تقی رحمانی

اصلاح دینی لوازمی دارد اقای بازرگان

مهندس بازرگان پسر که عمرش دراز باد در یاداشتی کوتاه بیان کرده است که قران اصل است و احادیث با قران سنجیده می شود . بازرگان تصریح کرده است که با توجه به نادرستی بسیاری از احادیث استناد به انها درست نیست اگر چه وی منکر احایث نیست .

البته وی در پاسخ کسانی که وی را منکر احادیث خواند ه اند این پاسخ را داده است.

اما از ان جائی که در سال های قبل هم در باره ایرادی به نواندیشی و عدم توجه به احادیث و روایت ها و فرهنگ مسلمانی شیعه دارد نوشته ام . این نوشته ایشان را بهانه می کنم تا نکته ای را تذکر دهم.

در مورد دینداری بازرگان بی گمان این روحانیون نیستند که باید شهادت دهند بلکه این بازرگان است که باید به دینداری برخی از مراجعه تقلید شهادت دهد. از این نکته که بگذریم نقد من به متد قران محوری بازرگان است که مورد اشاره است.

اصلاح دینی لوازمی دارد که هم اصلاح باور ها و مناسک و رفتار های دینی است و هم اصلاح رفتار و روش سازمان دین است.

بازرگان و نحله نواندیشی شیعه در ایران با فرهنگ اسلامی شیعه و هم سازمان رسمی دین رفتاری راهبردی نداشته است .

علوم دینی و نواندیشان

اصلاح دینی بدون اصلاح فرهنگ مسلمانی نمی شود فرهنگ مسلمانی فقط قران را شامل نمی شود علوم دینی را هم شامل می شود که فقه جانبه محوری در ان دارد. عموم نواندیشان از فقه عبور کرده یا ان را دور زده اند.

ایشان پاسخ نمی دهند که از فقه ای که می گوید از قبل از تولد تا بعد از مرگ برای ما برنامه دارد چگونه می شود عبور کرد بعد اصلاح دینی هم انجام داد.

صرف تکیه به قران که از بازرگان و طالقانی شروع شد و با و شریعتی پیمان و حنیف نژاد و میثمی و بازرگان پسر ادامه یافت. در عمل به مشکل برخورد که نمونه ان بعد از انقلاب بود که در زمانی که روشنفکران مسلمان ار عدل علی حرف می زنند روحانی کم سابفه بر مسند قضا نشست و قصاص اجرا کرد و نواندیشی اعلام کرد که این اسلام نیست اما این سخن او چه محک عملی داشت ؟

صرف تکیه به ایات قران برای نقد سنت حوزوی بازی نا شیانه ای است که حوزویان را از قبل برنده می کند، حتی مطهری به هین نطقه ضعف تکیه کرد و نواندیشان دینی را فاقد اطلاع از علوم اسلامی دانست.

مسئله دیگر تکیه به قران هم نشان داده که اطمینان بخش نیست چرا که مهم این است که چه کسی در چه شرایطی با چه فهمی و ی به قران مراجعه می کد. از تجربه اکبر گودرزی و هم جربان داعش هم می شود مثال اورد که قران محور هستند.

اینان نیز روحانیت و علوم دینی را دور می زنند با برداشت خود به طرف اجرای احکام شریعت می روند.

پس قران هم با پیش فهم خوانده و اجرا می شود.

مسئله دیگر قران کتابی عمل است پیس مرجعه بدون متد و استاد به ان می تواند از مراجعه سنتی ها به ان خطرناکتر باشد که داعش نمونه ان است.

امروز به مانند زمان طالقانی و بازرگان نمی تواند قران را به عنوان تنها تکیه گاه فهم مسلمانی پیش کشید چرا که از همین روش هم شریعتی و بازرگان در امده اند هم ابوبکر بغدادی که از زمین تا اسمان با هم فرق دارند.

سازمان دین و نواندیشان

نواندیشی با سازمان دین از تعارف بعه تکذیب یا بی محلی رسیده است.

اصلاح دینی بدون اصلاح سازان دین معنی ندارد. اگر این اصلاح صورت نگیرد اصلاح دینی هم رخ نمی دهد. بازرگان با قران محوری در عمل به سازمان رسمی دین بی اعتنا است. پدر وی هم با احترام از کنار این سازمان رد شده است در زمانی خاص و شرایطی که روحانیت شریعتی را نقد براندازانه کرد ،شریعتی به تکذیب ناگزیر این سازمان رسید.

سازمان رسمی دین از این رفتار ها بدش نمی اید چرا که با تکفیر مشکل خود را حل می کند.

اما امروز روحانیونی هستند که به قصد اصلاح دینی در علوم دینی و فقه خبره می شوند. این جریان را باید تقویت کرد. با صرف قران محوری نمی شود با این جریان سخن گفت.

زمانی شریعتی گفت من دو مخاطب دارم دانشجویان و طلاب.

داشجویان شریعتی محور دیروز ، امروز 40 تا 50 نفرند در بار او می نویسند اما توان همراهی فهم با هم را ندارند چرا که متد انتقال فهم اندیشه های شریعتی را ندارند. شریعتی هم فاقد ان متد بود. در این مورد بحث مستقلی لازم است.

ولی دانشجویان طلاب متاثر از شریعتی امروز با متد وارد اصلاح دینی شده اند که نیاز به تعامل انتقادی با نواندیشی دارند.

قران محوری بازرگان در این تعامل کافی نیست.

فقه و علوم اسلامی ورود مصداقی به موضوع می خواهد که مستلزم بحث مصداقی به این عئوم است که در قران نیست.

بازرگان به عنوان مخاطب این بحث اگر فقط به توجه دادن به قران راضی است می شود گفت روشی قران محوری او کفایت می کند اما اگر اصلاح دینی هدف او است وی به علوم دینی و هم رابطه تعاملی با سازمان دین نیاز دارد.

که فقط با تکیه با قران این نیاز براورده نمی شود.
والا دینداری بازرگان چیزی نیست که کسی بخواهد بر ان صحه بگذارد. که او پدرش نماد برجسته  دینداری هستند شاگردان بازرگان پدر در دینداری برای روحانیون الگو هستند. اما مسئله ما در این مقال اصلاح دینی و راه عملی ممکن ان است.

مطالب مرتبط

روزنامه‌نگار مصری– عبدالمجيد الشرفي:مترجم علی سرداری

او خواستار لغو برخی احکام فقهی می‌شود که آنها را ناعادلانه می‌داند؛ از جمله قوانین مربوط به ارث، ازدواج و طلاق. شرفی تأکید می‌کند که قرآن اصولی را در خود دارد که عدالت را ترویج می‌کنند و این اصول باید مبنای هر تفسیر جدیدی برای دستیابی به برابری جنسیتی در جوامع مسلمان باشند.
با وجود حمایت شرفی از اصلاحات دینی، او به ضرورت جدایی دین از دولت باور دارد. به اعتقاد او، اسلام نیازی به تحمیل از سوی قدرت سیاسی ندارد و باید در چارچوب آزادی فردی عمل کند. شرفی معتقد است دولت مدرن باید سکولار باشد و رابطه دین و سیاست باید در چارچوب حقوق بشر و دموکراسی تعریف شود.

صبحی نایل، محقق مصری — مترجم: علی سرداری


او ادعا می‌کند که «تشکیل جامعه اسلامی یک ضرورت انسانی و یک الزام فطری است» و «نظام اسلامی بر اساس عدالت خدا قضاوت می‌کند، با ترازوی خدا وزن می‌کند و پرچم عدالت اجتماعی را تنها به نام خدا برافراشته و آن را پرچم اسلام می‌نامد؛ آن را با هیچ نام دیگری پیوند نمی‌دهد و بر آن می‌نویسد: لا اله الا الله». «جامعه اسلامی جامعه‌ای است که تمام سبک زندگی اسلامی را اتخاذ می‌کند.» چنین شعارهایی عمیقاً—و شاید حتی به‌گونه‌ای جادویی—در میان مسلمانان طنین‌انداز می‌شود. آرزوی هر مسلمانی نظامی است که مطابق عدالت خداوند عمل کند و بر اساس وحی او حکم نماید. اما قطب خود این نظام را تعریف و اداره می‌کند و هرگونه مخالفت با آن را مخالفت با خداوند می‌شمارد.

نویسنده: احمد الدباوی (مصر)مترجم علی سرداری

روشنگری در آثار طه حسین محدود به مسائل ادبی، تاریخی یا آموزشی نبود؛ بلکه به حوزه سیاست نیز گسترش یافت. سیاست هرگز از پروژه او غایب نبود، به‌ویژه پس از آنکه دولت وفد، پیش از انقلاب ۲۳ ژوئیه ۱۹۵۲، او را وزیر آموزش کرد. از آن زمان، او عملاً سیاست را در خدمت آموزش قرار داد. طه حسین سیاست و آموزش را درهم آمیخت. هنگامی که از دموکراسی به‌عنوان وسیله دستیابی به آزادی سیاسی سخن می‌گفت، آن را ضروری می‌دانست، اما آن را ناگزیر به آموزش پیوند می‌زد. او باور داشت که بدون آزادی فکری و علمی، آزادی سیاسی وجود نخواهد داشت. این دو آزادی، دو روی یک سکه‌اند. او می‌گوید: «نظام دموکراتیک باید زندگی، آزادی و صلح را برای همه شهروندان تضمین کند. من باور ندارم که دموکراسی بتواند هیچ‌یک از این‌ها را تضمین کند، مگر آنکه آموزش ابتدایی همگانی را ـ خواه مردم بخواهند، خواه نخواهند ـ فراهم کند. برای اینکه دموکراسی زندگی را تضمین کند، باید پیش از هر چیز آزادی انتخاب میان مکاتب فکری گوناگون را فراهم سازد؛ مکاتبی که افراد را قادر می‌سازد امرار معاش کنند.»