ابراهیم غرایبه، نویسنده اردنی مترجم: علی سرداری

پرسش‌هایی درباره دین در زندگی عمومی

بحث و تأمل درباره نقش دین در زندگی عمومی معمولاً حول دو گزینه می‌چرخد؛ گزینه‌هایی که هر دو خیالی‌اند یا در بهترین حالت، وجود خارجی ندارند. با این حال، همین دو گزینه دو بلوک بزرگ و متخاصم را در جهان اسلام شکل داده‌اند: یکی دولت مذهبی که همه چیز را به دین تقلیل می‌دهد، و دیگری رد هرگونه نقش دینی فراتر از عبادت و باور فردی. با وجود غیرممکن بودن، بی‌اعتباری و غیرعملی بودن هر دو گزینه، مسلمانان تقریباً به‌طور کامل میان این دو دیدگاه اختلاف دارند.
در حوزه گسترده‌تر دین، گزینه‌ها، روندها، ایدئولوژی‌ها و فلسفه‌های بی‌شماری وجود دارد که هیچ‌یک در این دو دسته رایج نمی‌گنجند. متأسفانه، با وجود فراوانی و عمق ایده‌ها و مطالعات درباره این طیف متنوع از «دین در حوزه عمومی»، به نظر نمی‌رسد که «اسلام‌گرایان» و «سکولارها» شناخت چندانی از آنها داشته باشند. وضعیت به گونه‌ای است که نه «اسلام‌گرایان» و نه «سکولارها» در معنای دقیق کلمه، واقعاً اسلامی نیستند.
بحث درباره نقش دین در زندگی عمومی اغلب به دو گزینه خلاصه می‌شود؛ گزینه‌هایی که هر دو خیالی‌اند. شناخت حقیقت و درک واقعیت‌ها در تجربه انسانی از نظامی از منابع اصلی سرچشمه می‌گیرد: جهان/طبیعت، فلسفه، تفکر، دین و علم. هیچ‌یک از این نظام‌ها را نمی‌توان کنار گذاشت و در عین حال، نیازی نیست یک نظام بر اساس نظام دیگر قضاوت شود. برای مثال، وظیفه فلسفه یا علم قضاوت درباره دین یا اثبات حقانیت یا بطلان آن نیست؛ همان‌طور که دین نیز نه باید و نه می‌تواند درباره فلسفه یا علم داوری کند.
دین یکی از مهم‌ترین منابع توجه و اضطراب در تفکر و برنامه‌ریزی در حوزه عمومی و در بحث‌های عمومی است. در طول تاریخ و در میان همه ادیان، طبقات اجتماعی، مجامع عمومی، متفکران، روشنفکران و حتی کسانی با تحصیلات و فرهنگ محدود را به خود مشغول کرده است.
این بحث درباره درست و غلط، بحثی پوچ‌گرایانه و فاجعه‌بار است و هیچ امر عملی‌ای نمی‌توان بر اساس آن بنا کرد. پرسش واقعی و اساسی این است: چگونه «حوزه عمومی» را شکل می‌دهیم و در چارچوب این مقاله، نقش دین در زندگی عمومی چیست؟ دوباره تأکید می‌کنم که این موضوعی است که دانشمندان و فیلسوفان، افراد مذهبی و عموم مردم را در باورها، برداشت‌ها و تأملاتشان درگیر می‌کند. هر فرد به‌طور مستقل باورهای خود را شکل می‌دهد و مسئولیت کامل آنها را بر عهده دارد. هیچ‌کس را نمی‌توان مجبور به داشتن باوری کرد و هیچ‌کس را نمی‌توان از داشتن آن منع کرد. پرسش واقعی این است که چگونه زندگی عمومی را به گونه‌ای سازمان‌دهی کنیم که همه مؤلفه‌ها، روندها، ایدئولوژی‌ها و دیدگاه‌ها امکان همزیستی داشته باشند.
طیف گسترده‌ای از ایده‌ها و دیدگاه‌ها درباره دین در حوزه عمومی وجود دارد که نه تحت عنوان «دینداری» به معنای اقتدار دینی بر زندگی عمومی یا مرجعیت دینی بر امور جمعی قرار می‌گیرند، و نه تحت عنوان جدایی کامل دین و دولت مانند مدل فرانسوی. شاید اینها تجربیاتی باشند که ما در جهان عرب و اسلام بیش از آنکه درگیر دو مدل رایج و پرکاربرد ـ یعنی مدل دینی یا مدل «انحصاری» ـ باشیم، به آنها نیاز داریم. در مجموعه «نوسازی اندیشه دینی» به سرپرستی عبدالجبار الرفاعی، مجموعه‌ای از مطالعات و تحلیل‌های فکری پیشگام در تولید فکری عرب ترجمه و منتشر شده است. معتقدم زمان آن رسیده است که به چنین مطالعاتی توجه دقیق داشته باشیم، زیرا می‌توانند به ما در ساختن یک چارچوب فکری عربی برای امور عمومی کمک کنند، یا دست‌کم بحث را از دوگانگی خسته‌کننده و در نهایت بی‌حاصل فراتر ببرند.
در کتاب قدرت دین در حوزه عمومی، که شامل گفت‌وگوهایی میان گروهی از متفکران برجسته فلسفه و جامعه‌شناسی ـ یورگن هابرماس، جودیت باتلر، کرنل وست، چارلز تیلور، ادوارد مندیتا، جاناتان ونتوئرن و کریگ کالون ـ است، می‌توان رویکردهای مناسب و متنوعی برای درک تأثیر دین در حوزه عمومی یافت. این رویکردها بررسی می‌کنند که چگونه دین، چه دینی و چه غیردینی، با گفتمان عمومی درگیر می‌شود، از آن بهره می‌برد و آن را توسعه می‌دهد. این گفتمان باید فرآیندی مداوم و پویا باشد، زیرا بدون آن نمی‌توان الگوی مناسبی برای سازمان‌دهی دولت‌ها، جوامع، بازارها، روابط و برداشت‌های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی ایجاد کرد.
دین یکی از مهم‌ترین منابع توجه و نگرانی در تفکر و برنامه‌ریزی در حوزه عمومی و گفتمان عمومی است. در طول تاریخ و در همه مناطق جغرافیایی و در میان همه ادیان، توجه طبقات اجتماعی، مجامع عمومی، متفکران، روشنفکران و حتی افراد با آگاهی فرهنگی محدود را به خود جلب کرده است. این موضوع با توسعه سریع رسانه‌ها و فناوری‌های ارتباطی اهمیت بیشتری یافته است. بحث پیرامون دین در حوزه عمومی، سیاست، نهادها، نظم اجتماعی و اخلاقی، علوم طبیعی و محض و رابطه دین و سیاست را در بر می‌گیرد. اینها بحث‌هایی دیرینه‌اند که پایه‌های آنها در دوران مدرن با انقلاب انگلیس در قرن هفدهم گذاشته شد.
با وجود نمونه‌های مثبت متعدد از نقش دین در حوزه عمومی در زمینه‌هایی مانند عدالت، حقوق بشر، آموزش و آزادی‌ها، مسئله دین در حوزه عمومی همچنان مهم و مبرم است. بسیاری از افراد، با وجود اذعان به تأثیر مؤثر، انگیزشی و اخلاقی دین در شکل‌دهی وجدان فردی، طرفدار باقی ماندن دین در حوزه خصوصی هستند. با این حال، درخواست‌هایی نیز برای به رسمیت شناختن نقش دین در حوزه عمومی وجود دارد. حتی در اروپا، جایی که عمل دینی رو به زوال است، مسئله دین عامه همچنان حضوری قدرتمند دارد.
والتر روشنبوش در کتاب مسیحیت و بحران اجتماعی (۱۹۰۷) می‌گوید: «هر کسی که ارتباط میان زندگی دینی و اجتماعی را قطع کند، مسیح را نفهمیده است.» هر کسی که تأثیر سازنده زندگی دینی را بر روابط اجتماعی و نهادهای انسانی محدود کند، از این منظر، آموزه عیسی مسیح را انکار می‌کند.
هابرماس معتقد است که حوزه عمومی در یک جامعه دموکراتیک باید برای همه باز باشد و شمول شهروندان مذهبی هم مسئله عدالت و هم ضرورتی عملی است. اگر نتوانیم آنها را در امور عمومی ادغام کنیم، آینده نظام حکومتی دموکراتیک به خطر می‌افتد.
منبع: حفریات

مطالب مرتبط

الحسین الدومی :مترجم علی سرداری

علاوه بر این، می‌توان از تجربه صدر اسلام به عنوان الگویی تاریخی بهره گرفت که حضور زنان در زندگی عمومی را در ابعاد علمی، اجتماعی و اقتصادی نشان می‌دهد. زنان در انتقال دانش، فعالیت اقتصادی و حمایت از زندگی اجتماعی در چارچوب نظام ارزشی سازگار با زمینه تاریخی و فرهنگی آن دوران مشارکت داشتند، بدون آنکه این مشارکت به معنای جدایی آنها از ساختارهای خانوادگی یا اجتماعی باشد.

د. عبد الله خليفة الشايجي:مترجم علی سرداری

بی‌تردید این تحولات و پدیده‌ها یک قیام بزرگ را شکل می‌دهند که به زلزله‌ای سیاسی در ساختار آینده حزب دموکرات نزدیک می‌شود و نسلی جدید، مستقل‌تر و آگاه‌تر را پدید می‌آورد؛ نسلی که تأکید می‌کند «آمریکا باید حرف اول را بزند، نه هیچ کشور دیگری ـ از جمله اسرائیل».

منصف الوهیبی، شاعر و منتقد تونسی :مترجم علی سرداری

با این حال، آنچه می‌توان با اطمینان گفت این است که نیچه قصد نداشت اسلام را در تونس به‌صورت آکادمیک یا مذهبیِ سنتی مطالعه کند؛ شاید می‌خواست آن را از نزدیک، به‌عنوان الگویی تمدنی متفاوت از اروپای مسیحی ـ که به‌شدت از آن انتقاد می‌کرد ـ بشناسد. او ممکن است در اسلام یا در تمدن اندلس، عناصر قدرت، نظم و عزت‌نفس را دیده باشد؛ همان چیزهایی که در مسیحیت فاقد آنهاست («متافیزیک شلاق»). اما همچنان منتقد مبانی دینی و اعتقادی، چه مسیحی، چه اسلامی و چه غیر آن، باقی می‌ماند. منطقی است که بگوییم او به اسلام همان‌گونه که به مسیحیت حمله کرد، حمله کرده است؛ و احتمالاً اسلام را به‌عنوان نمونه‌ای متضاد برای مسیحیت به کار گرفته است.

مطالب پربازدید

مقاله