تجمعات مردمی در گوشه و کنار کشور اتفاق افتاده که از وضعیت نامناسب اقتصادی و تنگناهای معیشتی گرفته تا ضدیت با نظام و سر دادن شعارهایی بر علیه حاکمیت در آن به چشم می خورد و گاهی با خشونت و تخریب اموال عمومی همراه شده و برخورد قهری نیروهای نظامی را در پی دارد. صداهایی که از مردم به گوش می رسد را اعتراض بنامیم یا اغتشاش و یا بگوئیم ابتدا اعتراض مردم به اوضاع نابسامان اقتصاد و فقر و تنگدستی و علیه رئیس جمهور بود و با نفوذ فرصت طلبان و ضد انقلاب و هر چه بر چسب داریم به آن بزنیم که مثلاً نفوذی ها و منافقین و عوامل استکبار و صهیونیزم و آمریکا و چه و چه بدنبال سرنگونی نظام و حاکمیت هستند و اعتراضات را به اغتشاش کشاندند در واقع پاک کردن صورت مسئله است.
ظن قوی وجود دارد که عواملی از درون حکومت و از جنس همانهایی که حاکمیت آنان را خودی می خواند پشت پرده این ماجرا هستند و چون کنترل از دستشان خارج شده و هم نوع شعارها و هم جنس اعتراض مردم از اقتصاد و معیشت به سمت و سوی مسائل سیاسی رفته و روحانیت و اصل نظام را هدف قرار داده است لذا بسرعت تغییر موضع داده اند. در هر حال اعتراض باشد یا اعتشاش و هر چه باشد نارضایتی جامعه از کارگزاران نظام و بخشی از روحانیت که در قدرت خانه کرده اند و حاضر نیستند آن را رها کنند در آن به وضوح دیده می شود.
روحانیت نتوانسته است در باور مردم بنشیند و اعتماد مردم و بخصوص جوانان به آنها سست و کمرنگ شده است، سازمان روحانیت و حوزه های علمیه در تمام امور مردم دخالت کرده اند و برای خود هاله ای قدسی قائلند و در اموری هم که سر رشته ای از آن ندارند ورود پیدا کرده اند، نزدیک به چهل سال است که شعار اقتصاد اسلامی سر می دهند، حکومت هم می خواهد نظام اقتصاد اسلامی را مستقر کند ولی عملاً اتفاق خاصی را شاهد نیستیم و برخی از همین علمای روحانی خود اعتراف می کنند که تئوری خاصی ندارند و به مواردی مانند بانکداری و ربا و معاملات هم معترضند.
اقتصاد مقاومتی پیشنهادی که بر آن مانور زیادی هم داده می شود مردم را نه تنها همراه نکرده است که در حال حاضر می بینیم اعتراض فراگیر پدید آورده است، به زعم حضرات قرار بر این بود که مردم تحریمها را پذیرفته اند و حاضرند اشکنه بخورند اما ظاهراً دستور اشکنه خوردن برای آن دولت دوست بود! و حال که دولت دیگری بر سر کار است وضعیت باید بگونه ای دیگر باشد.
اولین اعتراض مردم به معیشت خود به همین اقتصاد مقاومتی باز می گردد که خود آنها مبلغ آن بوده اند و تز و تئوری آن را داده اند و به طریق اولی اگر اعتراضی هم به همین اقتصاد مقاومتی می شود باید تئوری پردازان آن پاسخگو باشند نه اینکه عده ای را سازماندهی کنند تا شعار معیشتی داده و دولت را تحت فشار قرار دهند و بعد که نتیجه دلخواه را نمی گیرند پیرهن عثمان بدست گیرند و طلبکار شوند.
نسل ها عوض شده، کودکان اول انقلاب امروز حداقل جهل سال سن دارند و بیش از نیمی از عمر خود را با وعده های بی سرانجام سپری کرده اند، با هزینه های گزاف تحصیل کرده اند و اکنون خود را بیکار و سرخورده می بینند، حق خود را از جامعه و از حکومت می خواهند؛ خانواده ها از فرزندان ناراضی اند و می دانند که تقصیری هم ندارند، کار نیست و ردیفهای بودجه ای کشور روال منطقی و منظمی ندارد و نمی تواند امید بخش آینده باشد، نمی شود هر روز و در هر انتخاباتی وعده های بسیار داده شود و اتفاقی نیفتد و همینطور دور و تسلسل باطل؛ افراد جامعه یا به هرزه گی و انحراف اخلاقی و اجتماعی خواهند افتاد و یا فریاد خواهند کشید و سرکوب خواهند شد. چه باید کرد؟ اعتراض می کنند اغتشاش می شود، تخریب می شود، خشونت و دستگیری و زندان تنها راهکاری است که ارائه می شود.
راهکاری بسیار غلط و اشتباهی فاحش که حاکمیت می بایست تلاش نماید این روش منسوخ و پر هزینه و سرکوبگری را وا نهاده و مانند جوامع پیشرفته، اعتراض و حتی نزاع و اغتشاش را کانالیزه نموده و در مسیر دموکراتیک اندازد تا مردمی که نان ندارند لااقل امنیت را تجربه کنند و بدخواهان هم نتوانند به مقصود خود رسند.
مشکل؛ دولت نیست، رئیس جمهور نیست، روحانی نیست بلکه اساس مطلب به روحانیت بر می گردد و نظام روحانیت که امروز برای خود حق ویژه قائل است. روحانیت زیاده خواهی و ویژه خواهی می کند، ذهنیات برخی از حضرات روحانی این است که کشور ملک طلق آنهاست، اینکه آقای یزدی می گوید: «… من به جوانان حوزه می گویم که آینده برای شماست…. حکومت برای شماست، شورای نگهبان و قوه قضائیه در اختیار شماست…» ؛؛ چه کسی باید پاسخگو هم باشد؟
وقتی آقای علم الهدی، امام جمعه ای که نماینده ولی فقیه است به زنای محصنه در قبال وحدت یک گروه سیاسی امر می کند، وقتی روحانیت ساکن در قدرت از شورای نگهبان گرفته تا حضرت مصباح برای پیشبرد امور سیاسی منظور خود، فرد نالایقی را پشتیبانی و حمایت می کنند که همه دشواریها و تنگناهای اقتصادی و سیاسی و اخلاقی، داخلی و خارجی به او بر می گردد، وقتی در تلویزیون و در انظار مردم بادمجان می شود ولایتمدار، وقتی بزرگان روحانیت می گویند آنگاه که رهبری متولد شد گفت یا علی، وقتی فرزند مصباح می گوید کسی خواب دید که فردا قران زائیده می شود و آنگاه که آقای مصباح یزدی تولد یافت، تولد ایشان همان قرآن بوده، وقتی ائمه جمعه می شوند امامزاده، وقتی مساجد می شود پایگاه خشونت، وقتی مداحان در حضور روحانیت هر اراجیفی را می گویند، وقتی و وقتی ….. باید به این مردم هم گفت “بای ذنب قتلت”
روحانیت در این سالها کارنامه ای که از خود بجای گذاشته و عملکردی را که جامعه از آنها شاهد بوده پر از تناقضات و جایگاه ویژه برای خود خواستن است و مردم، اسلام را در لباس روحانیت می بینند و در هر حال با هر استدلالی که وارد شویم آنها خطای روحانیت را به اسلام پیوند می زنند، همه این مسائل و فراتر از اینها که نمی توان قلمی کرد در ضمیر ناخودآگاه جامعه نقش بسته و آنگاه که خود را در هر تنگنایی ببینند چه اقتصادی باشد و یا هر معضل و مشکل دیگری؛ بروز می دهند، اعتراض می شود، به اغتشاش می رسد، بغضهای فرو خورده خود را به یکباره فریاد می زنند.
مردم در حوادث و اعتراضات اخیر در ابتدا، شاید نزدیکترین فرد و گروه به خود و جامعه را مخاطب قرار دادند و مطالباتی به حق را بیان کردند اما بسرعت شعارها بسویی دیگر که در باور برنامه ریزان نبود تغییر مسیر داد و طبیعی بود که این وضعیت پیش آید زیرا آنها امید به بهبود را داشته و دارند اما ادامه ماجرا به دنبال انباشت مشکلات عدیده به جا مانده و میراث سالهای قبل در ضمیر ناخودآگاه آنها بود که نمایان شد چنانکه در برخی شعارها، روحانی دیگر هدف نبود و روحانیت را مورد اعتراض و انتقاد قرار دادند. و نمی توان انکار کرد که از بدو پیروزی انقلاب، روحانیون سردمدار بودند و امور و مدیریت کشور بدست آنها و یا به رهنمود آنها بوده و اگر کاستی ها؛ امروز خود را نشان می دهد، وقت پاسخگویی است، جواب ملت را بدهند. چرا مردم با اقتصاد مقاومتی همراه نمی شوند و مطالبات دیگری دارند؟
مسلماً منظور این مقال همه روحانیت نیست و علمای بزرگ و مراجع عظام همراه مردم؛ مستثنی هستند اما آن بخش از روحانیت که قدرت را رها نمی کنند و در صحنه های انتخاباتی افرادی را علم می کنند و مردم را تشویق به انتخاب آنها می کنند که توانایی و حسن نیت ندارند و مشکل و بحران ایجاد می کنند و بعد از یک دهه که بصیرت می یابند و ده سال بعد از مردم متوجه خطای خود می شوند حداقل کاری که می توانند بکنند این است که شفاف به مردم گزارش دهند که خطا کرده اند و از آنان که به اتهامات واهی برانداز و فتنه گر و خوارج نامیده اند عذرخواهی نمایند.
ناگفته نماند که در انتخابات اخیر ریاست جمهوری بر عکس نظر ساده لوحان، مردم رای منفی به رقیب دادند و اگر رای مردم را به اعتدال می دانند و به هر توجیهی می خواهند خود را تحمیل کنند که اعتدال یک روش نیست و مردم عاشق سینه چاک آنها بودند و رای دادند، دست از خود فریبی و دیگر فریبی بردارند زیرا مردم بخوبی و آگاهانه رای دادند، فی الواقع مردم دلخوش به اصلاحات بودند تا شاید گشایشی در زندگی و معیشت و فضای سیاسی حاصل آید، کارگزاران دولتی و برخی از وزیران، نومید کنندگان مردمند. آقای روحانی در چینش کابینه خطا دارد و جابجایی برخی افراد مانند حضرت واعظی به دفتر ریاست جمهوری و ابقای نوبخت و وزیر کشور و امثالهم در راستای رای مردم نیست و این افراد جز تشنج بیشتر و نومیدی برای مردم ثمری نخواهند داشت. آقای روحانی می بایست هم در ردیفهای بودجه ای تغییراتی اعمال کند و هم در اعضای کابینه و به رای مردم و مسیری که انتخاب کرده اند بیشتر توجه نماید.