انقلاب تیزاب سلطانی

توضیح: این مطلب بخش دوم مقاله ” شاه خودکامه ای که رهبر انقلاب شد” است.
روایت که تیزاب می سوزاند تا براق کند. حال سوال این است که ما در دوره سوزاندن انقلاب هستیم یا به سوی محصولش می رویم یا در درون آن سوخته می شویم.

باز حکایت است که انقلاب را نمی خواهند بلکه تحمیل می شود اما آگاهانه. با این وصف انقلابی در کشور های قدیمی و ریشه دار به راحتی رخ نمی داهد مگر این که نیرو های تعیین کننده در برابرهم قرار بگیرند. باز باید توجه کرد که انقلاب زمانی رخ می دهد که عنصر آغاز کننده با عنصر تعیین کننده مرتب شود در غیر این صورت انقلاب نمی شود بلکه شورش می شود یا اعتراض و بعد هم سرکوب می شود.

تاریخ گذشته ما نشان می دهد که روحانیت در برابر سلطنت هر گاه همراه با اعتراض مردم شده است جنبش به نتیجه رسیده است البته نتیجه الزاما مطلوب نیست. در مشروطه چنین شد و هم در دوره انقلاب 1357 هم این نتیجه تکرار شد. اما مهم این بود که در دوره مشروطه روحانیت کنار زده شد وجذیان روشنفکری در هیبت سیاسی و هم حزبی در کنار سلطنت برای برقراری قانون اساسی مشروطه ناکام ماند و انقلاب مشروطه به استبداد رفت.

در دهه 1350 روحانیت را این نظر بود که باید روحانیت تجربه مشروطه را داشته باشد و نظارت عالیه بر انقلاب و حوادث را انجام دهد. در سال 1357 مرحوم مطهری چنین باوری را به صراحت بیان کرد.حال روشنفکران و روحانیت بر سلطنت پیروز شدند اما پیشتار همیشه رهبر نیست.

روحانیت رهبر انقلاب شد و رهبر انقلاب هم روحانی بود که عرفان و فقه را با هم آمیخته کرده بود. روشنفکران و جریانات سیاسی همراه با این جریان تصوری که از روحانیت داشتند آنی نبود که رخ داد تمام جریانات می اندشیدن که روحانیت به کناری خواهد رفت در نتیجه روشنفکران و جریانات سیاسی رقابت با خودشان را اصلی می دانستند . به این رقابت هم رفتند. در حالکیه روحانیت تجربه مشروطه را داشت و هم نظریه ولایت فقیه را و هم نیروهای که می خواستند نظارت بر رهبری و امور انقلاب را داشته باشند. در نتیجه در مقابل هم جریانات روشنفکری هم زمینه دادند که برنامه روحانیت سیاسی به پیش برود.در این برنامه مرحوم مطهری و هم بهشتی و بیش از همه هاشمی رفسنجانی نقش داشتند. منتها نظر ایشان در مورد چگونه گی نظارت همانند هم نبود .

اما در میان این سه تن مطهری به نظارتی عالیه وسواس گونه ولی نه به سبک مقام گرفتن روحانیون تمایل داشت. اما مرحوم بهشتی در برساختن حزب و سودای ریاست جمهوری مدل حکومت های بلوک شرق را در سر داشت.هاشمی رفسنجانی بشدت تجربه ی بود و به دولت مداری و حفظ قدرت از طریق نفوذ رهبری نظام تمایل داشت و حزبی هم نبود.

این سه تن بر امور دخالت و نحوه آن توجه داشتند . حال سخن این بود که انقلاب تیزابش به سوی سوختن می رفت تا شفاف کردن. روایت مهندس سحابی و حتی سلامتیان این است که بهشتی موجی هجوم سنتی ها را دیده بود او با این موج همراه شد. حتی لایحه قصاص را به تصویب رساند حزب جمهوری اسلامی به رهبری بهشتی ترجیح داد که با این موج در برابر روشنفکران و جریانات سیاسی آن به ایستد در این جا بود که به تعبیر بازرگان انقلاب در دو جهت مخالف هم به راه افتاد که بی تجربه ها جهت گم کردند.و مرحله وحشت اغاز شد .

افراد وحشت کرده گاه با عکس العمل خود بر فضای وحشت می افزایند که برخی از جریانات روشنفکری چنین کردند. پس انقلاب تیزاب شد. که می سوزاند. اما این سوختن چگونه سوختنی بود؟

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.