چراغی برای ایران

28 مهرماه علیرضا رجایی 55 ساله می‌شود؛ سرمایه‌ای که استبداد دینی مانع شد تا به جایگاهی نایل شود که در خور دانش و تجربه سیاسی و ویژگی‌های اخلاقی و توانمندی‌های تخصصی و محبوبیت اجتماعی اوست، و نگذاشت کشور و ملتی از برکات وجودش به‌قدر لازم برخوردار باشد.

دو دهه است که با مرد آزاده از نزدیک محشورم؛ از ستاد انتخاباتی کوچک دکتر حبیب‌الله پیمان برای انتخابات ریاست جمهوری 1376 و بعدتر آغاز فعالیت حرفه‌ای مطبوعاتی‌ام در کنارش در سرویس سیاسی روزنامه‌ “جامعه”، و از همراهی در شورای فعالان ملی ـ مذهبی تا همسایگی در سلول‌های انفرادی بازداشتگاه سپاه (سال 1380) و … و تا همگامی در بنیاد فرهنگی مهندس مهدی بازرگان.

این کمیت و کیفیت از ارتباط و مراوده و همفکری و گفت‌وگو، به‌قدر لازم، کافی بود برای شناخت توام با تحسین و تجلیل مرد آزاده؛ شناختی که اینک و در مقطع کنونی، مشوقی شد برای پاسداشت او در پنجاه‌وپنجمین سالگرد تولد مبارک‌اش، اگرچه از چند هزار کیلومتری ایران و دور از بیماری سخت وی.

قدر و منزلت و وزن سیاسی و علمی رجایی برای آگاهان و فعالان سیاسی و کنشگران حوزه‌های رسانه و دانشگاه و نشر و دانش علوم سیاسی، پنهان نیست؛ برای نیروهای امنیتی و دستگاه سرکوب جمهوری اسلامی نیز. از همین زاویه است که گروه نخست، پیوسته و جا به جا، در او به دیده احترام و تجلیل و تحسین نگریسته‌اند، و گروه دوم در پی مهار و سرکوب و آزار او برآمده‌اند.

گروه نخست متأسفانه به علل و دلایل گوناگون (ازجمله اقتدارگرایی مستقر) نتوانسته‌اند چنان‌که در خور رجایی است به تقدیر از وی برخیزند و از بضاعت‌هایش برای ایران بهتر، آن‌گونه که شایسته‌ی اوست، کام گیرند. جلوگیری از ورود رجایی به مجلس ششم، یک شاهد مشهور و ویژه از محرومیت ایرانیان از پتانسیل هموطنی دانا و صادق و صالح بود. نامزدی که به پشتوانه کارنامه و ویژگی‌هایش و نیز برخوردار از مهر تأیید روزنامه‌نگاران مستقل و فعالان سیاسی (از شورای فعالان ملی ـ مذهبی و نهضت آزادی ایران گرفته تا جبهه مشارکت و دفتر تحکیم وحدت) نامزد مجلس شده بود.

خودکامگان سرزمین استبدادزده و نخبه‌کش اما نه تنها قدر او را ندانستند که با تهدیدها و تحدیدهای گوناگون، نواختند. چنان‌که در آخرین همکاری مشترک ما در “ایران سیاسی” (ضمیمه هفتگی روزنامه “ایران”)، رهبر جمهوری اسلامی به مسئولان پیغام توأم با تهدید داده بود برای مختومه‌شدن پروژه و محصول رسانه‌ای «ناهمسو» با منویات رأس هرم نظام سیاسی.

پس از کودتای انتخاباتی 1388 ـ چنان‌که قابل پیش‌بینی بود ـ او نیز سرانجام بازداشت و روانه اوین شد؛ جایی که هدی صابر همدلش، کمی آنسوتر شهید شد، و زندانی که شاهد حضور شماری دیگر از فعالان ملی ـ مذهبی بود.

رجایی اما در زندان نیز با مدارا و شجاعت و دانش و انصاف و صداقت‌اش، ممتاز ماند؛ این‌را بسیاری از هم‌بندی‌های او شهادت می‌دهند؛ برخی در همین جشن‌نامه از ویژگی‌های او نوشته‌اند.

صبوری او در زندان در برابر فشارهای گوناگون رخ داد؛ یکی از آن‌جمله، برخوردهای غیرانسانی بازجو با همسرش بود؛ رفتارهای غیراخلاقی و اسف‌باری که به مهاجرت لیلا و لیاقت و فرزندانش در دوران حبس وی منتهی شد.

حکایت ناگوار بیماری و درد دندان و فک و معالجات بعدی و سرطان و تخلیه‌ی یک‌ سوی صورت و چشم راست‌اش دیگر به‌قدر لازم در این هفته‌ها شهره شده است. رجایی در تمام دو سال سپری شده از آزادی‌اش (از آبان 1394، و پس از تحمل چهارسال و نیم زندان غیرقانونی) تا هم‌اینک، عملا درگیر تشخیص و درمان سخت و انرژی‌بر و پیچیده سرطان بوده است؛ سرطانی که اگر زودتر و در دوران حبس مشخص می‌شد، درمانی سهل‌تر و روان‌تر می‌یافت؛ بیماری غریبی که عوارض ناگوارش هنوز جسم و جان عزیز او را به تمامی رها نکرده؛ او اما مومنانه و نجیبانه و صبورانه، عطر استواری و امید و توکل می‌پراکند.

هرچند ماه‌هاست او به‌خاطر ابتلا به بیماری در حاشیه میدان سیاست ایستاده، اما نام علیرضا رجایی در پهنه روزنامه‌نگاری مستقل و منتقد و پرسشگر و متعهد به حقیقت، و نیز در عرصه سیاست‌ورزی ملی و دغدغه‌دار آزادی و دموکراسی و استقلال، و نیز در سپهر اندیشه سیاسی ایران ثبت و ضبط است و برکات آن مستدام خواهد ماند.

اینجا، در غربت تبعید، جز دستی به دعا و آرزوی سلامتی روزافزون و هرچه زودتر، کاری از دست دوستان و همکاران و یاران مهاجرش برنمی‌آید؛ امید به فیض‌رسانی بیش از پیش جان و اندیشه پربرکت وی.

تهیه این ویژه‌نامه (جشن‌نامه سالروز تولد مبارک و ارجمندش) نیز با همین انگیزه‌ی ارسال پیام همدلی از چند هزار کیلومتری، و تقدیر و تجلیل از آزاده‌ای صبور و کنشگری نجیب و تحلیلگری دانش‌آموخته در دستور کار قرار گرفت. روزنامه‌نگاری که قلم را به استبداد نفروخت، آزادی‌خواهی که برای تحقق حقوق اساسی ایرانیان ـ با وجود همه فشارها ـ گامی به پس نگذاشت، و تحلیلگری که حقیقت را قربانی مصلحت نکرد.

جمعی از روزنامه‌نگاران و پژوهشگران و صاحب‌نظران و استادان دانشگاه و فعالان سیاسی ـ که با رجایی در تماس و محشور و مأنوس بوده‌اند ـ به دعوت نگارنده برای همراهی در این مجموعه، و «گفتن درباره رجایی» پاسخ مثبت گفتند.

شماری از همکاران رسانه‌ای خارج از کشور اما با وجود تمایل بسیار، به‌خاطر الزامات و محدودیت‌های حقوقی ـ اداری و تعهدهای کاری، از حضور در این مجموعه عذر خواستند.

عزیزانی که با دل‌نوشته، یادداشت و مقاله در این جشن‌نامه همراه شدند، به ترتیب حروف الفبای نام‌خانوادگی عبارتند از :

علی افشاری، محمدجواد اکبرین، اردشیر امیرارجمند، مهدی امینی‌زاده، امین بزرگیان، امیرعلی بنی‌اسدی، پژمان تهوری، محمد حیدری، سروش دباغ، تقی رحمانی، کوروش رحیم‌خانی، فرزانه روستایی، محمد رهبر، محمدرضا سرداری، عبدالکریم سروش، پیمان عارف، رضا علیجانی، سیامک قادری، حسین قاضیان، محسن کدیور، علی کلایی، علی مزروعی، احسان مهرابی، یاسر میردامادی، عباس میلانی و حسن یوسفی اشکوری.

گردآوردنده و ویراستار این ویژه‌نامه (مرتضی کاظمیان) به سهم ناچیز خود، قدردان یک‌یک این عزیزان است و ممنون از همراهی سایت “زیتون” و به‌ویژه سردبیرش.

توضیح پایانی؛ عکس‌های مجموعه برخی برداشت‌های دلی نگارنده و ثبت خاطرات از یار عزیز در برش‌های زمانی گوناگون است.

جان نازنین و گران‌مایه‌اش جاری، و همچنان باعزت و پربرکت باد؛ چونان «چراغی برای ایران».

زیتون

توضیح: عمده مقالات این ویژه نامه  را در ستون مقالات و اندیشه سایت ملی مذهبی در درسترس است.

 

 

مطالب مرتبط

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.

مصطفی العبسی:مترجم علی سرداری

طنز ماجرا اینجاست که این پیشرفت همیشه به احساسی که انتظارش را داشتیم تبدیل نشده است. در حالی که جهان با سرعتی سرسام‌آور تغییر کرده، تصویری که ما دهه‌ها پیش از آینده در ذهن داشتیم لزوماً محقق نشده است. طنز دیگر این است که بسیاری از نسل من دیگر همان اشتیاق را نسبت به آینده احساس نمی‌کنند. فاصلهٔ روانی میان ما و آینده بیش از آن چیزی شده که باید باشد. گاهی با احتیاط، نه با شور؛ و با اضطراب، نه با کنجکاوی به آن فکر می‌کنیم. شاید چون آن‌قدر عمر کرده‌ایم که بفهمیم جاده همیشه به سمتی که انتظار داشتیم نمی‌رود.

محمد خليل برعومي:مترجم علی سرداری

ه همین دلیل، موضوع «دستگاه مخفی» در اصل کمتر از پرسشی اهمیت دارد که امروز مطرح می‌شود: مسئله دیگر این نیست که آیا در گذشته دستگاه مخفی ادعایی مرتبط با یک جنبش سیاسی وجود داشته است یا نه؛ بلکه این است که آیا خود دولت امروز با منطق دستگاه‌های بسته و شبکه‌های غیرپاسخگو اداره می‌شود یا خیر. مسئله دیگر این نیست که چه کسی سال‌ها پیش به دولت نفوذ کرده بود، بلکه این است که اکنون چه کسی آن را کنترل می‌کند و چگونه پرونده‌های امنیتی، قضایی و سیاسی مدیریت می‌شود.