استبداد در استواری خود و استیلای هر چه بیشتر و مغلوب کردن مردم به گسترش جهل و بی سوادی نیاز دارد و در سایه استحماری که پدید می آورد و تحمیق مردم حکومت می کند. حکومتهای استبدادی که قرون متمادی توانسته اند خود را حفظ کرده و حکمرانی نمایند قبل از هر چیز از جهل توده منتفع شده اند و برای صیانت از خود ایجاد رعب و وحشت و سرکوب مخالف و بستن دهانها به هر طریق ممکن را دستور و اجرا می کنند، علاوه بر این مستبدان هیچگاه خود را باطل نمی پندارند و راز بزرگی که در تفکر استبدادی نهفته همین است که آنان خود را مساوی حق و بلکه خود حق می دانند.
هر شکلی از استبداد و در هر زمانی که بررسی شود قدرت مطلقی است که به خود حق می دهد تا حکومت کند و خود را شایسته تر و مورد قبول قلمداد می کند و اگر اعتراضی و یا انتقادی در هر گوشه ایی صورت پذیرد به شدیدترین وجه پاسخ داده می شود.
مستبدان با در اختیار گرفتن ثروت جوامع و زرهای اندوخته در حساب خود و استخدام تفنگدارانی که زور و قدرت آنان را حمایت نمایند و استفاده بردن از مفتیانی که در توجیه آنان به فریب مردم می پردازند حکومت می کنند و نکته اساسی همان گسترش جهل است.
تلاشهای بسیاری را علیه خودکامگان در تاریخ شاهد هستیم اما کمتر نتیجه داده است و یا اگر دیکتاتوری بر انداخته شده دیکتاتور دیگری در لباسی نوین و با پوششی جدیدتر حاکم شده است، در واقع استبداد و استبداد زدگی خود را بروز کرده است. حتی در پیشرفته ترین جوامعی که ادعای دموکراسی دارند می توان دیکتاتوری را به عینه دید و آزادی و دموکراسی فریبی بیش نیست، در جوامع مذهبی وضع اسف بار تر است زیرا با وارونه کردن تعالیم مذهبی؛ تحمیق مردم و به جهل کشاندن آنان آسانتر میسر میشود.
شاید این باور که برای رسیدن به دموکراسی و آزادی و عدالت و برابری راهی طولانی و دراز در پیش داریم و به این سادگی ممکن نیست تحقق یابد بدبینانه باشد اما با کمال تاسف باید گفت حقیقت است و هر روز با وجود انقلابهای معاصر و مبارزه علیه استبداد شاهد رونمایی از دیکتاتوری های نوین هستیم.
پس از هر انقلابی و از جمله انقلاب اسلامی تلاشهایی در پی ریزی احزاب و گروههای سیاسی و حرکت به سوی دموکراسی انجام گرفت ولی دیدیم و می بینیم که در لابلای تزهای گوناگون و برخوردهای خشونت بار و ستیزه جویی خرد گریزان و متصلبین نافرجام مانده است.
در ایران کوششها نتیجه نداده و جناحهای سیاسی به دلیل آنکه احزاب پایداری وجود ندارند نتوانسته اند به تعریف مشخص و قابل قبولی از خود برسند. لذا گاهی همین جناحهای موجود از اصولگرا و اصلاح طلب خود را هم بخوبی نمی شناسند، اصولگرایانی را می توان دید که از اصلاح طلبان هم اصلاح طلب تر هستند و بالعکس اصلاح طلبانی را می توان مثال زد که از تندروترین اصولگرایان هم پیشی گرفته اند و این عدم موفقیت و پایداری احزاب به خاطر همان روحیه ای است که از استبداد و استبداد زدگی هنوز هم خود را دیکته می کند.
نمی خواهند احزاب شکل بگیرند و نمی خواهند فعالیت تشکیلاتی و حزبی انجام گیرد زیرا مزاحمت ایجاد می کنند و آگاهی دادن به مردم خطرناک است. اگر هم حزبی یا جناحی علیه ساختار موجود حرکت کرد و توانست اقبال عمومی را بدست آورد با تهدید و زندان و خشونت و بالاخره انحلال روبرو خواهد شد؛ نمونه عینی آن سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی و مشارکت.
گرچه رسیدن به آزادی و دموکراسی واقعی میسر نیست اما باید در این راه حرکت کرد و احزاب را تقویت و با دوام نمود و ابتدای آن باید از آگاهی دادن به مردم و مانع شدن از گسترش جهل باشد و در این راه حتماً مخالفتها و خشونتها و موانعی بر سر راه خواهد بود اما قبل از هر چیز باید اصل را بر حاکمیت قانون قرار داد.
حکومت قانون را باید در برابر حکومت دیکتاتوری ترویج و تاکید نمود و چنانچه شهید مطهری می گوید:” استفاده خودسرانه و مستبدانه از قدرت در تصمیم گیری های حکومتی مردود است…. مفهوم حاکمیت قانون، نفی حکومت شخص و تاکید بر حکومت قانون است…. حکومت عادلانه آن است که حکومت مردم بر مردم باشد، اما اینکه افرادی بدون انتخاب افراد دیگر بر آنها حکومت کنند ظلم است و عقلاً جایز نیست و قابل استثنا نیز نمی باشد…. اگر در اجتماع مدنی، قدرت، فردی باشد خود بخود منشاء ظلم می شود.” و حتی استاد مطهری یکی از علل گرایش به مادیگری را حاکمیت استبداد می داند.
شهید مطهری تا آنجا به حق مردم در تعیین سرنوشت خود اعتقاد دارد که در مورد جمهوریت و اسلامیت نظام می گوید:” همین اسلامیت هم تحمیلی نیست بلکه خواست خود مردم است و مهر اسلامیت را اکثریت قاطع ملت ایران بر نوع نظام آینده این مملکت زده است.” و در جایی می گوید:” حکومت اسلامی، حکومت طبقه روحانی نیست.”
گاهی از حاکمیت قانون برای نادیده انگاشتن همان قانون استفاده می شود و به انحای مختلف مانند “شرایط حساس کنونی”، ” سوء استفاده دشمن”، توطئه و نفوذ” و …. اختناق بوجود می آورند و از آزادیهای مصرحه ممانعت می کنند.
مسلم است که دشمن بیکار نمی نشیند و توطئه می کند و بدنبال راه نفوذ است اما توهم بیش از حد و جلوگیری از ابتدایی ترین حق و حقوقی که قانون به رسمیت شناخته است و همیشه در “شریط حساس کنونی” بودن یعنی اختناق و استبداد و این همان است که شهید مطهری تاکید می کرد که جمهوری اسلامی را به شکست می کشاند.
در روزهای اخیر و از اربعین حسینی که آزادگی با نام او قرین است تا رحلت پیامبر رحمت اتفاقاتی روی داده است که نگران کننده و خطری است که جمهوری اسلامی را تهدید می کند، جلوگیری از سخنرانی نایب رئیس مجلس در مشهد و اقدام به دستگیری دکتر محمود صادقی از نمایندگان مجلس هر دو از سوی دستگاه قضایی نوعی حمله به خانه ملت است و در راس امور بودن مجلس را به چالش کشیده است.
اینکه دکتر مطهری و دکتر صادقی مورد غضب قرار گرفته اند به مواضعی که آنها دارند بر می گردد و عمده مطلب به روند آگاهی دادن این دو به مردم و ایستادگی در مقابل خودسریها و توضیح خواستن از مقامات است که حق قانونی آنها و مردم است. آنها در مقام نمایندگی مردم در مجلس وظیفه خود را ایفا می کنند و تعرض به آنها یعنی از حق و عدالت و حاکمیت قانون عدول کنید تا در امان باشید و این مساوی است با اختناق و استبداد.
کسانی می خواهند بر روی قصور و تقصیرهای خود سرپوش گذاشته و این دو را مزاحم می بینند، کسانی می خواهند جهل را گسترش دهند و این دو مزاحم هستند، کسانی همه ناتوانی های خود و مشکلات کشور را به فتنه موکول می کنند و از این راه نان و نوایی دارند و این دو کاسبی اشان را کساد کرده اند.
برخی از نظرات دکتر علی مطهری برای آقایان سنگین است و البته مرام و بینش و شجاعت وی به پدر شهیدش بر می گردد و امکان ندارد از نظر خود عدول کند چون اعتقادی است مانند:
* موضوع فیش های حقوقی علاوه بر دستگاه های دولتی همه دستگاه ها و نهادهای حکومتی مانند بنیاد مستضعفان، صدا و سیما، ستاد اجرایی فرمان امام (ره)، آستان قدس رضوی، کمیته امداد و نیروهای مسلح نیز می شود.
*احمدی نژاد باید درباره حوادث سال ۸۸ محاکمه می شد که نشد و ظاهرا یک نوع ارفاق درباره او وجود دارد.
*از آنجا که مناصب امامت جمعه و امامت جماعات کمتر در دست روحانیون اصلاحطلب است، طبعاً آنها در این زمینه و ایجاد ارتباط با توده متدین و مسجدی توفیق کمتری دارند و باید این نقص خود را برطرف کنند. البته اگر طرف مقابل به آنها میدان بدهد.
*دو قطبی اگر صرفا به معنای رقابت انتخاباتی باشد و دو طرف اخلاق سیاسی را رعایت کنند مشکلی ایجاد نمی کند ولی دو قطبی از نوع آنچه که در سال ۸۸ تجربه کردیم که متاسفانه اخلاق هم رعایت نشد و مراجع قانونی مربوط هم به وظیفه خود عمل نکردند، به صلاح کشور نیست.
*ما باید برای انتخابات سال آینده تلاش کنیم که آن پدیده دوباره تکرار نشود و دوباره عدهای راه نیفتند بگویند نظر مقام رهبری به فلان کس است و در نتیجه فضای جامعه را دو قطبی کنند و مشکلاتی شبیه آنچه در گذشته رخ داد به وجود بیاید.
*نباید فرد و یا گروهی را مادام که دست به سلاح نبرده به جرم مخالفت محدود کنیم.
*اگر بخواهیم آسیبهای امروز انقلاب را فهرست کنیم یکی از آنها که مخصوصا در چند سال اخیر بر کشور ما حاکم بوده و افزایش پیدا کرده عدم تحمل منتقد و مخالف است.
*مطبوعات امروز خیلی بیشتر از دولت گذشته از توقیف شدن و و لغو امتیازشان میترسند و این یک اشکال جدی است.
* در این هیأت(هیأت نظارت بر مطبوعات )یک عده تصمیم کارشناسی میگیرند ولی بعد از آن دادستانی خود تصمیم میگیرد و اعلام جرم میکند. با این حال باید پرسید وظیفه این هیأت چیست یا آن را تعطیل کنید یا اینکه بدون مجوز آن روزنامهای تعطیل نشود
*شهید مطهری معتقد بودند که در جمهوری اسلامی حتی احزاب غیراسلامی حق فعالیت دارند منتهی مشروط بر اینکه با نام اسلام فعالیت نکنند. خود امام هم میفرمودند که حتی کمونیستها در جمهوری اسلامی حق فعالیت دارند. حال شما این موضوع را با وضع امروز ما مقایسه کنید. ما نباید برخی رفتارها و تصمیمات دوره جنگ را به امروز سرایت دهیم. در آن زمان محدودیتهایی وجود داشت.
*از نظر ما مسأله خانم خالقی پایان نیافته است؛ وزیر کشور در این موضوع تعلل کرده و از حقوق ملت دفاع نکرده است.
*لازم نیست نظرات خود را با نظرات رهبری تطبیق دهیم.
*عدهای فکر میکنند چون جمهوری اسلامی وجود دارد و ولیفقیه در رأس امور است، پس هیچ ظلمی نمیشود و اگر کسی بگوید که ظلم شده، با نظام مبارزه کرده است.
*مگر در همین نظام ماجرای ستار بهشتی نبود که به عنوان یک کارگر ساده به خاطر نوشتن در وبلاگی که به اذعان مسئولان بازدید بسیار کمی داشت، در بازداشت در اثر کتک و فشار از دنیا رفت.
*امام خمینی بارها نظامیان را از ورود به سیاست برحذر داشتهاند، به خاطر این که منجر به اختلاف میان آنها و در نتیجه ضعیف و سست شدن آنها میشود. امروز هم یک نیروی مسلح نباید مانند یک حزب عمل کند.
* نیروی مسلح همین طور نباید مانند یک دستگاه اقتصادی عمل کند. تمرکز قدرت نظامی و سیاسی و اقتصادی و رسانهای در یک نهاد به صلاح کشور نیست و آینده انقلاب اسلامی را تهدید میکند.
* علی مطهری با اشاره به اتفاقات چند ماه اخیر و رویدادهای پیرامون خود، اظهار کرد: کل اتفاقات مربوط به این است که عدهای میگویند شما نباید صحبتی در رابطه با رفع حصر داشته باشید؛ در حالی که ما معتقدیم این تفکر غلط است و هر فرد عادی میتواند آزاد باشد و حرف خودش را بزند و اساساً وجود قطب منتقد و مخالف در اجتماع نعمت است و باعث پیشرفت جامعه میشود. حق نباید از مواجهه با باطل بترسد و باید این تفکر ایجاد شود که از انتقادها استقبال کرده و فکر نکنیم با جلوگیری از بیان نظر مخالف، از انقلاب دفاع کردهایم.
*بنده نوع برخورد با اینها و معترضین را قبول ندارم. در سال ۸۸ به خاطر بیتجربگی شاهد این اتفاقات بودیم و این شرایط باید تجربهای برای آینده باشد. بحث ما این است با معترض و منتقد باید درست برخورد شود.
در پاسخ به سئوال یکی از دانشجویان درباره این اظهار نظر که در ایران زندانی سیاسی نداریم، با بیان اینکه موافق این حرف نیستم» مدعی شد: بعضی زندانیان نقشی در وقایع سال ۸۸ نداشتند، ولی به صرف اینکه تفکر اصلاحطلبی دارند یا در دوران اصلاحات فعال بودند در زندان به سر میبرند و من شخصاً متوجه نشدم که جرم اینها چیست.
*در سال ۸۸ بحث ما این بود که افرادی خیال میکنند تقلب شده است؛ اینها باید آزاد باشند و حرفشان را بزنند و اجازه تجمع داده شود و به آنها پاسخ داده شود و آنها را قانع کنیم. اعتراض کردیم که چرا برخورد خشونتآمیز با آنها شده است. قانون میگوید که آنها آزاد هستند.
*کسانی که آمدند در ۲۵ خرداد ۸۸ تظاهرات کردند مردم عادی بودند که فکر میکردند تقلب شده است. باید اینها را قانع میکردیم.
*اسلام هم نمیتواند چنین حکمی بدهد که بدون محاکمه، فردی در حصر باشد مگر به واسطه وحی
*در مسئله محاکمه، باید همه طرفهای فتنه محاکمه شوند؛ از جمله آقای احمدینژاد و برخی نهادها که آن سال در آن ماجرا نقش داشتند
*همه ما قبول داریم که در کشور ما نگاهی غلطی نسبت به منتقد وجود دارد که این نگاه پس از اتفاقات سال ۸۸ نیز تشدید شده است. این نگاه از هیچ منظری موجه نیست. به شخصه خودم فلسفهی چنین نگاه و برخوردهایی را هیچگاه نفهمیدم. در دورهی اصلاحات عدهای از نیروهای امنیتی با بهانهی اینکه باید نظام را از خطرات مصون کنیم سراغ یک سری از روشنفکران رفتند و خب آن داستانهایی که شما هم میدانید پیش آمد. توجیه آنها این بود که برای اینکه بقیه را بترسانیم تا علیه نظام کاری نکنند سراغ این کار رفتیم. هنوز هم در بین مسوولین امنیتی این نگاه وجود دارد و متاسفانه به این جمعبندی نرسیدهاند که این نگاه غلط و هزینهساز است.
و نکته آخر که همان نکته اصلی است که اشاره به آن شد یعنی گسترش جهل و بی سوادی و در بی خبری قرار دادن مردم و استاد مطهری توسط کسی به شهادت رسید که هم خود جاهل بود و هم می خواست جهل را منتشر کند چنانچه وقتی آقای ناطق از او پرسید شما در تفسیر قرآن گفتهاید: «ان الانسان لربه لکنود» یعنی انسان بسیار کند است؛ در حالی که کند، واژه فارسی است. او در جواب میگفت ما بحث ایدئولوژیک نداریم! معلوم بود که سواد نداشت.
عمده مطلب همان حمایت این دو نماینده آزاده مجلس از محصورین و بیان کلمه حق و حق خواهی و آزادگی و افشای رازهای سر به مهر است که عده ای تاب نیاورده و برخورد قهری می کنند.
شاید این نظر آقای عبدالله گنجی مدیر مسئول روزنامه جوان بتواند نمای نزدیکتری از نظرات آقای مطهری و آقای صادقی و اقدام قضایی علیه آنها بدست دهد. ایشان می گوید:” محمود صادقی تنها کاندیدای اصلاح طلب تهران بود که در میتینگ های انتخاباتی اش علناً و رسما از سران فتنه حمایت می کرد، تنها آخوندی بود که در دهه ۸۰ داوطلبانه خود را خلع لباس کرد. وجه مشترک او و علی مطهری فرزند شهید بودن آنان است.” و ادامه می دهد که” این دو هم می خواهند روشنفکر باشند و هم در قدرت حضور یابند که اجماع این دو ویژگی محال است.”
و جان کلام هم همین است که نمی خواهند اصلاحات و اصلاح طلبی یا حمایتی از اصلاح طلبان و محصورین مطرح شود و باید همه آنهایی که به نوعی از اینان دفاع و حمایت می کنند حتی اگر مبتنی بر موازین قانونی باشد فتنه گر نامیده شوند و با این ترفند همه مخالفین را از میدان خارج نمایند و در قدرت نباشند.