حال هاشمی قصد مانوردوم را دارد او به خاتمی گفته که بیاید. هاشمی نشان داده است که آدم دوره ریسک است و می تواند چند بار تن به وزن کشی سیاسی دهد. چنین روحیه ای را خاتمی ندارد،حال که فشاربرخاتمی زیاد است؛ هاشمی، بیت ورهبری را درمصاف سیاسی جدیدی قرار داده است.
پیام های بیت رهبری درمخالفت با کاندیداتوری خاتمی به اشکال مختلف انجام گرفته ،اما خاتمی حاضربه دریافت حضوری پیام های اخطار نیست. این رفتار خاتمی نشان می دهد که وی در صدد سنجش فضای حضور است. این فضا را چه کسانی باید بسازند؟ بی گمان فعالان درعرصه های گوناکون ازروحانیون،مراجع ودانشگاهیان و کسانی که فضای باز را طلب می کنند تا در آن راحت تر نفس بکشند . به موازات این درخواست ها خاتمی نمی تواند «نه» بگوید چرا که با اعتبارخود بازی نادرستی کرده است. پاسخ خاتمی به دعوت ها باید «آری» باشد.
حقیقت آن است که جامعه سیاسی ایران بی حس و کرخت است. درچنین شرایطی می باید فشار امنیتی ها راعقب راند. ایشان با ایجاد رعب و وحشت همه را مبهوت کرده اند. این بهت را باید با حضوردر صحنه شکست. در این میان اگر آقای حسن خمینی سودای حضور خاتمی را دارد چرا این خواسته را رسمی نمی کند. جرات مطهری که گفت حتی رد صلاحیت خاتمی برکاتی خواهد داشت قابل تقدیر است وهشداری به سپاهیان است که به کمترازکل ایران قانع نیستند وتوجه دادن به حامی سپاهیان که بیت رهبری است. فشار امنیتی ها را باید چهره های نظام که با این امرمخالف هستند بشکنند، تا اعتماد و جرات اجتماعی افزایش یابد.
مانور هاشمی برای حضور
اما رفتار هاشمی را باید تعقیب کرد. وی دومین حرکت خود را انجام داد .اعلام این که تا چند روز دیگر درباره حضور یا عدم حضور منتظر خواهد ماند. به قول خودش دوستی که خود پرورده است ، حالا به او اعتماد ندارد . این برای هاشمی درد بزرگی است . حرکت اول آمدن مهدی هاشمی بود و بعد مانور لازم دراین مورد. حرکت دوم اعلام این که تا چند روزدیگراعلام حضور یا عدم حضورخواهد کرد. این بازی هاشمی با بیت است وحرکت دقیقی است .اگر درسال 1384ه.ش نوبت حذف هاشمی بود که احمدی نژاد آن را انجام داد و با همین حربه برعلیه موسوی هم وارد شد.الان زمانه چطور است؟ سخنان سردارمشفق را به یاد آوریم حتی در زدن خاتمی و موسوی- درنزد نظامیان که زبان قدرت را می فهمند-، حذف هاشمی پنهان بود که باید او را بزنند تا دوباره درساخت قدرت ایران مستقل ازرهبری قدرتی نداشته باشد. به گفته سردار مشفق هاشمی درپی تضعیف ولایت فقیه است. چراکه هاشمی از زمان دار شدن مقام ولایت گفت و برخی رفتارهای رفرمی انجام داد که نظامیان ورهبری نظام را خوش نیامد.
حال هاشمی قصد مانوردوم را دارد. او به خاتمی گفته که بیاید .هاشمی نشان داده است که آدم دوره ریسک است و می تواند چند بار تن به وزن کشی سیاسی دهد.چنین روحیه ای را خاتمی ندارد ،حال که فشاربرخاتمی زیاد است؛ هاشمی، بیت ورهبری را درمصاف سیاسی جدیدی قرار داده است.
انتخاب بیت: خاتمی یا هاشمی ؟
حال بیت باید انتخاب کند که کدام را ترجیح می دهد. اگر خاتمی را بپذیرد هاشمی نمی آید .اما اگر خاتمی را نپذیرد هاشمی کاندیدا می شود .حال باید دید که کدام کاندیدا برای بیت قابل تحمل است ،خاتمی یا هاشمی؟ رد صلاحیت هاشمی برای نظام بسیار معنی دارتر از رد صلاحیت خاتمی است اما باید توجه داشت که رد صلاحیت خاتمی هم درجامعه انعکاس منفی دارد وعواقب آن سخت است. بیت رهبری هم مانورخود را به شکل تهدید نشان داد و آن اعلام تاریخ دادگاه مهدی هاشمی بود.
مانور هاشمی انداختن توپ در زمین آقای خامنه ای است. اما اگر خاتمی نیامد با هاشمی چه باید کرد؟ البته نوع حمایت ازهاشمی با خاتمی متفاوت است. آمدن هاشمی برای طالبان فضای باز امکانی برای نفس کشیدن فراهم می کند. دراین جا است که فعالان مدنی با خاتمی بیشتر وبا هاشمی کمترهمراه خواهند شد.
اگر جامعه محوری نیاز است، که هست؛ اگر به فضا نیاز داریم، که داریم؛اگر به دنبال منجی نیستیم چون کار ایران با منجی راست نمی شود؛ اگردموکراسی یک شبه نمی خواهیم، چون دموکراسی برق و بادی را خیری نیست،که نیست؛ پس باید به روی کاندیدایی که توان ایجاد فضا دارد حساب مدنی باز کنیم. حساب مدنی از حساب سیاسی جدا است .در این جاست که به هاشمی یا خاتمی یا کاندیدای اصلاح طلبی که بر روی آن اجماع شود باید توجه واصرار داشت.
حال هاشمی با مانور خود فضا برای خاتمی- که ناز فراوان دارد چون نازکش هم دارد -باز کرده است. بیت اگر خاتمی را رد کند باید با هاشمی مدارا کند .آیا بیت رهبری ،هاشمی را دوباره می پذیرد؟ در این صورت باز باید با کسی مواجه شود که سابقه بیشتری ازرهبری نظام دارد و رهبر انقلاب برای او زمانی که ترور شد،دعا کرده که بماند. هاشمی مردی که در تصفیه مخالفان مروت نداشت ،اگر چه همان مخالفان با وی به فتوت رفتار کردند چون منافع ملی را باور داشتند . اکنون همین هاشمی ازمحدود شدن زمان زمام داری رهبری حرف می زند وحدی ازآزادی های مدنی را قبول دارد .اما مهم تر، نسبتی است که وی با قدرت رهبری نظام ایجاد می کند. این نسبت برای رهبری پرهزینه خواهد بود . پذیرفتن هاشمی آسان نیست.حضورهاشمی حتی با رای مناسب،نه حتی هاشمی پیروزدر انتخابات؛ موجب خواهد شد که وی دوباره ازاعتباراجتماعی بدست آمده خود، در برابررهبری موضع گیری سیاسی کند. چیزی که رهبری نظام چند سال زحمت کشیده که این توانایی را خنثی کند و برای زدن قدرت هاشمی معضل جدیدی به نام احمدی نژاد را آفریده است .
خاتمی وهاشمی حتی اگررای پیروزی نیاورند بازدربرابر سیاست های حاکم نظام چهره ای مخالف می شوند که اعتبارزا می باشد.
در همین راستاست که اگرخاتمی رد صلاحیت شود،اعتباربیشتری کسب می کند. اگربا حکم حکومتی بیایید مردم خواهند گفت که حکومت ترسید اورا تائید کرد.اگرهم در انتخابات رای نیاورد ، خواهند گفت که تقلب شده است. اگر حکومت در سال88 خودش ابتکار شمارش مجدد آرا را مطرح می کرد امروز با خطرمضاعف شده اعتماد عمومی مواجه نبود که دیگر هر اعلام نتیجه ای مورد قبول بخشی ازجامعه قرارنگیرد.
خاتمی که برنامه می دهد وازطرفی نظر نهایی خود رااعلام نمی کند باید توجه داشته باشد که هر سلامی، علیکی دارد . دعوت ازوی می تواند با پاسخ وی مبنی بر تمایل تلقی شود منتها با اعلام چند هدف وسوال مشخص وچند شعار معین که جذابیت دعوت از او را بیفزاید.در هر حال امتناع خاتمی به دلیل ایجاد هزینه برای مردم منطقی نیست. رد صلاحیت خاتمی هم برای نظام هزینه دارد.اگر خاتمی به دلیل شرایط سخت اقتصادی نمی آید باید بداند که اگر او نتواند کدام کاندیدای اصلاح طلبی که اعتبار کمتری از وی دارد، می تواند مشکلات اقتصادی را حل کند . اماا گر خاتمی توان و حوصله مقابله مدنی را ندارد این را اعلام کند.وی را ادعا این است که می خواهد اصلاح امورکند، پس برای آن باید تلاش کند .
اما هاشمی هم در صورت کاندیدا شدن، اعتباری اعتراضی به وضع موجود می یابد که به معنی اعتبار برای خود وی است. او قصد نجات نظام را دارد .از نظروی باید اصلاحی صورت بگیرد اما ازنظرآقای خامنه ای نظام راه درستی رفته است. در این جاست که اختلاف نظرها میان هاشمی و رهبری حکومت شکل می گیرد.هاشمی اگر بازنده انتخابات شود بازخط خود را ازسیاست های فعلی جدا کرده است. و این برایش اعتبار می آورد.اگر چه بهترآن است که هاشمی اجماع ساز شود تا کاندیدا. چرا که رای آوری خاتمی به اعتبار اصلاح طلبی می افزاید.
جامعه محوری با راهبرد جدید
این جاست که راهبرد چانه زنی ازبالا و فشارازپائین به شکل ناخود آگاه وارونه و تبدیل به راهبرد اختلاف دربالا برای ایجاد فضا درجامعه می شود .البته اگرجامعه محوران این ویژگی را درک ومطابق آن عمل کنند.این راهبرد درحال شکل گیری است ،اما قوام نیافته است.
در عرصه صفحه شطرنج مه آلوده جامعه سیاسی ایران ،جامعه محوران را باید تیزهوشی باشد تا ازتنگه فعلی با ضربه کمتری عبورکند.چرا که برنامه نظامیان رساندن جامعه مدنی به صفر است.این اتفاق چند باردرتاریخ ایران افتاده است وبازهم می تواند بیفتد . هنرما درحال حاضربهترشدن اوضاع نیست بلکه جلوگیری ازبدترشدن اوضاع است. جامعه محوران را دغدغه قدرت یا نجات حکومت نیست بلکه درد آن است که با حذف جریان اصلاح طلب امکان تحولی که در ایران به دموکراسی حداقلی برسیم، عقب خواهد افتاد وتجربه تلخ به ما می گوید که در زمانی که سیاست کلنگی شود دیگرمدنیت و دموکراسی عقب خواهد رفت . شرایط نا مناسب منطقه ما ازیک سو که بنیاد گرایی را تقویت می کند وهم نوع دموکراسی واراداتی، بعد از یک جنگ یا حمله، برعلیه جامعه مدنی می تواند شکاف هایی را فعال کند که به نام آزادی، دموکراسی و حقوق شهروندی را به قهقرا برد.جامعه محوری با انتخابات ازاین زاویه نگاه می کند .اما درحال حاضراصلاح طلبان ودموکراسی خواهان و جامعه محوران نقطه تلاقی دارند.پس همه مسئول هستند .اما در این مسیر خاتمی با جامعه محوران مسئولیت وهاشمی منافع مشترک دارند.مسئولیت خاتمی درمرحله اول اجماع کردن برخود و درمرحله دوم اجماع سازی برروی دیگری است.بی گمان اولی اولویت دارد.
(توضیح؛ این مقاله در پی مقالات قبلی نگارنده در باره انتخابات می آید که در همین سایت منتشر شده است. در نتیجه از طرح مطالب تکراری پرهیزشده است.)
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.