بررسی اندیشه و شخصیت آشوبگران

تازیانه ستم بر پیکر حق

خشونت ستایان از نظر روانشناختی به اختلالاتی دچارند که اصطلاحاً به آن اختلال روانی اطلاق می شود . این افراد به طمع قدرت و یا ترس از آن و یا چشم داشت مادی و یا ضعفهای اخلاقی خود ، عدم تربیت صحیح ، احساس حقارت  شکستهای سیاسی و اجتماعی ، عدم بینش منطقی و ……  از نظر روانی و شخصیتی بیمار هستند .

 

به نام خدا

حیله های تیره اندر داوری

پیش بینایان چرا می آوری ؟

هر چه داری در دل از مکر و رموز

پیش ما رسواست و پیدا چو روز

گر بپوشیمش ز بنده پروری

تو چرا بی رویی از حد می بری ؟

اندیشه مخربی سالیانی است که بر مدار خشونت ورزی سیر می کند و باعث التهاب و دلهره در جامعه شده است و در برابر هر نظر مخالفی ، به سرکوب خرد می پردازد و به تیغ و سنان روی می آورد و با توسل به پرخاشگری به تهدید و تهمت مشغول است .

چنین اندیشه ویرانگری همه را قربانی استبداد می پسندد حتی اگر به ویرانی ” هر آنچه جز خود ” بیانجامد .

در نگاه اول و سطحی به قالبهای این نوع تفکر و چهره های کارگزاران و تئوری پردازان این تفکر ، شاید نتوان به عمق فاجعه پی برد از آنرو که برای توجیه خود ابزاری قوی چون مذهب و آنهم با مولفه قدرت در دست دارند . اما وقتی به عمق اندیشه آنان و کژاندیشی این قوم می نگریم به عمق فاجعه ایی فکری بشری می رسیم .

در این مقال ، به مجال و البته به اختصار وجوه شخصیتی و شالوده فکری ( معرفتی ) قومی را که راه تباهی و فساد می پویند برسی می کنیم . در بدست دادن وجوه شخصیتی از نظر روانشناسی ، فقط به چند سر فصل در نشانه شناسی بیماریهای روانی اکتفا می شود زیرا پرداختن کامل به آن نیاز به یک بحث جدا و مستقل دارد و از حوصله یک مقاله کوتاه خارج است . نشانه ها و نمودهایی هم که اشاره شده است بدلیل غالب بودن آنها در این افراد است و می توان با مشاهدات و معاینات روانی آنان به نشانه های دیگری نیز اشاره کرد . آنچه که مورد نظر این مقال است ، فقط اشاره شده است و طبعاً کامل و جامع نیست . اما به زیر بنای اندیشه این قوم ( معرفت شناسی ) بیشتر پرداخته ایم .

خشونت ستایان از نظر روانشناختی به اختلالاتی دچارند که اصطلاحاً به آن اختلال روانی اطلاق می شود . این افراد به طمع قدرت و یا ترس از آن و یا چشم داشت مادی و یا ضعفهای اخلاقی خود ، عدم تربیت صحیح ، احساس حقارت  شکستهای سیاسی و اجتماعی ، عدم بینش منطقی و ……  از نظر روانی و شخصیتی بیمار هستند .

بعضی از آنچه باعث می شود تا کردار ناپسند و ضداجتماعی از خود بروز دهند از این قرار است :”

–          تیرگی شعور ) عدم حضور ذهن و اشکال در ادراک .         clouding of consciousness

–     هم یاوه گی و هم جنونی چند نفری یا هم هذیانی ) انتقال و سرایت ناراحتی های عاطفی و نظام نادرست و غیر منطقی فکری بین چند نفر                folie a dris

–          دگرگونی شخصی ) شک و تردید در وجود و هویت خود و پدیده های محیطی .                        depersonalization

–          نوسان خلق) تغییر مداوم خلق و خو .              mood swings

–          پرخاشگری )افراط و تفریط پاسخهای کامی و جسمانی .               aggression

–          تکرار کلامی ) تکرار بیمارگونه کلمات و سخن دیگران .                   echolalia

–     تلقین پذیری غیرارادی ) قبول فوری و بی اختیار پیشنهادها و تلقین ها ، اطاعت غیرارادی. Command automation

–          رفتار قالبی یا نقش واری رفتار ) تکرار مداوم حرکات و کلمات خاص ، محدودیت رفتاری .  stereotypy

–          جنون نیرومندی )احساس بیمارگونه قدرتمندی .  megalomania

–          خودمداری ) کنشهای ذهنی در جهت ارضای نیازها بدون توجه به واقعیات .    antistic thinking

–     هذیان ) عقیده و باور اشتباهی که با قدرتهای شناختی و سوابق سوابق بیمار تناسبی نداشته و با دلیل و منطق نیز اصلاح نمی شود .          delusion                        ” 1

اختلالاتی از این نوع که عاطفی ، شخصیتی و کرداری هستند تحت عنوان اختلالات روانی نامگذاری می شوند و منجر به بروز رفتارهایی نظیر عصیانگری  ، رفتارهای تخریبی و تهاجمی ، پرخاشگری ، نافرمانی ، عصبانیت ، دزدی ، دروغگویی ، آزار رسانی و اختلال در رابطه با دیگران میگردند و تکرار آنها موجب بزهکاری حتی جنسی و عدم توفیق در هم حسی با دیگران و عدم احساس گناه می شود .

” در اختلال شخصیت راه سازش با مردم غیر قابل تحمل است . مبتلایان به اختلال شخصیت از اینکه خود را باچشم دیگران ببینند ناتوانند ، در عین حال با دیگران نمی توانند احساس همدلی کنند . در نتیجه رفتار آنان برای دیگران آزار دهنده بوده و برچسب آدم بد بر آنان زده می شود . خصوصیت اختلال شخصیت ایجاد یک حلقه معیوب است که در آن روابط اجتماعی پیشاپیش معیوب شخص در نتیجه روش تطابق بیمارگونه او بدتر از اول میگردد . ” 2

علاوه بر اختلالات روانی قوم عصیانگر ، پرداختن به وجوه جامعه شناختی و معرفتی که اندیشه ویرانگر آنان بر آن تالیف یافته است میتواند راهی بسوی شناخت بهتر تفکرشان باشد .

هگل گذشته از بزرگی و زیرکی اش در فلسفه و لقب فیلسوف کبیر ، به توجیه حکومت و استبداد پروس پرداخت و همگام قدرتمندان و بر علیه آزادی رای داد . آرا و نظریات هگل همچنان برای زورمداران و مستبدان و توجیه گران خشونت کاربرد دارد .

” من به تاکید بگویم که فلسفه هگل ملهم از انگیزه های آجل او و از علقه او به بازگرداندن حکومت پروسی فردریک ویلهلم سوم بود ….. این داستان بر همه آشنایان امور سیاسی آشکار بود ….. شوپنهاور می گفت عصاره فلسفه هگل را باید با استفاده از این قبیل کلمات شکسپیر توصیف کرد : زباله ای هم چون زبان دیوانگان و تهی مغزان . شوپنهاور میگوید : هگل از بالا و به دست قدرتمندان بر مسند نشست و رسماً فیلسوف کبیر اعلام گردید ، مردی بود گول ، بی مزه ، تهوع آور ، چاچول باز بیسواد که در مغلق نویسی و فریبا نمودن جنون آمیزترین خزعبلات آشفته گر به اوج گستاخی صعود کرد . پیروان مزدور او نیز این خزعبلات را با بوق و کرنا ، حکمت لایزال اعلام داشتند و همه احمقان ، به شتاب ، آنرا به جان پذیرفتند و به هم پیوستند و همانند گروهی سرود خوان که نظیرش را نشنیده ایم سرود ستایش خواندند . اقتدار معنوی هگل که به وسیله قدرتمندان فراهم گردید آنچنان فسحت یافت که فساد فکری را بر سراسر زندگی یک نسل کامل جاری ساخت . ” 3

اندیشه مخرب امروز خشونت ورزان علاوه بر نابسامانی های درونی اشان نیز برخاسته از اندیشه مخرب هگل است چنانکه در کتاب فلسفه حقوق می نویسد :

 ” اخیراً برخی افراد در مخالفت با حاکمیت پادشاه ، سخن از حاکمیت مردم آغاز کرده اند . اما اگر از حاکمیت مردم مفهومی بر ضد حاکمیت پادشاه اراده شود معلوم می گردد که حاکمیت مردم یکی از مفاهیم در هم ریخته ایی است که از مفهوم جنگلی مردم مشتق شده است . ” 4

هگل معتقد بود که همه خواست های مشترک در یک حکومت قادر مطلق ، خود به خود تحقق می یابد و تنها وظیفه مردم را قوت بخشیدن به آن حکومت می دانست .

می نویسد : ” ملت – حکومت ، روح است در معقولیت گوهرین و فعلیت بلافصل خود ، پس ملت – حکومت ، قدرت مطلق است بر روی زمین …. حکومت روح خود مردم است . حکومت واقعی در همه امور خاص خود ، در جنگها و در نهادهای خود ، به یاری همین روح جاندار می شود …. خود آگاهی یک ملت ویژه ، گردونه ای است از برای گسترش روح مشترک … در آن گردونه ، روح زمان اراده خود را به کار می اندازد . در مقابل این اراده ، سایر ضمائر ملی هیچ حقی ندارند : آن ملت حاکم بر جهان است . ” 5

هگل با آن کبکبه و دبدبه و آرا و نظریات فیلسوفانه ، در نهایت ، فکر و اندیشه خود را برای توجیه جنگ و نفرت پراکنی و خشونت بکار انداخت و یکسره در خدمت دیکتاتوری و آنهم خطرناکترین و بی رحم ترین نوع استبداد قرار داد و تا بدانجا پیش رفت که اخلاق و ادب را نیز در پای زورمندان آشوب خوار قربانی نمود . معتقد شد که حکومت ، به ویژه در مقوله روایط خود با سایر حکومتها از اخلاق معاف است و حکومت را به منزله یک اخلاق فرض کرد .

” فلسف هگل به اشاره می گوید که جنگ فی نفسه خیر است و معتقد است که جنگ معنی عمیقی دارد و به کمک آن سلامت اخلاقی ملت صیانت و هدفهای متناهی مردم قلع و قمع می گردد …. جنگ مردم را از فساد که صلح ابدی بر آنان غالب می سازد در امان نگاه می دارد . “

هگل در واقع فضیلتهای اخلاقی را با زور و خشونت گرایی همسان می دانست و این باور را می ستود و در واقع با این اعتقاد ، برای از میدان به در کردن آزادیخواهان و مردم سالاری دستور به خشونت می داد .

برخلاف هگل و قبل از وی افلاطون ، گرچه در بسیاری از نظراتش مجوز خشونت علیه دیگران را می یابیم ، اما توجه به عنصر اخلاق و ادب و مراعات دیگران اعتقاد داشت . افلاطون می گفت : ” انسان می تواند به یاری عنصر اخلاقی و به کمک نیروی عقلانی خود ، قانون سرنوشت تاریخ ، یعنی قانون تباهی و فساد را بشکند . معتقد بود که اگر لازم باشد می توان و باید ، برای جلوگیری از سقوط در تباهی ، همه تحولات را توقیف کرد . به اعتقاد افلاطون قانون فساد و تباهی مشتمل بر فساد اخلاق هم میشود . فساد سیاسی به هر میزان که باشد عمدتاً از فساد اخلاق ناشی می گردد .

دموکریتوس هم به اخلاق و پرهیز از خشونت توصیه می نمود : ” فضیلت بیش از هر چیز بر احترام به انسان دیگر استوار است … هر انسانی جهان کوچکی است از آن خود … بر ماست که به جان کوشیم و ظلم زدگان را یاری دهیم … نیک بودن یعنی خطا نکردن و نداشتن میل به خطاکاری …  ” 6

پریکلس هم در خطابه خود ( خطابه مراسم دفن ) که نیم قرن قبل از جمهوری ایراد شده است می گوید : ” … حکومت ما هوادار اکثریت است نه هوادار معدود ، به این سبب است که نامش حکومت مردم سالاری است … حریتی که ما بدان متمتع هستیم در سراسر زندگی عادی گسترش دارد ، به یکدیگر سوءظن نداریم … اما این آزادی ما را به هرج و مرج نمی کشاند . به ما تعلیم داده شده تا به قوانین احترام گذاریم و هرگز فراموش نکنیم که باید از مظلومان حمایت کنیم . نیز به ما آموخته اند نا از قوانین غیر مدون که صحت و اعتبارشان بر پایه مقبولیت عام استوار است ، اطاعت کنیم … گرچه ممکن است فقط عده ایی معدود سیاست آفرین باشند ، ولی ما همه می توانیم بر آن سیاست قضاوت کنیم . ما مذاکره و بحث را رادع و مانع عمل سیاسی نمی دانیم بلکه آنرا برای هر عمل عاقلانه مقدمه ضروری می شماریم … ما معتقدیم که سعادت میوه آزادی و آزادی ثمره شجاعت است . ” 7

سقراط بزرگ هم در روزگار خود معتقد بود که دموکراسی سخت در خطر است و از حقانیت عقاید خود دفاع می کرد و بخاطر همین اعتقادات آزادیخواهانه اش به زندان افتاد . مرگ سقرلط نشان داد که آدمی تنها به ضرب قسمت و طالع یا به شوق شهرت و نام و هوس های خام نیست که جان فدا می کند ، بلکه در راه آزادی افکار انتقادی و صیانت از احترام شخصیت خود نیز جان فدا می سازد . سقراط قربانی خشونت بی رحم علیه آزادی و مردمسالاری شد اما جاودانه ماند .

و این چنین است که ” حقیقت گویی بهترین تدبیر است ” کانت

آنچه امروز شاهد آن هستیم در واقع ظهور و تداوم اندیشه ایی است که بیمارگونه و بر اساس اندیشه هگل خودکانگی و لاجرم خشونت را دیکته می کند و هرگاه تیغ حجت شان کند شود تیغ تهمت تیز می کنند و این سنت جاهلان است که ” چون به دلیل از کسی در مانند سلسله خصومت بجنبانند . ” اما ” شدت نیکان روی در فرج دارد و دولت بدان سر در نشیب . “

علیرغم گزندها و شرارتهای آشکار و نهان برای جلوگیری از رشد و آگاهی سیاسی و اجتماعی و منحرف ساختن جوانان و خاموش کردن فریادهای آزادیخواهانه و منحرف ساختن افکار ، باز هم شاهد بالندگی و آراستگی اشان هستیم و بر راه حق خود مصمم و استوار ایستاده اند . شک نیست که بسیاری از مردمان آسیب فراوان دیدند و در رنج شدید هستند و اقلیتی بی خرد ، مهاجم و شرور روزگار خوشی به زعم خود میگذرانند و به تهمت و فحاشی علیه نیک سیرتان ادامه میدهند اما آنچه در جانها و عقول زنده و پاینده است راستی و آگاهی و آزادی است . برای قوم هتاک و فحاش هدایت مسئلت داریم .

می شنیدم فحش و خر می راندم

رب یسر زیر لب می خواندم

هر زمان می گفتم از شوز درون

اهد قومی انهم لا یعلمون

این قوم بر اندیشه باطل با توسل به ابزار تهمت و توهین به جای آوردن دلیل و برهان ، صحنه های جدال فکری را به محاکمات اخلاقی تبدیل  نموده اند و می کوشند تا در صدور حکم ارتداد و افساد بر یکدیگر سبقت جویند .

” در بی خبری و عقب ماندگی از قافله تاریخ و عقلانیت فقط زبان دشنام و تکفیرشان باز و دراز است و بجای آنکه خود را در ایجاد سالیان سیاهی که برای مردم آفریدند به نقد در کشند و از در توبه در آیند و به حق و نظر مردم اذعان نمایند و کجی های اندیشه ویرانگر خود را بشناسند و در پی راستی باشند ، به شنعت زدن و خبث گفتن روی می آورند و چون گزندگان و درندگان به لذتی موهوم دلخوشند . هیچ قانونی آنانرا منع و مجازات نمی کند . پلیدی آنان به هیچ روی پاک و پیراسته نمی گردد .

نام بزرگان را به زشتی بردن عین رذیلت است ، اهانت نارواست خاصه بر خاصان .

چه بی شرمند که بی خجلت چشم در چشم مردان و زنان این سرزمین می دوزند و همچنان رای و نظرشان را به تمسخر می گیرند و به تحقیر می کشند بیخبر از آنکه جهد بر باطل دارند و بر خود و بر عقل خود می خندند . ” 8

خشونت عریان را تا بیت مراجع و علما هم کشاندند و بر هر دهان حقی فرو کوفتند . در معهد و منبر به تخم نفاق و تفرقه افکندند و بر جماعت جفاها کردند .

بی ادب تنها نه خود را داشت بد

بلکه آتش در همه آفاق زد

نه دانشی دارند و نه به ارزشی پایبندند ، به نام شریعت زهر در کام حقیقت ریخته اند . از سترگی سبز و پیش روی اصلاحات و اقبال عموم بر اندیشه حق مدار اصلاح طلبان  به تنگ آمده اند و راهی را جز حیله های تیره ی حکت ستیز نیافته اند و با خرمنکوب به جنگ خرد آمده اند .

روزنامه های تکفیری گری اشان روزانه به اتهام پراکنی علیه خردمندان و صالحان مشغول و  داستانسرای خشونت با قلب و جعل واقعیات ، هر روز دروغی بر دروغی دیگر می نهد و پاکان را به تهمتی نو برچسب می زنند .

نیست خفاشک عدوی آفتاب

او عدوی خویش آمد در جواب

نوچه های بی خرد و نشخوار کنندگان خزعبلات این تکفیری که از راه دین ارتزاق می کنند ، تکبیرگویان اهل حق را بهتان می بندند .

چون ز جو جست از گله یک گوسفند

پس پیاپی جمله از آنسو بر جهند

نه بر طاعتی ره می سپرند و نه بر حقی دستی می نهند و نه از مظلومی دستگیری . هرزگان سیاسی به هیچ اصل اخلاقی معتقد نیستند ، ادب را رها کرده ، به دروغ و تزویر و درندگی روی آورده اند .

” انقلاب اسلامی حاصل تلاش و از خود گذشتگی عظیم ملت ماست و کمی غفلت و عقب گرد ما را به استبدادی تاریکتر از قبل از انقلاب می برد چرا که استبداد به نام دین، بدترین نوع استبداد است و به عکس آگاهی و ایستادگی بر سر میراث اصلی و آرمانهای انقلاب اسلامی مطالبه جدی آزادی و عدالت ما را از گذشته ای سیاه به آینده ای روشن عبور می دهد و باقیمانده تفاله های خود کامگی را از بین می برد و زمینه را برای زیستن در فضای آزاد توأم با احترام به تنوع و تکثر و آزادی اندیشه ها و کرامت ذاتی انسان فراهم می سازد. . بنده اعتقاد دارم، آن قرائت از اسلام که مردم را خس و خاشاک و بزغاله و گوساله می نامد و مردم را قسمت قسمت می کند تا عده ای بجان عده ای دیگر بیفتند، متاثر از فرهنگ شاهنشاهی است. سزاوار بود که قوه قضاییه بجای اعدام چند جوان و نوجوان، که شایعات جدی در مورد نحوه اعتراف گیری از آنها وجود دارد، به این ریشه ها توجه می کرد. ” 9

خواجه پندارد که طاعت می کند

بی خبر از معصیت جان می کند

گند کفر تو جهان را گنده کرد

جامه دیبای دین را ژنده کرد

آنچه امروز هر حق بین آزادیخواه عدالت طلبی در دانشگاهها و مطبوعات و در منابر و محافل و در جعبه سانسور مشاهده می کند ، نمونه هایی است از وقاحت و بی شرمی که به دلیل دوری از نهاد پاک آدمیت و ذبح اخلاق و ادب ، سعی دارد تا با هیاهو و خشونت و تزویر و توطئه و با حمایت زور و زری که در پایشان می ریزند ، اندیشه حق را از میدان بیرون رانند .

تسبیح و چراغ و فرش مسجد بردند

چیزی که نمی برند فرمان خداست

عدم پیراستگی روحی و ذهن کودکانه این قشری مشربان ، اندیشمندان دلسوز را دل آزرده و بزرگانی را در بند کرده است و سوز ناکانه آنکه بر اعدام انسانها و قتل آدمیان ، چون آب خوردن ، حکم می رانند .

” امروز زندانها را پاکترین فرزندان ملت پر کرده اند؛ از دانشجویان و اساتید و دیگر اقشار. مطابق فرمول های مندرس شده ای به دنبال پرونده سازی برای آنها هستند با پرونده هایی مالی یا جنسی یا جاسوسی. در حالی که منحرفان واقعی و غارتگران بیت المال در بیرون از زندان ها مشغول جولان هستند. آنها به جای آنکه دنبال جاسوسان واقعی باشند انسان های شریف و مؤمن را به جاسوسی متهم می کنند. جا دارد در اینجا بنده از همه مشاوران پاک و فداکار و فرهیخته خود که همگی دستگیر شده اند و در محبس عدالت آقایان گرفتارند دفاع نمایم و شرمندگی خود را از اینکه کنار آنها نیستم ابراز کنم. این روز ها شبی نیست که بنده به امام و شهید بهشتی و دیگر شهیدان عزیز فکر نکنم و با آنها نجوا نکنم که شما چه می خواستید و امروز ما به کجا رسیده ایم. از مشاوران خود نام نبردم تا احترام خود را به همه زندانیان سیاسی ابراز کرده باشم. ایران نام و فداکاری همه این عزیزان را حفظ خواهد کرد. ” 10

آنچ منصب می کند با جاهلان

از فضیحت کی کند صد ارسلان

مال و منصب ناکسی که آرد بدست

طالب رسوایی خویش او شدست

شاه را در خانه بیدق نهد

این چنین باشد عطا که احمق دهد

راه نمی داند قلاووزی کند

جان زشت او جهان سوزی کند

جاهلان سرور شدستند و ز بیم

عاقلان سر کشیده در گلیم

قصه این قوم تمامی ندارد ، قوم ظلوم و جهول با کوبیدن بر طبل جنگ و خشونت ، دین و ادب و اخلاق را رها نموده و تازیانه ستم بر پیکر حق ، و ” طپانچه غضب بر گونه ادب ” نهاده اند .

ای وازده ترهات بس کن

تکرار مکررات بس کن

بر بند زبان یاوه گویی                               

بشکن قلم و دوات بس کن

ای عاشق شهرت ای دغل باز

بس کن تو خزعبلات ، بس کن

گفتار تو از برای دنیاست

پیگیری مهملات بس کن

بردار تو دست از سر ما

تکرار مکررات بس کن

این قوم جاهل ، به اختلالات عدیده روانی دچارند و شخصیتی بیمار دارند و کردارشان متاثر از اندیشه ایی مخرب و ضد بشری است . بیشتر محتاج دعایند . برایشان التماس دعا داریم .

انسانها می کوشند تا جامعه ایی آزاد پدید آورند ، بر اساس آزادی و انسانیت ، اخلاق و ادب و دیگر نمی خواهند پس بنشینند . برای گریز از درد و رنج و دفع شر ظلم ، آماده قبول مسئولیت شده اند .

امید است و باید بر ویرانی ها پیروز شویم .

در پناه حق – علیرضا کفایی

پاورقی

1 – اختلالات روانی (دکتر ولی اله اخوت )1362

2 – نوروزها و اختلالات شخصیت ( هارولد کاپلان ، بنیامین سادوک 1368 )

3 – جامعه باز و دشمنانش ( کارل ریموند پوپر ، ترجمه علی اصغر مهاجر 1364 )

4 – همان

5 – همان

6 – همان

7 – همان

8 – آئین شهریاری و دینداری ( دکتر عبدالکریم سروش 1379 )

9 – مهندس میرحسین موسوی

10 – مهندس میرحسین موسوی

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»