در این دو مراسم حامیان اصلی روحانی که برای مخالفت با جنگ و تحریم به وی رای مشروط دادند جایشان خالی یود . این غیبت آن سان طبیعی می نمود که کسی به آن توجه نکرد. نماینده گان جامعه مدنی در این مراسم غایب بودند و حضورهویتی نداشتند. همین غیبت نشان می دهد که جامعه ما چه کم دارد و تا به این کمبود غلبه نکند راهی مطمئن به سوی دموکراسی هم نخواهد یافت و در فراز نشیب های سخت جامعه جنبشی شاهد رفت و آمد نظام ها و افرادی خواهد بود که نام از خود به جای می گذارند اما نشان پایدار هرگز.
در چیده مان های تنفیذ و تحلیف نکات زیادی را می شود، درک کرد. چرا که مشاهده چند تصویر، خود از هزاران هزار نوشته گویاتر است.
در مراسم تنفیذ به عینه می شد ملاحظه کرد که جریان نظامیان و راست افراطی در این چیده مان دست برتررا دارند و افراد دعوت شده و هم نحوه نشستن و جای دادن به افراد و در اولویت قرار دادن آنها، به ترتیب توجه به روحانیون صاحب نفوذ در قدرت است بعد از روحانیون ذی نفوذ ،نوبت به نظامیان می رسید که در جای جای مراسم تنفیذ حضور داشتند.در این مراسم به غایت جای جریان مردمی و نیرو هایی که به روحانی رای داده بودند خالی بود.انگار روحانی در مراسم تنفیذ برای مخالفان خود سخن می گفت.
اما در مراسم تحلیف چیده مان و افراد دعوت شده با هم فرق داشت . علاوه برمیهمانان خارجی که فضا را به نفع روحانی تلطیف می کرد . در عین حال جناح تندرو مجلس هم حضور نداشت. همچنین در این چیده مان راست سنتی دست بالا را داشت و حضور اصلاح طلبان بورکرات هم به چشم می آمد.
مقایسه این دو مراسم نشان از آن دارد که مرکز قدرت در بیت و دو قوه در دست راست افراطی و راست سنتی است . حتی رئیس قوه قضائیه هم به طرف راست افراطی تمایل دارد.
نکته مهم دیگردر این دو مراسم که مانور و بازگشت قدرت مند هاشمی را نشان می داد نوعی رژه پیروزمندانه هاشمی و جناح بورکرات نظام هم قلمداد می شد که با استقبال راست سنتی مواجه شده است . منتها این استقبال مشروط و همراه با ترس و لرز از جناح افراطی است . بخصوص زمانی که رئیس مجلس ناچار شد که از این که در آغاز مراسم از این که اشاره به حضورنظامیان نکرده است معذرت بخواهد .
اگر به این دو مراسم دقت کنیم مشخص می گردد که چرا کابینه به این شکل سامان یافته است.
غایب بزرگ این مراسم خاتمی بود که امکان حضور پیدا نکرد.اما این غیبت یک مقام دولتی سابق بود که در حال حاضر مقامی ندارد .ولی نفوذ کلام و موقعیت دارد. در واقع خاتمی در مراسم با غیبت تحمیلی خود حضور پر رنگ تری از بسیاری از حاضران داشت.
اما در این دو مراسم حامیان اصلی روحانی که برای مخالفت با جنگ و تحریم به وی رای مشروط دادند جایشان خالی یود . این غیبت آن سان طبیعی می نمود که کسی به آن توجه نکرد. نماینده گان جامعه مدنی در این مراسم غایب بودند و حضورهویتی نداشتند. همین غیبت نشان می دهد که جامعه ما چه کم دارد و تا به این کمبود غلبه نکند راهی مطمئن به سوی دموکراسی هم نخواهد یافت و در فراز نشیب های سخت جامعه جنبشی شاهد رفت و آمد نظام ها و افرادی خواهد بود که نام از خود به جای می گذارند اما نشان پایدار هرگز.
در نگاه اولیه اگر حضور یا عدم حضورخاتمی یا مانور هاشمی به چشم می آید یا غیبت افراد تندرو دست راستی یا غیبت برخی از چهره های ملی و مذهبی و مشارکتی ها و دیگران؛ اما غیبت مهم تری که به چشم و نگاه ها نیامده است نشان از همان موقعیت بحرانی جامعه ما دارد که باید فکری به حال آن کرد.
غیبت هویتی چهره های مدنی و اجتماعی مشکل بنیادین جامعه ما را نشان می دهد. نماینده گان جامعه مدنی اعم از زنان ،اقوام ،هنرمندان ، ورزشکاران ، پزشکان ، ،مهندسان ، معلمان ، کارگران و کار آفرینان و….کجا بودند ؟چرا هیچ رسانه ای فقدان حضور آنان را طرح نکرد ؟ چرا تا این میزان این فقدان برای همه عادی می نماید؟ در حالی که ثبات پایدار و اصولی و تضمین دموکراسی، حضور نماینده گان این جریان ها در مجامع رسمی است.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.