مردم و نهادهای مدنی

هم حامی و هم ناقد رئیس جمهور

پیام انتصابات جدید؛اگر شما با من همراه نباشید من هم در انتخابهایم تجدیدنظر می کنم و مراعات شما را نخواهم کرد. اگر مجلس در موارد بعدی همراهی نکند چه بسا زاویه رییس جمهور با نیروهای اقتدارگرا به نفع نیروهای اصلاح طلب تغییر پیدا کند.

چیدمان کابینه آقای روحانی، نشان می دهد که ایشان، علاوه بر کارآزمودگی و پیشینه اجرایی افراد، دو مسئله را بیش از هر چیز مورد نظر داشته است:

یکی مرتبط به شخص خود ایشان بوده است، که با چه کسانی می تواند کار کند. ترکیب کابینه اینطور نشان می دهد که ایشان به هماهنگی کابینه با خویش، دقت و توجه کرده و افرادی را انتخاب کرده است که با آنها در مقاطعی کار کرده و یا ارتباطات کاری داشته است.

نکته دومی که به نظر می رسد ایشان لحاظ کرده، اینست که علاوه بر نیروهای همراه‌ خودش، از قشرها و نیروهای مختلفی که در صحنه قدرت سیاسی و حاکمیت جمهوری اسلامی در هرم قدرت نقشی دارند، استفاده کرده تا با ائتلاف با آنان، مسیر خویش را هموار سازد.

با توجه به دو نیازی که ایشان در رابطه با کابینه داشت یعنی هم نیاز به رای آوردن کابینه و هم نیاز به اینکه بتواند با آن افراد کار کند، تلاش نموده تلفیقی از نیروهای بازیگر صحنه سیاسی کشور ایجاد کند. این تلاش ایشان، به رضایت نسبی (و نارضایی نسبی) گرایش های مختلف حاکمیت منجر شده است.

از یکسو نیروهای تغییرخواه و اصلاح‌طلب، با برخی وزرا زاویه‌هایی دارند (در راس آنان با وزیر دادگستری و وزیر کشور). پس این چیدمان، موجب رضایت کامل نیروهای اصلاح‌طلب و تغییرخواه نیست.

از طرف دیگر اصول‌گرایان حاکم نیز با نیروهایی که منتسب به جنبش سبز هستند و یا گرایشات اصلاح طلبانه دارند، مشکل دارند. با توجه به اکثریت مجلس، آنها نیز عدم رضایت خویش را در مورد گرایشات اصلاح طلبانه و جنبش سبز با رای ندادن به سه نامزد نشان دادند. جنبش سبز، نقطه محوری بررسی کابینه بود. در مجموع حدود پنج شش وزیر منتسب به طیف اصلاح طلبان وجود داشت اما مجلس فقط به سه نفر از آنها رای نداد (البته یکی از این سه نفر هم لب مرزی بود و فقط یک رای کم داشت). پس نمی توان این رای ندادن را نشانه بسته شدن فضای سیاسی کشور دانست. چون اگر بنا بر این بود؛ مجلس این ظرفیت و توانایی را داشت که هر شش وزیر را نپذیرد و سایرین را هم با رای کمی بپذیرد تا پیام واضح و روشنی برای آقای روحانی داشته باشد اما چنین کاری انجام نشد.

جنبش سبز و پیوند آن با مطالبات تغییرخواهانه انتخابات اخیر، سایه سنگینی بر مذاکرات مجلس افکنده بود، لذا نمایندگان اقتدارگرایان، منفعل و آشفته و بدون برنامه بودند، از یکسو به نامزد وزارت ورزش رای ندادند اما به شخصیت کلیدی وزیر کار رای دادند. مخالفان روحانی می دانستند که در زمینه های تخصصی اقتصادی و دیپلماسی خارجی، نه حرف جدیدی دارند و نه راه خروجی، لذا به وزرای این بخش حتی به منتسبین به اصلاح طلبی و همراهان دولت اصلاحات و سازندگی، رای دادند. اما چون خود را در زمینه های فرهنگی صاحب پیام و رسالت می دانند در این زمینه ها سخت گیری کرده و رای ندادند. این، نشان آشفتگی و بی برنامگی بود نه نشان بسته شدن فضا.

اما آنچه که می‌تواند فضا را بازتر یا بسته تر کند، صرفنظر از تلاش های نیروهای اقتدارگرا و فراقانونی، سه عامل ذیل تعیین‌کننده آرایش صحنه سیاسی کنونی کشور و سرنوشت باز شدن و بسته شدن فضای کشور، در روزها و ماههای آینده است.

عامل اول خود رئیس جمهور است که تا چه حد بتواند کابینه را با خویش همراه سازد. در کابینه افرادی هستند که سابقه شان هرگز با شعارهای امروز آقای روحانی همراه نیست. به عنوان نمونه سوابق دهه شصت وزیر دادگستری به هیچ وجه با شعارهای اعتدال گرایانه آقای روحانی در دوران تبلیغات انتخاباتی یا حتی پس از پیروزی همخوانی ندارد. اینکه چقدر رئیس جمهور بتواند آنها را با خود همراه و هماهنگ کند بستگی به توازن قوای سیاسی دارد.

البته نشانه هایی وجود دارد که می توان امیدوار بود که ایشان تلاش دارد بر این مواضع بایستد. از جمله این نشانه ها، انتصابات جدیدی است که بعد از رای گیری مجلس انجام شد. انتصابات وزیر پیشنهادی آموزش و پرورش به ریاست سازمان میراث فرهنگی یا انتصاب سرپرست موقت وزارت علوم نشان می دهد آقای روحانی دارد به مجلس پیام می دهد.

این پیام این است که من تلاش کردم سهم همه را رعایت کنم و سعی کردم وزرایی را معرفی کنم که با شما زاویه زیادی نداشته باشند و طبیعتا بخشی از وزرا از خود شما یعنی نیروهای اصول گرا و برخی دیگر نیز از وزرای طیف اصلاح طلب محسوب می‌شدند، سعی کردم از چهره‌های شاخص جنبش سبز یا اصلاح طلبی نباشند تا شما به آنها رای دهید. و چون شما به آنها رای نمی‌دهید قاعدتا من از آنها در جای دیگری استفاده می کنم و چه بسا مجددا افرادی را که حتی پررنگ‌تر از آنها باشند به شما معرفی کنم. یعنی اگر شما با من همراه نباشید من هم در انتخابهایم تجدیدنظر می کنم و مراعات شما را نخواهم کرد. اگر مجلس در موارد بعدی همراهی نکند چه بسا زاویه رییس جمهور با نیروهای اقتدارگرا به نفع نیروهای اصلاح طلب تغییر پیدا کند.

عامل تعیین کننده بعدی خود کابینه و همکاران دولت است. به عنوان نمونه وزیر دادگستری که با توجه به سوابق گذشته وی، رئیس جمهور فرصتی در اختیار ایشان قرار داده که همراهی خود را با شعارهای وی نشان دهد. تا مردم ببینند آیا نگاه ایشان به مسائل حقوقی، سیاسی و قضایی کشور نسبت به سه دهه گذشته تفاوت کرده است یا نه؟ انسان‌ها تغییرپذیرند و بسیاری از انسان ها نیز تغییر پیدا کرده اند. اکنون این فرصت در اختیار ایشان قرار گرفته تا تغییرپذیری خود را در عمل نشان دهد. البته این تغییرپذیری نمی تواند جبران عمق مصیبت و کشتارهای دهه شصت شود ولی چگونگی برخورد وزیر مربوطه با مقوله هایی مثل حقوق شهروندان و آزادیهای مدنی و سیاسی می تواند نشان از همراهی وی با شعارهای رییس جمهور باشد. الفاظ زیبا و شعارهای جذاب مربوط به دوران تبلیغات انتخاباتی است و پس از آن، عمل است که نمره کارنامه را تعیین می کند.

چنین فرصتی در اختیاروزیر کشور نیز قرار داده شده است. چگونگی نگاه او به نهادهای مدنی، نهادهای صنفی و تشکل های جامعه مدنی در وزارت کشور، چیدمان استانداران و فرمانداران فرصتی است در اختیار وی، که می تواند خود را با شعار تدبیر و اعتدال رئیس جمهور همراه بکند یا نکند.

این فرصت در اختیار کابینه قرار داده شده که بتوانند همراهی خویش را با شعارهای انتخاباتی و نوید به تغییراتی که مردم بدان رای داده اند را در عمل نشان دهند. پس بازیگر دوم، کابینه خواهد بود.

بازیگر سوم که نقش عمده ای را در باز شدن یا بسته شدن فضای سیاسی کشور دارد، مردم و نهادهای مردمی هستند که مطالباتشان را فراموش نکنند، آنانی که به آقای روحانی رای داده اند، فکر نکنند که کارشان تمام شده است و ایشان می تواند به تنهایی خواسته های تغییرطلبانه رای دهندگان را پیش ببرد.

اگر چنین گمانی در مردم ایجاد شود، با توجه به تلاش اقتدارگرایان و با توجه به منافع کلان اقتصادی و سیاسی آنان در بسته بودن فضای کشور و با توجه به تشنگی آنان به قدرت بی پاسخگویی و به ثروت بی حسابرسی، بدون تردید، فضای سیاسی کشور به سمت بسته شدن خواهد رفت، زیرا نیروهای فراقانونی که هم قدرت نظامی دارند و هم قدرت امنیتی و هم توان بالای اقتصادی، به راحتی اجازه نخواهند داد که کشور بر ریل قانون و حقوق و شفافیت حرکت کند.

اما اگر مردم امیدوار بوده و باور داشته باشند که بایستی همچنان مطالبات خویش را پیگیری کنند، و همچنان از رئیس جمهور بخواهند که حداقل به شعارهای انتخاباتی خویش وفادار بماند، این امیدواری و احساس مسئولیت سبب خواهد شد که مردم هم ناقد رییس جمهور باشند و هم حامی او.

از جمله شعارهای انتخاباتی دکتر روحانی، مسئله بانوان بود که عدم حضور بانوان، میتواند مطالبات جامعه مدنی و بانوان را در پی داشته باشد. نقد رییس جمهور در این زمینه نیز نه فقط وظیفه بانوان بلکه وظیفه شهروندان است. بحث هنوز بسته نشده است و این مطالبه در انتخاب معاونان و کارگزاران دولت، و همچنین در قانونگذاری های مربوط به حقوق بانوان می تواند تاثیر داشته باشد.

جایگاهی که آقای روحانی در آن نقطه از جغرافیای گرایشات سیاسی قرار گرفته و شعار اعتدال وی، او را ناچار می سازد تا از خواسته های جامعه معدلی بگیرد. بخشی از این خواسته ها که در سالهای اخیر فراموش یا خفه شده بود اگربا صداهایی قوی تر و رساتر منعکس بشود، به رئیس جمهور کمک خواهد کرد که در معدل گیری خویش، این بخشهای جامعه را به حساب بیاورد و نهادهای مدنی و صنفی جامعه بتوانند جایگاه خویش را پیدا کرده و نقش واسطه دولت و ملت را ایفا کنند.

در این صورت هنگامی که رییس جمهور عزم جدی بر عمل به شعارهای تغییرطلبانه انتخاباتی داشته باشد مردم و نهادهای صنفی و مدنی، حامی و همراه وی خواهند بود و وزنه ی او را در برابر نیروهای فراقانونی سنگین تر می کنند.

تلاش نهادهای صنفی و مدنی برای مسائل حقوقی و صنفی، می تواند کابینه را نیز با این مطالبات همراه کند. اگر مطالبات جامعه، منطقی و جدی و با صدای رسا باشد، حتی وزیری با سوابق مخالف این مسیر نیز ناچار می شود که با شعارهای اعتدالگرایانه انتخاباتی رئیس جمهور همراه باشد و یا حداقل مخالفت و ممانعت نکند. به نظر می رسد رئیس جمهور نیز بنا دارد مقتدرانه کابینه را همراه خود بسازد، لذا اگر این سه بخش همراهی کنند می توانیم شاهد تغییرات نسبی و مثبتی باشیم. سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.