صابر گفت به چپ پاک دردمند نیاز داریم

در کشوری که فقط برای مرده ها مرثیه می‌خوانند، شاید مرگ او ابزار آگاهانه مبارزه‌اش بود تا شاید کسی با شنیدن مرثیه‌هایش به این فکر بیافتد که آنچه هدی صابر برای زندگان این کشور می‌خواست را به اجرا در بیاورد.

.

نوشتن درباره هدی صابر شاید کاری خیلی سختی نباشد. هر کسی که برخوردی با او داشته می تواند درباره او چند کلمه بنویسد. به خصوص اینکه اکنون که او زنده نیست، طبق سنت دیرینه ما ایرانی ها، هر کس می‌تواند از بزرگی‌های او چند جمله بنویسد. نگارنده این سطور هم ادعایی بیش از این ندارد. چون به مدت کوتاهی بعد از آشنایی با وی او درگذشت و صرفاً تصویری افسانه ای و تا حدودی اسطوره‌وار از او در ذهن دارد.

روز 29 اردیبهشت سال 1390 وارد بند 350 زندان اوین شدم.اما نه مانند بسیاری از زندانیان دیگر.من بعد از 2 سال و 2 ماه اقامت در زندان قزلحصار به آنجا منتقل شده بودم.به قول یکی از دوستان خیلی هم به من لطف شده بود که از آن زندان منتقل شده بودم. برای من که با زندان بیگانه نبودم، ورود به 350 به معنای ورود به دنیایی از زندانیان سیاسی، همانگونه که در خاطرات زندانیان سیاسی خوانده بودم بود. زندانیان سیاسی با خصوصیات خاص خودشان که آنها را از سایر زندانیان متمایز می‌کرد. تاکید بر آرمان هایی که به خاطرشان زندانی شدند، تاکید بر تشکیل اجتماعی فرهیخته فارغ از روابطی که در بین زندانیان متداول است.

برخورد دیگران با من ترکیبی از احترام و فاصله بود.احترامی که به خاطر شرایطی که تحمل کرده بودم برایم قائل بودند و فاصله‌ای بیشتر ایدئولوژیک بود و به خاطر اعتقادات چپ گرایانه من بود.

در این میان با کسی آشنا شدم که هم برخوردش با من متفاوت بود و هم همان تصویر آشنای زندانی سیاسی را برایم باز‌نمایی می کرد.

هدی صابر، کسی که با بیش از 50 سال سن هر روز صبح چند ساعت در هواخوری بند 350 از جلوی چشمان من، که هنوز از فضای جدیدی که تجربه می کنم متعجب بود، می دوید و هر بار لبخندی تحویلم میداد.

در موردش از یکی از رفقایم سوال کردم. فردی با گرایش سیاسی ملی – مذهبی. مانند من چپ گرا بود ولی بر خلاف من مذهبی. کلاس قرآن در 350 برگزار می کرد ولی اگر کسی در آن کلاس از دیدگاه هگل مذهب را مورد انتقاد قرار می داد او را به کناری می کشاند و از وی می خواست بیشتر در مورد هگل به او یاد بدهد.

فارغ از همه اینها نمی دانم به چه دلیل ولی توجه خاصی به من داشت. حتی از من پرسید که آیا مشکل مالی دارم یا خیر و اگر آری روی کمکش حساب کنم.

تمامی این حرف ها شاید از دیدگاه بعضی افراد بوی مرده‌پرستی و مرثیه‌خوانی بر سر مزار یک مرده بدهد، چیزی که شخصاً از آن بیزارم، ولی وقتی یاد این می افتم که او چه برنامه‌هایی در سیستان و بلوچستان و سایر مناطق محروم داشت، وقتی یاد این می افتم که او چه امیدی به ما داشت و می گفت چپ پاک! نیاز داریم، کسی که درد انسان ها را درک کند. نمی توانم از مرثیه خواندن برایش امتناع کنم.

هدی صابر مرد! به همین سادگی

گاهی فکر می کنم حیف شد که مرد. اما گاهی به این نتیجه می رسم که در کشوری که فقط برای مرده ها مرثیه می‌خوانند، شاید مرگ او ابزار آگاهانه مبارزه‌اش بود تا شاید کسی با شنیدن مرثیه‌هایش به این فکر بیافتد که آنچه هدی صابر برای زندگان این کشور می‌خواست را به اجرا در بیاورد.

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

محمد سهیمی

همانطور که در یک مقاله نزدیک به سه سال پیش نوشتم، در حقیقت بین آبان ۱۳۳۱ و ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ سه کودتا علیه دکتر مصدق صورت گرفت:
اولین آن در ۹ اسفند ۱۳۳۱ برای به قتل رساندن دکتر مصدق بود که با هشیاری دکتر مصدق شکست خورد.

دکترحسان شریعتی

در بحبوحه جنگ و محاصره و تحریم کشور از بیرون و بحران معیشتی که علاوه بر عامل خارجی، پیامد نوعی سیاست‌گذاری کلان و مدیریت اقتصاد کشور، به‌ویژه در دوران پس از جنگ هشت‌ساله بوده است، جست‌وجوی مقصر و «سپر بلا»‌ و نیافتن دیواری کوتاه‌تر از گفتمان عدالت‌طلبی روشنفکران منتقد و یقه شریعتی را گرفتن، مانند نماد ملی و مذهبیِ همچنان زنده آن گفتمان و شگردِ «به کوچه چپ زدن»، دقیقا مصداق همان وارونه‌زدن نعل به‌ قصد گم‌کردن نشان اسب یکه‌تازان مسئول نظم سابق و‌ وضع لاحق است و سر کار گذاشتن مردمان و «راندن‌شان به سمت ناکجاآباد». در این جدال نمادین با نمادها مواجه هستیم، همچنان که «شاندل» شخصیت نمادین ساخته علی شریعتی‌مزینانی بود. مثال مشابه این معرکه در این مردادماه نمادین، مورد مصدق است که آمده‌اند و فرموده‌اند که نه قدرت خارجی، بلکه دکتر خود در ۲۸ مرداد ۳۲ با تمرد از دستور شاهی که مطابق قانون اساسی وقت قرار بود پس از 14 مرداد 1285، فقط سلطنت کند و نه حکومت، کودتا کرده است. و اما دلیل این عطف توجه اغراق‌آمیز و این حجم از واکنش‌ها، با وجود همه درشتی‌ها، به‌درستی همین دلالت عینی و

الطاف موتی :ترجم علی سرداری

گزارش‌های اخیر نشان می‌دهد که رهبران ایران متحد مانده‌اند، اما درباره اهداف جنگ اختلاف نظر دارند. تندروها طرفدار ادامه مقاومت‌اند، در حالی که عملگرایان فشار نظامی را ابزاری برای دستیابی به توافق مذاکره‌شده می‌بینند.
علاوه بر این، درگیری با آمریکا می‌تواند توجه عمومی را از شکایات داخلی به مسئله حاکمیت ملی معطوف کند. با این حال، این مزیت محدودیت‌هایی دارد؛ اگر تلفات انسانی، کمبودها و مشکلات اقتصادی به سطح بحرانی برسد، خود جنگ می‌تواند خشم عمومی را برانگیزد.

مطالب پربازدید

مقاله