دموکراسی خواهان در ایران می توانند موثر شوند، نه تعیین کننده . پس تعامل سازنده با روحانی لازم است نه عبور از وی و نه نفی وی .بلکه حمایت انتقادی تا مطابق برنامه ای که ارائه کرده است عمل کند. فراموش نکنیم که وی مقام رسمی دارد.
تجربه دوره اصلاحات را باید مرور انتقادی کرد . خاتمی که درمقام ریاست جمهوری به قانون اساسی قسم خورده بود نمی توانست و نمی خواست رهبر جنبش اجتماعی مردم شود . این اشتباه را در دوره ملی شدن صنعت نفت عده ای کردند و از مصدق می خواستند که در لباس رهبر جنبش اجتماعی ظاهر شود . البته در میدان و مسئله ملی کردن نفت در مواجه با خارجی این امر ممکن بود که موفق هم شد.
اما در مقام نخست وزیر، مصدق به قانون اساسی قسم خورده بود و امکان ایفای نقش مخالف را نداشت. در دوره اصلاحات جریان روشنفکری ودانشجویان و برخی از سیاسیون اصلاح طلب در تبیین نقش اپوزیسون و پوزیسیون یا (مخالف و موافق) با نظام دچار تناقض شدیدی شدند.در نتیجه خاتمی هم در این رابطه دچار مشکل فراوان شد. توقع از خاتمی در رسانه های اصلاح طلب به عنوان منجی اصلاحات ،نه مدیر اصلاحات مطرح شد. در همین امتداد دانشگاه به خاتمی به عنوان رهبر اصلاحات نه مقام دولتی نگاه می کرد. در نتیجه سطح توقع از خاتمی متناسب توانش نبود . از طرفی جوانان و روشنقکران و بخشی از سیاسیون در حکومت با برآورد این که رهبر اصلاحات در مقام ریاست جمهور قرار دارد پس می تواند قدرتمند تر عمل کند، توقع مضاعفی از خاتمی داشتند که نتیجه آن سرخوردگی و اعلام شعار عبور از خاتمی بود. اعلام این شعار را باید بیشتر متوجه کسانی دانست که بعد از انتخابات مجلس ششم کار جریان راست را تمام شده می دانستند و به رقابت با حریفان احتمالی آینده فکر می کردند.در این رقابت از رانت حکومتی هم برخوردار بودند. اما زود مشخص شد که جریان راست ایران هنوز قدرت دارد. به عبارتی این عبور به این معنی بود که دیگر از کسی که منجی و رهبر اصلاحات می دانستند ناامید شده بودند . پس عبور از خاتمی طبیعی می نمود . اگر چه درست نمی نمود.
حال اگر توجه کنیم جریاناتی که با خاتمی همراه شدند اما وی را در مقام منجی نمی دانستند با او رفتار سنجیده تری را تنظیم کردند . ملی-مذهبی ها و برخی از جریانات وشخصیت ها چنین کردند . به عنوان نمونه مهندس سحابی و نهضت آزادی چنین برخورد کردند و حتی این تعادل را در مورد هاشمی در سال 84 نشان دادند. چرا چنین بود ؟ مهم آن بود که ایشان از توان خاتمی اطلاع داشتند و هم از توانایی وامکان خاتمی .هم بر روی توان خود توهم نداشتند. در صورتی که برخی از اصلاح طلبان چنین توهمی به توان خود داشتند که نمونه آن مناظره تاریخی بعد از انتخابات مجلس ششم در حسینیه ارشاد بود که در آن مناظره مهندس سحابی تلاش کرد که به اصلاح طلبان پیروز در انتخابات بگوید که قدری آرام تر و با محاسبه توان خود اقدام کنید .
کار بزرگتر و سترگی که این جریانات کردند این بود که در رابطه با خاتمی و اصلاح طلبان «منش» نشان دادند و سهم خواهی نکردند تا روند اصلاحات را تحت تاثیرمنافع خود قرار دهند.
اگر چه این دقت راهبردی لازم است که مردم هنوز از خاتمی عبور نکرده بودند .اگر چه نارضایتی داشتند.
اگر چه روشنفکران و برخی از جریانات سیاسی چنین کردند و نتیجه آن به نفع دموکراسی در ایران نبود چرا که جایگزین مناسبی نداشتند.
ولی مهم تر آن بود که اصول و معیارهایی جریاناتی همانند نهضت آزادی را به ضرورت دموکراسی رسانده بود که خاتمی را آغاز و پایان آن نمی دیدند و جالب ترهم محدودیت های وی را درک می کردند، اما از وی هم عبور نکردند چون به وی نرسیده بودند که از او عبور کنند .بلکه در خطوطی با وی تلاقی می کردند .
این تجربه را باید کاوید تا دوباره داستان خاتمی با روحانی از سوی بخشی از جامعه ما که معروف به شتاب زدگی در کار هاست ، دوباره تکرار نشود .چرا که روحانی محافظه کارتر از خاتمی است و البته هم سیاست مدارتر .وی اعلام کرده است که پیام مردم را گرفته است.باید دید که دموکراسی خواهان هم توان مردم را محاسبه کرده اند. برنامه و نقش وی برای فضای باز در ایران ضروری است و حمایت از وی از سوی دموکراسی خواهان و جامعه مدنی می باید روشن و معین و همراه با مدیریت خواسته ها برای حفظ روحیه جامعه مدنی و برای ممانعت از سر خوردگی باشد.
مدیریت رابطه با روحانی چگونه؟
روحانی مقام رسمی کشور است و به قانون اساسی قسم خورده است و سابقه ای دارد که قابل دسترس همگان است . او برنامه ای را اعلام کرده است .نام دولت خود را دولت تدبیر و امید گذاشته است . اولویت کاری خود را اصلاح و نظم امور اقتصادی و برپایی بورکراسی ضربه خورده دولت گذاشته است و در پی آن از حقوق شهروندی در درون نظام سخن گفته است. در راستای این برنامه است که روحانی به رابطه با جهان و هم حتی رابطه با جامعه مدنی نگاه می کند. پس نگاه هزینه و فایده ای به روابط خود دارد نه نگاه ارزشی محض یا تعهد روشنفکری. البته در نگاه راهبردی در سیاست عامل هزینه فایده بسیار مهم است ، روحانی این گونه می اندیشد .
اگر درسیاست عمل توازن قوا مطرح است، که هست؛ باید دقت داشت که روحانی حتی دغدغه روشنفکری خاتمی را ندارد .این وِیژگی هم مثبت وهم منفی است . منتها بهتر آن است که از روحانی و تیم او شناخت دقیق داشته باشیم تا بتوانیم با راهبردی مناسب فضای باز در جامعه را به جلو ببریم . به عبارتی دموکراسی خواهان و جامعه مدنی در نقطه ای با روحانی تلاقی کرده اند . این نقطه تامین منافع مردم است تا زمانی که این مقام رسمی و تیم وی در این جهت هستند همراهی با او امری درست و ضروری است . عبور از روحانی هم دموکراسی نمی آورد چون توازن قوا در ایران به نحوی نیست که دموکراسی خواهان به عنوان نیروی تعیین کننده حاکم شوند . نزدیک ترین نمونه به این ادعای ما تجربه مصر و الجزایر و سوریه است. در ایران هم در صورت شکست روحانی راست افراطی حاکم می شود ، حتی به ضرب خون ریزی.برای اثبات این ادعا تجربه سال 1384ه.ش را در پیش رو داریم که جبهه مشارکت به عنوان وزن کشی با کاندیدای اختصاصی وارد شد و بعد موفق نشد که حتی کاندیدای خود را به دور دوم بفرستد. جامعه ایران برای عقب زدن راست افراطی و تعادل با جریان راست نیاز به بلوک دموکراسی خواهان و بورکرات ها دارد تا نهاد های مدنی قدرت یابند. در این شرایط است که دموکراسی خواهان وزنه قابل محاسبه در ایران خواهند بود . حتی جریان جنبش سبز با وجود قدرت مندی باز نیروی تعیین کننده نشد. اگر چه به عنوان نیروی موثر بر روند انتخابات اخیر تاثیر قابل ملاحظه گذاشت .
باید توجه کرد که دموکراسی خواهان در ایران می توانند موثر شوند، نه تعیین کننده . پس تعامل سازنده با روحانی لازم است نه عبور از وی و نه نفی وی .بلکه حمایت انتقادی تا مطابق برنامه ای که ارائه کرده است عمل کند. فراموش نکنیم که وی مقام رسمی دارد.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.