بحث در مورد جنبشهای اجتماعی در ایران امروز اگر زمانی با انقلاب ۵۷ گره خورده بود و بعدتر، در دوران اصلاحات ـ بویژه با جنبش زنان و جنبش دانشجویی ـ مطرحتر شد، پس از انتخابات ۱۳۸۸ بیش از پیش در ارزیابی رویدادهای پس از انتخابات مطرح شد.
شمار ناظران و تحلیلگرانی که جنبش سبز را از زاویهی جنبشهای اجتماعی ـ اعم از مدرن یا کلاسیک ـ تحلیل کردهاند، کم نیست.
این ارزیابیها به بحث مربوط به مفهوم “جنبشهای اجتماعی” در ایران امروز بیشتر دامن زد. بحثهایی که ادامه دارد؛ و گفتوگو در مورد وضعیت جنبش سبز ـ بهویژه پس از حبس خانگی رهبرانش، موسوی و کروبی و رهنورد ـ از زاویهی تبیین همین کلیدواژه (جنبشهای اجتماعی) همچنان مطرح است.
سعید مدنی، فعال ملی ـ مذهبی و جامعهشناسی که بهواسطهی همدلی و همراهی با جنبش سبز از سال ۱۳۹۰ محبوس است، در مقدمه چند ده صفحهای کتابی که در زندان ترجمه و منتشر کرده (جنبشهای اجتماعی”، منتخبی از تألیف جف گردوین و جیمز ام.جاسپر) به این مقوله پرداخته و جوانب آن را کاویده و تبیین کرده است.
جنبش اجتماعی؛ مقاومت زنده
آنتونیو نگری، نظریهپرداز سیاسی معاصر، “مقاومت” را امری جاودانه، پایدار و زنده توصیف کرده که متناسب با شرایط تاریخی هر جامعه، در اشکالی متفاوت، پدیدار میشود.
به باور وی، نیروهای متمایل یا حامل تغییر، باید به صورت دائمی اشکال مقاومت را بازیابی و حتی بازتولید کنند. نگری دگرگونی اشکال مقاومت را تابع سه اصل کلی میداند:
نخست، فرصت تاریخی یعنی شکل مقاومت در به چالش کشیدن قدرت؛ که مقولهای زمانمند و مکانمند است و بنابراین کارگزاران تغییر همواره مترصد بهرهبرداری از امکاناتی هستند که در دوره تاریخی آنها وجود دارد.
دیگر اینکه بین اشکال در حال تغییر مقاومت و دگرگونیهای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و بویژه تکنولوژیک رابطه انکارناپذیری وجود دارد.
و آخر آنکه در فرایند تحول مدلهای مقاومت، دستاوردها بهگونهای فزاینده، دمکراتیکتر، شفافتر و پایدارتر میشوند. به باور وی، مفهوم سنتی شورش تغییر کرده و نقش اینترنت و فضای مجازی واجد اهمیت بسیار شده است.
مدنی با اشاره به دیدگاه نگری تصریح میکند که پدیدههای اجتماعی از جمله جنبشهای اعتراضی را باید همچون موجودات زندهای دانست که در فرایند تحول خود دستخوش تغییرات جدی میشوند.
این تغییرات در طول حیات سیاسی و اجتماعی یک ملت اشکال نوین و تظاهرات متفاوتی خواهند داشت و مضامین یا ارزشها، معیارها و روابط درون آنها دائما تغییر میکند.
به عقیده او نظامهای سیاسی یا تمایلی به فهم این دگرگونیها ندارند یا اساساً از هشیاری لازم برای درک آنها برخوردار نیستند.
وی در همین راستا، یکی از اشتباهات مهم رژیم پهلوی را در ارزیابی اعتراضهای مردمی در جریان انقلاب اسلامی، نشناختن تفاوت ماهوی این اعتراضها با نهضت ملی و از آن مهمتر جنبشهای مسلحانه نیمه دوم دهه ۱۳۴۰ ارزیابی میکند.
به باور این پژوهشگر اجتماعی، نیروهای سیاسی نیز از این خطا مصون نیستند زیرا چشمانداز، استراتژی و ملاکهای دوری و نزدیکی آنها به سایر نیروها کاملاً تحتتاثیر ارزیابی و شناختشان از جنبشهای اعتراضی قرار دارد.
مفهوم و مختصات جنبش اجتماعی
مدنی در مقدمه کتاب به تبیین مفهوم جنبش اجتماعی میپردازد؛ ازجمله، آن را کوششی هماهنگ و مستمر توصیف میکند که یک یا چند گروه اجتماعی برای رسیدن به هدف یا اهداف مشترک دنبال میکنند.
فارغ از برخی ویژگیهای عمومی جنبشهای اجتماعی (ازجمله کنش جمعی، سازمان، رهبری، استمرار، هدف و قواعد و رسوم)، مدنی به تاکید آلن تورن بر سه مقولهی “هویت”، “موضوع مبارزه”، و “مدل اجتماعی یا چشمانداز” در جنبشهای اجتماعی اشاره و عنوان میکند که جنبش اجتماعی به مثابه یک کنش جمعی و گروهی، مستلزم آگاهی مشترک، احساس همدلی و وابستگی به گروه یا جماعت و یا حتی موضوعی اجتماعی است که کنشگران جنبش را از دیگران متمایز میسازد.
وی معتقد است که هویت معمولاً در قالب یک منشور منعکس میشود. کیستی فرد، جنبش و جایگاه او را نسبت به سایر افراد جامعه که آن هویت را نپذیرفتهاند، تعیین میکند.
در جنبشهای اجتماعی جدید هویت در قالب جنبههای نمادین و فرهنگی به شکلی نیرومند بروز و ظهور پیدا میکند و قادر است نظامهای معنایی مسلط و فرهنگ غالب را به چالش کشد. به این ترتیب جنبشهای اجتماعی جدید به نحوی جدی دگرگونیهای بنیادین در ساختار و باورهای فرهنگی پدید میآورند.
مدنی در ادامه پرسش مهمی را مطرح میکند: آیا هر تحرک یا اعتراض ناگهانی را میتوان “جنبش اجتماعی” نامید؟ پاسخ وی منفی است؛ او اعتراض تودههای فقیر شهری در نیمه نخست دهه ۱۳۷۰ را در اکبرآباد و اسلامشهر، اراک، مشهد و برخی شهرهای دیگر شاهد میآورد و مینویسد:
“آن اعتراضها نهایتاً واقعهای اجتماعی را رقم زدند که استعداد و امکان استمرار نداشت. رویداد یا واقعه میتواند جزیی از تغییر اجتماعی محسوب شود که نهایتا به تولد جنبش منجر شود؛ اما خود جنبش اجتماعی نیست.”
این، ملاحظهای است که بین دیدگاه حامیان جنبش سبز و کسانی که آن را جنبشی اجتماعی توصیف میکنند، با کسانی که آن را اعتراضی انتخاباتی میدانند، مرزبندی میکند و تفاوت نگاهها را توضیح میدهد.
مدنی فرآیند شکلگیری جنبشهای اجتماعی و بحث سازمان را در سالهای اخیر واجد تغییری معنادار میداند؛ روندی که از سازماندهی هرمی بسوی سازمان شبکهای و افقی سوق یافته است.
در همین مرحله بتدریج پدیده رهبری اعتراض شکل میگیرد. رهبری جنبشهای اجتماعی از گذشته تا امروز کاملا تغییر کرده و از رهبری کاریزماتیک و مقتدر بهسوی مدیریت عقلانی چرخش داشته است.
در همین جاست که بحث عقلانیت و تدبیر در جنبش و نسبت آن با خشونت خردگریز و غیرعقلانی تحمیل شده به جنبشهای اجتماعی مورد تأمل قرار میگیرد. وضعی که محاسبات مبتنی بر “هزینه ـ فایده” را در طیفی از کنشگران دامن میزند.
مدنی بزرگترین منبع جنبشهای اجتماعی را “سرمایه اجتماعی” آن میخواند که در سیر حرکت جنبش بازتولید شده و بر قدرت و استحکام آن میافزاید. درواقع یکی از نوآوریها و ابداعات جنبشهای اجتماعی، توانایی در شناخت منابع بهخصوص اعتماد و سرمایه اجتماعی و فعالسازی آنهاست. مقولهای که فقدانش، منجر به کاستن معنادار توان اثرگذاری جنبش میشود.
ریزش و رویش نیروها در جنبش
ترغیب اعضا و حامیان جنبش به استمرار فعالیت در آن یکی از چالشهای جنبشهای اجتماعی است. جنبشها اغلب سالها یا حتی دههها باید برای ایجاد تغییرات مطلوب فعالیت کنند.
از اینرو جنبشها پیوسته نیازمند جایگزین ساختن اعضای منفعل شده یا کنار رفته هستند. این مسئله اهمیت زیادی در سرنوشت جنبشها دارد. بدیهی است در صورتیکه افراد زیادی جنبش را رها کنند و در مقابل جنبش نتواند کنشگران دیگری را جایگزین آنها کند، جنبش رو به افول گذاشته و درنهایت خاموش و بیاثر خواهد شد.
با چنین نقطه عزیمتی، گردوین و جاسپر معتقدند فعالان جنبش اغلب به دلیل اتلاف زیاد وقت و فعالیت پراسترس از پا درمیآیند.
کنشگران ممکن است زمانی که استراتژی و تاکتیکهای جنبش را نابخردانه یا دور از توان خود یا غیرعملی و دور از واقع ببینند، از آن فاصله گیرند؛ حتی برخی ممکن است به گروه دیگری با استراتژی و تاکتیکهای متفاوت بپیوندند. در مواردی نیز تغییرات در جو و فضای سیاسی ممکن است افراد را متقاعد کند که آرمانهای ایشان، دیگر نامناسب یا غیرواقعی هستند.
پیچیدگیها و مصائب و محدودیتها در پیشبرد و گسترش و توفیق جنبشهای اجتماعی، کم نیستند. بیدلیل نیست که مدنی در بخشی از مقدمهی مفصل کتاب، از چند تجربهی موفق و مهم یاد میکند:
جنبش اعتراضی سیاهپوستان آمریکا به رهبری مارتین لوترکینگ برای کسب حقوق مدنی، جنبش ضدآپارتاید به رهبری نلسون ماندلا در آفریقای جنوبی، جنبش اعتراضی کارگران در لهستان به رهبری لخ والسا، و جنبش استقلالطلب و ضدخشونت هند به رهبری مهاتما گاندی.
منبع: بی بی سی