نویسنده استدلال میکند که «توانمندسازی زنان» صرفاً به معنای گسترش حقوق قانونی یا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از یک پروژه گستردهتر برای بازسازی بشریت (پیکسلها) به شمار میآید. مسئله زنان در جهان عرب امروز در چارچوبی مبتنی بر حقوق مطرح میشود که بر قوانین، فرصتها و توانمندسازی تمرکز دارد. با این حال، این چارچوب ــ با وجود اهمیتش ــ به تنهایی برای توضیح تصویر کامل کافی نیست. پرسش عمیقتر صرفاً درباره حقوق اعطا شده به زنان نیست، بلکه درباره چگونگی شکلگیری فرد در ساختار اجتماعیای است که این حقوق را تولید یا محدود میکند.
بنابراین، مسئله زنان را نمیتوان به عنوان پروندهای جداگانه در نظر گرفت، بلکه باید آن را بخشی از پرسشی گستردهتر درباره ساختار جامعه دانست: نقشها چگونه ساخته میشوند؟ آموزش چگونه با فرهنگ تلاقی میکند؟ ارزشها چگونه با اقتصاد پیوند میخورند؟ و آزادی چگونه در یک نظام واحد با مسئولیت همراه میشود؟
انسانها در خلأ شکل نمیگیرند، بلکه در زمینهای اجتماعی، آموزشی و فرهنگی پرورش مییابند که مقدم بر انتخابهای فردی آنهاست و اغلب مسیرشان را تعیین میکند. از این رو، هر رویکردی به جایگاه زنان باید با درک این زمینه ساختاری آغاز شود؛ زیرا تغییر نتایج بدون پرداختن به علل اساسی، تغییری جزئی است که ریشههای مولد آن نتایج را لمس نمیکند.
تجربه صدر اسلام را میتوان الگویی تاریخی دانست که حضور زنان در زندگی عمومی را در ابعاد علمی، اجتماعی و اقتصادی نشان میدهد. زنان در انتقال دانش، فعالیتهای اقتصادی و حمایت از زندگی اجتماعی مشارکت داشتند. از این منظر، «توانمندسازی زنان» صرفاً گسترش حقوق قانونی یا اقتصادی نیست، بلکه بخشی از پروژهای گستردهتر برای بازسازی بشریت در محیطی است که به این حقوق معنای واقعی میبخشد. مسئله تنها گشودن درهای فرصت نیست، بلکه ایجاد ظرفیت برای بهرهگیری از این فرصتها در زمینهای اجتماعیِ متعادل است که ابعاد انسانی و اخلاقی حقوق را همزمان حفظ میکند.
در مقابل، هنگامی که چارچوب قانونی از زمینه اخلاقی و اجتماعی جدا میشود، مشکلاتی پدید میآید که نمیتوان آنها را نادیده گرفت. در برخی زمینهها، گسترش فردگرایی بدون وجود چارچوب مشترک روشن، به تغییر سریع روابط اجتماعی میانجامد؛ تغییری که در ساختار خانواده، ماهیت پیوندهای میان افراد و معنای مشترکی که زمانی به جامعه انسجام میبخشید، بازتاب مییابد.
این امر به معنای رد حقوق یا کاهش اهمیت آنها نیست؛ بلکه به این معناست که حقوق به تنهایی برای ایجاد ثبات اجتماعی کافی نیستند، مگر آنکه در چشماندازی وسیعتر ادغام شوند؛ چشماندازی که رابطه میان فرد و جامعه و میان آزادی و مسئولیت را تعریف میکند. جامعه صرفاً مجموعهای از افراد مستقل نیست، بلکه نهادی پیچیده است که بر شبکهای از معانی و تعهدات متقابل بنا شده است. اگر این تعادل مختل شود، هرگونه گسترش حقوق ممکن است توانایی آنها را برای ایجاد ثبات کاهش دهد.
از این منظر، جایگاه زنان به عنوان شرکای کامل در توسعه اجتماعی و انسانی بازنگری میشود؛ نه با محدود کردن آنها به تصویری واحد و ثابت، و نه با جدا کردن آنها از زمینه خانوادگی و اجتماعیشان، بلکه در چارچوبی مبتنی بر ادغام نقشها، نه تقابل آنها. مسئله «بازتعریف زنان» نیست، بلکه «بازفهم جامعه» و چگونگی توزیع نقشها در آن است.
علاوه بر این، میتوان از تجربه صدر اسلام به عنوان الگویی تاریخی بهره گرفت که حضور زنان در زندگی عمومی را در ابعاد علمی، اجتماعی و اقتصادی نشان میدهد. زنان در انتقال دانش، فعالیت اقتصادی و حمایت از زندگی اجتماعی در چارچوب نظام ارزشی سازگار با زمینه تاریخی و فرهنگی آن دوران مشارکت داشتند، بدون آنکه این مشارکت به معنای جدایی آنها از ساختارهای خانوادگی یا اجتماعی باشد.
پرسش همچنان باقی است: چگونه میتوان الگویی اجتماعی ساخت که میان فرد و جامعه، میان آزادی و ارزشها و میان تغییر و ثبات، بدون حذف یا کاهش هیچیک از این ابعاد، تعادل برقرار کند؟
با این حال، چالش معاصر در استناد به گذشته نیست، بلکه در چگونگی ساختن چشماندازی است که برای واقعیتی بسیار پیچیده قابل اجرا باشد؛ واقعیتی که با تحولات اجتماعی و اقتصادی شتابان و تعامل بیسابقه رسانههای جهانی و تأثیرات فرهنگی شکل گرفته است. این پیچیدگی، نیاز به دیدگاهی جامع را بیش از پیش ضروری میکند؛ دیدگاهی که به راهحلهای جزئی یا شعارهای کلی بسنده نکند، بلکه در پی درک ساختار عمیقی باشد که مسائل در آن عمل میکنند.
بنابراین، تقلیلگرایی در هر دو جهت ــ چه با تکیه صرف بر راهحلهای قانونی و چه با تکیه بر رویکردهای انتزاعی مبتنی بر ارزش ــ پاسخ کافی ارائه نمیدهد. اولی ممکن است ساختار فرهنگیِ شکلدهنده رفتار اجتماعی را نادیده بگیرد، و دومی ممکن است واقعیت در حال تغییر را که پیوسته پرسشهای جدیدی مطرح میکند، نادیده بگذارد. میان این دو افراط، نیاز به دیدگاهی جامع وجود دارد که بشریت را در سیستمی بازسازی کند که کرامت انسانی را حفظ کند، حقوق را تضمین کند و آزادی را به مسئولیت اجتماعی پیوند دهد.
این پرسش همچنان مطرح است: چگونه میتوان مدلی اجتماعی ساخت که به تعادل میان فرد و جامعه، میان آزادی و ارزشها و میان تغییر و ثبات دست یابد، بدون آنکه هیچیک از این ابعاد حذف یا کاهش یابد؟
منبع: الجزیره
د. عبد الله خليفة الشايجي:مترجم علی سرداری
بیتردید این تحولات و پدیدهها یک قیام بزرگ را شکل میدهند که به زلزلهای سیاسی در ساختار آینده حزب دموکرات نزدیک میشود و نسلی جدید، مستقلتر و آگاهتر را پدید میآورد؛ نسلی که تأکید میکند «آمریکا باید حرف اول را بزند، نه هیچ کشور دیگری ـ از جمله اسرائیل».
- 1405/04/22