راهکار دولت روحانی برای غلبه بر مشکلات

مدیریت اختلافات با انتقال فشار نهادهای مدنی به قدرت

دولت  باید کوشش کند نهادهای مدنی را قدرت دهد و احزاب و روزنامه‌ها را به پشت خود بیاورد تا فشار بر تندروها را بالا ببرد.

بعد از انتخابات اخیربا حمایتی که اصلاح‌طلبان از روحانی کردند یک نوع عدم اعتماد به روحانی در راس قدرت وجود دارد. این عدم اعتماد کم نیست و انعکاس آن را در مواضعی که در این سو و آن سو ابراز می شود، مشاهده می کنیم. تندروهای جناح راست ایدئولوژی بسته و متحجرانه ای دارند و روحانی هم کاری با آنها نمی‌تواند بکند. بنابراین دولت  باید کوشش کند نهادهای مدنی را قدرت دهد و احزاب و روزنامه‌ها را به پشت خود بیاورد تا فشار بر تندروها را بالا ببرد.

اولویت های کاری رئیس جمهور جدید

دولت آقای روحانی الان با سه مشکل روبروست:

1 – مشکل اقتصادی.در مملکت ما نه تنها اقتصاد به تحریم و انهدام کشیده شده بلکه نهادهای اقتصادی هم به تخریب و انهدام کشیده شده اند مثل سازمان برنامه و بودجه. دولتی که در هشت سال گذشته بر سر کار بوده اصولا به هیچ تشکیلات و نظمی اعتقاد نداشته است . احمدی‌نژاد می‌دانست که به هر حال پولی به این مملکت وارد می‌شود و او می‌تواند خرج کند اما اعتقادی به برنامه‌ریزی و این قبیل کارها نداشت.

2- دومین مشکل، توسعه سیاسی است. در ایران نهادهای مدنی باید در راس قرار داشته باشند. البته بعد از انتخابات کمی اوضاع بهتر شده است.اما آقای روحانی نمی‌تواند مشکل اقتصاد را ازمسئله توسعه سیاسی جدا کند. به خاطر اینکه در آینده نزدیک او حتی در حل مشکلات اقتصادی با موانعی سیاسی مواجه خواهد شد. بهترین جایی که وی می‌تواند از حمایت هایی برای غلبه بر این موانع برخورد شود همان روزنامه‌ها و احزاب و نهادهای مدنی هستند. به عبارت دیگر ضمن اینکه اعتقاد دارم مشکلات اقتصادی بسیار عظیم هستند ولیکن نباید فراموش کرد که مشکلات اقتصادی حل نخواهند شد اگر آقای روحانی همزمان به توسعه سیاسی همت نگمارد.

3- مشکل سومی که آقای روحانی با آن مواجه است مشکل سیاست خارجی است. سیاست خارجی را نمی‌شود از مسائل سیاسی – اقتصادی جدا کرد. ایران کاملا در تنگنای بین المللی قرار گرفته و مشکلات تحریم بسیار فراوان است و نمی‌شود آن را از مسئله اقتصاد داخلی و وضعیت بحران زده اش جدا کرد یعنی همزمان آقای روحانی نه تنها باید با مشکلات اقتصادی دست و پنجه نرم کند و توسعه سیاسی را از یاد نبرد باید در زمینه سیاست خارجی هم بسیار حساس باشد و کار بکند.

در زمینه سیاست خارجی او باید کوشش کند ابتدا مشکلات رابطه‌اش را با اروپا بخصوص با فرانسه و انگلیس و آلمان که سه کشور کلیدی اروپا هستند- زودتر از آمریکا- حل کند. این کار کمک می کند به این که بتواند مشکلات با امریکا را هم حل کند.

در خاورمیانه هم آقای روحانی باید سعی کند رابطه اش را با به خصوص با کشورهای عربستان سعودی و ترکیه و قطر بسیار تنگاتنگ کند و مشکلات گذشته را حل کند. بخصوص با ترکیه که کشوری دموکرات بوده و به فلسطینی‌ها و به بسیاری از نیروهای متمرکز در خاورمیانه نزدیک است و می‌تواند در بسیاری از زمینه‌ها کمک کند.

بدین ترتیب این سه مشکل را نمی‌شود از هم جدا کرد ویا هیچ تقدم و تاخری برایشان قائل شد. حل مشکل هر کدام از اینها وابسته به حل دیگری است. این است که او باید در همه این زمینه ها کار کند تا بتواند توفیقی داشته باشد که مشکلات مملکت را رو به حل ببرد.

انتخاب وزرای کابینه

 من فکر می‌کنم ایشان بیشتر از آن که روی کابینه فکر کند باید  روی نهادسازی و مدیریت و تشکیلات فکر کند. من شنیده ام که ایشان دومرتبه پیش آقای خامنه ای رفته و چهار وزیرش جابه جا شده‌اند.بدین ترتیب به نظر می رسد ایشان نباید با کابینه اش به طور سیاسی برخورد کند. سیاسی به این معنا که این گروه یا آن گروه را راضی نگه دارد. ایشان باید همان شعاری که از اول داده را رعایت کند؛ اعتدال و از همه گروه ها استفاده کند. امیدوارم هرکسی از این لیست بیرون می آید فردی متخصَص در کار خودش باشد.

آقای روحانی بهتر است به فکَر یک اتاق فکر و اندیشه هم باشد و از بسیاری کسانی که نمی تواند به طور مستقیم در کادر مدیریت استفاده کند در اتاق فکر استفاده کند، چون مشکلات مملکت بسیار زیاد است. به همین دلیل  بیشتر از آنکه نیاز باشد که ایشان خاطر کسی را آزرده کند یا نکند خط قرمز ایشان باید اصول عملی باشد و اصول هم آن است که افراد شایسته بر سر کار بیایند.

بدین ترتیب من فکر می کنم که به لحاظ تاکتیکی نه به صلاح است که ایشان خط قرمز داشته باشد و نه اینکه ایشان می تواند خط قرمزی داشته باشد. وقتی حوادث را در ایران دنبال می‌کنیم می بینیم مخالفت‌هایی که با آقای روحانی می شود بسیار زیاد است و ایشان باید ضمن پایبندی به اصول و وعده هایش به نوعی آن ها را مدیریت کند. برای این کار ایشان می تواند فشارجامعه مدنی را به  محافظه کاران و رهبری منتقل کند تا  بتواند کار خودش را انجام دهد. وی باید با طرف مقابل در ابتدا کمی اعتماد سازی کند اما به هر حال باید به اصول و وعده هایی که به رای دهندگان و اکثریت ملت ایران داده  پایبند باشد. وی با در میان گذاشتن مسائل و مشکلاتش با مردم و قدرت دادن به نهادهای مدنی که می توانند بعدها پشتیبان بسیار بزرگی  برای او باشند خواهد توانست بر مشکلات فائق آید.

َسایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

عمر العمر:مترجم علی سرداری

برای سد کردن مسیر رفسنجانی، احمدی‌نژاد را وارد صحنه کردند؛ او فرزند سپاه پاسداران بود و در آن آموزش دیده و جنگیده بود. سپس در مدیریت و برنامه‌ریزی رشد کرد و به حلقهٔ نزدیک قدرت راه یافت. او واکنشی به مسیر اصلاح‌طلبانهٔ رفسنجانی و دیپلماسی نرم خاتمی بود. احمدی‌نژاد در خارج نیز به‌ویژه در موضوع هسته‌ای تنش را تشدید کرد و از سرگیری غنی‌سازی را اعلام نمود؛ اقدامی که برای اروپا و آمریکا شوکه‌کننده بود. او با تقویت افراط‌گرایی، حسن روحانی میانه‌رو را جایگزین علی لاریجانیِ تندرو در تیم مذاکره‌کننده کرد. از اینجا اثر انگشت خامنه‌ای بر همهٔ سیاست‌ها آشکار شد. بنابراین، یکی از محاسبات اشتباه ترامپ، تصور او دربارهٔ بازگرداندن احمدی‌نژاد به‌عنوان رئیس‌جمهور موقت بود؛ زیرا گمان می‌کرد او ذهن مناسبی برای اجرای دیدگاه‌های سخت‌گیرانهٔ ترامپ و نتانیاهو دارد.

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.