سه شنبه ۲۹ام اسفند ۱۳۹۱ , ساعت: ۱۲:۱۲کد مطلب : 39668 نسخه قابل چاپ
در گفت و گو با تلاش

نواندیشان دینی، حکومت قانونی و حقوق بشر

در کلیه متون مقدس اگر با دید امروز به متن نگاه کنیم همه این متون در مجموع حاوی تبعیض و پذیرش برتری جنسیتی مذکر محور هستند. اما اگر تاریخی بنگریم همه آن ها به خصوص متون متاخرتر جهت گیری جدی برای رفع تبعیض داشته اند. و از نظر نواندیشان دینی همین «جهت گیری» است که باید تداوم و استمرار بیابد نه آن صدا و اشکال و قالبها و فرمهای تاریخی. جدال محتواگرایانه و جهت بینانه نواندیشان دینی با فرمالیسم غیر تاریخی رویکرد و تفکر سنتی و ناامیدی شریعتی از اصلاح آن ها و طرح اسلام منهای روحانیت برخاسته از همین چالش بنیادی است.

.

تلاش : رابطه دین ، دولت و سیاست در ایران از نظر شما چگونه باید باشد؟

علیجانی: نواندیشی دینی (که البته خود تفکر واحدی نیست و متکثر است) ، مانند هر اندیشه دیگری که آرمانی دارد و در سیاست جهت گیری های خاصی را به کار میبرد ( مانند تفکر لیبرالی، سوسیالیستی، مارکسیستی، فمینیستی و …) میتواند/ باید در حوزه مدنی آزاد باشد که عقاید خودش را تبلیغ کند و نهاد و تشکل خاص خود را داشته باشد ( تشکل حزبی، مدنی و …) اما وقتی که میخواهد وارد دولت شود باید عقایدش را پشت در دولت بگذارد و تنها برنامه هایش را وارد دولت کند. آن هم برنامه هایی که از مردم به صورت دموکراتیک رای گرفته است ( مثلا با رای مستقیم در انتخابات ریاست جمهوری و یا توسط نمایندگانی که به صورت دموکراتیک از طرف مردم انتخاب شده اند و …). به عبارت دیگر در یک کشور آن چه به رای مردم گذاشته میشود باید برنامه ها باشد و نه عقاید و ایدئولوژیها و در حوزه قدرت برنامه ها هستند که با هم رقابت میکنند و هر کدام رای مثبتی از مردم گرفت برای مدتی موقت وارد قدرت میشود و چرخه سیال قدرت و سیاست ادامه پیدا میکند. البته بدیهی است که عقاید و آرمانهای هر جریانی در برنامه هایش – به طور غیر مستقیم – به مردم عرضه میشود ولی به هرحال مردم به برنامه های مشخص و ملموس رای میدهند.

در جهان صنعتی و دموکرات نیز وضع به همین منوال است . یعنی احزاب مختلفی ( اعم از لیبرال- سوسیالیست – سوسیال،دموکرات- کمونیست – دموکرات، مسیحی – سبز و غیره) وجود دارند که هریک آزادند در حوزه مدنی و عمومی عقاید و ایدئولوژیهای خود را تبلیغ کنند ولی در انتخابات برنامه هایشان را به مردم ارائه میدهند و با دیگر برنامه ها رقابت میکنند.

شایان ذکر است این نظری است که دکتر بشیریه در دوران اصلاحات در مصاحبه با نشریه راه نو مطرح کرد- مبنی بر رقابت ایدئولوژی ها در حوزه عمومی و مهندس سحابی نیز با همان مضمون و با این ادبیات مطرح کرد که دین در سیاست دخالت میکند اما نه در دولت که توضیح اش همانی بود که در بالا آمد.

بدین ترتیب هیچ ایدئولوژی نمیتواند ایدئولوژی دیگری را سرکوب و حذف کند و در جامعه چرخه ای از خشونت و انحصار بوجود بیاورد و هیچ قشراجتماعی احساس حذف شدگی ندارد و از طرفی از دیکتاتوری ایدئولوژی ها علیه یکدیگر هم جلوگیری می شود.اگر با زاویه دید بازتری به تاریخ سیاست نگاه کنیم می بینیم که به اسم همه ایدئولوژیها دیکتاتوری صورت گرفته و دیگران مورد حذف و خشونت قرار گرفته اند. حتی با ایدئولوژی لیبرالی در دوران مک کارتیسم در آمریکا.

در آینده ایران نیز نمی‌شود مذهبی ها را حذف کرد و مثلا گفت شما حق فعالیت سیاسی ندارید . متاسفانه ذهن و زبان روشنفکران – غیرمذهبی – ما در این رابطه بسیار «جمهوری اسلامی زده» است. وگرنه احزابی با تمایلات مذهبی در میان مسلمانان ( و حتی شیعیان) در جهان هستند که نه حکومت اسلامی میخواهند و نه اجرای اجباری شریعت در عرصه جامعه. به طور خیلی روشن نمونه هایی در ترکیه و مالزی و لبنان و … دیده میشوند که جریاناتی مذهبی ( مشخصا اسلامی و حتی شیعی) وجود دارند که صرفا میخواهند به عنوان یک حزب شبیه دیگر احزاب در رقابت های سیاسی مشارکت داشته باشند و وارد چرخه موقت دولت هم بشوند ولی حق ویژه و امتیاز خاص هم نمی‌خواهند.

به علاوه آن که نواندیشان دینی برخلاف سنت گرایان اساسا به شریعت ثابت (اجتماعی – سیاسی- اقتصادی- حقوقی و …) معتقد نیستند و معتقد به تغییر پذیری احکام بر اساس اجتهاد و شرایط زمانی – مکانی هستند. و وقتی شریعت ثابت نباشد و به عقل و عرف زمانه ( با جهت گیری های اخلاقی و مذهبی) مشروط و معطوف باشد از اساس تصلب و جمودی غیر دموکراتیک وجود ندارد.

نواندیشان دینی هیچیک خواهان «حکومت دینی» مصطلح نیستند. یعنی حکومتی که ۱-مشروعیت اش را نه از مردم بلکه از خدا میگیرد و ۲- مسئول اجرای احکام شریعت است و ۳- معمولا هم توسط روحانیون( مفسران رسمی دین) تشکیل میشود.

نواندیشی دینی در ایران – علیرغم تکثر درونی‌اش – خواهان حکومت دینی مصطلح نیست.آنها همه گی به مشروعیت دموکراتیک و بشری و مردمی بودن مشروعیت حکومت معتقدند. به تحول پذیری احکام معتقدند و بنا براین هیچ شریعت(اجتماعی) ثابتی نمیماند که عده ای – مثلا روحانیون و یا دیگران – مسئول اجرای آن باشند. بدین ترتیب از اساس تشکیل حکومت دینی در این منظر بی معناست.

برای آینده ایران نیز همه جریانات روشنفکری باید حق مساوی برای خود قائل باشند و همه گی باید بتوانند در حوزه عمومی آزادانه عقایدشان را تبلیغ کنند ولی وقتی وارد دولت میشوند عقاید شان را پشت در باقی بگذارند و فقط برنامه شان را وارد کنند. تجربه جهان صنعتی – دموکراتیک نیز حکایت از همین تجربه دارد. احزاب و جریانات از کمونیست تا لیبرال و از مذهبی تا غیر مذهبی در حوزه عمومی آزادند و در دولت به صورت تک حزبی یا ائتلافی به برنامه های دموکراتیک رای آورده خود برای مدتی موقت مشغولند.

تلاش: از نگاه بخش مهمی از روشنفکران غیرمذهبی، فعالیت سیاسی ایرانیان با هر اعتقادی در چهارچوب منشور حقوق بشر بوده و علاوه بر آن از ضروریات توسعه فکری و اجتماعی نیز هست. اما در مورد این که “نواندیشان دینی هیچیک خواهان «حکومت دینی» مصطلح نیستند” آیا منظور این است که آنها خواهان نوعی حکومت دینی به معنای غیر مصطلح هستند؟ اگر چنین است ویژگی ها و تفاوت احتمالی آن با حکومت های عرفی و در چهارچوب حقوق بشر چیست؟

 علیجانی: منظور من از تعبیر«مصطلح» این نبود که آن ها طرفدار نوع دیگری از حکومت دینی هستند. من در بالا حکومت دینی را با سه مشخصه تعریف کردم و گفتم هیج یک از نواندیشان دینی به خاطر مخالفت بنیادی با هر سه مولفه طرفدار حکومت دینی نیستند.

اما چون برخی نواندیشان گفته اند که حکومت دینی، حکومت ارزش های دینی است نه شریعت؛ خواستم دقت نظری و واژگانی کافی بکار برده باشم. اگر به یاد داشته باشید آیت الله طالقانی در اوایل انقلاب در دیدار با سفیر کوبا گفته بود هر انقلاب ضد استعماری و ضد استبدادی و ضد استثماری یک انقلاب اسلامی است. و منظور ایشان این بود که هر انقلابی که جهت گیری و ارزشهای مشترک با ارزشهای مورد اعتقاد ما (البته از منظر نواندیشانه آیت الله طالقانی) داشته باشد ما با آن نیز احساس همذات پنداری داریم. و البته این نگاه در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی نیز بی سابقه نیست.

در تاریخ اسلام (همانند دیگر ادیان) گرایشات دینی متفاوتی وجود داشته است مانند گرایش فقهی ، فلسفی، عرفانی و … . گرایشان عرفانی به نگاهی که در بالا گفتم نزدیکترند. شاید همگان با داستان موسی و شبان در مثنوی آشنا باشیم که خدا به موسی هشدار میدهد که چرا شبان را از خود رانده است و میگوید

ما درون را بنگریم وحال را / نی برون را بنگریم و قال را.

در این نگاه عرفانی و معنوی ظواهر و واژگان و فرم عقاید مهم نیست . مهم گوهر و محتوا و درون مایه ای است که آن ها حمل میکنند. از این منظر است که یک ارزش مثل عدالت – که از منظر نو اندیشان دینی یک ارزش دینی است و در نگاه شیعی یکی از اصول پایه ای دین هم هست- اگر در سطح جامعه تحقق پیدا کند ولو با توجیهات فلسفی و فکری غیر دینی ؛ به هرحال یک ارزش دینی تحقق پیدا کرده است و آنها آن را مصداق تحقق اهداف دینی میدانند . به این معناست که دین تحقق یا حکومت پیدا کرده است. البته پر واضح است که این معنا هیچ نقطه اشتراک و نزدیکی با حکومت دینی واقعی و مصطلح و آشنای همگان ندارد. من صرفا برای رعایت این نکته ظریف و دقت نظری بود که از تعبیر«مصطلح » استفاده کردم و اگر این تعبیر هم حذف شود موضع و تحلیل من تفاوت نخواهد کرد.

تلاش: طیف بندی نواندیشان دینی ایرانی چیست و چه مسئولیت هایی از نظر شما دارند؟

علیجانی: نواندیشان دینی را از منظرهای مختلف میتوان گونه شناسی کرد. از جمله مثلا در نحوه و رویکرد دین شناسی شان و درون مایه های آن (روش شناسی) و یا از منظر آرمان و جهت گیری های اجتماعی شان و دیگر شاخص ها ( من در یکی از کتابهایم «باز صف ها اشتباه نشود» به فراخور بحث با توجه به شاخص های مختلفی به این گونه شناسی توجه کرده ام که اینجا مورد بحث نیست)

در هر حال همان طور که در بالا هم گفته شد در تاریخ اسلام نیز گرایشات فقهی – کلامی – فلسفی – عرفانی – ادبی و … در فهم و تفسیر دین و متن مقدس وجود داشته است. در دنیای جدید و در میان نواندیشان دینی در ایران نیز میتوان گرایشات مختلفی را مثلا از نظر روش شناسی تفکیک کرد مثلا مهندس بازرگان بیشتر از منظری علمی و دکتر سروش از منظر عقلی و دکتر شریعتی ( و مجتهد شبستری ) از منظر وجودی (اگزیستانسیالیستی) به دین و درون مایه هایش می نگرند. و یا از زاویه دیگر سروش و شبستری از منظر فردگرایانه و شریعتی از منظر جماعت گرایانه مینگرد. و یا به لحاظ آرمان و جهت گیری سیاسی بازرگان و سروش و شبستری بیشتر طرفدار لیبرال دموکراسی اند. شریعتی طرفدار سوسیال دموکراسی و مجاهدین خلق (اولیه ) بیشتر سوسیالیست بودند.

تلاش: در مورد نگاه و تعهد نواندیشان دینی به منشور جهانی حقوق بشر توضیح بفرمائید. حقوقی که رای گیری و نظر اکثریت را با هر دین یا اعتقاد ایدئولوژیک بر نمی تابد و جزو حقوق طبیعی و انسانی هر فرد است. لطفا بفرمائید نواندیشان دینی در مورد برابری زن و مرد، آزادی و برابری ادیان، حذف قوانین کیفری بر پایه احکام مذهبی و خشونت‌آمیز چه موضعی دارند.

علیجانی: همان طور که در پاسخ به سئوالات قبلی آمد نواندیشان دینی طیفهای گوناگونی دارند اما دو طیف آن ها (یعنی طرفداران لیبرال دموکراسی و نیز سوسیال دموکرات ها) بر دفاع از حقوق طبیعی بشر تصریح داشته اند. آن ها به لحاظ متنی نیز استنادات گوناگونی به متون مقدس دارند. مانند احترام به کرامت انسان در قرآن و یا تاکید امام علی در نامه معروف اش به یکی از فرماندارانش که شبیه یک برنامه حکومتی است (نامه معروف امام علی به مالک اشتر) بر این نکته که:

مردم یا در دین با تو برابرند و یا در آفرینش با تو برابر

و به تعبیر یکی از نواندیشان معاصر یعنی آقای یوسفی اشکوری انسان منهای عقیده دارای این حقوق می باشد.

تنها به دو کتاب یکی منتشر شده در قبل از انقلاب و دیگری در بعد از انقلاب اشاره میکنم : کتاب حقوق بشر نوشته دکتر اسدالله مبشری(وزیر دادگستری دولت موقت مهندس بازرگان) و دیگری حقوق بشر از منظر اندیشمندان تدوین و گردآوری شده توسط آقای محمد بسته نگار داماد آیت الله طالقانی و سخنگوی شورای فعالان ملی- مذهبی که در آن مستندات مربوط به نظرات نواندیشان دینی در باره حقوق بشر با ارجاعات روشن و مشخص آمده است.

دکتر شریعتی نیز در انسان شناسی خود که بارها در آثار گوناگون اش تکرار شده (و به تعبیر میتوان گفت انسان شناسی او پایتخت اندیشه اش است) اساس و پایه بحث اش را روی آزادی و رهایی انسان می گذارد و برای او حق ذاتی آزادی و حتی عصیان در برابر خدا نیز قائل است. از او این جمله مشهور است که انسان یعنی آزادی و شرافت و این دو را نمیتوان فدای چیزی کرد حتی فدای خدا!

اما فکر میکنم سئوال شما بیشتر معطوف به قوانین و مقرراتی است که به نام اسلام معروف است و فقها نیز در باره آن به تفصیل بحث کرده و در جمهوری اسلامی نیز مبنای تدوین قوانین قرار گرفته است. این قوانین حاوی تبعیضاتی علیه زنان و دگر اندیشان و … است. این تبعیض ها به هیچوجه قابل انکار و توجیه نیست.

نو‌اندیشان در این عرصه چالش سنگینی با مذهبی های سنتی دارند. نواندیشان معتقدند که احکام حقوقی و اقتصادی و … که در متون دینی آمده مقید به شرایط زمانی و مکانی خود هستند و به تعبیری تاریخی اند و نمی توانند جاودانه باشند. آن ها از «جهت گیری» های نهفته در این احکام که در بستر زمانی و مکانی خود مثبت و رهایی بخش بوده اند دفاع میکنند و آنها را در بستر تاریخیشان تفسیر و تبیین کرده اما خواهان لغو و نسخ آنها در زمانهای دیگرند که دیگر حاوی و حامل آن جهت گیری نیستند و معتقدند باید از طریق اجتهاد آزاد، فرم ها و قالبهای جدید و متناسب با زمان کنونی اما حاوی همان جهت گیری رهایی بخش جایگزین آن قوانین شوند که دیگر در مقطع و بستر تاریخی کنونی نه تنها ضد تبعیض نیستند بلکه نقش تبعیض آمیز و ارتجاعی دارند.

به طور مثال بسیاری از قوانینی که در صدر اسلام در باره زنان آمد شدیدا به نفع زنان بود تا آنجا که اعتراض مردان را برانگیخت .اما با مرور زمان و با تغییر شرایط به طور تدریجی به نفع زنان همین قوانین تغییر ماهیت داده و اینک تبعیض آمیز و ضد زن هستند.

بسیاری از کسانی که به صورت پژوهشی و بدون پیش فرض های ضد مذهبی با تاریخ صدر اسلام و برخوردهای محمد و قرآن با مسئله زنان مواجه شده اند به وضوح شاهد رهایی بخش و به نفع زنان بودن آنان بوده و در نوشته های شان بر آن تصریح کرده اند. (افرادی مانند هامیلتون گیپ –ژرمن تیلیون- احسان طبری – و حتی علی دشتی در تاریخ ۲۳ سال که در مجموع علیه پیامبر اسلام نوشته در این باره تصریح دارند).

من در این مورد پژوهش مفصلی کرده ام و کلاسهایی نیز در رابطه با زن در متون مقدس داشته ام و این مدعی را به طور ریز و مشخص و با ارجاعات دقیق نشان داده ام. بخشی از این مباحث به چاپ رسیده و برخی نیز به صورت جزوه منتشر شده است.

بنابراین نواندیشان دینی با توجه به متدلوژی توضیح داده شده در بالا؛ به حقوق مساوی انسان ها بدون هیچ تبعیض جنسیتی ، عقیدتی، نژادی و زبانی و … معتقدند. البته ناگفته نماند که در برخی حوزه ها مثل حقوق طبیعی و اساسی بیشتر کار فکری کرده و سخن گفته اند و درباره حقوق زنان کمتر. در این حوزه نیز گرایشات موسوم به چپ مذهبی بیشتر توجه داشته و یا تحلیل و نوشته و گفته دارند. در این باره نواندیشی دینی در ایران ضعف های مشترکی با دیگر نحله های روشنفکری در ایران دارند که درباره مسئله زنان کمتر از حوزه های دیگر کار کرده اند. فراموش نکنیم که نسل دوم روشنفکران چپ مارکسیست نسل اول را به «کوری جنسیتی» متهم میکرد. و فراموش نکنیم که حتی تا اوان عصر روشنگری بسیاری از اندیشمندان و حتی فیلسوفان معروف تاریخ به شدت مردسالار و بعضا ضد زن بوده اند. نامورانی همچون روسو، کانت،هگل، نیچه و … بنابراین گسترش و عمق حقوق انسان به همه حوزه های بشری و همه ابعاد زندگی در تاریخ آزادی خواهی و حقوق بشرطلبی امری تدریجی و با رنج و شکنج بوده است.

تلاش: مفاهیم کلی عدالت و آزادی و رهایی و کرامت انسانی هر چند مورد تائید بسیاری هست ولی تعبیرها و تفسیرها از آن چندان همسو نبوده و نمی تواند باشد. بعنوان نمونه آقای مطهری با تائید کلی و ابراز احترام به این مفاهیم و اندیشمندان و فیلسوفان غربی و افکارشان در مورد حقوق بشر آغاز می کند ولی در روند بررسی‌ این مفاهیم عملا به نتایجی می‌رسد اغلب تبعیض آمیز و نابرابر. منظور من از اشاره به ایشان، این است که فراتر از رویکردهای کلی، مشخص شدن مابازاء این مفاهیم ضروری است. نمونه دیگر عدالت‌طلبی از دید کمونیست‌‌هاست. پرسش مشخص در مورد رویکرد نواندیشان دینی به مفاد حقوق بشر نیز از این‌رو بمیان آمد.

“کوری جنسیتی” چپگرایان مورد اشاره شما هر چند بر پایه اعتقاد به نابرابری زن و مرد اتفاق نیافتاد- بر خلاف مراجع دینی و دین مداران- اما بهر حال نامش همان است که اشاره کردید.

بی‌تردید گسترش و ژرفای حقوق بشر در حوزه‌های مختلف افزون گشته و خواهد گشت. اما آن ناموران تاریخ اندیشه و فلسفه از درون جامعه‌ای دگرگون شونده از پسماندگی بیرون می‌آمدند و بناچار بخشی از افکار تبعیض‌آمیز را با خود بهمراه می‌آوردند. از زمان آنها بیش از دویست سال گذشته است و مردمان متمدن امروز در بسیاری کشورها آن را پذیرفته اند. ولی بنظر می‌رسد حقوق تصریح شده منشور جهانی حقوق بشر در بین برخی از نحله‌ها همچنان با چالش‌ روبروست. برخی “تصریح” نکرده‌اند؛ بعضی‌های برخی موادش را قبول دارند و برخی اش را قبول ندارند. چپ و راست هم ندارد.

اما پرسش پایانی این گفتگو؛ مواضع نواندیشان دینی در برابر قانون اساسی و مدنی و کیفری یک حکومت قانونی و عرفی برآمده از رای اکثریت و محدود به رعایت منشور جهانی حقوق بشر برای هر فرد چیست؟

علیجانی : در مورد آقای مطهری با شما هم عقیده ام. علتش هم این است که آقای مطهری معتقد بود دین و متن مقدس بالاتر از همه چیز قرار دارد و همه گزاره های متن مقدس را نیز فراتاریخی و جاودانه می دانست . ایشان به تاریخیت دین باور نداشت. اما نواندیشان دینی چنین نمی اندیشند. حداقل در حوزه های احکام اجتماعی – سیاسی – اقتصادی و حقوقی اکثر قریب به اتفاق آن ها به تاریخیت این احکام و تغییر پذیری شان باور دارند.

به همین شکل در باره معنا و امکان «حکومت دینی» نیز همان ظور که در قبل گفتم این نواندیشان به مشروعیت زمینی قدرت و نیز مشروعیت مردمی قانون گزاری ( به موازات تغییر پذیری و تاریخیت احکام دینی ) باور دارند.

اما در مورد چپ و نیز مبانی کورجنسی نسلهای اولیه آن و اینکه از چه آبشخورهای ذهنی و نظری – عینی و عملی سرچشمه میگرفت بحث را باز میگذارم و اینک مورد بحث ما هم نیست.

در باره نظر نواندیشان دینی در بار ه مفاد مشخص اعلامیه جهانی حقوق بشر و اسناد مشابه در ابتدا باید بگویم با دغدغه شما هم راه هستم. ما ملت زخم خورده ای از کلی گویی و حرفهای عام و هوایی زیبا و آرمانی زدن هستیم. یکی از نتایج و تجربیات سیاسی من نیز در زندگی فردی ام به صورت مشخص حاکی از آن است که ما باید از «مفاهیم» به سمت «مصادیق» حرکت کنیم. اگر به یاد داشته باشید در حرکت مطالبه محور در سال ۸۸ و انتخابات پرحادثه آن دوران ( که من هم نقش کوچکی در آن داشته و همراه این حرکت بودم) نیز پایه اصلی و یک نقطه عزیمت مهم همین حرکت از مفاهیم به سمت مصادیق و به عبارتی از آرمان و ایدئولوژی به سمت مدل و برنامه بود.

البته این سیر باید به طور طبیعی اتفاق بیفتد و در روند تاریخ و اندیشه بشری نیز در همه نحله ها از لیبرالها و دموکراسی طلبان و سوسیالیستها تا فمینستها و غیره همین سیر از تعیین جهت ها ( به صورت عام) و مفهوم سازی های کلی آغاز شده تا به تعیین مصادیق و اعلام برنامه و جزئی و ریز و دقیق و حتی آماری شدن برنامه ها رسیده است.

در ایران نیز این سیر طبیعی در حال طی شدن است . سیر اندیشه چپ در ایران نیز به وضوح همین را نشان میدهد. باید اجازه داد در دیگر نحله ها هم همین سیر طبیعی طی شود.

نواندیشان دینی اما از طرح و تبلیغ برخی مفاهیم کلی در باره آزادی و عدالت و دموکراسی و سپس حقوق زنان و …آغاز کرده و به تدریج متعین تر و برنامه ای تر حرف زده اند. متناسب با همین سیر نیز دین شناسی شان دقیق تر و عمیق تر و موثر تر شده است.

اگر بخواهم به طور مشخص و دقیق پاسخ پرسش شما را بدهم باید بگویم اولا از نظر نواندیشان دینی متن تاریخیت دارد . به تعبیری که خودم بیشتر مایلم به کار ببرم؛ متن مقدس «دو صدایی» است . صدایی که پیام های اخلاقی و جهت گیری های کلان اجتماعی میدهد و می تواند چون فانوسی دریایی راه نمای عمل باشد و صدایی که ( به خصوص در بخش احکام و برخی تبیینیات نیز) تخته بند جامعه و دوره تاریخی ( و گفتمانی و سیاسی – اقتصادی – اجتماعی ) خویش است و باید ساختارشکنانه ساختارگشایی و بازسازی شود. و این کاری است که نواندیشان دینی کرده اند.

من خود در موضوع زنان حدود دو سال کلاس زن در متون مقدس داشتم و همین موضوع را در حوزه زنان به صورت جزئی و ریز در متون مقدس ادیان مختلف مورد بررسی قرار دادم. در کلیه متون مقدس اگر با دید امروز به متن نگاه کنیم همه این متون در مجموع حاوی تبعیض و پذیرش برتری جنسیتی مذکر محور هستند. اما اگر تاریخی بنگریم همه آن ها به خصوص متون متاخرتر جهت گیری جدی برای رفع تبعیض داشته اند. و از نظر نواندیشان دینی همین «جهت گیری» است که باید تداوم و استمرار بیابد نه آن صدا و اشکال و قالبها و فرمهای تاریخی. جدال محتواگرایانه و جهت بینانه نواندیشان دینی با فرمالیسم غیر تاریخی رویکرد و تفکر سنتی و ناامیدی شریعتی از اصلاح آن ها و طرح اسلام منهای روحانیت برخاسته از همین چالش بنیادی است.

بر این مبنای نظری و نیز دیگر مبانی چون مشروعیت مردمی حکومت ( از جمله قانونگزاری – و نیز تدوین و تصویب قوانین در حوزه های گوناگون که به موضوع مورد گفت و گوی ما یعنی حقوق بشر نیز مستقیما مرتبط می شود) ؛ است که من گفتم نواندیشان دینی اعلامیه جهانی حقوق بشر را پذیرفته اند و این بیانیه و دیگر اسناد مشابه ر ا محصول عام خرد و تجارب بشری می دانند که قابل تداوم و تکامل از جمله با نگاه های جمع گرایانه تر و یا نگاه جنسیتی در مورد زنان و یا حساسیت های زیست محیطی امروزی و … نیز هست.

تلاش: آقای علیجانی؛ با سپاس بسیار از شما

به نقل از تلاش

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.


حوزه :
  1. آبان

    با سلام و تبریک سال نو

    در مصاحبهء آقای علیجانی علاوه بر نکات مثبت زیاد، چندین ایراد اساسی نیز وجود دارد که به برخی از آنها اشاره می کنم:

    نخست اینکه اسم” نواندیشان دینی” یک اسم انحصارطلبانه ومبالغه آمیز به نظر می آید. انحصارطلبانه به این دلیل که “نواندیشی در دین” که یک کلمهء کلی، ساده و عام است و به تمام مردم مسلمان فارسی زبان تعلق دارد، به انحصار یک گروه محدود درآمده است. آنها می توانستند یک صفت ممیزهء خاص خویش را نیز به این نوع “نواندیشی دینی” اضافه کنند تا به انحصار طلبی متهم نگردند.

    مبالغه آمیز از این نظر که این جریان، دلیل محکمی برای اثبات نو بودن تمام یا بخش اساسی اندیشه دینی خود ندارد بلکه می توان عکس آن را ثابت کرد. زیرا شناختی که این گروه از اغلب آیاتِ احکامِ قرآن ارائه می دهد مشابه شناخت عناصر”سنتی” است. تفاوت اصلی این دو طیف بیشتر در قبول و رد گزاره های مربوطه است.
    مطابق مباحث ” زن درمتون مقدس”، آقای علیجانی همان ترجمانی از آیات زنان را قبول دارد که عموم آخوندها معتقدند و ترجمه کرده اند، با این تفاوت که آنها معتقد به قابل استفاده بودن این ترجمان هستند اما آقای علیجانی این کلمات خداوند را کهنه و تنها دارای ارزش تاریخی می داند.
    برای نمونه، هم آقای علیجانی و هم طیف مقابل معتقدند قرآن “چشم زخم” و “هیئت بطلمیوسی” را تایید کرده است. اختلاف اصلی آنها در این موضوع فقط این است که عناصر”سنتی”، ماهیتِ “چشم زخم” و “هیئت بطلمیوسی” را واقعی و درست می پندارند اما ایشان آن را یک خرافه می دانند و معتقدند قرآن در این رابطه برای رضایت اعراب جاهلی {و یا از سر نادانی؟} با آنها مماشات کرده است! بنابراین چنین آیه هایی از قرآن را متناسب دوران جدید نمی دانند.
    این نتیجه گیری ایشان در واقع، شکل دیگری از نظریهء نسخ غالب مفسرین است که در طول تاریخ، برای آن کلی حدیث و روایت نیز ساخته و پرداخته اند. بدین ترتیب حداقل درچنین موارد مهمی، اندیشه و کشف دینی جدیدی در اظهارات گروه “نواندیشان دینی” مشاهده نمی شود.

    در برخی اظهارات اجتماعی- سیاسی مقاله نیز ایراد وجود دارد. بخصوص آنجا که نویسنده به تبع جو حاکم، -اما بر خلاف واقعیات و حقایق و حتی بر خلاف منش و آگاهی های وسیع اسلامی خویش- هم رژیم خمینی را یک رژیم دینی محسوب می کند و هم با پذیرش ضمنی شعار “جدایی دین از دولت”، حذف اندیشه های دینداران در دولت و حکومت- یعنی حذف اخلاق از سیاست- را تایید می نماید. جالب این جاست که شعار استبدادیِ “جدایی” که عمدتآ توسط مدعیان لامذهبِ دمکراسی، تبلیغ و ترویج می شود فقط خواستار جدایی مرام دینداری از دولت و حکومت است و مرام لامذهبی را مشمول این جدایی نمی شمارد. آنها در واقع از این طریق، می خواهند با حذف دیگران تمام صحنهء قدرت را به انحصار لجام گسیختگی قدرت خویش درآورند.

    در این مصاحبه آمده است: [“همگی باید” وقتی وارد دولت میشوند عقاید شان را پشت در باقی بگذارند و فقط برنامه شان را وارد کنند]
    از تناقضات این دستورالعمل، کلی گویی و مبهم بودن آن است، زیرا معلوم نیست وظیفهء “پشت درِ دولت گذاشتن عقیدهء خود” یعنی چه؟ برای مثال آیا اشخاص باید مودب بودنشان و دوست داشتنشان و نوع لباسشان را پشت در کابینه بگذارند و آیا در اداره یا وزارت خانهء (خیالی) کسی مجاز به نماز خواندن نیست؟ آیا یک مسئول دولتی مسلمان حق ندارد در ابتدای نوشته یا سخنرانی دولتی اش، عقیدهء “بنام خداوند بخشندهء مهربان” خود را بکار ببرد؟ اگر چنین باشد که همه چیز مطابق عقیده و میل و سبک و سلیقهء لامذهبان فاقدِ این عبارت خواهد بود و گروه های دیگر به حاشیه رانده می شوند. پس ادعای زیادی دمکراسی کجا می رود؟ اما چنین شیوه ای چیزی جز دیکتاتوری و تناقض و تبعیض اجتماعی نیست.
    البته می دانیم که فرهنگ لامذهبی در حکومتِ محال آیندهء خود همهء این تبعیض ها و تناقضات را با “استبدادی سنگین تر از استبداد آخوندی” حل خواهد کرد!

    نوشته اند:[در کلیه متون مقدس اگر با دید امروز به متن نگاه کنیم همه این متون در مجموع حاوی تبعیض و پذیرش برتری جنسیتی مذکر محورهستند.]
    بهتر بود نویسنده محترم به کلی گویی بسنده نمی کردند و حداقل دو مثال متناقض، حداقل دو آیهء حاوی تبعیض جنسی از قرآن مبین نشان می دادند، که یقینآ نمی توانند مگر اینکه به جای توجه به زبان صریح و سادهء قرآنِ مبین، از ترجمه های غیر معتبر”سنتی ها” استفاده کنند.
    گفته اند دکتر شریعتی معتقد به “طرح اسلام منهای روحانیت” بوده است. تا آنجا که ما می دانیم در هیچکدام از کتابهای دکتر این عبارت وجود ندارد. شریعتی در مجموعه آثار ۱، تز “اسلام منهای آخوند” را مطرح کرده است. هر چند که شباهت های عملی و فکری زیادی بین شکل و محتوای امروزی آخوند و روحانیت وجود دارد اما ایشان حتمآ می دانند این دو کلمه هم از نظر معنی و هم از نظراصطلاحی و کاربردی تفاوت زیادی با یکدیگر دارند. از طرف دیگر دکتر شریعتی در انتخاب مفاهیم و کلمات، دقت و هوشیاری فوق العاده ای داشتند. بنابراین انتساب آن گزارهء غیر حقیقی به دکتر توسط آقای علیجانی که از شریعتی شناسان بنام هستند بسیار عجیب می نماید.
    آیا تغییر عبارت دکتر شریعتی توسط آقای علیجانی، از عقیدهء ایشان به “دوگانه بودن متن” بر می آید یا ریشه در نسخ روایتی و تفسیر به رای های قرآنی دارد؟
    با احترام
    و سپاس از ملی – مذهبی

  2. رضوان

    نواندیشی مذهبی در ایران یک بوی عمیقاً سیاسی پیدا کرده. یک عده که آدمهای سیاسی بودند، در عین حال مذهبی هم بودند، آمدند سیاسی گریشان را وظیفه مذهبی تلقی کرده و طوری سیاست را بخش تفکیک ناپذیر و جوهره اصلی مذهب قرار دادند که حالا حالا ها نمیتوان نواندیشی مذهبی غیر سیاسی ، که رفتار سیاسی را در بخش رفتار ها قرار داده و اصل مذهب را در شناخت یگانگی قدرت در جهان هستی و تمایل بازگشت به این نیروی یگانه و دور شدن از خود را یا دیگری را کاره ای در هستی دیدن، می شناسد، را دوباره احیا کرد. ملی مذهبی ها هم در واقع سیاسی مذهبی هستند. این است که دینمان و ایمانمان را گم کرده ایم و پرداخته ایم به جنگ و گریز های عالم قدرت. ساده تر گفته باشم، خدا را فراموش کرده، تمنای بازگشت به او را وانهاده، اسیر شده ایم به عالم آنهائی که پرده پوش حقیقت هستند

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.