ضرورت بازتعریف اصلاح طلبی در ایران

روانشناسی خاتمی و رهبری اصلاحات …

برای جان گرفتن گفتمان اصلاح طلبی در ایران و حضور اساسی و قدرتمند اصلاح طلبانه در عرصه ی عمومی ، نیاز به شیفت و تغییر رهبری اصلاحات در ایران – حتی به طور ظاهری ! – و بازتعریف پاره ای از فعالیت ها و گفتمان های جریان های اصلاح طلبی در ایران و نیز توجه  اساسی به شیفت کردن و تغییر پارادایم  گفتمانی اصلاح طلبی در ایران معاصر ضرورتی اجتناب ناپذیر به نظر می رسد.

اگر از مداقه های ریزبینانه و دیوانه کننده­ی فلسفی – منطقی و چون و چراهای تسلسلی ناکارآمد و متدولوژی روش تحقیقی دقیق بگذریم و برآن باشیم که بحث خود را با چند اصل که من با تسامح آنها را – اصول موضوعه ی پیش برنده ی این بحث – نام می نهم  ، بخواهیم موضوع این مقال را در این مجال کوتاه مورد بحث و بررسی قرار دهم ، این چند اصل بر این قرارند :

1-سیدمحمد خاتمی – رییس جمهور ایران در سالهای 76 الی 84 – انسانی شریف  –به معنای دقیق کلمه–  وبزرگواری است .

2-تیپولوژی شخصیتی خاتمی از او انسانی دوست داشتنی ساخته است و حتی دشمنانش به نوعی او را دوست دارند و محبت او را در نهانخانه ی دلشان ! پنهان کرده اند .

3- خاتمی ذهناً پاسداری از حقوق و کرامت انسانی را باور دارد و برای عملیاتی نمودن آن در تلاش بوده و هست .

4- اخلاق مدار است و شاید تنها وجهه ی ایدیولوژیکیاش ! همانا پاسداشت اخلاق در هر شرایط زمانی و مکانی است .

5- بیشتر وچهه ی فلسفی و فکری و انتزاعی دارد تا سیاسی و عملیاتی و اجرایی

6- خاتمی انسان مظلومی است و مظلومیت در نزد ایرانیان فاکتور روانشناختی مهمی است !.

7- خاتمی بسیاری از مفاهیم اخلاقی و انسانی در سپهر عمومی سیاست را در بین عامه ی مردم ایران جان دوباه ای بخشید .

8- و بدیهی ترین گزینه اینست که او اکنون هفتاد ساله شده است … !

این 8 گزاره ی اولیه را گفتم تا مبادا متهم به دشمن در لباس دوست شدن و یا بالاتر از آن رواج ایده ی نخ نمای عبور از خاتمی و غیره و ذلک شوم  و علاوه بر اینها وفاداری و محبت خویش نسبت به سید خندان را اثباتی مجدد نمایم و بحث اصلی خویش آسوده خاطرتر پی گیرم .

الغرض :

بارها و بارها این سوال در بین صاحب نظران و فعالان عرصه های گوناگون و بالتبع آن در بین اقشار مردم پیش آمده که براستی چرا اصلاحات در ایران آن طور که باید و شاید است پانگرفته و جاندار ظاهر نشده و پس از” فروغ های اندک زمانی” آرام آرام دوباره جان داده است ؟

 من کاری به بررسی سیر تاریخی این قضیه در ایران ندارم و تنها با تمرکز بر دوران 8 ساله ی اصلاحات و زمان کنونی بر آنم تا نوری شمع وار بر قضیه بتابانم ، باشد که دیگر دوستان در این حوزه به جد وارد شوند و  مسئله را جدی تر از پیش موردبررسی  و واکاوی قرار دهند .

بر خلاف بسیاری از دوستان دیده و نادیده ی صاحب نظر که بدان باورند تا جامعه ی ایران و به اصطلاح اکثریت ایرانیان تک به تک وارد فاز خودپرسش گری و نیازمندی به دمکراسی و انسان مداری و آزادیخواهی نشوند ، وضعیت ایران درست نخواهد شد ، به شخصه باور دارم که روانشناسی اجتماعی ایرانیان در طول تاریخ نشان داده است که تمام ایده ها ی اجتماعی و سیاسی – فارغ از داوری های ارزش مدارانه – تا به طور عمودی از بالا به پایین تزریق نشده ، در این سرزمین عمومی نگشته است ، هر ایده ای در ایران ابتدا بایستی حمایت ساختار قدرت – نرم ، سخت یا هر دو – را می داشته و یا داشته باشد تا بتواند خودی بنمایاند و عمومی گردد.

 و نیز مطلب دیگر آنست که، بسیاری از دوستان را باور بر آنست که مشکل ایران و ایرانی جماعت بیشتر از انکه صبغه ای سیاسی داشته باشد ، دارای صبغه ای فرهنگی است ، حتی با پذیرش چنین فرضی بدان باورم که مشکل فرهنگ در ایران برخلاف بسیاری از نقاط جهان به طور عمودی قابل حل و فصل و گره گشایی است .

بنا به مطالب یاد شده ی بالا ، یکی از ارکان اصلی ناتوانی گسترش ایده های اصلاحات طلبانه در ایران – با توسل به اصل فاکتورگیری جبری- ریاضی و حذف عوامل دیگر به طور موقت و برای پیشبرد بحث –بحث ضعف رهبری اصلاحات در ایران بوده است .

در ابتدای امر که حماسه ی دوم خرداد 76 به وقوع پیوست ، خاتمی بار رهبری اصلاحات را هر چند به طور ظاهری قبول نکرد ولی در ایران و حتی در تمام دنیا وی را به عنوان رهبر اصلاحات و اصلاح طلبان می شناختند و  اکنون نیز می شناسند ودر زمان کنونی وی در آستانه ی هفتاد سالگی نماد خالص اصلاحات در ایران است تا آنجا که با دستخطی کاندیدای طیف خود را از عرصه ی انتخابات بیرون می کشد و کسی جز وی یارای صدور چنین فرمانی را در خود نمی بیند .

با واکاوی روانشناسی شخصیت خاتمی و تیپولوژی خاص وی می توان به نکاتی بسیار دست یافت و از آنها در تحلیل سود جست  .

 برخی از آن نکات چنین اند :

–خاتمی در کل انسان پذیرنده و مهربان طبعی است و به اصطلاح همه را به حضور می پذیرد.

–بنا بر مورد بالا ، تیم مشاوران خاتمی متشکل از افراد بسیاری است و این به نوبه ی خود اتفاق مبارکی است ، اما مشکل آنجاست که خاتمی به نوعی می خواهد دل همه را بدست آرد و دل شکنی را هنر نمی داند و این موجب ورود دیتاها و اطلاعات به شدت آلوده و معیوب به حوزه ی تصمیم گیری های شخص اصلی اصلاحات است

–خاتمی اخبار و اطلاعات به روز آنطور که باید و شاید است تجزیه و تحلیل نمی نماید و حتی چنین به نظر می رسد که در موارد حساس و مهمی بنا به دلایلی اطلاعات سالم و به روزی در مورد وقایع سیاسی و اجتماعی به او نمی رسد و تحلیل هایش آنگونه که باید و شاید است درست نبوده و در مواردی منجر به تصمیم گیریهای شاید به نوعی نادرست  از طرف وی می شود.

–روانشناسی خاتمی به گونه ای است که تقریباً به همه اعتماد و باور دارد و انسان دوستی ذاتیش این عادت اخلاقی او را مرتبتی دو چندان داده است و چنین امری شایسته ی بازی های سیاسی در کل و بازی های سیاسی عجیب و غریب در ایران نیست .

— شخصیت خاتمی از نظر بررسی های روانشناسی شخصیتی بیشتر نزدیک به الگوهای موج سوم روانشناسی متکی بر فلسفه و روانشناسی انسان گرایانه است و و تجارب علمی و بالینی نشان از آن دارد که چنین تیپ افرادی بهتر آنست که در حوزه های فکری و فلسفی مشغول به کار باشند و به تئوری پردازی کل گرایانه بپردازند تا جزییات روزمره ی امور سیاسی و اجتماعی و اقتصادی.

— خاتمی چنان کاریزمای خاصی دارد که هر کس و به هر نحوی که بتواند خود را بدو برساند ، با توجه به پذیرندگی خاص خاتمی ، دیگر آن فرد فارغ از هر باور و فکری و فقط متکی با عکسی که با خاتمی گرفته است ! اصلاح طلب محسوب می شود  و این یکی از ضعف های اصلی اصلاح طلبان برای عدم کادرسازی است و انگشت تقصیر قبل از همه سیدخندان مارا نشانه می رود.

— با  توجه به مطرح نمودن بحث های خاص و حاشیه ساز – بیشتر فکری و انتزاعی تا عملیاتی – از سوی خاتمی ، حساسیت ساختار پیجیده ی قدرت در ایران نسبت به وی شدت و حدت خاصی داشته و دارد و همین امر موجب محدودیت های خاص و گاه غیر لازم برای خاتمی و بالتبع شکست پاره ای از گفتمان ها و فعالیت های اصلاح طلبی در ایران گشته است .

با توجه به مجموع مطالب یاد شده ، نگارنده را باور بر آنست که برای جان گرفتن گفتمان اصلاح طلبی در ایران و حضور اساسی و قدرتمند اصلاح طلبانه در عرصه ی عمومی ، نیاز به شیفت و تغییر رهبری اصلاحات در ایران – حتی به طور ظاهری ! – و بازتعریف پاره ای از فعالیت ها و گفتمان های جریان های اصلاح طلبی در ایران و نیز توجه  اساسی به شیفت کردن و تغییر پارادایم  گفتمانی اصلاح طلبی در ایران معاصر ضرورتی اجتناب ناپذیر به نظر می رسد ، تا اصلاح طلبی فارغ از اصولگرایی یا اعتدال گرایی ، خود به عنوان جریانی ریشه دار و عمیق و قدرتمند در صحنه حضور داشته باشد، چه اگر چنین نکنیم و نشود تا چند صباحی دیگر به بهانه های گوناگون  منجمله بهانه های اعتدال گرایانه ! دیگر نه از اصلاحات نامی خواهد ماند و نه از اصلاح طلبان نشانی …  نکته ای که در باب چگونگی آن در مجالی دیگر با فراغ بال بیشتر از آن سخن به میان خواهم اورد .

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.