نه سیاست اسرائیل در قبال نوار غزه و کرانه باختری و نه رویکرد این کشور به درگیریهای طولانی در خاورمیانه، مدتهاست که در بخشهای وسیعی از زندگی سیاسی آمریکا مورد پذیرش قرار نمیگیرد. مهمتر آنکه اعتراض به این سیاستها دیگر محدود به چپ آمریکا یا بخشهایی از حزب دموکرات نیست، بلکه بهتدریج ـ البته به درجات و دلایل مختلف ـ در درون جنبش پوپولیستی و ناسیونالیستی نمایندهشده توسط جنبش «MAGA» در حزب جمهوریخواه نیز ظاهر شده است. بدین ترتیب، برای نخستین بار در چند دهه اخیر، فضایی سیاسی در ایالات متحده شکل گرفته که از شکافهای سنتی حزبی فراتر میرود و معتقد است ادامه حمایت بیقید و شرط آمریکا از اسرائیل اکنون هزینههای سیاسی، استراتژیک و اخلاقیای ایجاد میکند که ایالات متحده نمیتواند آنها را نادیده بگیرد.
البته این بدان معنا نیست که ایالات متحده به کشوری ضد اسرائیلی تبدیل شده یا اجماع سنتی به نفع روابط استراتژیک دو کشور کاملاً از میان رفته است. اسرائیل همچنان از حمایت قوی در بخشهای مهم حزب جمهوریخواه برخوردار است و روابط امنیتی، نظامی و اطلاعاتی میان دو کشور عمیق و گسترده است. خود دونالد ترامپ نیز جدایی از اسرائیل را در پیش نگرفت و رابطه نزدیکی با آن داشت. با این حال، آنچه جدید است گسترش قابل توجه دامنه اعتراض به سیاستهای اسرائیل است؛ اعتراضاتی که اکنون موضوعاتی را در بر میگیرد که تا همین اواخر در واشنگتن تابوهای سیاسی محسوب میشدند.
نظرسنجیهای سال ۲۰۲۶ این تغییر را بهوضوح نشان میدهند. نگاه افکار عمومی آمریکا به دولت اسرائیل منفیتر شده، جایگاه بنیامین نتانیاهو افول کرده و حمایت از اسرائیل دیگر میان نسلها و جنبشهای سیاسی بهطور برابر توزیع نمیشود. از همه گویاتر اینکه اکنون ۵۸ درصد دموکراتها معتقدند ایالات متحده بیش از حد از اسرائیل حمایت میکند؛ رقمی که نسبت به دو سال پیش جهش چشمگیری داشته است. در مقابل، جمهوریخواهان همچنان بیشتر از اسرائیل حمایت میکنند، اما شکاف میان آنها و دموکراتها دیگر به معنای یکپارچگی یا مصونیت موضع جمهوریخواهان از تحولات نیست.
در حزب دموکرات، این تغییر عمیقتر و گستردهتر است. اعتراضها از انتقاد صرف نسبت به برخی عملیات نظامی اسرائیل، به زیر سؤال بردن سیاست کلی آمریکا ـ که به اسرائیل اجازه میدهد جنگ را بدون شروط سیاسی و قانونی مشخص ادامه دهد ـ تبدیل شده است. بخشهای فزایندهای از دموکراتها، بهویژه جوانان و چپ مترقی، ادامه جنگ غزه را با مسئولیت آمریکا در ارائه تسلیحات و پوشش سیاسی و دیپلماتیک به اسرائیل پیوند میدهند.
این تغییر در کنگره نیز مشهود است. در اوت ۲۰۲۶، ۴۵ سناتور دموکرات در نامهای به نتانیاهو خواستار توقف تشدید خشونت شهرکنشینان در کرانه باختری، پایان دستگیریهای دستهجمعی فلسطینیها و تحقیق درباره کشتار شهروندان آمریکایی در سرزمینهای فلسطینی شدند. آنها همچنین از گسترش شهرکسازی و ایجاد پاسگاههای جدید انتقاد کردند. این مواضع دیگر محدود به جناح مترقی حزب نیست و اکنون اعضای میانهروتر را نیز شامل میشود؛ کسانی که از لحاظ تاریخی از مدافعان پرصدای روابط آمریکا و اسرائیل بودهاند.
موضوع دیگر تنها غزه نیست. غزه به نقطه ورود برای بازنگری در سیاست اسرائیل در قبال فلسطینیان، آینده کرانه باختری، شهرکسازیها، امکان تشکیل کشور فلسطین و نقش آمریکا در مدیریت مناقشه تبدیل شده است. هرچه شهرکسازی و خشونت شهرکنشینان گسترش یابد، برای دموکراتها دشوارتر میشود که جنگ غزه را از پروژه سیاسی گستردهتر اسرائیل ـ که عملاً راهحل دوکشوری را حذف میکند ـ جدا کنند.
این روند در انتخابات مقدماتی دموکراتها در سال ۲۰۲۶ نیز منعکس شد. جنبشی که در انتخابات ۲۰۲۴ با شعار «Non-Committed» در اعتراض به سیاست دولت بایدن نسبت به غزه شکل گرفت، پس از انتخابات ناپدید نشد؛ بلکه به ساختاری سیاسی سازمانیافتهتر تبدیل شد که قادر است بر انتخابات مقدماتی و انتخاب نامزدها تأثیر بگذارد. در ایالتهایی مانند میشیگان، رأیدهندگان عرب، مسلمان و مترقی اکنون میتوانند وضعیت جنگ غزه را به عاملی تعیینکننده در آینده نامزدهای دموکرات تبدیل کنند. تحولات اخیر نشان میدهد این موضوع دیگر حاشیهای نیست، بلکه بخشی از مبارزه بر سر هویت حزب شده است.
اما مهمترین و شاید جالبترین تغییر در سوی دیگر طیف سیاسی آمریکا رخ میدهد. در داخل جنبش «MAGA» و راست پوپولیست محافظهکار، اعتراض به سیاست اسرائیل از زاویهای کاملاً متفاوت آغاز شده است. چپ عمدتاً درباره حقوق فلسطینیان، قوانین بینالمللی، حمایت از غیرنظامیان و لزوم پایان اشغال و شهرکسازی سخن میگوید؛ در حالی که بخشی از راست پوپولیست بر «اول آمریکا» و رد جنگهای خارجی تأکید میکند و معتقد است ایالات متحده نباید منابع نظامی و مالی خود را صرف جنگهایی کند که منافع مستقیم آمریکا را تأمین نمیکنند.
در این میان، تاکر کارلسون یکی از تأثیرگذارترین صداهاست. او به منتقد سرسخت حمایت بیقید و شرط آمریکا از اسرائیل تبدیل شده و این موضوع را با مخالفت با دخالت آمریکا در جنگهای خاورمیانه پیوند میدهد. در سال ۲۰۲۶، اختلاف بر سر اسرائیل و ایران یکی از عوامل تعمیق فاصله میان او و ترامپ و بخشهایی از تشکیلات سنتی جمهوریخواه شد. صداهای دیگری نیز در راست محافظهکار ظاهر شدهاند که میپرسند چرا آمریکا باید هزینه جنگهایی را بپردازد که منافع کشور دیگری را تأمین میکند.
با وجود این، بزرگی این تغییر در «MAGA» نباید اغراق شود. دادههای افکار عمومی نشان میدهد جمهوریخواهان همچنان بسیار بیشتر از دموکراتها از اسرائیل حمایت میکنند و بخش قابل توجهی از پایگاه ترامپ عملیات اسرائیل در غزه را موجه میدانند. اما تفاوت مهم این است که حمایت دیگر یک دکترین بسته نیست. نظرسنجیهای ۲۰۲۶ نشان میدهد ۵۶ درصد حامیان «MAGA» از اعمال شروط برای کمکهای آمریکا به اسرائیل حمایت میکنند و تأکید دارند که مشکلات داخلی باید بر هزینهکرد برای جنگها و کمکهای خارجی اولویت یابد.
به این ترتیب، بخشی از چپ دموکرات و بخشی از راست پوپولیست در یک نقطه به هم میرسند: مخالفت با حمایت خودکار و بیقید و شرط آمریکا از اسرائیل. البته این همگرایی به معنای توافق سیاسی یا اخلاقی میان آنها نیست؛ زیرا در تفسیر علل درگیری و نگاه به سیاست خارجی آمریکا تفاوتهای اساسی دارند. اما هر دو در زیر سؤال بردن امکان ادامه روابط در شکل سنتی و محدودیت توانایی اسرائیل برای تعیین دستور کار سیاست آمریکا در خاورمیانه مشترکاند.
این موضوع زمانی اهمیت بیشتری مییابد که سیاست اسرائیل در قبال غزه و کرانه باختری را در چارچوب منطقهای گستردهتر قرار دهیم. اسرائیل دیگر تنها با فلسطینیها درگیر نیست، بلکه در سالهای اخیر با ایران، لبنان و سوریه نیز رویاروییهایی داشته است. در نگاه بخشهای روبهرشد آمریکاییها، پرسش این است که آیا آمریکا میخواهد از اسرائیل محافظت کند یا اینکه اسرائیل با گزینههای نظامی خود، آمریکا را به درگیریهایی میکشاند که واشنگتن تمایلی به مشارکت در آنها ندارد.
این پرسش پس از جنگ آمریکا و ایران و پیامدهای منطقهای آن حساستر شد. حتی در دولت ترامپ نیز تنشهایی درباره محدودیت تعهد آمریکا به منافع اسرائیل پدید آمد. فرستاده آمریکا در پرونده غزه اخیراً از ادامه حملات اسرائیل انتقاد کرده و هشدار داده است که این حملات آتشبس و ابتکار آمریکا برای تنظیم مجدد اوضاع غزه را تهدید میکند. این تحولات نشان میدهد واشنگتن دیگر ادامه عملیات نظامی اسرائیل را ابزار خودکار دستیابی به اهداف سیاسی خود نمیبیند.
از این رو، تغییر در بحث آمریکایی را میتوان انتقالی از پرسش «آیا آمریکا در کنار اسرائیل است؟» به پرسش پیچیدهتر «کدام اسرائیل از آمریکا حمایت میکند و کدام سیاست اسرائیل میتواند هزینه واشنگتن را افزایش دهد؟» دانست. این تغییر حیاتی است، زیرا بحث را از سطح وفاداری به ائتلاف، به سطح منافع، سیاستها و نتایج منتقل میکند.
از لحاظ تاریخی، برای سیاستمداران آمریکایی آسان بوده است که حمایت از اسرائیل را بخشی از تعهد آمریکا به امنیت یک متحد دموکراتیک در خاورمیانه معرفی کنند. اما ادامه جنگ غزه، گسترش بحران انسانی، رشد شهرکسازی و خشونت در کرانه باختری، رد ایده دولت فلسطینی از سوی بخشهایی از دولت اسرائیل و انتقال رویاروییها به عرصههای منطقهای دیگر، این لفاظی را برای بخش بزرگی از آمریکاییها کمتر قانعکننده کرده است.
مهمتر آنکه اسرائیل اکنون با مشکلی سیاسی در داخل آمریکا مواجه است که با کمپینهای رسانهای یا فشار سیاسی سنتی قابل حل نیست. تغییر در افکار عمومی صرفاً نتیجه فعالیت گروههای طرفدار فلسطین نیست، بلکه بیانگر تغییر عمیقتر نگاه آمریکاییها به جنگهای خارجی، استفاده از نیروی نظامی و رابطه میان منافع آمریکا و متحدانش است. نسلهای جوانتر، از جمله بخشهایی از جوانان جمهوریخواه، کمتر به چارچوب سنتی حاکم بر روابط آمریکا و اسرائیل وابستهاند. دادههای پیو نشان میدهد ۵۷ درصد جمهوریخواهان ۱۸ تا ۴۹ ساله نگاه منفی به اسرائیل دارند؛ تغییری که در بلندمدت قابل چشمپوشی نیست.
بنابراین مسئله تنها انتقاد از نتانیاهو یا دولت فعلی او نیست. تحول جاری در آمریکا پرسشی عمیقتر درباره آینده روابط آمریکا و اسرائیل ایجاد میکند. اگر دولت اسرائیل همچنان به رد حلوفصل سیاسی با فلسطینیها، گسترش شهرکها و استفاده مکرر از نیروی نظامی در غزه، کرانه باختری و سایر جبهههای منطقهای ادامه دهد، خطر تبدیل اسرائیل از موضوعی دارای اجماع گسترده به موضوعی حزبی و قطبی افزایش مییابد.
این شاید یکی از خطرناکترین دگرگونیها برای اسرائیل باشد. قدرت واقعی رابطه آمریکا و اسرائیل تنها در میزان کمکهای نظامی نبود، بلکه در حمایت گسترده دو حزب اصلی آمریکا طی دههها ریشه داشت. اما اگر حمایت از اسرائیل به هویت یک حزب یا یک جناح خاص گره بخورد، این رابطه یکی از مهمترین عناصر ثبات استراتژیک خود را از دست خواهد داد.
از این رو، رد فزاینده سیاستهای اسرائیل در بخشهایی از چپ دموکرات و راست پوپولیست پدیدهای گذرا نیست و نباید صرفاً نتیجه جنگ غزه تلقی شود. این تحول بیانگر بازآرایی گستردهتر اولویتهای سیاست آمریکا و کاهش توانایی جنگهای خارجی و اتحادهای سنتی برای جلب حمایت بیقید و شرط است. تمایل فزایندهای در میان آمریکاییها وجود دارد که سیاست خارجی آمریکا بیشتر با منافع ملی و محاسبات سیاسی و اقتصادی داخلی پیوند داشته باشد.
طنز ماجرا اینجاست که این تحول در زمانی رخ میدهد که اسرائیل بیش از هر زمان دیگری به آمریکا نیاز دارد. هرچه جنگها گسترش یابند، رویاروییهای منطقهای عمیقتر شوند و افق سیاسی مناقشه فلسطین و اسرائیل تیرهتر شود، نیاز اسرائیل به حمایت آمریکا بیشتر میشود. اما با افزایش فاصله میان سیاستهای اسرائیل و آنچه بخشهای روبهرشد آمریکاییها با منافع و ارزشهای ایالات متحده سازگار میبینند، حفظ این حمایت دشوارتر میشود.
بدین ترتیب، مسئله در واشنگتن دیگر این نیست که آمریکا باید در کنار اسرائیل باشد یا علیه آن. موضوع واقعبینانهتر و کمتر ایدئولوژیک شده این است: ایالات متحده تا چه حد میتواند هزینه سیاستهای اسرائیل را ـ که با منافع منطقهای آمریکا ناسازگار است و در جامعه آمریکا پذیرش فزایندهای ندارد ـ تحمل کند؟ بخشهای چپ دموکرات و راست پوپولیست، با وجود انگیزههای متفاوت، فشار میآورند تا سودمندی رابطه در شکل کنونی زیر سؤال رود. اگر اسرائیل این تغییر را نادیده بگیرد، ممکن است دریابد که بزرگترین تهدید برای آینده روابطش با واشنگتن نه مخالفان سنتی، بلکه تغییر در فضای سیاسی داخل آمریکا است.
منبع القدس العربی
نصر الله نجات بخش
در بخش های سوم و چهارم، این پژوهش به مسئله اصلی، یعنی بازخوانی و صورت بندی »اپوزیسیون ایرانی« خواهد پرداخت؛ باز
نگری که میکوشد فراتر از تکرار تجربه های فرسایندۀ و از دلِ نقد گذشته، امکانهای تازه ای برای همگرایی، مسئولیت پذیری و
بازسازی افق سیاسی ایران جست وجو کند. این کتاب کوششی است برای آسیب شناسی همین فاصله؛ فاصله ای میان مرامنامه و عمل،
میان آزادی خواهی و انحصارطلبی، میان نقد استبداد و بازتولید شیوه های اقتدارگرایانه در درون گروه های سیاسی.
- 1405/06/09