نصر حامد ابوزید (۱۹۴۳–۲۰۱۰)، محقق و متفکر مصری، بُعد ایدئولوژیک گفتمان قطب را روشن کرده و استدلال میکند که «گفتمان او مستقیماً به شعارهایی که رژیم در دهه ۱۹۶۰ تدوین کرده بود—آزادی، سوسیالیسم و وحدت—پاسخ میدهد». هرچند نمیتوان مسئولیت گفتمان اقتدار سیاسی آن دوره را نادیده گرفت، قطب مبارزه سیاسی را به مبارزه مذهبی تبدیل نکرد؛ حتی اگر آن را از منظر میهنپرستی، فقدان میهنپرستی و خیانت—مفاهیمی ذاتاً نکوهیده—بررسی میکرد. با این حال، این مفاهیم به معنای مخالفت با قرآن یا خیانت به ایمان نیستند.
قطب نظام خود را «نظام الهیِ قرآن» معرفی میکرد و بنابراین مخالفت با آن را مخالفت با قرآن و کفر به اسلام میدانست. این امر در قالب گفتمانی واحد و نامتحمل ارائه میشد که قدرت سیاسی موجود آن را به نام حاکمیت ملی تحمیل میکرد. با این حال، نظام قطب بر پایهای بنیادگرایانه بنا شده بود و خطر در خود متن دینی نهفته بود؛ متنی که وقتی وارد عرصه سیاسی میشود، به سوختی برای روند سیاسی و ابزاری برای حذف و سرکوب شهروندانی تبدیل میشود که در پی ارتباط معنوی با آن هستند.
قطب معتقد بود هیچ راهی برای رقابت با نظام سیاسی معاصر جز از طریق چارچوبی دینی وجود ندارد. او مفهوم دولت را بهعنوان نگهبان دین احیا کرد، اسلام را بهعنوان هویت معرفی نمود و خود را پاسدار و مدافع آن دانست. عدم تسلیم در برابر اصل حکومت، از نظر او، شورش علیه بندگی انسان در برابر خدا و خیانت به دولت، دین و پیمان الهی بود.
به باور قطب، حاکمیت به رکن عبادت تبدیل میشود و از همینجا گفتمان دینیای آغاز میشود که خواستار حکومت اسلام، حکومت خداوند متعال و بازگشت اسلام است—موضوعی که تقریباً در میان گروههای مذهبی اجماعی گسترده دارد.
خداوند نمیتواند برای حکومت بر زمین فرود آید، اما حکومت میتواند از طریق متونی اعمال شود که تفسیر آنها در اختیار گروههای مذهبی است؛ گروههایی که گاه تفسیر خود را با نیت الهی درمیآمیزند و حالتی از یگانگی با ذات الهی ایجاد میکنند. سپس خداوند از طریق آنان حکومت میکند. در چارچوب بنیادگرایی—چه جهادی و چه میانهرو—حکومت خداوند با اتخاذ قرآن بهعنوان قانون اساسی محقق میشود؛ قانونی که همه باید از آن پیروی کنند و بر اساس آن عمل نمایند. قرآن منبع اصلی است و ذهن اسلامی تنها به آن بازمیگردد.
برخورداری از رویکرد الهی
قطب در کتاب اسلام و مشکلات تمدن مینویسد: «ما—طرفداران سبک زندگی اسلامی—برای بشریت چیزی داریم که هیچکس دیگر در این زمین ندارد… تنها ما وظیفه داریم بار هدایت بشریت را بر دوش بکشیم و مسیر را برای آن ایجاد کنیم.» او کاملاً از ارائه نظام فکری خود بهعنوان نظامی انسانی مانند سایر نظامهای سیاسی دست میکشد و آن را سندی الهی برای همه بشریت معرفی میکند؛ انحراف از آن را نیز انحراف از دین خدا میداند.
او ادعا میکند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت میکند، با ترازوی خدا وزن میکند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام مینامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمیدهد و بر آن مینویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعهای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ میکند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی بهگونهای جادویی—در میان مسلمانان طنینانداز میشود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره میکند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند میشمارد.
قطب بُعد مبارزهجویانه ایجاد جامعه اسلامی را از فلسفه مارکسیستی الهام گرفت؛ فلسفهای که در آن زمان بر مقاومت در برابر سلطه سرمایهداری و بیگانگی ناشی از مصرفگرایی تأکید داشت. رژیم مصر نیز در آن دوره سوسیالیسم را پذیرفته بود و آن را بیانگر ارزشهای انسانی و ذاتی میدانست.
از اینرو، قطب خود را ناگزیر دید که نظامی را بیابد یا بسازد که بتواند ادعا کند ضروری و فطری است تا با نظام موجود مقابله کند؛ بهویژه آنکه نظام موجود قدرت شکلدهی به وجدان جمعی را در اختیار داشت. او ابتدا به دنبال نظامی اجتماعی بود، اما در نهایت به «افیون تودهها»—دین—متوسل شد. او از دین برای ساختن گفتمانی موازی با گفتمان قدرت حاکم بهره گرفت، بهویژه آنکه سوسیالیسم نیز به نام انسانیت، شرافت و احیای بشریت سخن میگفت و هیچ چیز مانند دین نمیتوانست از این ارزشها بهرهبرداری کند.
این امر بهویژه از آن جهت صادق است که دین در طول تاریخ قدرت اقناعی خود را در عرصه سیاسی ثابت کرده و به یکی از ابزارهای اصلی قدرت سیاسی تبدیل شده است. اخوانالمسلمین نیز دین را بهعنوان بهانهای برای حضور سیاسی خود برگزید؛ حضوری که از همه جناحهای سیاسی دیگر فراتر رفت و به آن امکان داد تا با وجود فقدان پیروزیهای سیاسی و نبود یک پروژه عملی و پایدار مبتنی بر واقعیت، تودهها را بسیج کند.
منبع: حفریات