی از پاسخ های وی از هوشمندی قابل توجهی نیز برخوردار بود. به خصوص پاسخ او در مورد محکومیت قتل سفیر آمریکا در لیبی، تفسیر او از به خطر انداختن منافع کشورهای متحد آمریکا در جنگ احتمالی و مبری دانستن کشورهای همسایه از این موضوع ؛ این ها نشان داد فرمانده سپاه حساب شده و با مشاوره های قبلی به سئوالات خبرنگاران پاسخ داده است.

اما اظهار نظر بعدی سردار جعفری در حاشیه افتتاح یک نمایشگاه تخصصی در مورد قطعی بودن جنگ با اسرائیل و به دنبال آن مواضع برخی دیگر از فرماندهان سپاه در مورد نوع مواجهه با اسرائیل نشان می دهد که تهدید تل آویو به مقابله نظامی سیاستی از پیش تعیین شده است.

بعد از جعفری سردار حاجی زاده فرمانده هوا – فضای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در سخنان خود تاکید کرد:« در شرایطی که آن‌ها همه چیز را آماده جنگ کنند، شاید پیش از تهاجم کار پیش دستانه انجام دهیم.» حاجی زاده از وقوع جنگ جهانی سوم خبر داد و تاکید کرد در این شرایط دولت بی طرف نخواهیم داشت. به اعتقاد وی ایران در صورت جنگ تمام پایگاه های آمریکا در منطقه را هدف قرار خواهد داد و این به معنی درگیر کردن سایر کشورهای منطقه است.» حسین سلامی جانشین فرمانده سپاه نیز در سخنانی گفت:« فرض حاکم راهبرد و استراتژی دفاعی ایران این است که در یک نبرد گسترده با ائتلاف جهانی به رهبری آمریکا وارد جنگ خواهیم شد».

با این مواضع صریح این پرسش پیش می آید در شرایطی که خاورمیانه یکی از بحرانی ترین دوره های خود را طی می کند، انگیزه فرماندهان نظامی از تکرار تهدیدات چیست؟ به خصوص اینکه در این سخنان نوعی قاطعیت و حتمی بودن جنگ مشاهده می شود که قبلا در اظهارات فرماندهان سپاه غایب بود. آیا فرماندهان سپاه از مذاکرات هسته ای ناامید شده اند؟ آیا آنها به دنبال نمایش اقتدار هستند؟ آیا فرماندهان سپاه به درگیری محدود نظامی می اندیشند؟ و اینکه آیا فرماندهان سپاه در سودای ارائه مدلی از کره شمالی هستند یعنی قدرتی مجهز به بمب هسته ای در قلب خاورمیانه پر تنش که با سلاح اتمی قصد دارد بقای خود را تضمین کند؟ اگر چنینی سودایی وجود دارد تحقق آن در یکی از پر تنش ترین مناطق جهان که کانون بسیاری از منازعات جهانی است ممکن است؟ آیا این تهدیدها صرفا در راستای سیاست رفع تهدید با تهدید است؟ پاسخ به این پرسش ها دشوار است.

برای رمز گشایی و رفع ابهام از اظهار نظر های فرماندهان سپاه نیازمند ارائه صورت بندی از وضعیت منطقه و پرونده هسته ای ایران هستیم.

راست افراطی اسرائیل: متغیر ناخوانده برای تند کردن پرونده هسته ای ایران

راست افراطی اسرائیل در تلاش است بازی هسته ای با ایران را تندتر کند. شاید دولت فعلی بنیامین نتانیاهو در وضعیت فعلی نتواند حمله به ایران را سازماندهی کند اما اینکه این تهدیدات را صرفا جنگ روانی بدانیم چندان با واقعیت منطبق نیست. اگر مخالفت‌های اوباما و اختلاف ها در اسرائیل نبود نتانیاهو در حمله به ایران تردید نداشت. او در شرایطی که خود را منزوی دید به راهکار تحت فشار قرار دادن اوباما از طریق درخواست تعیین خط قرمز از سوی دولت اوباما در قبال پرونده هسته ای ایران روی آورد. این درخواست آنچنان غیر واقع بینانه است که شخص اوباما را مجبور کرد در برابر آن مقاومت کند. دولت آمریکا با توجه به شرایط داخلی حاکم بر این کشور هیچ نیازی برای حمله نظامی به ایران احساس نمی کند. به خصوص اینکه دولتمردان آمریکایی احتمالا می دانند بخشی از ادعاها در مورد برنامه هسته ای ایران در چارچوب پروپاگاندایی حساب شده تعریف شده است . سالیان طولانی است که اسرائیلی ها از نزدیک شدن ایران به تولید بمب اتم خبر داده اند و برخی از دولت های غربی نیز به این موضوع دامن زده اند. رویکرد دولت اوباما از همان سال های نخستین ریاست جمهوری اش مشخص بود: سهیم کردن قدرت های بزرگ منطقه ای در برخورد با ایران از طریق تقویت چند جانبه گرایی ولو با دور کند و آرام.

اما راست افراطی اسرائیل پرونده هسته ای ایران را در دور تند قرار داده است. واقعیت این است که تشدید تهدیدها و تاکید بر گزینه نظامی از سویی و عدم تمایل نظام جمهوری اسلامی برای توافق با غرب از سوی دیگر اوباما را تحت فشار قرار داد و پروژه تحریم ایران با سرعت بالایی به حرکت خود ادامه داد. به خصوص در یک سال اخیر فصل جدیدی از تحریم های ایران با مجازات ها علیه صنعت نفت و بانک مرکزی رقم خورده است. فصلی که اکنون مسئولان ایران را هم وادار کرده از تاثیر این تحریم ها بر معیشت و چرخ اقتصاد ایران سخن بگویند.

سوریه بهار عربی را برای ایران تلخ کرد

مسئله دوم وقوع بحران در سوریه است. برتران بدیع جامعه شناس ایرانی الاصل فرانسوی که نظرات وی در مورد خاورمیانه مورد توجه بسیاری از رسانه های فرانسوی است پیش از آغاز بحران سوریه در مصاحبه با لوموند با قاطعیتی خاص می گفت امکان وقوع تحولاتی که در کشورهای عربی رخ داد در سوریه وجود ندارد. وی سیاست خارجی ضد اسرائیلی اسد و ساختار امنیتی این رژیم را به عنوان دلایل خود عنوان کرد. اما این پیش بینی غلط از آب در آمد و سوریه نیز یکی از خونین ترین صحنه ها را در جریان بهار عربی تجربه کرد. از دست رفتن سوریه برای جمهوری اسلامی هزینه سنگینی دارد. رویکرد مقامات نظامی به خصوص آقای خامنه ای دفاع تمام قد از بشار اسد در برابر مخالفان داخلی و حامیان خارجی شان است. سوریه عمق استراتژی ایران است و دفاع از رژیم بشار اسد با این استدلال صورت می پذیرد که بعد از سقوط اسد دست غرب برای برخورد با ایران بازتر می شود و یکی از محورهای آنچه که محور مقاومت خوانده می شود فرو می پاشد. بنابراین هر گونه مقاومت در کنار اسد گویی مقاومت برای تقویت و حفظ نظام جمهوری اسلامی است.

بحران اقتصادی و التهاب سیاسی در ایران

مسئله سوم تحولات داخلی در ایران است. واقعیت این است که سلطه نظامیان بر اقتصاد و سیاست ایران اکنون موضوعی نیست که برای آن بخواهیم استدلال های پیچیده به کار بریم. این دخالت آنچنان آشکار شده که صدای اعتراض برخی از اصولگرایان را نیز بلند کرده است. بعد از مهار جنبش سبز در خیابان ها و دخالت سپاه در این حوادث به نظر می رسد نظامیان حاکم بر کشور تلاش می کنند از هر گونه چالش امنیتی که ایران را تحت تاثیر خود قرار دهد خودداری کنند. دولت احمدی نژاد روزهای آخر حیات خود را سپری می کند و این تجربه تلخ برای جمهوری اسلامی باید هر چه سریع تر سپری شود. نظامیان حاکم تلاش خواهند کرد انتخابات اخیر ریاست جمهوری را به گونه ای مهندسی کنند تا کمترین چالش امنیتی رخ دهد و از سویی رئیس جمهوری هماهنگ با بیت و سپاه بر مسند قدرت بنشیند.

از طرفی بحران اقتصادی کشور را فرا گرفته و راهکار مقابله با آن نیز اقتصاد مقاومتی تعریف شده و تحقق اقتصاد مقاومتی نیازمند سیاستی یکپارچه با انضبط اقتصادی و فضای بسته سیاسی تر است. طبیعی است که وضعیت داخلی نیز شرایط ویژه ای را پدید آورده و برای تحلیل اظهار نظرهای فرماندهان سپاه نمی توان از این مولفه غفلت کرد.

با این صورت بندی می توان چهار فرضیه را در مورد رفتار اخیر سپاه پاسداران متصور شد:

۱-اطمینان از تصمیم اسرائیل و آمریکا برای حمله به ایران

طبق فرضیه نخست افزایش تهدیدهای فرماندهان سپاه پاسداران نشان می دهد که وقوع جنگ با ایران حتمی است و واشنگتن و تل آویو برای چنین طرحی خود را آماده کرده اند. جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده که پرونده هسته ای به ایستگاه آخر خود رسیده و دیر یا زود باید خود را برای جنگی تمام عیار آماده کند. این جنگ در یک ائتلاف جهانی به رهبری آمریکا و اسرائیل صورت خواهد گرفت و دامنه آن می تواند ازنابودی بسیاری از زیر ساخت های اتمی و اقتصادی ایران تا اشغال خاک کشور گسترده شود. برای سازماندهی این جنگ ازهم اکنون باید بیدارباش های لازم داده شود و فضای سیاسی یکدست شود و مردم برای دفاع از کشور بسیج شوند.

این فرضیه از احتمال بسیار کمی برخوردار است. اینکه آمریکا و دولت اوباما به اشغال نظامی ایران تن دهند اگر نگوییم غیرممکن ، حداقل می توان گفت بعید است. در آخرین گزارش مقامات عالی رتبه نظامی و اطلاعاتی آمریکا که چند روز پیش منتشر شد و امضای افرادی مانند آرمیتاژ برژینسکی و …در پای آن دیده می شود تاکید شده هزینه اشغال نظامی ایران به مراتب سنگین تر از اشغال افغانستان و عراق است. در این گزارش اشاره شده بسیاری از ایرانی ها روحیه ملی گرایانه ای دارند و به خاطر غرور خود در دفاع از خاکشان به رغم نارضایتی ها در کنار جمهوری اسلامی خواهند ایستاد. با توجه به بحران اقتصادی آمریکا و فقدان دکترین جنگ طلبانه در سیاست خارجی دولت فعلی این کشور و اختلافات آشکار نتانیاهو و اوباما در مورد حمله به ایران شانس این فرضیه بسیار پایین است. به خصوص اینکه دولت اوباما امیدوار است با سیاست های اقتصادی تدریجی در سال های بعد این کشور را از بحران اقتصادی خارج کند. در سخنان اوباما در کنگره حزب دموکرات و اعلام رسمی نامزدی وی برای انتخابات سال آینده نکته مهمی وجود داشت . رئیس جمهور آمریکا اعلام کرد من مادرانی که فرزندانشان را به مناطق جنگی مانند افغانستان می فرستند و بعد آنها را نمی بینند درک می کنم. ورود اوباما به هر جنگی با توجه به نقدهای او به سیاست دولت بوش و هزینه سرسام آور جنگ عراق و افغانستان برای او شکست سیاسی محسوب می شود. پس نمی توان مدعی شد فرماندهان سپاه با اطمینان از وقوع جنگی با مشارکت آمریکا تصمیم به تهدیدهای متعدد گرفته اند.

۲-حمله یکجانبه و پیش بینی ناپذیری راست اسرائیل

 فرضیه دوم  هم حمله یکجانبه اسرائیل به ایران است. به دلیل مخالفت جامعه مدنی اسرائیل و شکاف میان سیاستمداران و هشدارهای نظامیان این احتمال تا حدودی کم رنگ شده  است و تنها پیش بینی ناپذیری و جنون راست افراطی می تواند آن را افزایش دهد. هر چند که برخی از تحلیل گران معتقد هستند نباید در این مورد پیش بینی ناپذیری راست افراطی اسرائیل و درک تاریخی که نتانیاهو برای خود قائل است را در نظر نگرفت. بر اساس این تحلیل راست افراطی اسرائیل برای زنده ماندن در عرصه سیاسی اسرائیل نیاز به حفظ گفتمان امنیتی در جامعه دارد و تجربه های تاریخی نیز نشان داده در مواردی اسرائیل بدون هماهنگی با آمریکا اقدام کرده است. بر اساس این فرضیه سپاه به این نتیجه رسیده که دولت نتانیاهو در نهایت بدون اجازه آمریکا بر اساس ملاحظات خاص خود به اقدام نظامی متوسل خواهد شد و تاسیسات اتمی ایران را بمباران خواهد کرد. مخالفان این فرضیه معتقدند که توان نظامی اسرائیل به گونه ای نیست که حمله یکجانبه به ایران را سازماندهی کند و تهدیدات دولت نتانیاهو در نهایت به ثمر نخواهد نشست و اوباما نیز زیر بار فشار اسرائیل نخواهد رفت. مخالفان نیز بر محاسبات خاص دولت نتانیاهو و گریز ناپذیری آمریکا در حمایت از اسرائیل  تاکید می کنند.

 ۳- اطمینان از ناتوانی آمریکا و اسرائیل در حمله به ایران و نمایش اقتدار

فرضیه سوم بر این اساس استوار شده که فرماندهان نظامی ایران و مسئولان جمهوری اسلامی اصولا معتقد هستند که اسرائیل و آمریکا در شرایطی نیستند که حمله نظامی علیه ایران را سازماندهی کنند. بنا بر این فرضیه دولت اوباما علاقه ای به جنگ ندارد و تلاش می کند از طریق روند تحریم ها ایران را تحت فشار قرار دهد. در جنگی بدون حمایت آمریکا اسرائیل پیشاپیش محکوم به شکست است و در نتیجه راست های اسرائیل نیز به رغم میل خود به خاطر پیامدهای نامشخص چنین حمله ای از انجام آن سرباز می زنند. تهدیدهای اسرائیل نیز در راستای جنگ روانی است و برای فشار بیشتر به کشورهای غربی به منظور تقویت تحریم ها صورت می گیرد. مبنای تحلیلی این فرضیه بر اختلاف منافع آمریکا واسرائیل در خاورمیانه، بحران اقتصادی ایالات متحده و نوسانات بازار سوخت، سیاست خارجی باراک اوباما و اجتناب وی از یکجانبه گرایی استوار شده است. با این شرایط فرماندهان سپاه تصمیم می گیرند در حالی که رقیب از محدودیت های اساسی برخوردار است بر تهدیدهای خود بیفزایند تا از سویی اقتدار خود را به دشمن و افکار عمومی داخلی و خارجی نشان دهند و از طرفی اثبات کنند تهدید نظامی ایران از بنیان و اساس تهی است .

در این فرضیه همچنین آسیب پذیری دولت اسرائیل در افکار عمومی خود و اختلاف شدید میان مقامات سیاسی و نظامی و اطلاعاتی لحاظ شده است.

مخالفان این فرضیه معتقد هستند که تهدیدهای رد و بدل شده فراتر از جنگ روانی است و به خاطر تغییر شرایط پرونده هسته ای و کم شدن احتمال راه حل بینابینی از طرفی و ورود متغیرهای جدیدی مانند راست افراطی در اسرائیل، ناامیدی از تن دادن بیت و سپاه به توافق با غرب در پرونده هسته ای  و وقوع بهار عربی در منطقه، تهدیدات به جنگ روانی محدود نمی شوند.

 ۴- حمله پیشگیرانه ایران برای فرار از بحران ها

اما فرضیه چهارم از احتمال رویکرد پیش دستانه سپاه خبر می دهد. سرداران سپاه در مصاحبه های اخیر خود از احتمال انجام حمله پیش دستانه خبر دادند و تاکید کردند در صورت وقوع جنگ دولت بی طرف در منطقه وجود نخواهد داشت. این فرضیه نشان می دهد جمهوری اسلامی ایران با ملاحظاتی از وقوع یک جنگ استقبال می کند. مبنای استدلالی این موضوع باید بیشتر از دو فرضیه قبلی موشکافی شود.

بیت رهبری و سپاه به عنوان نهادهای تعیین کننده سیاست خارجی جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده اند که بحران سوریه به مراحل تعیین کننده و حساس خود رسیده است. ارتش آزاد سوریه با کمک سلاح های غربی و عربی در حال پیشروی است و این روند فرسایشی با از دست رفتن روحیه سربازان ارتش اسد می تواند به نقطه نهایی خود نزدیک شود. وضعیت سوریه پایدار نخواهد ماند و شانس اینکه دولت اسد سقوط کند از بقای آن بیشتر است. از سویی جمهوری اسلامی در مورد سوریه دست به یک قمار بزرگ زده است. به نوعی حیثیت سیاست خارجی این نظام با بحران سوریه پیوند خورده است. اگر سوریه نبود ایران در بهار عربی می توانست بیشتر خودنمایی کند. از تبعیض علیه بحرینی ها گلایه کند و سرکوب شیعیان عربستانی را تبلیغ کند. انقلاب مصری ها را با توجه به نفوذ برخی از گرایش های سلفی اسلامی بنامد و ظهور دولت های اسلامگرایی که بر خلاف رژیم های سابق وابسته و متحد بدون چون وچرای آمریکا نیستند را نشانه کاهش نفوذ واشنگتن در خاورمیانه قلمداد کند.

اما سوریه برای خودنمایی ایران مزاحم بود. بخش عمده افکار عمومی خاورمیانه عمدتا علیه رژیم اسد هستند و به همان میزان که از مقابله ایران با اسرائیل لذت می برند به همان میزان نسبت به حمایت بی چون وچرای تهران از دمشق با وجود هزاران کشته بی گناه عصبانی هستند. ایران برای حفظ سوریه دست به هراقدامی می زند. بر اساس این فرضیه سوریه جبهه جنگ ایران با اسرائیل و آمریکاست و هر کاری که برای سوریه انجام می شود گویی برای ایران انجام شده است. در سخنان فیروز آبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح این موضوع کاملا مشخص بود. به اعتقاد فیروز آبادی جبهه جنگ با سوریه همان جبهه جنگ با ایران است. ایران ترجیح می دهد به جای اینکه این جنگ در آینده به مرزهای ایران سرایت کند در همان جبهه سوریه تکلیفش مشخص شود. پس بر همین مبنا سید حسن نصرالله وظیفه دارد از خاکریز جنوب لبنان اسرائیل را به شلیک متعدد موشک ها تهدید کند و سردار جعفری هم با صراحت از حضور نیروی قدس سپاه در خاک سوریه سخن بگوید.

مقامات نظامی ایران برای دفاع از نظام سوریه هیچ چیز کم نگذاشته اند و از ارسال تجهیزات گرفته تا آموزش نیروهای شبه نظامی همه در راستای این نکته است که رفتن اسد یک نماد و ماندنش یک نماد دیگر است. اولی نماد پیروزی ایالات متحده و غرب و کشورهای عربی بر ایران در رقابت منطقه ای است و دومی نماد پیروزی جمهوری اسلامی در منطقه و تحکیم مواضعش . پس ایران به این نتیجه رسیده تا ارتش آزاد و سلاح های ارسالی از سوی کشورهای غربی و عربی رژیم اسد را نابود نکرده ، پای اسرائیل را به این نبرد باز کند و جنگ سوریه را سازماندهی کند. زیرا در این صورت دیگر بحث اسد و مردمش نیست بلکه بحث مبارزه اسد با بخشی از نیروهای داخلی مخالف وابسته به کشورهای خارجی و البته مهم تر از آنها نیروهای اسرائیل و غربی است. با این حربه هم دفاع از رژیم اسد مشروعیت می یابد و هم افکار عمومی منطقه با ایران همراه خواهد شد.

از طرف دیگر ایران از لحاظ داخلی تحت فشار شدید تحریم های آمریکا و اروپا برای فروش نفت است. هر چند برای دور زدن این تحریم ها راه هایی وجود دارد اما این تحریم در روندی صعودی فروش نفت ایران را به طرز قابل ملاحظه ای کاهش می دهد و از سوی دیگر مبادلات بانکی را مختل کرده و دسترسی ایران به پول نفت را دشوار می کند . این موضوع باعث می شود ایران در شرایطی نابرابر به سیاست نفت در برابر کالا روی آورد. در نتیجه کالاهای گران به دست ایران خواهد رسید و واردات بی رویه تولید داخلی را نیز بیش از پیش ویران خواهد کرد و حجم بیکاری هم افزایش خواهد یافت.

در نتیجه درشرایط عادی فشار افکار عمومی افزایش خواهد یافت و در صورت تداوم روند تورم و گرانی امکان شورش حاشیه نشین ها و اقشار فرودست وجود خواهد داشت. هم چنانکه در حال حاضر نیز اعتراض های کارگران نسبت به وضعیت حاکم بر اقتصاد کشور و سفره های خالی از نان افزایش یافته که آخرین مورد آن نامه ۲۰ هزار نفر از کارگران به وزیر کار بود. در این شرایط دعوت مردم به تحمل تبعات تحریم تا مدت زمان خاصی مصرف دارد و با ادامه روند بر عمق نارضایتی ها افزوده خواهد شد. لذا نیاز به خلق فضای جدیدی است تا این نارضایتی ها توجیه شوند.

در نتیجه راه اندازی یک جنگ می تواند ضمن اینکه حمایت های ملی گرایانه را در پیش داشته باشد پیامدهای ناشی از تحریم ها را نیز توجیه کند و از سویی به این بهانه صداهای مخالف ولو در اردوگاه اصولگرایان نیز خاموش شود.

با این وجود مخالفان این فرضیه معتقد هستند این که جمهوری اسلامی بخواهد از یک جنگ استقبال کند چندان واقع بینانه به نظر نمی رسد زیرا این جنگ می تواند از کنترل تهران و تل آیو خارج شود و کشورهای غربی و عربی و گروه های متحد ایران در منطقه را دخیل کند. جنگی که می تواند بقای نظام را در معرض خطر قرار دهد ،  در نتیجه مقامات جمهوری اسلامی حاضر به پذیرش چنین ریسکی نیستند؛ مگر اینکه فرماندهان سپاه مطمئن باشند مرزهای این جنگ از یک منازعه محدود فراتر نخواهد رفت و به تبادل بمب و موشک بین اسرائیل و ایران محدود خواهد شد.

در هر حال  طرفداران این فرضیه با ابهاماتی چند مواجه هستند آیا فرماندهان سپاه واقعا خود را برای یک جنگ نامحدود آماده کرده اند؟ آیا این جنگ نمی تواند به نابودی نظام و حتی فروپاشی ایران منجر شود؟ آیا فرماندهان سپاه مطمئن هستند که این جنگ محدود خواهد بود؟ آیا واقعا سپاه مدل کره شمالی را در سر می پرواند؟ و یا اینکه اینها همه جنگ روانی در شرایطی است که سپاهیان احساس می کنند رقیب توان برخورد را ندارد ؟

در گزارش بعدی تلاش می شود به این ابهام پاسخ داده شود.

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

0

  1. احمد

    هدفشان راه انداختن جنگ نیست . سرداران بیشتر تاجرند تا غازی . قطعی اعلام کردن جنگ برای توجیه کوتاه امدن در برابر غرب است و اعلم حضور نظامی در سوریه و لبنان هم برای نشان دادن این که ، ما هنوز هم ولی امر مسلمین جهانیم و مبارز در مقابل استکبار . کوتاه امدن هم تاکتیک است مبارزه استراتژی . ربطی هم به هم ندارد ، همانطور که محبوبیت موسوی حتی در بین ۹۰%اصولگرایان بنا به روایت باهنر و ۲۵ میلیون رای به احمدی نژاد ربطی به هم نداشت ، اصل نظر رهبری است .

    0
  2. shirazi

    اولا که اینها ته دار هم نیستند چه برسد به سردار . حیف نام گروهبانی هم که باینها داده شود . یک مشت لات چاله میدانی که هیچ چیز از نظام و رزم نمیدانند و فقط بخاطر مجیز گویی سید علی آقا دارند تجارت میکنند و قاچاقچی گری و غیره . بیچاره آنهایی به اتهام دروغین قاچاقچی اعدام میشوند. جنگ و جنگ هم هدف این ارازل و اوباش نیست تا منبع در آمدشان از بین برود و هرچه هم قرقره میکنند ……رهبری است و بس کوچکترین اختیار و عرضه ای هم از خود ندارند

    0

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.