خاتمی و حضور او به عنوان رأی دهنده، درانتخابات 12 اسفند، قلمهای بسیاری را در نکوهش، توجیه و یا حتی ستایش این اقدام به حرکت آورده وگویا همچنان خواهد آورد. نوشتن دربارۀ خاتمی درهمان ساعات آغازین انتشار این خبر، برای بسیاری مهیج ومهم بنظر می رسید، و دیری نگذشت که موضوع مشارکت رئیس جمهور اصلاحات به عنوان خبری و تحلیلی غالب درفضای مجازی بدل گشت. هضم این رفتار از خاتمی برای بسیاری سخت وسنگین بود، وآنانرا واداشت تا از مواضع گوناگون و بعضاً بدون شنیدن توضیحات متهم، به پیش داوری پرداخته و پیشاپیش به صدور حکم دربارۀ وی بپردازند. این احکام از حبس و تبعید تا حذف و اعدام محمد خاتمی از جنبش اعتراضی مردم را شامل می شدند ومی شوند. این انتقادات که بیشتر از منظری اخلاقی به نقد عملکرد خاتمی دراین مقطع اشاره داشتند و بیش ازآنکه به نقد سیاسی عملکرد خاتمی اختصاص داشته باشند، نقد اخلاقی عملکرد وی را هدف گرفته بودند.
خاتمی با حضور خود در حوزه رأیگيری البته بسياری دلها را آزرد اما شايد عملاش اين مزيت را داشت که با خويشتن خويش آشتی کرد و به راه و روش هميشگی خود بازگشت. مردی که با انداختن رأیاش در صندوق خود را بازيافت حق داشت که از همان آغاز زمزمهی عدم شرکت در انتخابات مجلس از سوی دوستان خويش، هيچ قيد و شرطی را نپذيرد.
راه حل بحران، همراهی وسازگاری مردم و معترضان با ستمگری و استبداد نیست.
جنبش سبز ایران راهی دراز و سخت پیش رو دارد. در این مسیر سبز باید از موانع بسیار گذشت. از مهمترین این موانع ، استبداد است. جنبش سبز ، در راه بی بازگشت خود تا کنون هزینه های بسیار داده است. چه سروها و شمشادها که در این راه با تیشه استبداد بر خاک افتاده اند ! وچه دلاورانی در زنجیر بیداد گرفتار آمده اند!
آخر این چه کاری بود کردید؟ فکر نکردید دل ما را می شکنید و وادارمان می کنید هر چه فحش بلدیم نثارتان کنیم؟ کتک خورتان ملس شده و فحش کم خوردید در این چند سال که حالا به جای اینکه بروید پاریس یا لندن رای بدهید، رفتید دماوند رای دادید؟ دماوند هم شد جا؟ می خواستید رای بدهید همان سرکوچه خانه تان رای می دادید که نه ما مجبور شویم هی تائید و تکذیب کنیم نه خودتان این همه راه بروید؟ فرض کنیم رفتید دماوند برای استراحت، خوب استراحت تان را می کردید؟ این رای دادن، بدو بدو وسط روز تعطیل، همه مهمانها را معطل ناهار گذاشتن یعنی چه؟ همه را علاف کنید و بروید رای بدهید که چه بشود؟
سيدمحمد خاتمی يک بار ديگر و به بهترين و رساترين شکل ممکن نشان داد که ميان مردم و نظام، نظام را انتخاب می کند. او هويت خود را از جمهوری اسلامی می گيرد. مشروعيت جمهوری اسلامی، مشروعيت اوست
1. واقعیت این است که درباره رای دادن سیدمحمد خاتمی در انتخابات دیروز، هنوز دچار بهت هستم. برای من به عنوان فردی که سالهاس منتقد خاتمیام و علیه او قلم زدهام، باز هم شرکت در انتخابات مجلس نهم - با توجه به سخنان رسمی و غیررسمی خود خاتمی - غیرقابل باور بود.
برتولت برشت اثری به نام «سقراط مجروح» دارد که آن فرزانه را اندیشه ورزی چیره دست مینمایاند که در عین حال دچاراین ضعف هم هست که به اندک هول و رعبی زهرهاش آب میشود و بیش از همه از خون و کشتار بیزار است. از بد حادثه او را به جنگی میبرند. وقتی چکاچاک سلیح و عربده جنگاوران را میشنود و گرد و خاک آوردگاه و کالبدهای به خون آعشته را میبیند، دلش سخت خالی میشود و بیسرو صدا به گوشهای میگریزد. اما از شوری بخت هنگام گریز خاری بدخیم در پایش میخلد و از درد جانکاهش فریادی سهمناک بر میکشد. دشمنان که در همان گوشه کمین کرده بودند از صدای فریاد وی به وحشت میافتند و روی به هزیمت مینهند. سپاهیان آتنی هم فریادش را چون آوای هشداری میشنوند و به سویش میشتابند و کار دشمنان گریزان را یکسره میکنند. آنگاه وی را که، به گمان، میخواسته است یک تنه صفوف دشمن را درهم شکند بر دوش میگیرند و با عزت و شکوهی شایستۀ دلاوری بیبدیل، با غریو و هلهله به پایتخت بر مینشانند.
یک: روز 29 خرداد سال 88، آیت الله خامنه ای مردم را تهدید کرد که "... چه بخواهند، چه نخواهند، مسئول خونها و خشونتها و هرج و مرجها، آنهايند".
فردای آن جمعه، روز واکنش مردم به تهدید رهبر جمهوری اسلامی بود. همه به خیابان ها آمدند، صدها کشته و دهها شهید در خیابان های شهر... رأی داده بودند تا دروغ نشنوند و حالا برای جستجو به دنبال رأی های گمشده، تهدید به "خون ها و خشونت ها" شده بودند. شرکت در انتخابات و توقع سلامتِ آن، یکی از ساده ترین روش های اصلاح طلبانه در برابر حکومت است و وقتی همین روش ساده هم به انسداد برسد کار دیگری باید کرد. حق و تکلیف مردم روشن بود.
این مقالهای است که حداقل شش ماه جلوتر از انتخابات دورهی نهم مجلس شورای اسلامی (انتخابات 12 اسفند 1390) نوشته شد. در آن موقع مقاله را برای یکی از سایتهای متعلق به جنبش سبز ارسال کردم که آنها بر اساس مصلحتسنجیهایی از انتشار آن خودداری کردند و من نیز با خود گفتم که شاید واقعا وقت مناسبی برای انتشار آن نباشد و آسیبهای نشر آن بیش از ثمراتاش باشد. من مایل بودم مواجههی مهندس بازرگان و خاتمی را در دوران اصلاحات منتشر کنم ولی آن موقع هم همین نوع مصلحتسنجی اجازه نداد.