جزئیات مراسم تشییع جنازه رهبر انقلاب ایران، علی خامنهای، مجموعهای از تفسیرها و تحلیلها را در ایران و در رسانههای اجتماعی برانگیخت. این تفسیرها از تمرکز بر پیامدهای سیاسی مراسم گرفته تا واکنشهای عمومی برخی مقامات و جنجالهای پیرامون چهرههای مذهبی و آیتاللهها را شامل میشد. این تفاسیر موجب شده است برخی این جزئیات را بهعنوان شاخصهایی امیدوارکننده از یک تغییر پنهان در ساختار نماز در ایران یا یک بازسازی اعلامنشده قدرت در درون رژیم تلقی کنند.
با این حال، چنین توضیحاتی یک پرسش روششناختی بنیادیتر را مطرح میکند: تا چه حد میتوان این بخش خاص را یک بیانیه سیاسی کاملاً معنادار دانست؟ آیا ماهیت صحنه، با تبدیل جزئیات بصری و نمادین به استنتاجهای ساختاری، خود به تولید معنا میانجامد، یا این تفاسیر بیش از حد از نمادها اشباع شدهاند؟
در واقع، مراسم تشییع جنازه علی خامنهای صرفاً یک آیین رسمی برای پایان یک دوره طولانی سیاسی نبود، بلکه یک مناسبت مهم و بازتفسیر نمادین بود که نمادهای ایرانی را در چارچوبی بصری و نشانهشناختی، فراتر از گفتمان سیاسی مستقیم، دوباره معرفی کرد. این مراسم نه بهعنوان یک آیین مذهبی، بلکه بهعنوان ابزاری برای سازماندهی مجدد اقتدار در دوره گذار پس از جنگی وحشیانه که چهل روز به طول انجامید، عمل کرد؛ جنگی که در آن ساختار سیاسی با نهادهای مذهبی و نظامی درهم تنید و معانی سورهها به اندازه معانی متن شکل گرفت، اگر نگوییم در پیامدهای آن روشنتر بود. در چنین زمینههایی، گفتمان سیاسی مکتوب مؤثرترین نقطه ورود برای درک واقعیت نیست؛ بلکه تصاویر، چیدمان فضایی و زبان بدن به ابزارهایی برای تولید اهمیت سیاسی و معنای دقیقتر امر نادیده تبدیل میشوند. از این رو، توجه به این مراسم بهعنوان یک نمایش نشانهشناختی، با وجود نقصهای اجرایی، اهمیت مییابد؛ جایی که خودِ عمل تجمع معنای خاص خود را تولید میکند: چیدمان صفوف، توزیع شرکتکنندگان، غیبت دیگران، حالات بدنی و دستکاری رسانهای تصویر.
نخستین نکته برجسته در این صحنه، جوهره حضور و غیاب است. حضور سنگین و سازمانیافته نیروهای نظامی و امنیتی در ردههای نخبگان، در تضاد با غیبت یا کاهش حضور چهرههای برجسته سیاسی از نسلهای مختلف، یک ساختار معنایی را شکل میدهد. قابل توجه است که این حضور نباید صرفاً بهعنوان امری تشریفاتی در توزیع مجدد قدرت تفسیر شود، بلکه باید آن را شاخصی بصری از تکثیر چهرههای تأثیرگذار در لحظه نمادین آشکار شدن دانست. در این زمینه، غیبت بهطور خودکار به یک بیانیه سیاسی کامل تبدیل نمیشود؛ بلکه همچنان نقطه مرجعی برای ملت باقی میماند تا آن را در چارچوب زمانی و مکانی خاص خود تفسیر کند.
در سطح زبان بدن، ورود افراد کمسواد به صحنه و فریادهای برخی مقامات بهعنوان جلوهای بصری از فشار لحظه عمل میکند. آنچه از لمس یک احساس عاطفی منتقل میشود، نقش یک روحانی سیاسی را ایفا نمیکند، بلکه نشانهای از لحظه و فشار نمادین آن بر نخبگان فعلی است. در اینجا تمایز روشنی میان محدودیتهای پروتکل عمومی و منافع شخصی فردی پدیدار میشود، بدون آنکه این تمایز به نتیجهگیری درباره نقص ذاتی سیستم بینجامد؛ بنابراین همان چارچوب عینی حفظ میشود.
در مورد ساختار نهاد نظامی، حضور برجسته و بصری فرماندهان سپاه پاسداران و ارتش، وزن این جناح را در ساختار دولت نشان میدهد. با این حال، این وزن در تأثیرات صحنه نیز قابل درک است؛ یعنی بهعنوان جایگاه یک فرد در دایره رسمی دولت، نه بهعنوان دگرگونی کامل ساختار دولتی. این تصویر مرکزیت را نشان میدهد، اما بهتنهایی برای نتیجهگیری جامع درباره بازسازی دولت کافی نیست.
به همین ترتیب، غیبت گسترده چهرههای سیاسی برجسته، که یادآور دریایی تاریک و مات است، نه بهعنوان نشانهای از یک دستور کار سیاسی جدید، بلکه بهعنوان تغییری در میزان حضور نمادین در یک زمینه خاص تفسیر میشود. به عبارت دیگر، این امر نشاندهنده تغییر در موقعیت در چشمانداز سیاسی است، بدون آنکه لزوماً بیانگر بازسازی کامل نظام سیاسی باشد.
در مورد نمادهای مذهبی، بهویژه تلاوت آیات قرآن، مسیر دیگری از تفسیر گشوده میشود. تعدد تفاسیر صرفاً از خود متون ناشی نمیشود، بلکه از زمینهای که در عرصه سیاسی به کار گرفته میشوند نیز سرچشمه میگیرد و آنها را در معرض خوانشهای متنوع قرار میدهد. با این حال، رویکرد سهبعدی در اینجا وجود پیامهای سیاسی ثابت را پشت هر انتخاب فرض نمیکند، بلکه نظارت بر آشکارسازی معنای نمادین و توانایی آن در تفسیر را کافی میداند.
در زمینهای دیگر، تفسیر کمسوادانه آن را بهعنوان عنصری اساسی در شکلدهی معنا نشان میدهد. تمایز میان پخش ایرانی و پوشش خارجی صرفاً تفاوت در زاویه روایت را نشان نمیدهد، بلکه تفاوت در ساختار خودِ معنا را آشکار میکند. در حالی که روایت رسمی بر دانشگاه، رشته و سختگیری مذهبی تمرکز دارد، رویکردهای دیگر تمایل دارند علایق فردی و شکافهای موجود در طبقات اجتماعی را برجسته کنند. این اختلاف نشان میدهد که تصویر کاملاً واضح نیست، بلکه ابزاری برای بازتولید محدودیت طبق خواستههای هر فرد است.
با توجه به این سطوح چندگانه، نمیتوان مراسم تشییع جنازه را یک رویداد واحد با معنای کامل دانست؛ بلکه باید آن را شبکهای از نشانههای بههمپیوسته در یک صحنه واحد تلقی کرد. عناصر اینجا محدود به یک مؤلفه نیستند، بلکه شامل مجموعهای از عناصراند: آشفتگی، غیبت، احساسات، چیدمان و تصویرسازی.
منیع رای الیوم
ابراهیم غرایبه ،نویسنده اردنی:مترجم علی سرداری
شاید اخوان المسلمین و امثال آن گروههای خشونتآمیز نباشند؛ با این حال، از طریق خلائی که در دنیای دین و جامعه ایجاد میکنند، جدایی اجتماعی از واقعیت و خواستههای آن ایجاد میکنند و محیطی از افراطگرایی، شکنندگی اجتماعی و کاهش اثربخشی و بهرهوری را ایجاد میکنند یا در ایجاد آن نقش دارند. گروههای اجتماعی و رهبران امروزی، به جای اینکه به عنوان چتری برای پیشرفت عمل کنند و به جوامع و افراد در ارتقای آگاهی، عزت نفس و منابعشان کمک کنند، مسئولیت سازماندهی مجدد جوامع و ملتها را بر اساس اولویتها و منافعشان، یا حداقل درک آنها از آنها، بر عهده دارند. در این زمینه، اندیشه و فرهنگ باید منعکس کننده زندگی، آرمانها و آنچه مردم آرزویش را دارند، و همچنین آنچه باید برای دستیابی به آن آرمانها انجام شود، باشد.
همچنین بخوانید: تاریکی اسلام سیاسی
- 1405/04/16