التقاط ناجور و لیبرالیسم

باید گفت التقاط ناگزیر وضعیت کشورها و جوامع امثال ما است که به مدار توسعه یافتگی نرسیده ایم ،پس التقاط داریم. نوع آن را در آخر این بحث اشاره می کنم.
اما التقاط ناجور دو مشکل دارد, در این مدل التقاطی این تصور عمده می شود که می انگارد که داری التقاط قبلی را اصلاح می کنیم. دوم این که متوجه نیست که خود در التقاط ناجورتری گیر افتاده است.
مثالی روشن در این بار می زنم.
بعد از فروپاشی کمونیست در شوروی. در ایران مطابق مد زمانه افرادی از چپ و مذهبی لبیرال شدند. بعد اعلام کردند که لبیرالیسم برای ایران خورشت قورمه سبزی است.
همان خطای کمونیست ها را در ایران تکرار کردند که می گفتند کمونیست برای ایران چلوکباب برگ است.
اما برخی از این لیبرال ها که قبلا خط امامی هم بودند عجله فراوان کردند و برای این خورشت قورمه سبزی زود آدرس دادند و اعلام کردند که این قورمه سبزی آشپز تمام عیاری دارد که نامش امریکا است.
این آشپز هم هر چه پخته عالی بوده استو اگر برای کنترل نهضت ملی در ایران کودتا کرده اگر در نیم قرن دوم قرن بیستم بیش از 50 کودتا علیه دولت های کشورهای دیگر کرده برای این بوده که این خورشت باید در تمام جهان قوام بیایید پس کودتا ها لازم بوده است.
به عبارتی هر چه آن خسرو کند شیرین کند.
حالا آن لبیرال ها 3 دسته شده اند.
آنانی که در خارج هستند می گویند امریکا آشپز است و کارخورشت قورمه سبزی ایران را بسازد.
آنانی که در داخل هستند در موقعیت پست و مقام اند.تلاش می کنند که کدخدای جهان را راضی کنند. این نگاهشان قابل تامل است اما در هدف اینان هم وا داده اند.
عده ای هستند که لبیرال اند اما می گویند امریکا همیشه قورمه سبزی خوبی طبخ نمی کند ،باید انتخاب کنیم.
خلاصه التقاط ناجور درایران ادامه دارد.
اما نوع التقاط جور می داند که التقاطی است این ضعف را می داند این التقاط چه لیبرال باشد چه سوسیال باشد اول ملی است در این ملی بودن هم مصدقی بودن مهم است.
اتفاقا در التقاط جور همیشه ،چه در دوره چلوکباب برگ کمونیستی و چه در دوره خورشت قورمه سبزی لیبرالی متهم بوده که زمان را در ک نمی کند.
این التقاط جور موقعیت خود را فدای ایران می کند.همین التقاط جور بوده که باعث شده تا امروز ایران نابود نشود اگر چه نتوانسته ایران را به مدار توسعه وارد کند.
امیرکبیر و مصدق و بازرگان وخلیل ملکی و سحابی ها…. نماد های این التقاط جور هستند.

مطالب مرتبط

دکتر نسیب حطیط: مترجم علی سرداری

استقبال برخی لبنانی‌ها از حمله احتمالی «سوریه» ـ با این تصور که چنین حمله‌ای رؤیای آنان برای شکست مقاومت و جامعه شیعه را محقق می‌کند ـ گناه و حماقت سیاسی است. زیرا هنگامی که تکفیری‌ها برسند، همه بدون توجه به فرقه یا مذهب، هدف قرار خواهند گرفت.

أيمن مرابط:مترجم علی سرداری

به‌طور ضمنی، جنگ جدیدی از بامداد چهارشنبه آغاز شد؛ زمانی که دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، حادثهٔ هلیکوپتر آپاچی را بهانه‌ای برای حملات گسترده به مناطق وسیعی از ایران قرار داد و سپس اعلام کرد: «ایران فرصت دستیابی به توافق را از دست داد». این حمله را نمی‌توان از حملهٔ ایران به اسرائیل جدا دانست؛ در واقع آمریکا به‌جای اسرائیل وارد پاسخ‌گویی شده است. در این میان، اسرائیل بار دیگر معادلهٔ «بیروت – شمال» را با بمباران حومهٔ شهر خواهد شکست تا هزینهٔ تهران را افزایش دهد و کارت لبنان را ــ به شکلی که «عجیب» با تصمیم دولت لبنان هم‌پوشانی دارد ــ از میان بردارد؛ تصمیمی که با هدف تل‌آویو برای نابودی آنچه «زیرساخت‌های حزب‌الله» می‌نامد، همسو است، در حالی که این زیرساخت‌ها در واقع روستاها و شهرهای جنوب لبنان‌اند.
روزهای آینده

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

افزون بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ، یعنی تغییر رژیم، نیز وجود داشت؛ نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ. همه این عوامل ترامپ را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ – همان چیزی که نتانیاهو آرزو دارد – ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. همین موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

مطالب پربازدید

مقاله