سخنان مهندس ميثمي بر مزار دكتر سحابي

امروز رحلت كسي است كه بر مرحوم مصدق آن عارف صادق، نماز گزارد. امروز رحلت كسي است كه بر طالقاني و بازرگان نماز گزارد. امروز رحلت كسي است كه بر مرحوم سامي، پروانه و داريوش فروهر نماز گزارد، او عاقبت بخير شد. ما اگر گريه مي‌كنيم و تسليت مي‌گوييم واقعاً براي خودمان است تا شايد ما هم بتوانيم در راه او، در راه «ايمان علمي و نو شونده» او گامي برداريم .

 

بنام الله پرورش دهنده شهدا و صديقين

هر شب ستاره‌اي به زمين مي‌برند و باز         اين آسمان غم زده غرق ستاره‌هاست

مدعي خواست كه آيد به تماشاگه راز            دست غيب آمد و بر سينهء نامحرم زد

من يكي از شاگردان دكتر سحابي هستم و اين صلاحيت را در خود نمي‌بينم كه به وادي عشق و وادي تماشاگه‌راز قدم بگذارم.

داستان دكتر سحابي داستان وادي عشق است.ولي از آنجا كه اين مأموريت به من محول شده كه برسر مزار ايشان صحبت كنم سعي كرده‌ام از خدا بخواهم به من توانايي بدهد تا بتوانم چند گامي به اين وادي نزديك شوم. به همين دليل از كلام خدا كمك مي‌گيرم كه به نظر من مصداق اين كلام مرحوم دكتر سحابي است :اِنَ الَذين قالوُا رَبُنَالله ثُمَ استَقاموُا تَتَنَزَلُ عَلَيهِمُ المَلا ئكهُ الاّ تَخافوا وَ لا تحزنوا و اَبشِروُا بِالجَنهِ التي كُنتُم توُعَدوُن (سوره فصلت آيه30)

دكتر سحابي از اين طايفه بود كه مي‌گفت رب من «الله» است ، نه مادون الله ونه من دون‌الله. بنده الله بود و بردگي ديگري را تحمل نكرد. وادي او وادي عشق و ايمان فزاينده، عشق و ايمان نو شونده، ايمان علمي، ايمان تفضيلي و ايمان شهودي بود.

وقتي به من گفتند صحبت كنم، پايم لرزيد و قلبم تپيد كه چه بگويم. وقتي كه دكتر سحابي در زندان قصر بودند، مرحوم علامه طباطبائي به ديدن ايشان آمدند. مرحوم علامه ميله‌هاي زندان را مي‌گرفتند و مي‌گفتند «دكتر! من لذت مي‌برم كه ترا فقط ببينم، آرزو دارم كه فقط تو را ببينم.» من دوست داشتم امروز هيچ سخني نگويم و فقط همين كلام علامه‌طباطبائي را كه الگوي تقوا، اسطوره فضيلت و اشراق بود،تكراركنم.در برابر دكتر سحابي مي‌گويد: «دكتر! از ديدنت لذت مي‌برم».

مرحوم آيت‌الله طالقاني، اين اسطوره ايمان و عمل صالح، وقتي در زمستان 1345 دكتر سحابي از زندان آزاد شد سخنراني كرد و در شأن او گفت: «من در حوزه‌هاي علميه نجف و قم تمام شب‌زنده‌داران و متعبدين را ديدم ولي در طول عمر خودم شب‌زنده‌دار و متعبدي مانند دكتر سحابي نديدم . واقعاٌ اين وادي عشق بود.

مرحوم مهندس بازرگان كه گويا شمس خود را در دكتر سحابي مي‌بيند، مولانايي بود كه عاشق بود و مرادش دكتر سحابي. وقتي كتابهاي مرحوم مهندس بازرگان را مي‌خوانيم، نظير ذره بي‌انتها ،گويا مصداقش خود «يدالله» بود.ذره‌اي بود بي‌كران و بي‌انتها، جسمي كوچك ولي دنيايي در او فشرده بود. «اَتَزعَمُ انكَ جرم صَغير و فيكَ انطوي العالم الاكبر»، واقعاً ذره‌اي بود بي انتها. كتاب «راه طي‌شده»، «عشق و پرستش» و «ذره بي‌انتها»ي مهندس را كه مي‌خوانيم مي‌بينيم دكتر سحابي در اين كتاب‌ها موج مي‌زند. مراد اودر اين كتاب‌ها موج مي‌زند. در گورستان افول، آنتروپي و زوال، مهندس بازرگان اراده خدا را در تكامل مي‌بيند و اين را از «يار عمل صالحش» دكتر سحابي به عاريت مي‌گيرد. دكتر سحابي نه‌تنها پدر علم زمين‌شناسي بلكه پدر بومي كردن دانش تكامل در ايران بود. دكتر سحابي اين دانش را كه ثمره دانش بشر در رنسانس بود به ايران آورد ولي دانش‌زده و علم‌زده نشد. وي اين دانش تكامل را در بستر «صيرورتِ اِلي الله» و حركت جوهري در كنار پدر طالقاني تكميل كرد و حلقه‌هاي مفقوده علم را تبيين نمود.

من در سال 1341يك دانشجوي عضو نهضت‌آزادي بودم. باچند نفر از اعضاي نهضت‌آزادي انتقاداتي به رهبران نهضت داشتيم. آقاي دكتر سحابي، مهندس بازرگان و مرحوم طالقاني ما را پذيرفتند، وقتي نظرات ما را شنيدند حلقه‌هاي اشك از چشمان دكتر سرازير شد، مي‌گفت خدا را شكر كه جوانان ما اهل انتقادند. كدام رهبري را مي‌بينيم كه از انتقاد جوانان خوشحال شود و اشك شوق در چشمش جاري شود.

امروز همه ما يتيم شده‌ايم. امروز نه‌تنها فرزندان گرامي دكتر سحابي يتيم شدند من هم كه پدرم را از كوچكي ازدست دادم و ايشان را پدر خود مي‌دانستم، يتيم شدم . تمام مهندسين زمين‌شناس، مهندسين صنعت نفت، مهندسين آبهاي زيرزميني، همه يتيم شدند. امروز ملت ايران يتيم شده است. امروز رحلت كسي است كه بر مرحوم مصدق آن عارف صادق، نماز گزارد. امروز رحلت كسي است كه بر طالقاني و بازرگان نماز گزارد. امروز رحلت كسي است كه بر مرحوم سامي، پروانه و داريوش فروهر نماز گزارد، او عاقبت بخير شد. ما اگر گريه مي‌كنيم و تسليت مي‌گوييم واقعاً براي خودمان است تا شايد ما هم بتوانيم در راه او، در راه «ايمان علمي و نو شونده» او گامي برداريم .

خدايا، پروردگارا من لحظه‌اي را ديدم كه مهندس سحابي از زندان آزاد شده بود، مي‌گفت در آخرين ملاقاتي كه با پدرم داشتم «عزت، عزت» مي‌كرد و بينايي‌اش را از دست داده بود. به مهندس گفتم پيراهنت را براي يعقوب بفرست تا اندوه يعقوب بر طرف شود و بينايي او باز گردد. خدايا به چه كسي شكايت كنيم. «اَللهُمَ اِنا نشكوا اليكَ فَقدَ نَبيِنا و غَيبَتَ وَلينا و شده الفتن بِنا و تَظاهُرَ الزمان عَلَينا.»

خدايا چرا اين بنده تو، اين عالم، عارف و كارشناس بزرگ كارش به جايي برسد كه به مأمورين بگويد به مقام رهبري بگوييد «به خدا قسم من و فرزندانم خائن و وطن فروش نبوديم.» واقعاً اين گريه دارد.

اَللّهُمَ اِنا نَرغَبُ اِلَيكَ في دُولَهِ كَريمه تُعِزُ بِها الاِسلامَ و َ اَهلَها وَ تُذِلُ بِهَا النِفاقَ وَ اَهلَها وَ اَن تَجعَلنا فيها مِن الدُعاهِ اِلي طاعَتكَ والقادهِ اِلي سَبيلك اَللهُمَ وَ ما عَرَفتَنا مِن الحَق فَحَمِلناهُ وَ ما قَصُرنا عَنهُ فَبَلِغنا.

منبع: نشريه چشم‌انداز ايران شماره 14

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است

مطالب مرتبط

: ناگاه در ظلمت افسرده شبی از شبها ؛ تكان و تپشی كه همه‌چيز را بر می‌شورد و همه خواب‌ها را برمی‌آشوبد؛شب قدر،شب سرنوشت، شب ارزش، شب تقدير يک انسان نو، آغاز فردايی كه تاريخی نو را بنياد می‌كند...

بخشی از میراث شریعتی

وحدت میان «تشیع» و «تسنن» نه ممکن است و نه معقول است؛ مرگ تفکر علمی در میان تسنن و در میان تشیع، هر دو، است. اما وحدت «شیعه» و «سنی» هم ممکن است و هم معقول و هم مسئولیت و تعهد ما این است.»