آیا جنگ کنونی در سوریه فقط یک امر داخلی است؟ آیا جمهوری اسلامی تنها کشوری است که در این جنگ دخالت کرده است؟ و از همه مهمتر، آیا سرنوشت نهایی سوریه با آینده ایران و کشورهای دیگر منطقه، صرف نظر از نوع نظام سیاسی آنها، گره نخورده است؟
بحران سوریه و جنگ داخلی آن تمامی خاور میانه را تحت تأثیر خود قرار داده، و نتیجه نهایی آن هر چه که باشد نتایج عمیقی برای جهان و روابط بینالمللی بدنبال خواهد داشت. بدلیل حمایت همه جانبه از دولت بشار الأسد، و همچنین وارد شدن حزبالله لبنان در این جنگ که مورد حمایت ایران میباشد، جمهوری اسلامی نقش مهمی در این بحران و تعین سرنوشت نهایی آن بازی میکند. اگر از زاویه بسیار تنگ “ما در مقابل جمهوری اسلامی” به این تحولات نگاه کنیم، واضح است که بلافاصله نقش جمهوری اسلامی در سوریه را محکوم کرده، و همصدا با غرب و متحدان و نوکران آن در منطقه خواهان پایان دادن به این نقش خواهیم بود. در عین حال پر واضح است که تمامی نیروهای مترقّی و دمکرات واقعی، دخالت کشورهای دیگر در امور داخلی هر کشوری را محکوم میکنند. ولی آیا جنگ کنونی در سوریه فقط یک امر داخلی است؟ آیا جمهوری اسلامی تنها کشوری است که در این جنگ دخالت کرده است؟ و از همه مهمتر، آیا سرنوشت نهایی سوریه با آینده ایران و کشورهای دیگر منطقه، صرف نظر از نوع نظام سیاسی آنها، گره نخورده است؟
هر کشوری – کوچک یا بزرگ، ثروتمند یا فقیر – دارای منافع و مصالحی است که بر طبق تعریف مستقل از نوع نظام سیاسی حاکم بر آن کشور میباشند. در مورد ایران، بعنوان مثال، امنیت خلیج فارس، تولید بهینه منابع طبیعی بخصوص نفت و گاز، و وجود نظامهای سیاسی در کشورهای همسایه ایران که برای کشور ما مساله ساز نباشند و چشم داشتی به تمامیّت عرضی ایران نداشته باشند هم به مصلحت کشور هستند، و هم از منافع ملی ایران، چه جمهوری اسلامی در ایران حکومت کند، چه رژیم شاهنشاهی، چه یک جمهوری دموکراتیک خلق. در عین حال، با توجه به اوضاع بینالمللی، هیچ کشوری، از جمله ایران، نمیتواند خودرا از بقیه جهان، و دست کم از منطقه خود، جدا کرده و به تحولات منطقه بصورت یک موضوع ایزوله نگاه کند. بنا بر این وقتی که به بحران سوریه نگاه میکنیم و نتایج احتمالی آنرا برای کشور خود در نظر می گیریم، باید آنهارا نه از زاویه بسیار تنگ “ما در مقابل جمهوری اسلامی،” بلکه در رابطه با منافع و مصالح ملی ایران، و سرنوشت آینده آن در منطقه بحران زده خاور میانه در نظر بگیریم.
برای روشن تر شدن مساله یک وضعیت فرضی را در نظر بگیریم: فرض کنیم که در ایران یک نظام کاملا دمکراتیک و مردمی وجود دارد که دارای یک سیاست خارجی مستقل از قدرتهای جهانی است و فقط در پی مصالح و منافع ملی ایران است، ولی بقیه خاور میانه مانند شرایط کنونی است. آنوقت از خود بپرسیم: آیا گذار مسالمت آمیز به دموکراسی در سوریه همسو با منافع و مصالح ملی کشور ماست، یا نظامی که به زور اسلحه، آنهم اسلحهای که در دست گروههای تروریستی است که توسط مرتجعترین کشورهای خاور میانه مثل عربستان و قطر در اختیار آنها قرار گرفته؟ اجازه دهید مساله را از این هم ساده تر کنیم. آیا با وجود آن نظام دمکراتیک فرضی در ایران، ابقای حکومت آقای اسد در سوریهتا برگزاری انتخابات آزاد توسط سازمان ملل به نفع کشور ماست، یا یک حکومت به رهبری تندروترین و مرتجعترین گروه ها؟ اگر گذار مسالمت آمیز به دموکراسی در سوریه، و یا در قدرت ماندن موقت دولت آقای اسد به نفع منافع و مصالح ملی ما با وجود آن دولت دمکراتیک فرضی در ایران است، در این صورت همانها در مورد شرایط کنونی در ایران هم صدق میکند، چرا که گذار مسالمت آمیز به دموکراسی و یا ابقا موقت دولت آقای بشار اسد در سوریه تا برگزاری انتخابات آزاد به سرپرستی سازمان ملل بسود منافع و مصالح ملی ایران هستند.
ممکن است گفته شود که انتخاب مردم سوریه فقط منحصر به حکومت آقای اسد و گروههای تروریستی مورد حمایت عربستان، قطر، و غرب نیست، بلکه یک اپوزیسیون دمکرات هم وجود دارد. متأسفانه این نظر در حال حاضر درست نیست. چنین اپوزیسیونی در حال حاضر در سوریه وجود ندارد. زمانی که تحولات سوریه در سال ۲۰۱۱ آغاز شد، چنین اپوزیسیونی در سوریه وجود داشت، که متاسفانه به دلیل سیاست غلط دولت آقای اسد و سرکوب خونین آن بخشی از آن به سرعت دست به اسلحه برد، و بقیه آن که خواهان گذار مسالمت آمیز به دموکراسی بود کنار زده شد و دیگر عملا وجود خارجی ندارد. بخش مسلح در آغاز بعنوان “ارتش آزاد سوریه” با دولت آقای اسد مشغول جنگ شد، که شامل عناصر ناراضی ارتش سوریه هم بود. ولی این جنگ داخلی به سرعت بینالمللی شد، و با مداخله کشورهای سنی، مثل عربستان، قطر، اردن، و ترکیه، و با حمایت غرب، بخصوص آمریکا، فرانسه، و انگلیس، تبدیل به جنگی شد که بر طبق گزارشهای حتی روزنامه هایی مثل نیو یورک تایمز دیگر در آن عناصر ملی و ناراضی ارتش سوریه هیچ نقش مهمی ندارند، و تقریبا تمامی جنگ توسط نیروهای تندرو سنی، مثل القاعده و جبهه نصرت انجام میشود.
در عین حال این نیروها ماهیت واقعی خودرا در ماههای گذشته آشکار کردهاند، از سرّ بریدن کشیش مسیحی گرفته، تا خوردن یک عضو بدن یک سرباز کشته شده ارتش سوریه. این نیروها بارها تأکید کردهاند که پساز بقدرت رسیدن تمامی شیعیان و علویها را قتل عام خواهند کرد، و مسیحیهای سوریه باید به لبنان مهاجرت کنند. دقیقا به همین دلیل است که نظر خواهیهای جدید که توسط سازمانهای غربی انجام شده نشان میدهد که حدود هفتاد درصد مردم سوریه از دولت آقای اسد در شرایط کنونی حمایت میکنند، در حالیکه این حمایت در آغاز جنگ چیزی بین ۳۵ تا ۴۰ درصد بود..
مهم ترین جنایتی که کشورهای حامی یاغیان و تروریستهای سوریه هم در مورد مردم سوریه و هم در مورد بقیه آن ناحیه کردهاند اینست که ماهیت جنگ را عوض کردند، و آنرا بصورت جنگ سنی بر علیه شیعه درآوردند. بعضی از آمریکا-شیفتگان وطنی – که اکثرا از چپهای تندو تیز سابق هم هستند که به کمتر از لنین وطنی بودن خود به هیچ عنوان رضایت نمیدادند ولی حالا علمدارتبلیغات بدون پایه برای آمریکا هستند و به هر کسی که منتقد سیاستهای آمریکا است با عنوان آمریکا ستیز حمله میکنند — ادعا میکنند که این جمهوری اسلامی است که بحران را به جنگ شیعه و سنی تبدیل کرده است.
صرف نظر از اینکه تخاصم بین شیعه و سنی سابقه بیشتر از ۱۰۰۰ سال دارد، در همین قریب به یک دهه اخیر آمریکا و متحدان آن در منطقه مهمترین عامل شدت بخشی به این تخاصم، و خونین کردن آن هستند. اول، هجوم غیر قانونی و بنظر بسیاری جنایت آمیز آمریکا به عراق باعث شد که گروههای شیعه که متحد جمهوری اسلامی هستند بقدرت برسند. دوم، با بقدرت رسیدن گروههای شیعه در عراق، و با وجود دولت علویها در دمشق، و گروه حزبالله در لبنان که مهمترین و با قدرتترین گروه سیاسی و نظامی در آن کشور است، حکومتهای شیعه مذهب کنترل بخش مهمی از خاور میانه، از مشهد تا بیروت را بدست گرفتند. سوم، این قدرت باعث ترس کشورهای سنی مذهب منطقه به رهبری عربستان شد. ملک عبدالله دوم پادشاه اردن از ظهور آنچه که او آنرا “هلال شیعه” نامید ابراز نگرانی کرد، و بعد از آن عربستان و متحدان آن در منطقه، بهمراه آمریکا، اسرائیل، و متحدان دیگر غربی آنها آن تصمیم به ایستادگی در برابر این “هلال” و شکستن آن گرفتند. اخیرا حتی یکی از تحلیلگران غربی گزارش داد که رهبران عربستان از این وحشت دارند که “هلال” به “قرص کامل ماه” تبدیل خواهد شد، اگر دولت سوریه در جنگ پیروز شود.
اسناد منتشر شده توسط وبسایت ویکی لیکس بخوبی وحشت رهبران عربستان از ایران شیعه و به قدرت رسیدن شیعیان در منطقه را نشان میدهد. بر طبق این اسناد دیپلماتهای آمریکا گزارش دادند که پادشاه عربستان خواهان حمله به تاسیسات هستهای ایران است تا بدین ترتیب آنچه که او سر افعی ایران نامیده قطع شود. تمامی این تبادلات مخفی دیپلماتیک متعلق به چند سال قبل از آغاز بحران سوریه است، و به همین دلیل با آغاز بحران عربستان و متحدان آن تصمیم گرفتند که جنگ را بینالمللی کرده تا بدین ترتیب به زعم خود به قدرت شیعیان ضربه وارد کنند. نتیجه این سیاست تبدیل جنگ به تخاصم خونین بین شیعه و سنی است، در حالیکه بحران سوریه در آغاز مبارزه بین نیروهای دمکراتیک و دیکتاتوری سکولار اسد بود و ربطی به جنگ شیعه و سنی نداشت.
اولین اثر این تصمیم در جنگ سال ۲۰۰۶ بین حزبالله و اسرائیل آشکار شد. یک عملیات کوچک حزبالله، که مثل آن بارها اتفاق افتاده بود، بهانهای بدست اسرائیل داد که به جنوب لبنان هجوم ببرد، تا قدرت نظامی حزبالله را نابود کند.. آمریکا برای چند هفته مانع از تصویب یک قطعنامه توسط شورای امنیت سازمان ملل شد که از طرفین میخواست آتش بس برقرار کنند. خانم کاندلیزا رایس وزیر خارجه آن زمان آمریکا وعده یک “خاور میانه جدید” را میداد، که در آن با در هم شکستن حزبالله و در نتیجه تضعیف دولت سوریه، مقدمات حمله به ایران فراهم میشد. آمریکا فقط زمانی به صدور قطعنامه رضایت داد که کاملا آشکار شده بود که اسرائیل قادر به شکست حزبالله نیست.
مرحله بعدی دخالت عربستان و متحدان آن در بحرین و یمن بود. زمانی که اکثریت ۷۰ درصدی شیعه بحرین تظاهرات مسالمت آمیز خود برای یک حکومتی که در آن دستکم بخشی از حقوق آنها توسط حاکمیت اقلیت سنی آن محترم شمرده شود آغاز کرد، حکومت عربستان و متحد مرتجع آن، یعنی امارات متحده عربی، نیروی نظامی خودرا را به بحرین فرستادند، بدون آنکه کوچکترین اعتراض با عواقب ملموسی از طرف آمریکا و متحدان آن بعمل آید. در واقع سکوتآمریکا بخاطر معامله آن با عربستان بودآمریکا و متحدان آن در پیمان ناتوقصد دخالت در لیبی را داشتند، ولی احتیاج به یک پوشش سیاسی داشتند که دوباره از طرف مسلمانان جهان متهم به حمله به یک کشور اسلامی دیگر نشوند. با رهبری عربستان جلسه فوق العاده اتحادیه عرب برگزار شد که در آن از ۲۲ عضو فقط ۱۱ کشور شرکت کردند. عربستان و متحدان آن در شورای همکاری خلیج (فارس) دارای شش رأی بودند. در نتیجه قطعنامه حمایت شورا از دخالت در لیبی فقط با هشت رأی (از ۲۲ عضو) به تصویب رسید. نیروی هوائی قطر هم در بمباران لیبی شرکت کرد، و بدین ترتیب دست عربستان و متحدان آن برای هر آنچه که میخواستاند در بحرین و یمن انجام دهند باز شد، بدون آنکه کوچکترین مخالفتی از طرف آمریکا وجود داشته باشد. خاطر نشان میشود که ۳۵ – ۴۰ درصد مردم یمن شیعه زیدی هستند که با مذهب وهابی که توسط عربستان و دولت مرکزی یمن حمایت میشود بشدت مخالف هستند. دولت مرکزی یمن نسبت به زیدیها تبعیضات بسیار زیادی قائل است، که همین باعث جنگ داخلی در آنجا شده است. در تمامی این مدت آمریکا-شیفتگانوطنی که طرفدار سرسخت به اصطلاح دخالت بشر دوستانه هستند، سکوت کردند. تو گویی مردم بحرین و یمن شایستگی کمک ویا دموکراسی را ندارند.
با چنین زمینهای بود که عربستان، قطر، اردن، ترکیه، و متحدان غربی آنها به سوریه هجوم بردند، و آنرا تبدیل به یک جنگ فرقهای سنی بر علیه شیعه کردند. ادعای اخیر وزیر خارجه عربستان در صحبتهای خود با آقای جان کری وزیر خارجه آمریکا که “عربستان در برابر مداخله ایران در سوریه نمیتواند سکوت کند” بسیار بیاساس و مضحک است. این عربستان و متحدان آن بودند که دخالت در سوریه را آغاز کردند. اصولاً اگر دخالت این کشورها در سوریه نبود، این جنگ مدتها پیش پایان یافته بود. وزیر خارجه عربستان به این دلیل ادعای مضحک خودرا را مطرح میکند که با دخالت حزبالله، مشاوران سپاه پاسداران و احتمالا شرکت نیروی قدس در جنگ سوریه، جهت جنگ در این کشور عوض شده، و نیروهای دولتی مشغول باز پس گرفتن سرزمین هایی هستند که توسط تروریستهای مورد حمایت عربستان، قطر، اردن، ترکیه و متحدان غربی آنها، یعنی آمریکا، فرانسه، و انگلیس، اشغال شده است. ناگهان عربستان به یاد آورد که باید در مورد دخالت جمهوری اسلامی در سوریه در انظار عمومی ابراز نگرانی کند. ناگهان آمریکا و فرانسه “کشف” کردند که ممکن است سلاح شیمیایی توسط دولت سوریه بکار گرفته شده باشد، که حتی اگر صحت داشته باشد ، حتی بگفته غرب فقط تعداد کمی از مردم، حدود صد تا صد و پنجاه نفر،مردم را کشته، که باید مقایسه شود با نزدیک به ۱۰۰،۰۰۰ کشته شدگان جنگ.
یک از نکات مهم در مورد همین استفاده سلاح شیمیایی در سوریه است، و اینکه اگر این اتفاق افتاده، چه گروهی مرتکب این جنایت شده. مقامات دولت آقای اوباما ادعا میکنند که دولت سوریه مرتکب این جنایت شده. صرف نظر از اینکه دولت آمریکا در مورد استفاده وسیع عراق از چنین سلاح هایی در جنگ خود با ایران و همچنین بر علیه شهروندان کرد خود سکوت کرد، ولی حالا فریاد برآورده، باید در مورد چنین ادعایی دستکم با احتیاط برخورد کرد. آقای بان کی–مون، دبیر کلّ سازمان ملل، بسیار محتاطانه با این موضوع برخورد کرد، و این همان شخصیتی است که معمولا مواضع بسیار نزدیک به غرب دارد. خانم کارلا دلپونته، قاضی سابق دادگاه بینالمللی جنأیی و نماینده آقای بان در یک کمیسیون سازمان ملل در مورد سوریه، اعلام کرد که اگر از سلاح شیمیایی در سوریه استفاده شده، احتمالا توسط یاغیها و تروریستها بوده.ولادیمیر پوتین رئیس جمهور روسیه هم حتی اعلام کرد که کشورش میتواند ثابت کند که سلاحهای شیمیایی توسط تروریست استفاده شده بسیاری دیگر از تحلیلگران و روزنامه نگاران معتبر هم در مورد صحت ادعای آمریکا ابراز شک کردهاند، و بنا بر این این موضوع، بر خلاف آنچه که آمریکا-شیفتگان وطنی ابراز میکنند، یک موضوع قطعی نیستباتوجه به دروغهای بزرگ و بی اساس آمریکا در مورد عراق و تولید سلاحهای کشتار جمعی توسط رژیم صدام حسین، به ادعاهای غرب در مورد استفاده سلاح شیمیایی توسط دولت سوریه با تردید بسیار نگریست.
در عین حال، دستگاه تبلیغاتی غرب تصویر بشدت مغشوش و نادرستی از جنگ سوریه به مردم دنیا ارائه میدهد. بعنوان مثال همیشه تعداد کلّ کشته شدگان در جنگ ذکر میشود، بدون آنکه گفته شود چند نفر از آنها توسط نیروهای دولتی و چند نفر توسط یاغیها و تروریستها کشته شدهاند. یک آمار اخیر نشان میدهد که دستکم ۴۳ درصد کشته شدگان از طرفداران دولت سوریه هستند. این بدین معنی است که نیروهای یاغی و تروریست دستکم حدود ۴۳،۰۰۰ از مردم را کشته اند، به این دلیل که با آنها، یعنی نیروهای مورد حمایت دولتهای خارجی ،صرف نظر از ماهیت تروریست اکثریت قریب به اتفاق آنها، مخالف هستند. در واقع حالا دیگر ما پدیده تروریست خوب و تروریست بد هم داریم. تروریستهای خوب مورد حمایت عربستان، قطر، ترکیه، اردن، و متحدان غربی آنها هستند، که بعنوان آزادیخواه و دمکرات معرفی میشوند، در حالیکه نه این نیروها دمکرات هستند، و نه عربستان عاشق دموکراسی. این کشور توسط یکی از مرتجعترین دیکتاتوریهای مذهبی اداره میشود، و به جرات میتوان گفت که خاندان صعود با هفت هزار شاهزاده از مرتجعترین نیروهای مذهبی در ایران هم بدتر هستند. حکومت قطر هم یک نظام دیکتاتوری است. آمریکا و متحدان غربی آنها هم هیچ علاقهای به تشکیل حکومتهای دموکراتیک در خاور میانه ندارند. آنها بدنبال حفظ منافع و احیانا توسعه آنها، و در عین حال حفظ هژمانی خود در منطقه هستند، و به همین دلیل بطور کامل از عربستان و متحدان آن در ناحیه خلیج فارس دفاع میکنند. اصولاً ماهیت جنگ در سوریه، از زمانی که عربستان و متحدان آن تصمیم به دخالت در آن گرفتند، دیگر جنگ بین نیروهای آزادیخواه و دیکتاتوری نیست، بلکه جنگی است بر سر تغییر جغرافیای خاور میانه.
نکته مهم دیگر سرنوشت نهایی سوریه و تأثیر آن بر روی ایران و کلّ منطقه است. اگر نیروهای یاغی و تروریست در سوریه پیروز شوند، این کشور دستکم به سه ناحیه تقسیم خواهد شد. یک ناحیه در شمال نزدیک به سواحل سوریه در دریای مدیترانه و لبنان که در کنترل علویها خواهد بوداگر توسط تروریستها قتل عام نشوند.
ناحیه دیگر در نزدیکی مرز ترکیه خواهد بود که توسط کردهای سوریه کنترل خواهد شد. بقیه سوریه بدست نیروهای یاغی و تروریست خواهد افتاد، که به احتمال قریب به یقین مرکز جدیدی برای فرماندهای نیروهای تندرو و تروریست در خاور میانه خواهد بود. توجه داشته باشیم که عراق نیز عملا به سه ناحیه تقسیم شده است: کردها در شمال، سنیها در غرب بخصوص در ایالت انبار، و شیعهها در مرکز و جنوب عراق. بعد از “خاتمه” جنگ لیبی این کشور هم عملا به دو ناحیه تقسیم شده است: قسمت شرق آن که بیشتر میدانهای نفتی لیبی در آن جا قرار دارند، و توسط نیروهای تندرو و متحدان و مشاوران غربی آنها کنترل میشود، و بقیه لیبی که هنوز در آشوب کامل است، و خبری از امنیت و یک زندگی عادی در آن نیست. و البته، آمریکا-شیفتگان وطنی که از به اصطلاح “دخالت بشر دوستانه” در لیبی حمایت میکردند، نامه به پرزیدنت اوباما نوشتند و در آن بعنوان “شخصیتهای آکادمیک” آمریکا از آقای اوباما تقدیر کردند، حالا در سکوت کامل بسر میبرند. بقول معروف از دیوار صدا در میاد، از این جماعت نه، چرا که اوضاع در لیبی بد تر از آنستکه بشود آنرا “رفع و رجوع”کرد،و بنا بر این سکوت میکنند تا به اصل خدشه ناپذیر به اصطلاح دخالت بشر دوستانه این جماعت ایرادی گرفته نشود.
تقسیم خاور میانه به کشورهای کوچک و ضعیف که نه تنها برای هژمانی غرب و اسرائیل در آن ناحیه خطری نباشند، بلکه منابع آنهارا بشود براحتی کنترل کرد از برنامههای قدیمی متفکران راست و ارتجاعی در غرب، بخصوص در آمریکا است. از نظر چنین شخصیت هایی قرارداد قدیمی سایکس – پیکت در ۱۹۱۶ – ۱۹۱۵ که باقی مانده امپراتوری عثمانی را به کشورهای کنونی تقسیم کرد، دیگر موثر نیست، و باید یک تقسیم بندی جدید انجام شود، چرا که کشف منابع عظیم انرژی در این ناحیه و کنترل آنها با جغرافیای خلق شده توسط سایکس – پیکت امکان ندارد. به همین دلیل، به عنوان مثال، با وجودی که کشورهای غربی در گفتار از تمامیت عرضی عراق حمایت میکنند، در عمل شرکتهای خارجی با دولت خود مختار کرد در شمال عراق قرار داد امضا میکنند، شرکتهای اروپایی پرواز مستقیم به اربیل میگذارند، اسرائیل در کردستان عراق حضور بسیار چشمگیری دارد، و در این راه هیچ توجهی به دولت مرکزی عراق ندارند. و یا آقای جان مکین، سناتور راست تندرو آمریکا، بداخل سوریه میرود تا با رهبران تروریستها ملاقات کند، واهمهای از بودن خود در یک فیلم با یک رهبر تروریستی آنجا ندارد، و در عین حال کوچکترین توجهی به عمل غیر قانونی خود در مورد ورود غیر قانونی به یک کشور دیگر ندارد. البته جناح راست در آمریکا همیشه بگونهای عمل کرده که گویی تمام دنیا ملک این جماعت است. بیاد بیاوریم صحبت خانم رایس در عراق را که اعلام کرد که، ما خواهان خروج تمامی نیروهای خارجی از عراق هستیم، و این در حالی بود که خود آمریکا ۱۶۰،۰۰۰ سرباز در عراق داشت، گویی عراق ملک آمریکا بود، و بنا بر این نیروهای آمریکا در عراق خارجی بحساب نمیامدنددر واقع خانم رایس تصور میکرد که نیروهای آمریکا تا مدتهای خیلی طولانی در عراق باقی بمانند.
یک نکته دیگر حائز اهمیت در مورد شرکت جمهوری اسلامی در جنگ سوریه قابل توجه است، و آن اینستکه این نظام اولین دولت ایران نیست که در خاور میانه دخالت میکند. دولت محمد رضا شاه پهلوی در جنگ ظفار در عمان در دهه ۱۹۷۰ شرکت کرد؛ در جنگ یمن در دهه ۱۹۶۰ که دولت چپگرای یمن جنوبی آن زمان توسط دولت جمال عبدالناصر در مصر حمایت میشد جانب یمن شمالی را گرفت؛ به اسرائیل نفت میفروخت، حتی در زمان تحریم نفتی اعراب بعد از جنگ ۱۹۷۳؛ با ملک حسین، پادشاه اردن، و نیروهای امنیتی آن همکاری نزدیک در سرکوب نیروهای فلسطینی داشت، کردهای عراق را مسلّح کرد تا با دولت مرکزی بجنگند، و بسیاری از دخالتهای دیگر، و به علاوه آنها در بسیاری از پیمانهای غربی منطقه، مثل سنتوعضو مهم و موثر بود. هدف از این بازگوی مختصر تاریخ بیان این نکته بدیهی است که هر نظام سیاسی، صرف نظر از ماهیت آن، برای خود منافع و مصالحی را تعریف کرده و از آنها دفاع میکند. این مصالح و منافع ممکن است با منافع و مصالح واقعی کشور در انطباق باشند، ولی ممکن است هم نباشند.
بنا بر این اگر بخواهیم به بحران سوریه و تأثیر آن بروی آینده ایران بطور واقع بینانه و منصفانه، نه از زاویه بسیار تنگ “ما در مقابل جمهوری اسلامی” بیندیشیم، میبایست نکات و سوالات زیر را مورد توجه قرار دهیم:
آیا پیروزی یاغیها و تروریستها در سوریه بسود منافع و مصالح ملی دراز مدت ایران است؟
آیا تقسیم سوریه، و به تبع آن بسیاری دیگر از کشورهای خاور میانه و شمال آفریقا، بسود منافع و مصالح ملی دراز مدت ایران است؟
آیا اگر سوریه بچند کشور کوچک تقسیم شود، که دستکم یکی از آنها توسط تروریستهای کنونی که در حد جنون آمیز با شیعهها مخالف هستند، و با توجه به تقسیم عملی لیبی و عراق، “نامزد” بعدی برای تکّه پاره شدن ایران نخواهد بود؟
آیا جنگ شیعه و سنی که هدف دست کم یک دهه متحدان آمریکا در خاور میانه، مثل عربستان و اردن، بوده است بسود منافع و مصالح ملی دراز مدت ایران است؟
آیا گذار به دموکراسی در سوریه، و بقیه خاور میانه از جمله ایران، بهتر است از دهانه تفنگ باشد، آنهم تفنگی که رژیمهای مرتجع مثل عربستان در اختیار تروریستهای سوریه قرار داده و میدهند، و یا از طریق وفاق ملی در داخل کشور بدون دخالت خارجی؟
آیا هدف واقعی و نهایی عربستان، قطر، اردن، ترکیه و متحدان غربی آنها، بخصوص آمریکا، از دخالت در سوریه، ایران نیست؟
اگر پاسخ سوال قبلی مثبت است، چاره چیست؟
امیدوارم مقاله کنونی موجب شروع بحثهای عمیق در مورد این موضوع باشد. سرنوشت آینده ایران با سرنوشت خاور میانه گره خرده است. نظامهای سیاسی، از جمله جمهوری اسلامی، روزی از صحنه خارج خواهند شد، ولی آنچه که باید بماند، ایران عزیز و یک پارچه است.
دکتر محمد سهیمی، استاد دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، تحلیلگر مسائل ایران است که مقالات او در ۱۵ سال گذشته در بسیاری از نشریات و وبسایتهای انگلیسی بچاپ رسیده است. او سردبیر وبسایت اخبار ایران و گزارشهای خاور میانه نیز میباشد.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.